تاریخ 1393/04/25 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3690 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 رابطه خلاقيت با ويژگي هاي شخصيتي 

براي ارتقاي جوانان

-  درباره عوامل و موانع خلاقيت تاکنون بحثهاي زيادي شده است و تحقيقات متعدد به بررسي نقش عوامل و موانع در خلاقيت پرداخته اند; از جمله به بررسي نقش هوش; جنسيت و سن پرداخته اند. تحقيقات نشان داده است که اين عوامل هيچ کدام تاثير خاصي در خلاقيت ندارند. به طور مثال در باره هوش مشاهده شده که افراد بسيار با هوشي; از توانايي خلاق بهره نگرفته اند و افرادي با هوش متوسط توانسته اند کارهاي خلاقي ارائه دهند.هرچند تعدادي از محققان وجود هوش بالاتر از متوسط را براي خلاقيت ضروري مي دانند اما همين محققان اذعان دارند هوش بالاتر لزوما خلاقيت بالاتر را موجب نمي شود از جمله عوامل موثر ديگر در خلاقيت ميتوان به تاثير خانواده; مدرسه; معلم و آموزش و تجربه در خلاقيت اشاره کرد.
محققان معتقدند رعايت اين نکته ها از طرف والدين باعث مي شود کودک در آينده فرد خلاقي گردد.
- احترام زياد
- آزادي عمل براي کشف جهان اطراف
- آزادي براي تصميم گيري
- استقلال عملي
- عدم وابستگي زياد بين کودک و والدين
- عدم نگراني والدين به خاطر کودک
بنا براين دو جنبه اساسي در خانواده هايي که فرزندان خلاق دارندعبارتند از :
- وجود يک ارتباط مثبت بدون وابستگي زياد بين کودک و والدين
- وجود يک جو آزادانه و غيرمستبدانه

هوش عاطفي چيست؟
براي سال هاي متمادي تصور بر اين بود که (IQ) ضريب هوشي نماينده ميزان موفقيت افراد است. در مدارس معيار اهداي جوايز به دانش آموزان تست هوش بود و حتي بعضي از شرکت ها براي پاداش از تست هوش استفاده مي کردند. در دهه اخير محققان دريافتند که  IQ  تنها شاخص ارزيابي موفقيت يک فرد نيست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقيق درباره (EQ) هوش عاطفي هستند.
هوش يکي از مهمترين سازه هاي فرضي است که از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بينه در اويل قرن بيستم همواره براي تبيين موفقيت شغلي و کارآيي به کار رفته است. هوش عاطفي زماني مورد توجه قرار گرفت که دنيل گولمن در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفي مي تواند مهمتر از  IQ  باشد؟ " به چاپ رساند.
در ابتداي پيدايش اين سازه، روانشناسان بيشتر بر روي جنبه هاي شناختي همانند حافظه و حل مساله تاکيد مي کردند اما خيلي زود دريافتند که جنبه هاي غير شناختي مانند عوامل عاطفي و اجتماعي نيز داراي اهميت زيادي هستند. بعضي پژوهشگران بر اين عقيده اند که IQ  در خوش بينانه ترين حالت 10 الي 25 درصد از واريانس متغير عملکرد را تبيين مي کند.
" علم به اين که احساسات شما چيست و چگونه بايد از آن ها در جهت تصميم گيري به نحو احسن استفاده کنيد مي گويد.
هوش عاطفي، توانايي براي مديريت اضطراب و کنترل تنش ها و انگيزه، اميدواري و خوش بيني در مواجهه با موانع در راه رسيدن به هدف است.
هوش عاطفي، در حقيقت راهي است براي زيرک بودن
هوش عاطفي، همدلي است، درک اين که اطرافيان شما چه احساسي دارند.
هوش عاطفي، يک نوع مهارت اجتماعي است، همراهي با مردم، مديريت عواطف و احساسات در روابط و توانايي ترغيب و رهبري ديگران
هوش عاطفي يا هوش اجتماعي شامل 4 مهارت است:
- خود ( Self )
- ديگران ( Others)
- آگاهي ( Awareness)
- اقدام (Action )
که با ترکيب اين ها، مولفه هاي بنيادي هوش عاطفي به دست مي آيد:
1 - خودآگاهي  شامل: خود ارزيابي، اعتماد به نفس
2- خودگرداني شامل: خويشتن داري و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاري، انگيزه پيشرفت و ابتکار
3- آگاهي اجتماعي شامل: همدلي،  آگاهي سازماني و انگيزه خدمت
4- مهارت هاي اجتماعي شامل: توان تاثيرگذاري، رهبري، مديريت تعارض ايجاد رابطه و کار گروهي
خودآگاهي: (Awareness Self)  يک نوع توانايي فردي است براي درک احساسات و حالات خلقي. خودآگاهي به شخص کمک مي کند تا هميشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراين در جهت درک آن ها به فرد کمک مي کند.
خودگرداني (Management Self)  يا مديريت عواطف (Emotions Managing ) مهارتي است که به افراد کمک مي کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان ديگر به فرد درکنترل عصبانيت، ناراحتي و ترس کمک مي کند
آگاهي اجتماعي: (Awareness Social)  عبارت است از توانايي درک احساسات ديگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستيابي به اهداف
مهارت هاي اجتماعي  (Skills Social)  عبارت است از ارتباط با ديگران در موقعيت هاي مختلف اجتماعي و در اصل به معناي توانايي ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد يا همان ظرفيت اجتماعي است.
تحقيقات نشان داده است که  EQ  عامل مهمي در ايجاد تغييرات اساسي در زندگي است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنيا مي آيند و چگونگي برخورد آن ها با مسايلي چون برخوردهاي اجتماعي، اشتياق  خجالت و غيره متفاوت است، اما هوش عاطفي به والدين و مربيان کمک مي کند تا بر روي قابليت ها و يا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراين کودکان را براي رويارويي با جامعه بيروني آماده کنند. براي مثال والدين به جاي جلوگيري از برخورد بچه هاي خجالتي با دنياي بيرون، بايد آن ها را با چالش هاي جديدي مثل ديدار با دوستان جديد و قرارگرفتن در فضاهاي تازه روبرو نمايند. گرچه اين تشويق نبايد به هيچ عنوان بچه ها را دلزده يا ترسوتر نمايد بلکه بايد به آن ها تجربه هاي جديد بياموزد.
مثال ديگري که مي توان در اين مورد مطرح کرد اين است که براي مثال تحقيقات نشان داده که بچه هاي کلاس دومي که عصبي بوده و هميشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بيشتر از بچه هاي ديگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجواني و ارتکاب جنايت مي باشند. دختراني که در سنين راهنمايي از احساسات سردرگم، خستگي و عصبانيت توام با گرسنگي رنج مي برند، احتمال مي رود که در سنين نوجواني دچار اختلالات گوارشي شوند. اين بچه ها از احساسات خود و اين که اصولا اين احساسات چه هستند، بي خبرند. اما اگر در شرايطي قرار بگيرند که بتوانند از هوش عاطفي خود بهره مند شوند، مسلما به هيچ يک از اين موارد دچار نخواهند شد.
نمونه هايي وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش عاطفي خواهد شد:
ترس و نگراني، تصوير منفي از خود، توقعات غير واقعي از زندگي و سرزنش ديگران. بنابراين زماني که اين موانع به وجود مي آيد و هوش عاطفي مورد استفاده قرار نمي گيرد، حرکات افراد به سمت موفقيت متوقف مي شود.
پس نتيجه مي گيريم که هدف از تقويت هوش عاطفي، آگاهي از احساسات و تربيت آن ها براي غلبه بر موانع زندگي است.
اولين قدم براي افزايش هوش عاطفي، خودآگاهي است. خودآگاهي يعني شما چه احساسي داريد و چرا دچار آن احساس شده ايد. اگرچه ممکن است اين کار در بدو امر براي بعضي از افراد مشکل باشد، اما زماني که فرد شروع به درک خود مي کند، مي تواند ديگر مهارت هاي احساسي اش را نيز توسعه دهد و در نهايت به هوش عاطفي بالايي دست يابد.

نقش معلم در پرورش خلاقيت
پال تورنس (1985) در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که خصوصيات مربي و شيوه هاي آموزش وي مي تواند به افزايش تفکر خلاق بيانجامد. مربياني که از شيوه کودک  محور در آموزش خود استفاده مي کنند، کودکان را نسبت به محرکات محيطي پيرامون حساس مي نمايند. از تاکيد بر الگوهاي قالبي اجتناب مي ورزند و کلاس را چنان سازماندهي مي نمايند که محيطي تنوع و خلاق ايجاد شود. در نتيجه اين روش موجب افزايش و رشد خلاقيت در کودکان مي شود. بررسي انجام شده نشان مي دهد معلماني که خودخواهان تغيير در روش هاي تدريس روزانه شان هستند، توان يادگيري آفرينندگي را دارند. راهکارهاي آموزشي خلاقيت، محيطي انباشته از کنجکاوي و تنوع مي آفريند.
«وايتهد» معتقد است که شغل معلمي بايد از يک «قاطعيت ويژه» برخوردار باشد و معلمان موفق بايد بدقت بدانند که شاگردانشان به يادگيري چه مطالبي نياز دارد و اين موضوع بايد مبتني بر استانداردها و اصول منطقه اي و مدرسه اي باشد و همچنين بايد آگاهي کامل از سطح نسبي وميزان استعدادها و خلاقيت دانش آموزان داشته باشند.
بررسي نحوه ارتباط آموزشي معلمان خلاق نشان داده که آنها معمولا از روش هاي زير استفاده مي کنند:
1- استفاده از حواس مختلف، توجه به حواس مختلف و استفاده صحيح و به جا از آنها در فرايند يادگيري. مطالعات (بودو، 1358; شهرآراي، 1370) نشان داده است که اين افراد از امکانات سمعي  بصري، کامپيوتري، کانال هاي ارتباطي و ديگر وسايل کمک آموزشي بيشتر بهره مي گيرند.
2- استفاده از تجربه هاي مستقيم: (نقش پرورش دهندگان خلاقيت در فراهم آوردن زمينه براي دستکاري اشيا» و تجربه و آزمايش، تشويق جهت پيدا کردن راه هاي جديد، ترغيب فراگيران به حدس زدن جهت ابداع و نوآوري)
3- استفاده از روش بحث و گفتگوي آزاد و متقابل
به کارگيري سخنان خودجوش و گفتگوي آزاد و متقابل و غير قالبي (بودو، 1358، نلر 1369)، تشويق فراگيران به ارائه نظرات و انتقادات خود و فراهم آوردن شرايط مناسب براي داد و ستد اجتماعي و ذهني، پاسخ غير مستقيم به سئوالات کنجکاوانه آنها
4- استفاده از روش فعال در تدريس
تقويت قوه خلاقيت از طريق فعاليت هاي خودبه خودي با تکيه بر تجربيات عيني و امکانات فراگير، رشد و توسعه آزادي عمل و استقلال فراگير، عدم تکيه برحافظه شناختي و تاکيد بر درک و فهم، تجزيه و تحليل، ترکيب، ارزشيابي و حل مسئله در آموزشي. (روش اکتشافي)
5- استفاده از روش بارش مغزي يا کنکاش مغزي
استفاده از روش هاي گوناگون جهت حل مساله، دادن فرصت لازم جهت تفکر عميق و طرح نظر خود به طور آزادانه، نقش راهنما داشتن معلم و شرکت فعالانه فراگيران در جريان يادگيري.
6- استفاده تلفيقي از تفکر واگرا و همگرا
ايجاد موازنه منطقي بين اين دو شيوه تفکر و استفاده از آنها در کنار هم. دادن فرصت به فراگيران در جهت کسب اصول و دانش و اطلاعات در رشته  هاي گوناگون به صورت فردي يا گروهي و فراهم ساختن زمينه مساعد براي تفکر واگرا
7-  توجه به تفاوت هاي فردي
دارا بودن شناخت از تفاوت هاي فردي فراگيران، تطبيق محتوا و روش هاي آموزشي و پرورش خلاقيت را دارند. بنابراين خلاقيت توانايي ذاتي نيست، بلکه رويکردي روش شناسانه است که بيشتر افراد مي توانند آن را بياموزند. به طور خلاصه مي توان به اصول زير بنايي افزايش مهارت خلاقيت به ترتيب زير اشاره کرد:
1- نگرش متفاوت معلم به موضوعات درسي
2- استفاده از روش هاي مختلف تدريس و راهکارهاي متفاوت
3- تغيير در ابزار ارزشيابي و سنجش  

 


 بيشتر عمر کنيد! 

 مطالعه صورت گرفته توسط محققان سوئيسي نشان مي دهد، مکمل  غذايي گلوکزامين باعث افزايش 10 درصدي عمر موش ها مي شود.
اکسير جواني دارويي است که احتمالا در پوسته خرچنگ، لابستر و ميگو نهفته است و مي توان مکمل غذايي گلوکزامين را از آن تهيه کرد.
تحقيقات صورت گرفته توسط محققان موسسه فدرال فناوري در زوريخ بر روي موش ها نشان مي دهد، مکمل غذايي گلوکزامين باعث افزايش 10 درصدي عمر اين حيوانات شده و احتمالا مي تواند 8 سال به عمر انسان بيفزايد.
محققان اقدام به افزودن اين مکمل به رژيم غذايي موش ها کرده و ميانگين عمر آنها را با موش هاي با رژيم غذايي معمولي فاقد گلوکزامين مقايسه کردند.
بدن در اين هنگام تصور مي کند که رژيم غذايي کم کربوهيدرات با پروتئين بالا دريافت کرده است; اين عملکرد از طريق توليد آمينواسيد ايجاد شده و بدن آن را با پروتئين اشتباه مي گيرد.
در پاسخ، بدن شروع به سوزاندن پروتئين بيشتري مي کند که باعث کاهش وزن و در نتيجه کاهش خطراتي مانند فشار خون و ديابت مي شود.
توليد طبيعي گلوکزامين در بدن از سن 45 سالگي با کاهش شديدي مواجه مي شود; اين مکمل غذايي در حال حاضر براي درمان آرتروز مورد استفاده قرار گرفته و به بدن براي توليد مايع سينوويال  - کمک کرده و به بازسازي غضروف و مفاصل منجر مي شود.


 جوانان از بزرگان مي آموزند
 28 جمله زيبا از دکتر حسابي 

چهار اصل پيشرفت: مردانگي، عدالت، شرم و عشق است.
زندگي، يعني پژوهش، و فهميدن چيزي جديد
عشق، به وجود آورنده اعمال زيباست.
کار کنيم، زحمت بکشيم، از سرمايه چيزي کم نداريم.
احساس اجبار به فداکاري، لازمه زندگي است.
انجام وظيفه، لازمه جهش به سوي پيشرفت است.
  تقليد از غرب، خطري است جدي، که چشمه هاي نبوغ را خشک مي کند.
  يک عمل درست، بهتر است از هزار نصيحت  
بزرگترين خوشحالي من در زندگي: هوش و استعداد جوانان ايراني است .
راه پيشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقيق، احترام به معلمين، اساتيد، دانش آموزان و دانشجويان است. 
سادگي و عشق از عوامل پيشرفت است، که در قلب ما ايرانيان است.
هرچه انسان ،وجود ارزشمندتري داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است
فعال باشيم، ولي ملايم، عادل باشيم، ولي با گذشت
جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب مي شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند بايد در ويراني مملکتش بکوشد.
هنر، با احساسات آدمي  بازي مي کند.
عشق زندگي را به شيوش مي آورد.
هنر، چاشني زندگي است.
ايران، جزيره هوش و ذکاوت است.
شخصيت يک ملت را، ادباي آن ملت مي سازند.
طنز در مملکت ما، يک مقاومت ملي است و هميشه حافظ ايران بوده است.
موسيقي خوب ايراني، يک طرز تفکر است. يک فلسفه است، و بيان يک آرزوست.
داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولي عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چيز ديگري است.
با بچه ها، با اطمينان رفتار کنيد تا قابل اطمينان بار بيايند، و قابل اطمينان شوند.
دولت، وظيفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشويق کند.
بايد جوانان، حفظ سازمان را آموزش داد. 
سازماندهي، لازمه و خواسته الگوي پيشرفت است.
حفظ سنن اعتقادي، ملي و نبوغ نژادي، واجب است.
نظامي که، داراي سازمان باشد، چارچوبي استوار دارد.

سرويس جوان