تاریخ 1390/09/02 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 2953 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 گاهي به نگاهت نگاه کن  

انيشتين مي گفت: «آنچه در مغزتان مي گذرد، جهانتان را مي آفريند.»
 استفان کاوي (از سرشناس ترين چهره هاي علم موفقيت) احتمالا با الهام از همين حرف انيشتين است که مي گويد: «اگر مي خواهيد در زندگي و روابط شخصي تان  تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش ها و رفتارتان توجه کنيد; اما اگر دلتان مي خواهد قدم هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي تان ايجاد کنيد، بايد نگرش ها و برداشت هايتان را عوض کنيد.»
او حرف هايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس تر مي کند: «صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريبا يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و در مجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اين که مرد ميانسالي با بچه هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي کردند. يکي از بچه ها با صداي بلند گريه مي کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي کشيد و خلاصه اعصاب همه مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه ها که دقيقا در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلا به روي خودش نمي آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقاي محترم! بچه هايتان واقعا دارند همه را آزار مي دهند. شما نمي خواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد مي افتد، کمي خودش را روي صندلي جابه جا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعا متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برمي گرديم که همسرم، مادر همين بچه ها، نيم ساعت پيش در آن جا مرده است.. من واقعا گيجم و نمي دانم بايد به اين بچه ها چه بگويم. نمي دانم که خودم بايد چه کار کنم و... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.»
استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره مي پرسد: «صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نمي بينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟» و خودش ادامه مي دهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعا مرا ببخشيد. نمي دانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟ و....
اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور مي تواند تا اين اندازه بي ملاحظه باشد، اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب مي خواستم که هر کمکي از دستم ساخته است، انجام بدهم.»
حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت، همه چيز ناگهان عوض مي شود. کليد يا راه حل هر مسئله اي اين است که به شيشه هاي عينکي که به چشم داريم بنگريم; شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازه اي ببينيم و تفسير کنيم. آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است.


 سرنوشت چيست؟  

آيا سرنوشت چيزي رمزگونه آشتي ناپذير و خارج از نيرويي است که بر روند زندگي انسان حکومت مي کند؟ اين طرز فکر ، بسياري را تحت تاثير قرار داده تا به آن جا که باور دارند آنچه بايد، خواهد شد و از شما هيچ کاري ساخته نيست .
به اين معني نيست که سرنوشت چيزي مقرر شده اي است ولي شما هستيد که آن را از طريق اعمال قانون عليت يا کارما مقرر مي سازيد. خداوند به شما آزادي عمل و انتخاب داده، ولي قانون عليت طبق عملي که از شما سر مي زند ، بر نتايج اعمال شما حکومت مي کند. بنابراين هر عملي به صورت علت که نوعي معلول به وجود ميآورد ، در ميآيد . زماني که از شما عمل خاصي سر مي زند، عکس العمل به گونه اجتناب ناپذير با آن عمل مطابقت دارد. چه از شما کاري خوب يا بد سر بزند ، ناگزير که نتايج عمل خود را درو کنيد. بنابراين به طور روز به روز شما عللي را فراهم مي سازيد که سرنوشت شما را رقم مي زنند.
شايد در سر ميز شام بگوييد «يک کم ديگر لطفا براي من بريز » و پس از شام بگوييد «من نبايد آنقدر غذا مي خوردم» اين طبيعت بشر است. ما خنده دارترين موجودات آفرينش هستيم. ما خود را انساني روشنفکر مي ناميم و با وجود اين برده خواسته هاي خود هستيم.  
چون شما هر روز «کمي زيادتر از حد لازم صرف مي کنيد» ، ناگهان متوجه مي شويد که مشکل قلب يا معده درد داريد و با ناراحتي مي پرسيد « چرا بايد اين بلا سر من بيايد؟ اصلا سرنوشت براي من مريضي را رقم زده.»  در حالي که حقيقت جز اين است. شما يک کمي زيادتر خوردن را فراموش کرده ايد. زماني که بايد خود را کنترل مي کرديد و کمتر مي خورديد اين کار را نکرديد. اگر به ماشيني بيش از حد اندازه باز بزنند و شما هم بار بيشتري به آن اضافه کنيد، مسلما اين بار براي آن موتور سنگين خواهد بود و ممکن است از کار بايستد.
به همين ترتيب شما از موتور هضم غذا بيش از اندازه کار کشيديد و اين علت از کار افتادن آن بود و شما علت و سبب آن بوديد. درد معده به علت زخم معده يا سو» هاضمه، صرفا نتيجه عمل شما است .   

 


 جنگ با خشکي هوا 

با سرد شدن هوا، رطوبت هوا نيز کم مي شود. آن چه سبب مي شود ، زمستان راحت و خوبي پيش رو داشته باشيد، ميزان رطوبت هواي منزل است. اگر رطوبت منزلتان پايين باشد، اين امرسبب خشکي پوست و مخاط تنفسي شما مي گردد، در ضمن دماي اتاق از آن چه هست، پايين تربه نظر مي رسد. حتي چوب هايي که در ساختمان به کار رفته اند، در امان نمانده و خراب مي شوند و گچ هاي ديوار هم ترک مي خورند. راه حل اين مشکل، استفاده از دستگاه ساده اي به نام" دستگاه بخور" است که با افزودن رطوبت به هوا اين مشکل را برطرف مي نمايد
رطوبت نسبي چيست؟
ميزان رطوبت نسبي محيط خانه است که سبب راحتي يا ناراحتي مي گردد. رطوبت نسبي بر حسب درصد بيان مي شود. اگر پس از يک بارندگي سنگين از خانه بيرون برويد، مي توان گفت در محلي با رطوبت بسيار بالا قرار داريد و وقتي در بياباني هستيد که 2 ماه به خود باران نديده، رطوبت پايين آنجا را تجربه مي کنيد.
حجم بخار آبي که در هر توده هوا وجود دارد، بستگي به دماي اين توده هوا دارد. هر چه هوا گرمتر باشد، رطوبت بيشتري را در خود نگه مي دارد. وقتي مي گويند رطوبت نسبي اتاقي پايين است. يعني هوا خشک است. در حالي که مي توانسته رطوبت بسيار بيشتري را در آن درجه حرارت در خود جاي دهد. وقتي رطوبت نسبي صد درصد باشد، آب نمي تواند از سطح پوست بدن تبخير شود. در نتيجه ، بدن خنک نمي شود و احساس گرماي بيشتري مي کنيم و بر عکس، اگر رطوبت نسبي پايين باشد; احساس سرماي بيشتري مي کنيم و پوست بدنمان نيز خشک مي شود. اگر رطوبت نسبي پايين باشد، علاوه بر تاثير بر روي پوست، مخاط تنفسي و وسايل چوبي منزل، سبب افزايش الکتريسيته ساکن شده و اين چيزي است که اغلب مردم نمي پسندند.
ميزان مناسب رطوبت نسبي، براي منزل حدود45 درصد است. در اين صورت است که بدن احساس راحتي مي کند. براي تامين رطوبت منزل مي توانيد راه هاي مختلفي به کار بنديد; به طور مثال مي توانيد ظرف آبي را روي بخاري يا  شوفاژ بگذاريد، يا حوله مرطوبي را در مجاورت لوله هاي آب گرم قرار دهيد. اما آن چه رايج است، استفاده از دستگاه هاي بخور است.
انواع مختلفي از اين وسيله وجود دارد که متداول ترين آنها آب را مي جوشاند و توليد بخار گرم مي کند.
دستگاه هاي بخوري که با جوش آوردن آب توليد بخار مي کنند، را بايد از دسترس کودکان دور نگه داشت. اين دستگاه چون آب را مي جوشاند، هيچ نگراني از بابت وجود باکتري و مواد معدني وجود ندارد . ولي بايد هر چند روز يک بار، مخزن را به خوبي تميز کرد و آب تازه در آن ريخت.
اگر مشتاق هستيد رطوبت منزلتان را اندازه گيري کنيد; بهتر است از دستگاهي ارزان قيمت با نام رطوبت سنج استفاده کنيد. در اين صورت تعجب مي کنيد اگر ببينيد رطوبت نسبي خانه شما چقدر پايين است، پس دستگاه بخور را فراموش نکنيد.

منبع: اينترنت
محدثه سعيدي نيا

 


 سخن بزرگان 

- قلب مغرور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد. گوته
- کسي که بر ديگران حکومت مي کند بايد نخست حاکم بر خود باشد. فيليپ ماسينجر
- هر آرزويي بدون پژوهش و تلاش، به سرانجام نخواهد رسيد.  ارد بزرگ
- خطا اگر ندانسته انجام شود، اشتباه است و اگر دانسته، تبهکاري است. برتولت برشت
- پرهاي خون آلود برازندگان نقش زيباي آزادي آيندگان است. ارد بزرگ
- حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سرمي زند. لارش فوکو
- تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است که بخواهيم با صابون ذغال را سفيد کنيم. کيتز
- مساله اصلي در دعا اين نيست که براي خواسته هايمان از خدا جواب بگيريم بلکه هدف دعا اين است که به شکل کامل با خدا يکي شويم . اسوالد چمبرز


 با sms ها 

- مهريه در سال 91: سيصد شانه تخم مرغ محلي دو زرده..!
- در راستاي گراني تخم مرغ: پيشنهاد جديد سر آشپز: املت رو با تخم مرغ شانسي درست کنيد! هم ارزون تره، هم هيجان انگيزتر!
- اتوبوس چپ ميکنه غضنفر  پرت مي شه بيرون، ميگه خوب شد، کرايه هم ندادم !
- بعد از زلزله غضنفر لباساشو براي کمک مي فرسته پاکستان يک هفته بعد با يه بسته تايد براش پس مي فرستن!
- غضنفر  زنگ مي زنه مطب، مي گه: متخصص پوست
منشي مي گه : بله،  
غضنفر مي گه: پوست بز چند مي خريد!؟
- غضنفر ميره خواستگاري بهش ميگن حرف دلتو بزن، ميگه گشنمه !
- روباهي داشت با موبايلي شماره مي گرفت زاغه از بالاي درخت گفت: پايين آنتن نميده بده برات شماره بگيرم !!
روباه تا موبايل رو داد به زاغ
زاغ گفت: اين عوض اون قالب پنيري
که کلاس سوم ابتدايي ازم زدي !  


 نيايش 

الهي! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عيان.
الهي! فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را ماوي.
الهي! ضعيفان را پناهي، قاصدان را بر سر راهي، مومنان را گواهي، چه بود که افزائي و نکاهي؟
- الهي! چه عزيز است او که تو او را خواهي ور بگريزد او را در راه آيي، طوبي آن کس را که تو او رايي. آيا که تا از ما خود کرايي؟
- ترا که داند؟ که ترا تو داني! ترا نداند کس، ترا تو داني و بس. اي سزاوار ثنا» خويش و اي شکر کننده ي عطا» خويش، رهي به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به توان خود از سزاي عقل تو عاجز.
کريما! گرفتار آن دردم که تو درمان آني، بنده آن ثنا ام که تو سزاي آني من در تو چه دانم؟ تو داني!تو آني که گفتي من آنم! آني.
- الهي! نمي توانيم که اين کار بي تو بسر بريم نه زهره آن داريم که از تو بسر بريم. هرگه که پنداريم که رسيديم از حيرت شما روا سر بريم.
- خداوندا! کجا بازيابيم آن روز که تو ما را بودي و ما نبوديم، تا باز به آن روز رسيم ميان آتش و دوديم اگر بدو گيتي آن روز يابيم پرسوديم ور بود خود را دريابيم به نبود خود خشنوديم.
- الهي! از آنچه نخواستي، چه آيد؟ و آن را که نخواندي کي آيد؟ تا کشته را از آب چيست؟ و نابايسته را جواب چيست؟ تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن کش بوي گل در کنار است.

 


 هر روز صبح يک... دقيقه 

هر روز صبح يک دقيقه وقت براي خودتان کنار بگذاريد ، بنشينيد و فکر کنيد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و کار کوچکي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد که امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاک کنيد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و فکر کنيد يک مورد نگران کننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد که چيزهاي کوچک شادماني شما ر ا بر هم بزند.
يک دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.
يک دقيقه وقت بگذاريد تا از افکار منفي خلاص شويد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.
يک دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد که از هيچ کس انتظار تشکر نداشته باشيد.
يک دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد که اجازه ندهيد کسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد.
و بالاخره آخرين يک دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد که تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممکن است درباره شما بگويند يا فکر کنند نگران نباشيد.


 قلب دوستي ما  

هيچ کس کامل نيست
پس هيچ دوستي اي نيز
بي عيب نخواهد بود
بارها ديدن گلبرگ هاي خشک
در يک شاخه گل سرخ
ما را به بيشتر گرامي داشتن
گلبرگ هاي تازه سرخ رنگ
وا مي دارد
در قلب دوستي ما
احترام و عشقي ژرف
به يکديگر نهفته است
پس همان گونه که
شخصيت ما رو به دگرگوني و پيشرفت دارد
دوستي ما نيز محکم تر
و زيباتر مي شود
تو برايم بسيار با ارزشي
و خيلي دوستت دارم

سوزان پوليس شوتز