تاریخ 1392/03/09 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3373 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 افشاگري بلند بالا و جنجالي يک استقلالي! 

سرويس ورزشي:
علي سامره بازيکن سابق استقلال که همچنان ميان هواداران اين تيم از محبوبيت بالايي برخوردار است دست به يک افشا» گري بزرگ عليه کميته انضباطي و تصميم گيري هايش زده است. سامره کميته انضباطي را متهم به تباني کرده است.
«اولين نفري که ماجراي تباني را در ليگ يک رو کرد من بودم. پس از افشاگري من دست هاي آلوده رو شد. اين تيم آن تيم را لو داد و آن مدير مدير ديگر. بعد کار به مربيان و بازيکنان تيم ها رسيد. همه همديگر را لو دادند چون با آن حرف هايي که به عليپور زده بودم ناپاکي ها رو شده بود. خود ياسوجي ها سوتي داده بودند. من هم رفتم همه داستان را کف دست عليپور گذاشتم. آنها مي خواستند ما را بخرند. شب قبل از بازي هم تماس گرفته بودند. حالا نمي گويم چه کسي چون بعد از اينکه از کارش برکنار شد خودش را لو داد. اسم نياورم بهتر است. آقايان مدام زنگ مي زدند و التماس مي کردند که ما بازي را وا بدهيم. آن هم به کي، به علي سامره! نمي دانم چه فکري کردند که با من تماس گرفتند. خجالت هم نمي کشيدند. انگار من را نمي شناختند. بعد آبروي خودشان هم رفت. تازه مي خواستند زير کاري هم که کرده اند بزنند اما خدا را شکر دست همه آلوده ها رو شد. باور کنيد ديدن اين فضا خيلي من را آزار مي دهد.» علي سامره پس از مدت ها سفره دلش را باز مي کند. او اين بار با توپ پر آمده است. با انبوهي از حرف هاي نزده. با همان صراحت ادامه مي دهد: «از دست کميته انضباطي هم ناراحتم. الان به قول خودشان حکم داده اند. چه حکمي هم هست! واقعا دست شان درد نکند، زحمت کشيدند! فکر مي کنند حالا فوتبال را به اصطلاح خودشان پاک کرده اند اما کدام پاکي؟! آقايان دوباره تحت تاثير سفارش هاي اين و آن قرار گرفته اند. طبق قانون تيم شهرداري تبريز بايد به دو دسته پايين تر مي رفت يا اساسا امتيازش لغو مي شد اما اين کار را نکردند و آنها را در ليگ يک نگه داشتند چون دوباره آقايان تماس گرفته اند و به کميته انضباطي سفارش کرده اند. اين حکم تباني است و به نظر من کميته انضباطي تباني کرده است و بايد بيايد و پاسخگو باشد، منظورم شخص حسن زاده نيست بلکه کل فدراسيون در اين مورد زير سوال است.»
حرف هاي سامره تند و بي پروا است. از عاقبتش نمي ترسد؟
قدري مکث مي کند و محکم و استوار تر از قبل مي گويد: «مي خواهند چه کارم کنند؟ مي خواهند محرومم کنند؟ بگذار بکنند. مي خواهند از فوتبال بيرونم کنند؟ بگذار بکنند. اصلا شايد بخواهند من را اعدام کنند که بازهم اشکال ندارد، بکنند اما يک نفر بايد جلوي اين کميته انضباطي بايستد. چرا آقايان سرشان را مثل کبک داخل برف کرده اند و فکر مي کنند هيچ کس آنها را نمي بيند؟ به خدا دلم به حال آينده اين فوتبال و جوان هايي که به فوتبال دل خوش کرده اند مي سوزد. اينها اصل و نسب تيم شهرداري را محروم کردند اما به نظر من بايد شهرداري به دو دسته پايين تر مي رفت مثل يونتوس ايتاليا. يا امتيازش لغو مي شد. نمي دانم چرا محکم برخورد نکرده اند. الان رسانه ها به به و چه چه مي کنند و کلي پشت اين احکام در آمده اند اما مطمئن باشيد اينهايي که محروم شده اند به زودي به فوتبال بر مي گردند. آقاي مربي که هرکاري خواسته در اين فوتبال کرده شش ماه ديگر برمي گردد! مي دانيد چه جوري؟ الان حرف نمي زنند و ساکت هستند اما از يک ماه ديگر لابي کردن شان با کميته انضباطي و اين طرف و آن طرف شروع مي شود. حکم را مي برند استيناف آنجا چند ماهي کم مي کنند و بعد که آب ها از آسياب افتاد دوباره محروميت را کم مي کنند و بعد مي بينيم اي واي هنوز شش ماه نگذشته آقايان دوباره به فوتبال بازگشته اند. اينها درد اين فوتبال است. حرف من اين است که اگر خود کميته انضباطي تخلف مي کند چه کسي بايد يقه اش را بگيرد؟!»
دلت خيلي از اين فوتبال پر است...
پايه هاي فوتبال ما شل شده است. هيچ کس فکر فوتبال نيست. همه آمده اند که يک پولي اين وسط کاسب بشوند و هيچ کس به نفس ورزش فکر نمي کند. من دلم به حال جوان هايي مي سوزد که با هزار اميد و آرزو به فوتبال مي آيند. آنهايي که استعداد دارند اما مگر در اين فضا مي شود رشد کرد؟ مگر با اين مربياني که صلاحيت کارکردن در فوتبال ايران را ندارند مي توان به آينده اميدوار بود؟ فوتبال ماهيت اصلي اش را در ايران از دست داده و متاسفانه مي بينيد که با وجود ثابت شدن احکام با اغماض صادر مي شود.
روزي که از تيم مس رفسنجان به فجر رفتي و يک بازيکن جوان بودي هم اين حس نسبت به فوتبال ايران در تو وجود داشت؟ آنجا حس نمي کردي که مثلا منصور پورحيدري که سرمربي تيم فجر بود تو را در ليست نگذارد؟
اگر اين کار را هم مي کرد من دلم نمي سوخت چون بازيکنان بزرگي در آن تيم بودند. تازه فجر آن زمان يک تيم 50 درصدي در فوتبال ايران بود. آن موقع ها يادم هست که برومند، فکري، مهابادي و خيلي از بزرگان ديگر در فجر بازي مي کردند. فجرتيمي بود که هرگز با لابي بسته نمي شد و شخصيت منصور پورحيدري هم براي همه مشخص بود. آن زمان اصلا چنين فضايي در فوتبال ايران وجود نداشت. همين اسامي که نام بردم آن روزها جزو بهترين ها بودند. يک مربي هيچ وقت به خودش اجازه نمي داد لابي کند و بازيکني هم که مي فهميد از بقيه کمتر است باور کنيد ساکش را جمع مي کرد و مي رفت اما الان داستان کاملا عوض شده. مربي ناکام سال بعد تيم بهتري دارد و بازيکن ناکام هم به تيم بهتري منتقل مي شود. همه چيز پشت پرده مشخص مي شود. انگار يک عده آمده اند فقط از اين فوتبال ببرند و هيچ مرجعي هم نيست که به آن رسيدگي کند.
نگران نيستي با اين حرف هايي که عليه کميته انضباطي زدي محرومت کنند؟
نه نگران نيستم، چرا بايد نگران باشم؟ حرف حق را بايد زد. من نگرانم که به زودي همه آنهايي که با کارهاي خلاف در اين فوتبال مانده اند چند روز ديگر برگردند. آخر چطور مي شود به بازيکني که پول مي گيرد عليه تيم خودش بازي کند دوباره اعتماد کرد؟ طرف سال ها است اسمش در اين فوتبال بد در رفته و همه سوابقش را مي دانند اما هرسال مربيگري مي کند. يا آن بازيکن و يا آن مديري که فقط با لابي پست دارد. اينها بايد از صحنه ورزش محو بشوند. بايد کلا از فوتبال کنار گذاشته شوند. فوتبال ما اين طوري پاک مي شود نه با اين احکامي که صادر شده و به يک مو هم بند نيست. يک نفر بايد اين حرف ها بزند و من هم هيچ واهمه اي از گفتن اين حرف ها ندارم.
ماجراي ورود تو به فوتبال چه بود. از خودت بگو، اينکه چطور شد فوتباليست شدي و نامي براي خودت دست و پا کردي. تو از لابي و اين جور چيزها استفاده نکردي؟
نه، من هرچه داشتم بر اساس توانايي هايم بود. حالا شايد يک نسبت فاميلي با ناصر ابراهيمي داشتم اما هرچه به دست آوردم بر اساس داشته هاي خودم بود. سال 72 تا 75 در کرمان فوتبال بازي مي کردم. در همين تيم مس رفسنجان بودم. آنقدر خوب کار کرده بودم که نمي گذاشتند من از تيم بروم. اصولا آن موقع هر کسي حقش بود مي آمد و مربيان هم اصلا دنبال باند و باند بازي نبودند. هيچ مديري هم بازيکن بيخودي به مربي سفارش نمي کرد. ما آن سال ها مدام در استان اول مي شديم اما تيم مان زور بالاتر آمدن نداشت. 3 سال در رفسنجان فوتبال بازي کردم و بعد با ناصرابراهيمي تماس گرفتم و گفتم مي خواهم براي ادامه فوتبال به تهران بيايم. ايشان هم گفت تهران نه. البته يادم هست سرباز هم بودم که ناصرخان فجر را پيشنهاد کرد. من هم رفتم فجر. تيم خوبي بود. آن روزها پورحيدري و مظلومي سرمربي شان بودند که جا دارد از آنها بابت زحماتي که برايم کشيدند تشکر کنم. روز اول وقتي هيبت بازيکنان فجر را ديدم گفتم خدايا خودت رحم کن اما يک چيزي ته قلبم مي گفت تو اگر خوب کار کني پورحيدري اسمت را در ليست قرار مي دهد. پورحيدري يک مربي پاک بود و در همان تمرين اول من را پسنديد. آنها مي دانستند من در رفسنجان خوب گل زدم اما با اين حال تستم کردند. در نهايت بازيکن فجر شدم آن هم بدون لابي و اين حرف ها.
مثل خيلي از استقلالي هاي ديگر، فجر سکوي پرتابت به استقلال شد. با سفارش که بازيکن استقلال نشدي؟
نه، هيچ سفارشي درکار نبود. ديگر پورحيدري من را مي شناخت، من هم عملکرد خوبي داشتم. فتح ا...زاده هم آن زمان دنبال خوب هاي ليگ بود براي همين دست روي من گذاشتند و من شدم بازيکن استقلال اما هميشه فجر را در خاطرم دارم. آنجا باعث پرش من شد. فکر مي کنم يکي از دلايلي که باعث شد از فجر بازيکن زياد به فوتبال ايران معرفي بشود همين فضاي سالم بود.
و در اولين تمريني که با استقلال داشتي حتما آنجا هم گفتي خدايا رحم کن!
واقعا با آن بازيکناني که جلويم قرار گرفته بودند بايد هم رحم مي کرد. ما بهترين تيم آن روزهاي ايران بوديم. در هر پست فکر مي کنم 2، 3 بازيکن خوب حضور داشتند. نمي دانم از چه کساني نام ببرم. برومند، فکري، بختياري زاده، هاشمي نسب، طباطبايي، مومن زاده،  لطيفي، علي منصور و فرهاد که البته مجيدي چند بازي کرد و به راپيد رفت.
اما تو در همان بازي اول براي استقلال هت تريک کردي. باورش سخت بود که يک بازيکن گمنام به استقلال بيايد و در همان بازي اول 3 گل بزند.
خودم هم باورم نمي شد که هت تريک کردم. بعد از گل سوم بدنم سرد شده بود و احساس مي کردم دارم گيج مي زنم اما يک پاس گل ديگر هم دادم! آن همه جمعيت سامره، سامره مي کرد. حسي داشتم که هيچ وقت ديگر آن را تجربه نکردم. همان فصل آقاي گل ليگ هم شدم.
کلا غيرقابل پيش بيني بودي. بازي اول هت تريک کردي و در همان فصل آقاي گل شدي، بعد هم که رفتي پروجا. آن هم در 22 سالگي.
بله، من 22 سالم بود که به پروجا رفتم. الان که به گذشته فکر مي کنم اصلا پشيمان نيستم که در آن سن چنين تصميمي گرفتم. اگر باز هم به همان دوران برگردم بازهم به پروجا مي روم و اصلا از شرايطي که برايم پيش مي آيد نمي ترسم اما اصولا موفقيت مهاجمان در ليگ ايتاليا بسيار دشوار است. تيم هاي ايتاليايي به خاطر خصوصيت هاي فيزيکي بازيکنانشان خوب دفاع مي کنند براي همين گل زدن براي مهاجمان سخت مي شد. به من زياد بازي داده نمي شد و گاهي اگر بازي مي کردم تيم از حريف عقب بود. براي مثال همان بازي مقابل لاتزيو که ما سه-صفر عقب بوديم. بعد که يک بازيکن ايتاليايي جاي من آمد و هر وقت بازي مي کرد گل مي زد که اين کار من را سخت کرد.
چرا در فوتبال ايتاليا دوام نياوردي و دوباره به استقلال برگشتي؟
مقصرش خودم بودم. آن طوري که بايد تلاش نکردم. کمي هم مايوس شده بودم چون اصولا ما ايراني ها عاطفي هستيم. جواني هم بود و اينکه شايد به خوبي راهنمايي نشدم. در کل تجربه خوبي بود هرچند که با موفقيت همراه نشد. بله، به استقلال برگشتم البته يکي دو تيم دسته دوم ايتاليا هم من را مي خواستند اما دوباره فوتبالم در استقلال شکل گرفت و بعد دوباره ترانسفر شدم. اين بار به امارات رفتم که فکر مي کنم کارنامه اي از خودم بر جا گذاشتم که هيچ بازيکن ايراني ندارد. من تنها ايراني هستم که خارج از ليگ ايران آقاي گل شده است. اين يک رکورد است که هيچ وقت خوب ديده نشد اما خودم که مي دانم!
در همان زمان که دوباره به ليگ ايران برگشتي پرسپوليسي ها خيلي دوست داشتند تو را بخرند. پول خوبي هم پيشنهاد شد اما تو نرفتي. آن روزها از اين انتقال هاي پر سر و صدا زياد در فوتبال ايران مي شد. نمونه اش همين مهدي هاشمي نسب.
الان که اين جابجايي ها را مرور مي کنيم مي بينيم که هيچ بازيکني بعد از رفتن از استقلال به پرسپوليس يا بالعکس موفق نبوده. آن زمان هم که من دنبال پول نبودم اما بودند بازيکنان بزرگي که براي پول اين کار را مي کردند. البته آنها خيلي بزرگ بودند اما الان برخي بازيکنان هستند که هنوز جوهر قراردادشان با استقلال يا پرسپوليس خشک نشده مي گويند از تيم رقيب پيشنهاد دارند! ديگر کمي لوث شده اين انتقال ها اما همانطور که مي دانيد من آن زمان از پرسپوليس پيشنهاد داشتم اما چون دنبال پول نبودم و نمي خواستم به قول معروف در فصل نقل و انتقالات بترکانم به اين تيم نرفتم. از طرفي خب، احساس قلبي ام به هواداران هم بود.
شايد به خاطر لقبي که به تو دادند و هنوز در ورزشگاه آزادي مي بينيم که مي گويند: «علي 30 ثانيه!» اين شعار ها تو را در رودربايستي قرار داده بود؟!
خب، اگر اسمش را رودبايستي هم بگذاريم خوب است. من هواداران استقلال را دوست داشتم و نمي خواستم توي ذوق شان بزنم. با آنها اخت شده بودم و درست نبود يکدفعه به پرسپوليس بروم. براي همين هميشه در استقلال بازي کردم اما درباره آن گل بگويم که کمي هم شانسي بود. در دربي ها اگر خوب دقت کنيد 10، 15 دقيقه اول بازي معمولا توپ کمتر روي زمين است. بازيکنان سعي مي کنند بيشتر دفع توپ کنند تا به فضا مسلط بشوند اما حوالي دقيقه 30 بود که فرزاد مجيدي همينطور زير توپ زد و اصلا فکر نمي کرد زير پايم بيايد اما يحيي گل محمدي که آن روزها دفاع وسط پرسپوليس بود نتوانست توپ را کنترل کند و من توپ را گرفتم و بردم گل زدم. بعد شدم علي 30 ثانيه!البته به 30 ثانيه هم نرسيده بود.
به گذشته که فکر مي کني افسوس نمي خوري؟
خيلي ها فکر مي کنند من افسوس گذشته را مي خورم يا مي شنوم که مي گويند علي به حقش در اين فوتبال نرسيد اما من اصلا اينطور فکر نمي کنم. سرنوشت من همين بود و هيچ وقت از گذشته افسوس نخوردم. هر وقت به گذشته فکر مي کنم از تمام کارهايي که در فوتبال کردم حتي اگر اشتباه هم بوده يا از سر جواني لذت مي برم. من از اين فوتبال حقيقتا لذت بردم. البته نه از اتفاقاتي که الان در فوتبال مي افتد و به شدت آزارم مي دهد.
اما آن زمان که براي تيم ملي بازي مي کردي گفته مي شد که حقت را نمي دهند. به ماجراي خودت و تيم ملي هم که فکر مي کني باز هم لذت مي بري؟
شايد به من درست بها داده نشد يا زياد تحويلم نگرفتند اما باز هم لذت مي برم. يادم مي آيد در يکي از بازي هاي دوستانه تيم ملي با يک تيم آفريقايي تعداد گل هاي مان به عدد 18 رسيده بود آن زمان سرمربي تيم ملي بلاژ بود اما در آن بازي هم به اندازه کافي به من ميدان نداد. دقيقه 90 بود که تازه گفت بلند شو برو داخل زمين. مي گفت بايد 2 گل بزني و بازي را 20 - صفر ببريم! من هم گفتم مگر در اين دقايق اصلا توپ به من مي رسد که بخواهم گل بزنم؟! در آن بازي اصلا توپ به من نرسيد و بعد از آن فهميدم که جايي بين بازيکنان اصلي تيم ملي ندارم. البته دلخوري از بلاژ ندارم. اگر از من بپرسيد که مقصر دور ماندنم از ترکيب تيم ملي کيست بازهم مي گويم خودم و هيچ کس را مقصر نمي دانم.
الان وقتي به تيم ملي نگاه مي کني به خصوص وضعيتي که در مرحله مقدماتي جام جهاني داريم نقطه اميدوار کننده اي مي بيني؟
ما بازيکنان خوبي داريم و فضا هم نسبت به قبل کمي تغيير کرده. تيم کمي شاداب تر شده اما حقيقت اين است که وقتي پايه هاي اين فوتبال را سست چيده ايم و در سال هاي گذشته لابي بازي به اوجش رسيده ديگر نمي توانيم اميدي به آينده فوتبال مان داشته باشيم. سرمنشا» ناکامي تيم ملي همين وضعيت حاکم بر باشگاه هاي ما است. وقتي مديرعامل يک باشگاه ثبات ندارد و هميشه در معرض لابي کردن هاي اين و آن قرار گرفته براي بازيکنان چه آرامشي باقي مي ماند؟ حتي بازيکنان فوتبال هم يکديگر را تهديد مي کنند و از اين مي ترسند که يک لابي، جايگاه شان را در تيم شان سست کند! امروز اگر تيم ملي ما اميد کمي براي صعود به جام جهاني دارد به خاطر همين پايه هاي سست فوتبال مان است. مطمئن باشيد که همه چيز به هم ربط دارد. بازيکنان تيم ملي هم وقتي فضاي نامطلوب حاکم بر فوتبال را مي بينند نمي توانند در تيم ملي کارآيي لازم را داشته باشند. ما خشت اين فوتبال را در سال هاي گذشته درست روي هم نچيده ايم. خيانت بيداد مي کند، لابي ها و پشت پرده ها همه سياستگذاري هاي فوتبال را مشخص مي کند و اين وسط ما دنبال نتيجه گرفتن تيم ملي هستيم که قطعا سخت مي شود.
از جانمايه کلامت مي توان فهميد که چندان به آينده تيم ملي و فوتبال ايران اميدوار نيستي.
اميدوارم که تيم ملي به جام جهاني برود و حرف هاي من درست نباشد چون در کشور ما فوتبال براي قشر وسيعي از طبقه کم درآمد جامعه تنها دلخوشي است. مگر چند درصد از مردم کشورمان وضعيت معيشتي خوبي دارند که بتوانند با چيزهاي ديگر خودشان را سرگرم کنند؟ فوتبال مال طبقه کم درآمد است و همانطور که مي بينيد همه فوتباليست ها از پايين شهر بيرون مي آيند من هم دوست دارم اين دلخوشي حفظ شود تا مردم خوشحال باشند. همانطور که گفتم کمي نسبت به قبل شادابي بيشتري در تيم ملي ايجاد شده است و اميدوارم تيم ملي به نتايج دلخواه مردم دست يابد اما در اين شرايطي که مي بينيم و اين همه لابي و زد و بند، فوتبال ما چطور مي تواند رشد کند؟
با اين شرايط حتما خودت هم به آينده ات چندان اميدوار نيستي. به هر حال روزي علي سامره وارد چرخه مربيان شاغل در فوتبال ايران خواهد شد.
خب، سخت است اما من خيلي به خودم اميدوارم و سعي مي کنم همانطور که در دوران جواني خودم را به فوتبال ثابت کردم در مربيگري هم اين کار را بکنم. حقيقت اين است که به شدت به مربيگري فکر مي کنم. خودم را از همين حالا جايي مي بينم که دست قلعه نويي است! شايد 5 سال ديگر من را روي نيمکت استقلال ديديد.
امير قلعه نويي مربي بزرگي است که به نظر مي رسد حالا حالا در استقلال بي رقيب است، شايد از جانب همبازي هاي قبلي ات هم تهديد بشوي. حتما هستند کساني که مثل تو دوست داشته باشند يک روز سرمربي استقلال بشوند.
همانطور که گفتيد امير قلعه نويي مربي بزرگي است و اين فصل هم دوباره استقلال را قهرمان کرد. امير را خيلي قبول دارم. يکي از دلايلي که موفق شده همين رک گويي هايش است . او با کسي تعارف ندارد. در استقلال اين فصل امير نشان داد تا چه اندازه لم کار کردن در استقلال دستش آمده است اما من هم براي خودم برنامه هايي دارم و فکر مي کنم قلعه نويي ديگر به تيم ملي برود و جا براي ما جوان تر ها باز بشود. حس من مي گويد قلعه نويي ديگر انگيزه اي براي جام گرفتن در داخل ندارد. يا سرمربي تيم ملي مي شود يا در يک تيمي خارجي مربيگري خواهد کرد.
مديريت علي فتح ا... زاده تا چه اندازه در قهرماني استقلال نقش داشت؟
شما نگاه کنيد اين استقلال در فصل نقل و انتقالات تمام مهره هاي خوبش را حفظ کرد و بهترين بازيکنان را هم خريد. اين تيم از سال گذشته هم بهتر بسته شد که اين اهميت کار فتح ا... زاده را نشان مي دهد. او خيلي نقش داشت اما بايد قلعه نويي و بازيکنان را هم در موفقيت استقلال سهيم بدانيم اما وقتي به فتح ا... زاده فکر مي کنم باز هم ياد اين بي ثباتي هاي مديريتي مي افتم. باور کنيد الان خيلي ها براي اينکه جاي فتح ا... زاده را بگيرند لابي هاي شان را شروع کرده اند چون در اين فوتبال همه چيز از پشت پرده مشخص مي شود و متاسفانه بعضي ها که هيچ تخصصي در فوتبال ندارند راهش را خوب ياد گرفته اند که چطور وارد اين فوتبال بشوند و از آن ببرند!
اصلا محافظه کار نيستي فکر نمي کني اين حرف هايي که مي زني برايت دردسرساز بشود.
يک بار هم پرسيديد گفتم نه. اصلا چه اهميتي دارد؟! بگذاريد هر اتفاقي مي خواهد بيفتد. حرف حق را بايد زد. عده اي در کميته انضباطي هر کاري مي خواهند مي کنند، منظورم آقاي حسن زاده نيست. يک سوال ديگر از شما بپرسم. چرا 90 درصد از بازيکنان فوتبال ايران از باشگاه ها طلب دارند و هيچ حکمي صادر نمي شود؟ مي خواهم چيزي نگويم نمي گذاريد. برويد خودتان تحقيق کنيد و ببينيد چند پرونده مربوط به شکايت بازيکنان از باشگاه ها در کميته انضباطي دارد خاک مي خورد. اصلا مگر توجهي مي شود. باور کنيد اگر همين ها در کميته انضباطي ايتاليا فعاليت مي کردند آن تيم را به دسته هاي پايين تر نمي انداختند و آنجا هم قانون را زير پا مي گذاشتند! مطمئن باشيد من زير هيچ کدام از اين حرف ها نمي زنم. با همين رک گويي و همين ديدگاهي که دارم وارد مربيگري هم مي شوم. هميشه حرفم را مي زنم تا آقايان بدانند که يک نفر هست که اشکالات شان را بگويد.
در رشد فساد در فوتبال ظاهرا مديران را بيش از همه مقصر مي داني.
ببينيد کسي که آن بالا نشسته و دارد همه اتفاقات را رصد مي کند ابتدا نبايد اجازه بدهد که اين اتفاقات رخ دهد. آنهايي که مدعي اخلاق مداري هستند و خودشان را در همه امور پاک مي دانند بايد حواس شان را بيشتر جمع کنند تا فوتبال به اين روز نيفتد. فوتبال ورزش مهمي است که حتي رهبر معظم انقلاب و رييس جمهور کشورمان نيز به آن توجه دارند. پس بايد به خوبي از اين ورزش محافظت کنيم. با اين وضع چيزي به پايان عمر فوتبال ما باقي نمانده و بايد يک جايي جلوي پيشرفت اين غده سرطاني گرفته بشود.
شايد از برخورد شديد با فوتبالي ها مي ترسند، شايد فکر مي کنند اگر محکم برخورد کنند و براي هر تخلفي حکم صادر کنند اين فوتبال از بين برود؟
مطمئن باشيد از بين نمي رود. همين حالا 90 درصد از مربياني که در فوتبال ايران شاغل هستند صلاحيت کار کردن ندارند. اين فوتبال سيستم ندارد. چه اشکالي دارد از آدم هاي سالم استفاده کنند. اين همه فوتباليست سالم بازنشسته و بيکار داريم که هيچ کس کمترين توجهي به آنها نمي کند. بروند و آنها را بياورند. بخواهم اسم ببرم يک تومار مي شود. آنها نمي خواهند محکم برخورد کنند وگرنه در عرض 2 سال همه چيز مثل روز اول پاک مي شود.

خارج از مصاحبه
خانواده:

ما 7 تا خواهر و برادر هستيم. محمد و حسين هم برادرهايم هستند. آنها هم فوتباليست بودند اما مثل من حرفه اي نشدند. ازدواج کردم و يک پسر 10 ساله به نام دانيال دارم. پسرم خيلي هم فوتبالي است. قسمت باشد پسرم هم فوتباليست مي شود اما خودم دوست دارم بيشتر به درسش برسد و بعد فوتبال.
محل زندگي:
هميشه دلم پيش رفسنجاني ها است. آنجا شهر آبا و اجدادي من است و خيلي دوستش دارم. هر وقت به آنجا مي روم حس خوبي مي گيرم. از دوستانم، از خانواده ام و جاي جاي شهرم. پدر و مادرم که ديگر جاي خود دارند. دست شان را هم مي بوسم. اما سال ها است که ديگر در تهران زندگي مي کنم.
بهترين دوست:
کچل خان! (بعد مي خندد) مي دانيد کچل خان کيست؟ علي منصور را مي گويم. همان عليرضا منصوريان خودمان. بيشتر با او در تماس هستم. دوست دارم برايش يک کلاه گيس درست و حسابي بگيرم تا از اين وضعيت خلاص شود. حالا برايش کلي برنامه دارم... اما علي براي من خيلي شخصيت محترمي است.
بهترين مربي:
نمي توانم اسم شخص خاصي را ببرم. از همه مربيانم چيزهاي زيادي ياد گرفتم. نمي دانم از پورحيدري ياد کنم يا مظلومي و ديگران اما همه شان برايم قابل احترام بودند. هرکدام از مربيانم در شکل گيري شخصيت من تاثير گذار بودند. جا دارد از تک تک مربياني که برايم زحمت کشيدند تشکر کنم.
هواداران:
من، مربيان و مديران مي آييم و مي رويم اما اين هواداران هستند که مي مانند. آنها عاشقان واقعي استقلال هستند. همه ما به نوعي از کنار استقلال به نان و نوايي مي رسيم اما اين هوادار تنها با بردهاي ما عشق مي کند و هيچ منفعت مالي ندارد. دست تک تک شان را مي بوسم. خيلي دوست داشتم در استقلال با فوتبال خداحافظي کنم اما...