تاریخ 1393/02/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3639 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 اين افراد جذاب شما را بدبخت مي کنند! 

افراد مبتلا به اختلال شخصيت، اغلب جذاب هستند و خيلي ها را شيفته خود مي کنند. جنبه هايي از شخصيت هستند که مانع از شناخت افراد داراي اختلال شخصيت در همان اوائل آشنايي مي شوند.
اين افراد غالبا اول آشنايي تصوير خيلي خوبي از خودشان ارائه مي دهد که بقيه را جذب مي کند. افراد داراي اختلال شخصيت از نظر ظاهري با بقيه فرقي ندارند و آنها هم ممکن است زيبا و باهوش باشند و در کارشان حسابي افراد موفقي باشند که اين ويژگي ها باعث مي شود براي ديگران جذاب به نظر برسند.
از سوي ديگر، براي تشخيص اختلال شخصيت، بايد گذشته او را دانست و اطلاعات زيادي از روابط او با ديگران و الگوهاي رفتاريش داشت که در آشنايي کوتاه مدت به دست نمي آيد. علاوه بر همه اينها، افراد داراي اختلال شخصيت ويژگي هايي را از خودشان بروز مي دهند که مي تواند ديگران را مجذوب آنها کند; براي مثال آيا تا به حال کسي از اطرافيان تان شيفته فردي شده است که خيلي شيرين زبان است؟ يا با ساختن داستان درباره اينکه به چه موقعيت هاي بالايي رسيده و چه آدم هاي مهمي را مي شناسد، او را به خود جذب کرده باشد؟ همين ويژگي ها که او را جذب کرده، اتفاقا مربوط به اختلال شخصيتي او بوده است.
به هر حال، در اين باره دوستتان را سرزنش نکنيد و يادتان باشد که همه ما داراي اين گرايش دروني هستيم که به سمت افراد نابهنجار جذب مي شويم! جواب او به اين سوال ها، تا حدي دليل هاي شخصي او را براي جذب شدن به چنين افرادي روشن تر مي کند: 
آيا چنان مبهوت ويژگي هاي ظاهري يا رفتاري او شده است که باعث مي شود بسياري از ويژگي ها و رفتارهاي ناپسند از چشمش دور بماند؟ 
آيا فردي که به او علاقه دارد، داراي ويژگي هايي است که او به شدت فاقد آنها است؟
آيا او خود را ملزم به کمک به اين افراد و نجات آنها مي داند؟ 
آيا هنگام اقدام به ترک فرد مورد علاقه اش، حتي اگر آن را ضروري هم بداند، دچار احساس گناه مي شود؟
آيا نياز به کمک به نيازمندان آنقدر در او قوي است که خودش را ناتوان از ترک چنين آدمي مي بيند؟
آيا او در همان لحظه اول آنچنان عاشق مي شودکه ديگر معايب شخصيتي و رفتاري او را نمي بيند؟
آيا عزت نفس او آنقدر شکننده است که گفتن کلمه نه به فردي که فکر مي کند در مقايسه با خودش موقعيت برتري دارد، برايش خيلي دشوار است؟ 
آيا فقط به اين فکر است که از تنهايي فرار کند؟
اختلالات شخصيت چيزي نيستند که شما بتوانيد به طور قطع و يقين درباره آن نظر بدهيد. تشخيص اين اختلالات در حيطه کار روانشناسان و متخصصان است. شما فقط مي توانيد نشانه هاي آزاردهنده را مشاهده کرده و با مشاور مطمئن و با تجربه اي در ميان بگذاريد
آيا رابطه شما بسيار شورانگيز شروع شد و بعد به دلايلي نه چندان قابل قبول، به سردي گراييد؟
آيا خواستگارتان از تاثير رفتارهايش روي ديگران آگاهي ندارد؟
آيا خواستگارتان رفتارهايي دارد که به نظر نامناسب است اما خودش با آنها مشکلي ندارد؟
آيا وقتي براي تصحيح رفتارت او اقدامي مي شود، به آن اعتنايي نمي کند و يا واکنش منفي دارد؟
آيا خواستگارتان آنقدر به توجه و محبت نياز دارد که شما را به ستوه آورده است؟
آيا خواستگارتان آنقدر منضبط و منظم است که هر تغيير برنامه اي او را عصباني مي کند؟
آيا رفتار خواستگار شما عجيب و غريب است و اصلا براي همين است که دوستش داريد؟
آيا بددلي ها، نگراني ها و سو»ظن هاي خواستگارتان امان شما را بريده است؟
اگر جواب ها به سوال هاي بالا مثبت است، طرف مقابل شما در جمع افراد مبتلا به اختلال شخصيتي قرار دارد. البته، در اين گروه افراد خيلي زيادي وجود دارند و شما يکي از متعدد آدم هاي داراي اين تجربه هستيد. يادتان باشد تنها جواب مثبت به يکي از اين سوال ها، براي تشخيص اختلال شخصيت در کسي که او را دوست داريد يا قرار است زندگي تان را با او شروع کنيد کافي نيست اما بد نيست قدري شک شما را برانگيزد.

در چاله نيفتيد 
اختلالات شخصيت چيزي نيستند که شما بتوانيد به طور قطع و يقين درباره آن نظر بدهيد. تشخيص اين اختلالات در حيطه کار روان شناسان و متخصصان است. شما فقط مي توانيد نشانه هاي آزاردهنده را مشاهده کرده و با مشاور مطمئن و با تجربه اي در ميان بگذاريد. 
اختلالات شخصيت طيف دارند. يعني ممکن است به شکل ضعيف يا قوي در فرد بروز کنند. حتي اين اختلالات در برخي افراد در زمان هاي مختلف افت و خيز دارد. به هر حال آنچه که مهم است، اين که خصوصيات اخلاقي يک فرد وقتي به عنوان اختلال شخصيت شناخته مي شوند که اولا مشخصه هاي معيني داشته باشند و ثانيا شدت آنها به گونه اي باشد که زندگي خود و اطرافيانشان را دچار مشکل کند.
اين مساله آنقدر جدي است که روان شناسان مي گويند بيشتر گزينه هاي نامناسب براي ازدواج افرادي هستند که اختلال شخصيت دارند يا داراي برخي از ويژگي هاي اختلال شخصيت هستند. در واقع شما شايد بتوانيد براي تفاوت طبقاتي، عدم کفويت يا رشد نيافتگي فرد مقابل کاري بکنيد اما با اين يکي هيچ کاري نمي توانيد انجام دهيد چون مبتلايان به اختلالات شخصيت آنقدر سخت درمان هستند که تقريبا روانشناسان از درمان آنها قطع اميد کرده اند. چرا؟ به دليل آن که هيچ کسي دوست ندارد شخصيتش را تغيير دهد و مبتلايان به اين اختلال ها از آنجايي که سال هاست خودشان را با اين ويژگي ها شناخته اند، تمايلي به تغيير نشان نمي دهند يا اگر تغييراتي هم در آنها ايجاد شود مقطعي و موقتي خواهد بود.
بسياري از مشاورين از افرادي که خواهان ازدواج با هم هستند، تست شخصيت مي گيرند.اما هر تست شخصيتي قدرت تشخيص اختلالات شخصيت را ندارد. بنابراين انجام تستي که بتواند اختلال شخصيت را قبل از ازدواج آشکار کند، يکي از وظايف اصلي مشاورين ازدواج است.

چراغ قرمزهاي مهم در روابط با همسر
يک زن ذاتا سعي مي  کند موقعيت هاي جدي و موقعيت هاي عاشقانه را از هم جدا کند و به همسر اين فرصت را بدهد که درکنار عاشق بودن، براي زندگي عادي هم فرصت داشته باشد وگرنه به زودي همسرش را خسته و فراري خواهد کرد. خانم هايي که همسر خود را آغاز و پايان جهان مي  دانند و براي هر کاري مي  خواهند به آنها تکيه کرده يا زندگي را تبديل به يک فيلم عشقي کنند بهتر است خودشناسي خود را بيشتر کنند، ريشه ي کمبودها و کاستي هاي خود را بشناسند و در صدد تغيير چنين رفتارهايي باشند.
بر خلاف تصور برخي از خانم  ها، مردها از زن هايي که هر روز منتظر محبت زياد يا جملات و پيامک هاي شاعرانه و عاشقانه هستند، خوششان نمي آيد. حتما شنيده ايد که بسياري از کتب و مقالات به خانم  ها توصيه مي  کنند که همسرشان را دست کم نگيرند، او را نادان تصور نکنند و گمان نکنند مي  توانند همسرشان را گول بزنند و از انجام برخي رفتارها و گفتن بعضي حرف  ها جلوي او خودداري کنند! اما چرا؟ آيا واقعا خانم  ها گاهي بايد صميميت و يکرنگي را با همسر خود کنار بگذارند و خود را طور ديگري به همسرشان نشان بدهند؟ مسلم است که تظاهر در زندگي زناشويي، چه از طرف مرد باشد و چه از طرف زن معنا ندارد و دروغ گفتن به همسر نيز هيچ سودي نخواهد داشت. اما اين توصيه  ها، گاه براي اين هستند که هم خانم  ها و هم آقايان بتوانند بيش از پيش خود را به جاي همسر بگذارند و درک متقابل آنها از همديگر بيشتر شود. در اين مقاله بعضي از چراغ قرمزهايي که خانم هاي متاهل در جاده ي زندگي مشترک نبايد از آنها عبور کنند برايتان انتخاب کرده ام. به آنها توجه کنيد.

چراغ قرمز اول: زياد شاعرانه نباشيد! 
برخلاف تصور برخي از خانم  ها، مردها از زن هايي که هر روز منتظر محبت زياد يا جملات و  پيامک هاي شاعرانه و عاشقانه هستند خوششان نمي آيد. آنها زن هاي معمولي با نيازهاي عادي را ترجيح مي  دهند. زني که سرد و بي عاطفه است به اندازه ي زني که بيش از حد وابسته و عاطفي باشد براي مردها منزجر کننده است. مردها نمي خواهند نقش يک تکيه گاه عاطفي بزرگ را بازي کنند که هميشه ناچار به حمايت از يک زن است. آنها دوست ندارند هر روز پيامک هاي عجيب و غريب و زياد از حد شاعرانه دريافت کنند و از اينکه همسرشان بي وقفه از آنها محبت بخواهد هم خوششان نمي آيد. يک زن ذاتا سعي مي  کند موقعيت هاي جدي و موقعيت هاي عاشقانه را از هم جدا کند و به همسر اين فرصت را بدهدکه درکنار عاشق بودن، براي زندگي عادي هم فرصت داشته باشد وگرنه به زودي همسرش را خسته و فراري خواهد کرد. خانم هايي که همسر خود را آغاز و پايان جهان مي  دانند و براي هر کاري مي  خواهند به آنها تکيه کرده يا زندگي را تبديل به يک فيلم عشقي کنند بهتر است خودشناسي خود را بيشتر کنند، ريشه ي کمبودها و کاستي هاي خود را بشناسند و در صدد تغيير چنين رفتارهايي باشند.

چراغ قرمز دوم: بيماري خريد کردن نداشته باشيد! 
بيشتر مردها در مورد خريد کردن، رفتار هدفمند دارند. يعني تا نياز به خريد نداشته باشند دوست ندارند در پاساژها و مراکز خريد پرسه بزنند. در واقع مرد ها با زن هايي که تمام زندگي شان به فکر خريد کردن هستند راحت کنار نمي آيند. همچنين از زن هايي که سخت خريد مي  کنند و به اصطلاح در خريد وسواسي يا سختگير هستند هم رضايت ندارند. اين دسته از مردها هدفمند وارد مغازه  ها مي  شوند و تا وقتي ندانند که کالاي مورد نظرشان را کجا پيدا مي  کنند، سراغ خريدنش هم نمي روند. زن هايي که دوست دارند تمام شهر را براي پيدا کردن يک کيف يا کفش بگردند، باب ميل اين مردها نيستند. گرچه جا دارد که مردها عادت برخي خانم  ها به خريد کردن يا گشتن در مراکز خريد را درک کنند اما خريد کردن بيش از حد براي هيچ کس قابل درک نيست و نشان از نوعي اختلال رواني دارد. خانم هايي که زياد خريد مي  کنند و تازه از همسر هم انتظار دارند که در اين خريدها همراهي شان کنند بايد از خود بپرسند چه خلا» يا نگراني يا اضطرابي را با خريد مي  خواهند پر کنند و اگر لازم شد به متخصص مراجعه کنند. خريد بيش از حد نه تنها همسرتان را از شما دور مي  کند بلکه اسراف و هرز منابع مالي و انرژي نيز هست. 

چراغ قرمز سوم: مدام همسرتان را چک نکنيد! 
مردها از اين که به صورت مداوم تحت نظر باشند بيزارند. براي آنها گرفتن رمز عبور رايانه هايشان، چک کردن تلفن  ها يا حساسيت نسبت به همکاران، مي  تواند نشانه نابود شدن رابطه با همسر و نابود شدن زندگي باشد. چيزي که بيشتر از همه مردها را از ازدواج فراري مي  دهد، ترس از محدوديت و همين کنترل شدن هاست. به جاي اينکه با شوهرتان مانند بازپرس  ها رفتار کنيد و زندگي تان را وارد همان چالش هايي کنيد که از آنها مي  ترسيد، سعي کنيد با ايجاد فضايي گرم و با محبت در خانه، پايه هاي زندگي مشترک تان را محکم تر کنيد. متاسفانه برخي خانم  ها با مردهايي ازدواج مي  کنند که به هر دليلي نسبت به آنها شک دارند. آنها بعد از ازدواج با اعمال کنترل هاي بيش از اندازه مي  خواهند شک خود را بيازمايند. اين کار نه تنها اشتباه است بلکه نشان از اختلال هاي رواني و رفتاري خود خانم  ها دارد. اگر واقعا نسبت به کسي شک داريد اصلا با او ازدواج نکنيد چون هيچ زندگي موفقي را نمي توان روي شک و ترديد بنا کرد. اگر همسرتان به هر دليلي قابل اعتماد نيست، خداي ناکرده دنبال زن هاي ديگر است يا مثلا بدون مشورت با شما پولش را به هدر مي  دهد يا... او نيز دچار اختلال است و چنين اختلال هايي با کنترل شما رفع نخواهد شد. اگر زندگي شما دچار مشکل يا مسئله است اين مسئله را با کمک متخصص رفع کنيد. چک کردن، کنترل کردن و گوش ايستادن روش موثري براي درمان نيست!!

چراغ قرمز چهارم: نوار ضبط شده نباشيد! 
همه مي  دانيم که گفتگوي متقابل در زندگي مشترک، لازم و روش مناسبي براي حل اختلافات و رسيدن به راه حل است و حتي اگر کمرنگ شود، مي  تواند بقاي يک زندگي را به خطر بيندازد. اما اين به اين معنا نيست که مانند نوار ضبط شده به شکايت يا حرف زدن مدام و تکراري بپردازيم. بسياري از مردها به مشاور يا دوستان خود مي  گويند همسرم به من اجازه حرف زدن نمي دهد. آنها وقتي که همسرشان به جاي آنها اظهارنظر مي  کند و به سوالاتي که از آنها پرسيده شده جواب مي  دهد، عصباني مي  شوند و اگر چنين اتفاقاتي پشت سر هم تکرار شود، خيلي زود از همسرشان دلسرد مي  شوند. اگر مي  خواهيد در مورد موضوعي با شوهرتان گفت وگو کنيد، اجازه دهيد که آزادانه نظرش را بگويد و هيچ وقت با حدس زدن جمله هايش و کامل کردن آنها رابطه کلامي تان را خدشه دار نکنيد.

چراغ قرمز پنجم: شوهرتان را تهديد نکنيد! 
بخواهيد يا نخواهيد، مردها از زن هايي که براي رسيدن به خواسته هايشان از در تهديد وارد مي  شوند بيزارند، پس اگر مي  خواهيد رابطه تان يکطرفه نشود و زندگي مشترکتان قوام و دوام داشته باشد، براي همسرتان خط و نشان نکشيد و مدام همسرتان را تهديد نکنيد. ضمن اينکه مردها بر اين باورند که تهديد هاي زنانه در بيشتر موارد عملي نمي شود. پس به جاي اينکه همسرتان را تحت فشار بگذاريد يا به شکل توهين آميزي او را تهديد کنيد، برايش اهميت مسئله را توضيح دهيد و تلاش کنيد با گفت وگو به يک نظر مشترک برسيد. توجه داشته باشيد که اگر همسر شما به خواسته شما اهميت نمي دهد، مشکل تان بزرگ تر از آن است که با تهديد حل شود. در اين مورد بهتر است از متخصص کمک بگيريد.

چراغ قرمز ششم: همسرتان را محدود به خود نکنيد! 
متاسفانه برخي زن  ها فکر مي  کنند زندگي مشترک يعني زندگي کردن مثل دوقلوهاي به هم چسبيده. آنها انتظار دارند همسرشان از همان لحظه اي که از محل کارش خارج مي  شود، دربست در اختيار شان باشد و با اين کار عشقش را به زندگي مشترک ثابت کند! خود اين زن  ها هم زندگي شان را محدود به همسرشان مي  کنند و چون از همه فرصت  ها و خواسته هايشان مي  گذرند، چنين انتظاري را از همسرشان هم دارند. اما واقعيت اين است که کسي از آنها نخواسته از فرصت هايشان بگذرند. يک مرد معمولي، دوست دارد همسرش يک زندگي عادي و همچنين دوستاني داشته باشد که گاهي با آنها وقت بگذراند. گاهي به تنهايي احتياج داشته باشد و به فکر آينده و پيشرفتش هم باشد. يک مرد معمولي خودش هم به همين شيوه زندگي مي کند و اگر کسي انتظاري جز اين داشته باشد، خيلي زود با او به مشکل برمي خورد.

چراغ قرمز هفتم: از زن هاي ديگر بدگويي نکنيد! 
 برخي از خانم  ها گمان مي  کنند توجه همسرشان به زن هاي ديگر، تقصير آن زن هاست، در نتيجه مي  خواهند با بدگويي از آن زن  ها و تلاش براي تخريب چهره آنها، آن زن  ها را از چشم شوهرشان بياندازند و به خيال خود، زندگي مشترک خود را نجات دهند. متاسفانه اين زن  ها فکر مي  کنند، تحقير خانم هاي ديگر در مقابل همسرشان و برجسته نشان دادن عيب هاي آنها مي  تواند تصور همسرشان را نسبت به زن هاي ديگر تغيير دهد. اما اين جملات منفي، دقيقا همان حرف هايي است که مردها از شنيدن شان بيزارند. در واقع مردها اهميت نمي دهند که شما چه نظري در مورد خانم هاي ديگر داريد. آنها دنيا را همانطور که خودشان مي  خواهند مي  بينند; پس با انتقال اين قضاوت هاي اغراق شده، توجهشان را به موضوعي که از آن هراس داريد، جلب نکنيد. قضاوت شما نمي تواند وفاداري همسرتان را کم و زياد کند. بنابراين اگر به محبت همسرتان شک داريد، يا گمان مي  کنيد نظر او به سمت زن ديگري جلب شده است، به جاي تخريب و ابراز تنفر از آن زن، ريشه مشکل را پيدا کرده و ارتباط خود با همسرتان را بازسازي کنيد.