تاریخ 1392/04/26 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3410 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 گپ
 ايستگاه آخر  
نويسنده : گزارش ؛ ناهيد ابراهيمي نسب

امام صادق عليه  السلام:
ياد مرگ، خواهش هاي نفس را مي  ميراند
و رويش گاه هاي غفلت را ريشه  کن مي  کند
و دل را با وعده  هاي خدا نيرو مي بخشد
و طبع را نازک مي سازد
و پرچم هاي هوس را درهم مي شکند
و آتش آزمندي را خاموش مي سازد
و دنيا را در نظر کوچک مي کند...  
روز اول که براي هماهنگي مصاحبه رفتم فکر نمي کردم خانمي که با رويي گشاده و لبخند به لب از من استقبال کرد، موضوع گزارش من  باشد. نمي دانم اين ذهنيت از کجا در من شکل گرفته بود که آنها انسان هايي سرد و غير قابل انعطافند که نمي توان با آنها هم صحبت شد و يا حس مي کردم آنها از دنياي ديگري هستند که نزديک شدن به آنها و در چشمانشان نگاه کردن دل مي خواهد.
ولي از همان لحظه ورودم حس کردم که ذهنيتم چقدر اشتباه بوده و براي جبران آن و حداقل براي سبک شدن خودم براي دست دادن پيش قدم شدم و دستانشان را در دست فشردم .
سرزندگي، بشاشيت و خونگرمي آنها به قدري بود که من چندين روز براي تمام کردن گزارشم به آنها سر زدم يا تلفني با آنها صحبت کردم و آنها هر بار با طيب خاطر با من هم کلام مي شدند.
گاهي وقت ها آنقدر درگير زندگي و هياهوي آن مي شويم که فراموش مي کنيم مرگ از رگ گردن به ما نزديک تر است و سايه به سايه ما را دنبال مي کند. گاهي اوقات آنقدر شيفته دنيا مي شويم که از ياد مي بريم ما مسافريم و دير يا زود بايد از اينجا برويم و اين عمارت را به ديگران واگذار کنيم.
براي گزارش اين هفته سعي کردم کاري کنم که کمي متفاوت و تلنگري باشد تا يادمان بيفتد که صداي «به عزت شرف لا الله الا الله. محمد رسول الله. علي ولي الله» زمزمه اي است که روزي بر بالاي جنازه مان به گوش خواهد رسيد و ما بي اختيار بر سر دست ها به خانه ابدي خود خواهيم رفت...
همه ما  روزي در دستان کساني  جاي خواهيم گرفت که با احترام بدن ما را براي آخرين بار شستشو مي دهند، غسل مي دهند و براي سفر آخرت لباس سپيد بر تن ما مي پوشانند... کساني که در آن لحظات و دقايق پر هياهو و شيون و زاري هيچ کس به فکر آنها نيست و حتي نگاهي هم به آنها نمي اندازد، ولي آنها مهربانانه و صبورانه به کار خود مشغولند و هيچ نمي گويند.
غسال شدن سواد و تحصيلات نمي خواهد، باسواد يا بي سواد مي توان مرده شست و کفن  کرد، غسال بودن دل مي خواهد دلي که بتواند ياد مرگ را هر روز ببيند و دل محکم نگاه دارد براي زندگي پر فراز و نشيب در اين دنيا.
شايد غسال ها تنها شاغلاني هستند که بيشتر از ديگران ياد مرگ مي افتند، آخر غسالخانه، آخرين ايستگاه توقف انسان است و انسان روح از بدن رفته، در اين مکان براي سفر پاک و تطهير مي شود.
اينجا حمام آخرت است. حمام آخر...
***
لطفا خودتان را معرفي کنيد.
حاتمي راد هستم.
چند سال داريد؟
47 سال
چند سال است که اينجا کار مي کنيد؟
9 سال است واحد متوفيات کار مي کنم، قبلا 17 سال در قسمت خدمات بيمارستان کار مي کردم.
چي شد که تصميم گرفتيد اين کار را انتخاب کنيد و چطور با اين کار آشنا شديد؟
  برادر کوچکم را در جواني از دست داده،  به خاطر او و سفارش آشنايان به اين کار رو آورده تا ثوابي به روح برادر و خانواده ام برسد.
آيا براي اين کار آموزش هم ديده ايد؟
بله خدمت حجت الاسلام نصيري احکام غسل و کفن و امور مربوطه را آموزش ديدم.
اولين باري که تجربه کرديد ترس نداشتيد؟
خير من اصولا از ميت ترسي نداشته و ندارم.
چند فرزند داريد؟
5 فرزند
آيا همسر و فرزندانت با کارت مشکل ندارند؟
خير.
فاميل و دوست و آشنا چطور؟نحوه برخورد آنها با شما چگونه است؟
  خوب و معمولي  آنها در رفتار سعي مي کنند بين ما و ديگران فرقي نگذارند.
همسرتان چه کاره هستند؟
با هم همکاريم.
به نظر شما مرگ يعني چه؟
مرگ يعني سفر، يعني از جايي به جاي ديگر منتقل شدن و رفتن.
چه تعريفي از زندگي داريد؟
يعني تلاش براي به دست آوردن چيزهاي خوب و دوست داشتني. زندگي يعني زيبايي و نشاط.
به نظر شما مرده ها ترسناکند يا زنده ها؟
شايد خيلي ها تصور کنند که مرده ترس دارد ولي مرده هيچ ترسي ندارد او آرام است و هيچ نيتي ندارد بلکه اين ما زنده ها هستيم که به خاطر کارهايي که از ما سر مي زند و افکار و نيت هايي که داريم گاهي ترسناک مي شويم که حتي نزديکانمان هم از ما مي ترسند.
فکر مي کني مرده ها با هم فرق دارند يعني شما مي تواني از چهره هايشان بفهميد چطور آدمي بودند؟
فرقي ندارند. مرده ها روي تخت غسالخانه آرام و بي صدا هستند. خيلي مظلوم و معصوم. همه مرده ها به نظر مي رسند که انشاالله بهشتي و پاک هستند.
يک سوال خصوصي تر، براي ازدواج فرزندانت مي تواني راحت به خانواده طرف مقابل شغلت را بگويي؟
بله، بنده پنج فرزند دختر دارم که همه آنها ازدواج کرده اند و به همه خواستگاران مي دانستند که من و پدرشان چه کاره هستيم و فقط يکي از خواستگاران به خاطر شغل ما پشيمان شد و خوشبختانه همين چند روز پيش دختر کوچکم هم ازدواج کرد و به سر خانه و زندگي خود رفت.
آيا گاهي شده که از کارت خسته شده باشي و آرزو کني که شغلت اين نبود؟
خير، به شغل خودم علاقه زيادي دارم و افتخار مي کنم. بالاخره بايد امثال ما باشند تا ميت روي زمين نماند و غسل و کفن داده شوند اين هم يک شغل است که ثواب زيادي دارد و هم همه ما بدون استثنا» يک روزي به خدمات آن نياز پيدا مي کنيم.
مي دانيد تا به حال چند مرده شسته ايد؟
حدود دو تا سه هزار ميت. دقيق يادم نيست.
تا به حال شده خواب ميتي را که غسل داده اي ببيني؟
بعضي وقت ها قبل از آن که ميتي را بشويم شب قبل خواب او را مي بينم و فردا صبح که سر کار مي آيم مي بينم که اين همان ميتي است که خوابش را ديده ام.
آيا شده که در غسالخانه به اتفاق پيش بيني نشده اي مواجه شده باشيد، مثلا زنده شدن مرده ها؟
نه اينطور نه. ولي بيشتر اوقات وقتي اولين تشت آب سرد که روي بدن ميت ريخته مي شود چشمان ميت کمي باز مي شود، گويي ما را نگاه مي کند و مراقب ماست ولي يک بار چشمان يک ميت آنقدر باز شده بود که لحظه فکر کرديم زنده شده است. نمي دانم علت علمي اين عکس العمل چيست، ولي قديمي ترها مي گفتند ميت چشم به راه عزيزانش است که چشمانش باز مانده. خدا آخر عاقبت همه ما را ختم به خير کند.
چند سال بايد کار کني تا بازنشسته شوي و آيا کار شما شامل مشاغل سخت و  زيانآور مي شود؟
نمي دانم و دوست دارم از اين طريق بدانم چند سال  ديگر بازنشسته مي شوم.
تلخ ترين و شيرين ترين خاطره اي که از کارت داري براي ما بگو؟
هميشه مرگ جوان برايم تلخ ترين روز کاري من بوده و بايد بگويم در اين شغل خاطره شيريني ندارم چون مرگ تلخ است.
شده براي ميتي که داريد غسل مي دهيد گريه کنيد و دل بسوزانيد؟
روزهاي اول کارم چرا اين موضوع پيش مي آمد به خصوص براي جوان ها و بچه ها  و موردي هم بود که يکي از دوستانم با همسرش تصادف کرده بود و فوت کرده بودند که براي شستشوي او خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم.
بعضي ها اعتقاد دارند غسال ها سنگدل هستند، شما چه نظري دارند؟
نه اصلا اينگونه نيست ما هم مثل بقيه دل داريم و براي بعضي امور دلمان به درد مي آيد  اين کار ماست و ربطي به قساوت قلب ندارد.
کار شما باعث دلمردگي و افسردگي تان نشده است؟
بعضي اوقات که همراهان ميتي زياد شيون و زاري مي کنند و ما هم مجبوريم کار را در آن فضاي غم و اندوه انجام دهيم باعث ناراحتي مي شود، ولي هيچ گاه ناراحتي مان را به خانه نمي بريم و سعي مي کنيم خودمان را کنترل کنيم.
از مرگ نمي ترسي؟
نه مرگ ترس ندارد. اگر اعمالمان خوب باشد، مرگ ترس ندارد. در ضمن به خاطر شغلم،  مرگ را هر روز حس مي کنم بنابراين ترسم ريخته.
چه آرزويي در دل داريد؟
آرزو دارم که فرزندانم خوشبخت و سعادتمند و عاقبت به خير شوند و من و همسرم سفر زيارت خانه خدا نصيبمان شود.
*************************************

در ادامه گزارش با غساله ديگري هم صحبت شديم که تنها دو ماه از کارش مي گذشت و حرف هاي براي گفتن داشت .
چند سال داريد؟
 43 سال
چه مدت  است که اينجا کار مي کنيد؟
 2 ماه
آيا براي اين کار آموزش هم ديده ايد؟
بله ابتدا کار را آقاي دامغانيان به صورت شفاهي توضيح دادند و خانم حاتمي کار را يادم دادند و من در وادي السلام اجرا کردم و با مطالعه رساله امام خميني موفق شدم موارد ياد گرفته شده و خوانده شده را در دفتر آقاي شاهچراغي امتحان دادم و بعد از تاييد و امضا» مشغول به کار شدم.
چي شد که تصميم گرفتيد اين کار را انتخاب کنيد و چطور با اين کار آشنا شديد؟ 
12 سال پيش پسر بزرگم در يک سانحه تصادف از دنيا رفت و من  در تمام اوقات در کنارش بودم از آن زمان ترسم از مرگ و ميت ريخت. چند سالي هم در يک شرکت کار کردم و بالاخره تصميم گرفتم اينجا مشغول به کار شوم و از کارم راضي ام.
اولين باري که تجربه کرديد ترس نداشتيد؟
نه ترس نداشتم.
آيا همسر و فرزندانت با کارت مشکل ندارند؟
خير.
همسرتان چه کاره است؟
قبلا نقاش و طراح داخلي ساختمان بود ولي متاسفانه بيمار شده و تحت درمان است و نمي تواند کار کند و من کار مي کنم.
چند فرزند داريد؟
سه پسر داشتم که پسر اولم در اثر تصادف فوت کرد و دو پسر ديگر 18و 10 ساله دارم.
آنها با کار شما مشکل ندارند؟
خير راضي اند.
فاميل و دوست و آشنا چطور؟نحوه برخورد آنها با شما چگونه است؟  
عادي و معمولي.
به نظر شما مرگ يعني چه؟
  مسافرت از اين شهر به يک شهر بزرگ تر و مجهزتر و براي انسان هاي خوب صد درصد بهتر.
چه تعريفي از زندگي داريد؟  
دنيا يک مدرسه بزرگ و زيباست با يک حياط و زمين بازي بزرگ با همه امکانات تفريحي و ورزشي از طرفي ساعت به ساعت بايد در جلسات امتحاني شرکت کنيم در بعضي از امتحانات خيلي راحت نمره قبولي مي گيريم ولي در بعضي از امتحانات تجديد مي آوريم و بايد در کلاس هاي تقويتي شرکت کنيم تا بالاخره نمره قبولي بگيريم و از اين مراحل به خوبي بگذريم ولي واي به حال ما اگر از اين امتحانات نمره خوب نگيريم.
به نظر شما مرده ها ترسناک ترند يا زنده ها؟
مرده ها که ترس ندارند. زنده هايي که فکرها و نيت هاي پليدي نسبت به ديگران دارند ترسناک و وحشت آفرينند.
تا به حال چند مرده شسته ايد؟
7 الي 8 مورد بوده (با خنده) خانم ها خيلي کم مي ميرند سرمان خيلي شلوغ نيست.
کدام مرده در ذهن شما مانده و خاطره شده است؟
يک مادر جوان که دختر کوچکش بايد براي آخرين مرتبه او را مي بوسيد و خداحافظي مي کرد. آن لحظه براي آن معصوم کوچک خيلي سخت گذشت و مرا تحت تاثير قرار داد.
يک سوال خصوصي تر، براي ازدواج فرزندانت مي تواني راحت به خانواده طرف مقابل شغلت را بگويي؟
  بله مي توانم.
آيا مواقعي پيش اومده که از کارت خسته شده باشي و آرزو کني که شغلت اين نبود؟
  تازه 2 ماه است که شروع کرده ام و مطمئنم مي توانم تا آخر ادامه دهم.
چند سال بايد کار کني تا باز نشسته شوي و آيا کار شما شامل مشاغل سخت و زيان آور مي شود؟
30 سال ديگر بازنشسته مي شوم.
آيا اعتقادي به روح هم داريد؟
  شديدا. آن زماني که دارم ميت را مي شويم بنا بر روايات،  حس مي کنم که همين نزديکي ايستاده و دور و بر جسد است و من هميشه اين دغدغه را دارم که نکند پا روي روح بگذارم يا از وسط او رد شوم و مراقب رفتارم هستم.
از روح نمي ترسيد؟
خير از وقتي به اينجا آمدم علاقه زيادي به ميت و روح دارم و دوست دارم با مرده ها باشم. به عروسي ها نمي روم چون به روحيه من سازگار نيست در عوض حضور در قبرستان و مراسم عزا آرامم مي کند.
مرده ها با هم فرقي هم مي کنند؟
براي ما همه يکسان هستند فقير و غني، ندارد. تفاوت ها فقط توي اين دنياست و از ديد ما که داريم يک ميت رو مي شوريم هيچ فرقي ندارد که پولدار بوده يا بي پول يا آدم خوبي بوده يا بد. همه از ديد ما يکي هستند و ما فقط بايد مسئوليتمان را انجام بدهيم.
آيا شده که شما با ديدن چهره يک ميت پي ببريد اين چطور آدمي بوده؟
نه اين طور نشده. به نظر من همه مرده ها پاک و بهشتي هستند و خدا آنقدر بخشنده و آمرزنده است که نمي گذارد بندگانش به جهنم بروند و همه ما را مي بخشد. ما امت پيامبريم و شيعه حضرت علي (ع) هستيم آنها هم وعده داده اند که اگر توبه کنيم آنها هم در لحظات سخت جان کندن و قبر به داد ما مي رسند پس بايد به آنها متوسل شويم.
شده که از دست همراهان ميتي ناراحت شده باشيد؟
بعضي اوقات رفتار همراهان ميت ما را آزار مي دهد. يادم هست يک روز که مشغول شستشو بودم و همراه ميت که به اصطلاح خودش اهل نماز و ذکر بود مشغول قرآن خواندن بود که من براي کاري از کنار او رد شدم، او آنچنان فريادي کشيد و خود را کنار ديوار چسباند که  من بهت زده نگاهش کردم و خيلي ناراحت شدم زيرا توقع آن کار را از او که خودش را مومن مي دانست، نداشتم.
و يک بار يک مادري فوت کرده بود و چند پسر داشت همه کساني که آمده بودند گريه و زاري مي کردند مخصوصا يک پسرش که صداي ضجه و ناله اش بلند بود ولي خانم همين آقا خيلي بي تفاوت و خونسرد ايستاده بود و تماشا مي کرد حتي چشم هايش نم اشک هم برنداشته بود گويي دلش از سنگ هم سخت تر بود با چنان نگاهي به مادرشوهرش خيره شده بود که گويا هيچ رقت قلبي ندارد و يا قصد تلافي دارد، اين صحنه مرا خيلي ناراحت کرد.
اگر قرار باشد براي غسالخانه يک اسم ديگر بگوييد چه چيزي پيشنهاد مي دهيد؟
خانه وداع. از روزي که به اينجا آمدم حس ديگري پيدا کردم، فکر مي کنم اينجا آخرين جايي است که از عزيزانمان خداحافظي مي کنيم و براي لحظاتي کنارش هستيم و او را از نزديک مي بينيم. پس نام خانه وداع زيباتر است.
آيا کساني داوطلب اين شغل هم شده اند؟
بله در اين دو ماهي که من به اينجا آمدم هفت الي هشت نفر براي کار به اينجا مراجعه کردند.
گفتي که پسر بزرگت را در يک سانحه از دست داده اي  اگر مايلي ماجرا را تعريف کن.
پسر بزرگم که تنها ده سال داشت، در يک سانحه رانندگي از دنيا رفت. اين مصيبت براي من ديوانه کننده بود. لحظه اي که براي آخرين مرتبه او را بوسيدم حس کردم قدش خيلي بلندتر شده، لبخندي هم روي لبانش بود، صورت قشنگ و ناز او مثل صورت فرشته ها زيبا شده بود براي آخرين مرتبه او را بوسيدم و با صدايي آرام و لرزان به او گفتم نازنينم ديدار من و تو به قيامت...
بعد او را در قبر گذاشتند و شروع کردند به خاک ريختن روي جسدش. وقتي روي او خاک مي ريختند به خدا مي گفتم خدايا تو شاهد باش نازنين زيبايي را که به من دادي اجازه ندادم حتي پشه اي او را نيش بزند. وقتي خواب بود مراقب بودم از سرما يا گرما آزار نبيند. همه توانم را براي آرامش و سلامتي اش به کار بردم. در طول اين 10 سال عمرش فقط 2 يا 3 مرتبه سرما خورد. پسرم زيبا و بسيار سالم و تندرست از کنار من پرکشيد و من هيچ کاري از دستم برنميآمد جز صبر. پس به خداي خودم گفتم تو شاهد باش در اين لحظه هاي سخت و غيرقابل تصور همچنان شکرگزار تو هستم و همچنان تسليم مطلق امر تو.
تلخ ترين لحظه عمرم لحظه اي بود که براي آخرين مرتبه پسرم را بوسيدم و شيرين ترين لحظه هاي عمرم زماني است که حس مي کنم تسليم مطلق امر الهي بوده ام و تا ابد خواهم بود.
از مرگ نمي ترسي؟
چرا اتفاقا از مرگ مي ترسم. دوست ندارم الان بميرم بيشتر به خاطر بچه هايم چون دوست دارم آنها را به سامان برسم و آرزوها و برنامه هاي براي زندگي دارم که دوست دارم به لطف خدا به آنها برسم.
بعضي ها اعتقاد دارند غسال ها سنگدل و قسي القلب هستند، شما چه نظري دارند؟
نه به هيچ وجه اين طور نيست. اتفاقا خيلي هم رقيق القلب هستيم و نسبت به خيلي ها روح لطيف تري داريم آنهايي که سرنوشت آدمها و زندگي آنها برايشان هيچ اهميتي ندارد و تنها خودشان را مي بينند و مشکلات و مسائل ديگران دل آنها را به رحم نمي آورد و براي هيچ کس دل نمي سوزانند. اينها سنگدل هستند نه ما که هر روز مرگ را به چشم مي بينيم و هر روز از خدا مي خواهيم همه زنده و سلامت باشند و آرزوي خوشي و خوبي براي همه داريم.
کار شما باعث دلمردگي و افسردگي تان نشده است؟
اوايل کارم افسره مي شدم ولي کم کم به خودم مسلط شدم و سعي مي کنم خودم را کنترل کنم، به خصوص ناراحتي ام را به خانواده  و بيرون منتقل نکنم.
شده براي ميتي که داريد غسل مي دهيد گريه کنيد و دل بسوزانيد؟
موقع آخرين وداع همراهان با ميت تحت تاثير قرار مي گيرم و من هم گريه مي کنم.
آيا شده با ميتي که مي شوييد حرف هم بزنيد؟
بله در دلم با او حرف مي زنم چون مي دانم که روحش همان جا است و ما را مي بيند.
رفتار و عکس العمل ديگران در مورد شغلت چيست؟
خانواده که پذيرفته اند و مشکلي ندارند. در رابطه با بقيه مردم تا ضرورتي نباشد شغلم را نمي گويم. چند نفر از همسايگان و دوستانم هم که مي دانند مثل يک راز برخورد مي کنند چون نگران روحيه بچه هايم هستند. البته کنجکاوي ها و سوالات آنها در مورد کارم زياد است که گاهي اوقات بايد براي آنها روز کاري ام را تعريف کنم.
چه آرزويي در دل داريد؟  
آرزو دارم که همه پسرها و دخترهاي مردم دنيا زنده، سالم، سربلند، سعادتمند باشند و به همه آرزوهاي خويش برسند. فرزندان من هم سعادتمند و سالم و سربلند باشند.
در آخر هر چه دلت مي خواهد بدون هيچ مانعي بگو و براي مردم حرف بزن.
مي خواهم بگويم آرزو دارم همه انسانها نيت خير براي هم داشته باشند و هر چه خوبي و آرزو هاي خوب براي خود و خانواده خود دارند براي ديگران هم داشته باشند و هميشه به ياد داشته باشند که اينجا ايستگاه آخر است و دير و زود قرار است همه ما روي اين سنگ بخوابيم و ما را شستشو دهند، کفن کنند و در قبر بگذارند و تنها چيزي که از ما باقي مي ماند نام و ياد ماست که به خوبي ياد شويم يا به بدي!
پس بياييم انسان هاي خوبي باشيم و فارغ از پست و مقام و نام و آوازه به دنبال کسب ارزش هاي انساني باشيم.

***********************************************

گزارش من به پايان رسيد. شايد بهترين درسي که من از هم صحبتي با اين دو بانوي زحمتکش گرفتم، اين بود که هرگز ناخوشي ها و ناملايمات زندگي روي روحيه آنها اثري نگذاشته بود و حتي بعد از چندين بار سوال و هم صحبتي با آنها باز هم نتوانستم از مشکلات واقعي آنها باخبر شوم و بعد از چندين بار سوال کردن، بنا بر مناعت طبع و بلندنظري خاص خود آن را پنهان کرده بودند.
دنيا در کنار زنان بي شماري که در زندگي مشترک خود بهانه جو و بعضا ناسازگار هستند، بانوان عاشقي را نيز در خود جاي داده که در برابر مشکلات بي شمار زندگي کمر خم نکرده و با اراده اي راسخ در مسير رسيدن به موفقيت گام برداشته اند.   بانواني هستند که کار برايشان عار نيست و نانآور خانه شدند، تا نان مفت بر سر سفره هايشان نرود و روزي کودکان معصومشان رزق حلال باشد، آنان را مي توان به شمعي تشبيه کرد که خود مي سوزند تا ديگران در پرتو نور آنها زندگي تاريک نداشته باشند.
از قديم گفته اند جنازه مرده روي زمين نمي ماند اما واقعا اگر همين آدم هايي که تا اسم غسال و در اصطلاح خودماني مرده شور رويشان گذاشته مي شود، نگاه ها به آنها عوض مي شود و تنها سدر و کافور و تخت غسالخانه تداعي مي شود، حاضر نبودند تا با انجام اين شغل، تکليف از عهده ديگر زنده ها در قبال جنازه بردارند، تکليف مرده ها چه مي شد...