تاریخ 1392/02/30 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3364 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 ذبيح الله وزيري ؛ محققي پر حوصله از خاندان ذوق و ورزش 
نويسنده : فرزامي

سال ها بايد که تا يک تکه سنگ از آفتاب   
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندريمن
بديهي است که در تحقيق، حوصله بايد. باصبر است که ظفر حاصل مي شود و غوره به حلوا بدل خواهد شد، چون «هيچ گنج، بي رنج ميسر نمي شود» اين حقيقت ، هميشه بايد آويزه ي گوش جوانان پويا و صاحب علمان جوان باشد که «تحصيل» علم، بي وقف عمر ممکن نيست. ديگر آن که چون کتابي را مي بينند و نوشته اي را مي خوانند بدانند که اين تجلي علم و معرفت، آسان به دست نيامده است:  
کشيد عشق، گلاب سرشک از گل چشم
بدان طريق که روغن برآوري از شير  
شرح حال گرد آورنده ي «گنجينه اي از مثل هاي گويش سمناني»
ذبيح الله وزيري، به سال 1321 خورشيدي، در خانواده اي اهل ورزش و ذوق و شعر و در شهر باستاني سمنان به دنيا آمد. پدرش، زنده ياد عبدالعلي وزيري را مردم سمنان غير از پهلواني، به نکته پردازي و حکايت گويي و نقل مثل هاي حکيمانه مي شناسند. پهلوان بزرگ سمنان شمع جمع ياران بود. هرکجا که مي نشست، پير و جوان به گردش حلقه مي زدند و وي، نقل ها مي گفت، از تاريخ از خاطره ها و پيوسته با مثل هاي بجا، اثبات سخن مي کرد. پهلوان، همان گونه که کوچک و بزرگ را به صفاي باطن و به سادگي بيان خود، در محفل و انجمن بي پيرايه ي خويش مي پذيرفت، به سادگي و به همان صفاي ضمير نيز شعر مي سرود که:
... منم آن ذره ي ناچيز نالان                 
خدايا لطف خود از من مگردان
بده سوزي که هستي را بسوزد             
ز خاکستر مرا آتش فروزد  
الهي، سوز دل را سازتر کن                     
هماي فکر را پر، بازتر کن
بگردم تا به گرد کعبه ي دوست               
طواف کعبه ي دل وه چه نيکوست  
نصيبم کن از آن خمخانه جامي                
بسوزم تارهم از ننگ خامي
شوم تا عاشق و ديوانه و مست         
برآرم هر سحر بر درگهت دست
قلندروار باشم در تگاپو                         
به هرجايي برآرم بانگ ياهو
«وزيري» هستم و رندانه مستم             
زيزدان بگذرد، انسان پرستم  
اين نکته نيز گفتني است که پهلوانان گذشته ي اين مرز و بوم ، همان گونه که عضلات خود را مي پروردند، درس جوانمردي را نيز مي آموختند و به پاکي سيرت و ذوق وهنر و ادب و شعر هم مي پرداختند و به آزادگي ووارستگي نيز مي زيستند و اين عبرتي است براي آنان که در ورزش دستي دارند.
و پسر که پدر را پهلوان و پهلوان صفت  گنجينه ي امثال و حکم و نقل هاي نغز مي ديد، در شيفتگي به مثل هاي حکيمانه، به راه پدر رفت و درضبط و ثبت آنها، حمايت بي دريغ وي را نيز بدرقه ي راه خود ديد و از آن زمان تا به نتيجه رسيدن اين کار، سال هاي عمر را نياسود و بدين قصد، همت و عمر خود را يکجا سودا کرد.
ذبيح الله وزيري در شرح حال و ذکر آثار خود مي نويسد که:

شرح مختصري درباره وضعيت خدمتي و فعاليت اجتماعي  
در سال 1321 در سمنان متولد شدم، تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در سمنان گذرانده و به منظور ادامه تحصيل و يافتن کاري به تهران مهاجرت کردم. در سوم خرداد ماه سال 1341 به عنوان کارمند اداره کل درآمد در شهرداري تهران استخدام شدم.
در اواخر سال 1342 زماني که شهرداري تهران به دوازده منطقه تقسيم شد، من به شهرداري منطقه سه (منطقه سيزده فعلي) منتقل گرديده و به عنوان حسابدار در اداره امور مالي آن منطقه مشغول به کار شدم.  
در خرداد ماه سال 1343 موفق به گذراندن برنامه آموزش ضمن خدمت و اخذ مدرک دوره مديريت مالي و اداري شهرداري تهران از موسسه علوم اداري و بازرگاني شدم.   
در اواخر سال 1347 به اداره حسابداري شهرداري مرکز منتقل و در اداره رسيدگي و مميزي اسناد، به عنوان مميز اسناد به کار پرداختم.  
در تاريخ 1353/02/18 به رياست اداره صندوق و سپرده شهرداري تهران منصوب و تا تاريخ    1358/10/24 در اين سمت انجام وظيفه نموده و از اين تاريخ،  به سمت معاون مالي و اداري شهرداري منطقه شش منصوب و در نيمه دوم سال 1359 زماني که شهرداري تهران به بيست منطقه تقسيم شد، منطقه شش به منطقه چهارده تغييريافت و من همچنان به سمت معاون مالي و اداري منطقه چهارده منصوب گرديده و انجام وظيفه نمودم.  
در تاريخ  1360/07/15  به سمت مشاور حوزه معاونت مالي و اداري شهردار تهران منصوب و در تاريخ 1361/05/17  به سمت مشاور مالي اداره کل خدمات اجتماعي و رفاه شهرداري تهران منصوب و در تاريخ 1361/12/10 به درخواست خودم به افتخار بازنشستگي نايل گرديدم.   
از آن جايي که در عنفوان جواني به پژوهش در فرهنگ مردم علاقه مند بودم، از فروردين ماه سال 1342 به جمع آوري ضرب المثل هاي گويش سمناني که فرهنگ گفتاري مردم سمنان است پرداخته و در خلال جمع آوري ضرب المثل هاي سمناني به کتاب هاي ضرب المثل زبان فارسي و بعضي از گويش هاي ايراني و بعضي از گويش هاي خارجي دسترسي پيدا کرده، ضمن آن که به پژوهش هاي ميداني مي پرداختم به مطالعه اين گونه کتب نيز همت گماشته و در مجموع 85 عنوان کتاب، مجله، فصلنامه و روزنامه را مورد مطالعه قرار داده و ضرب المثل هاي مشابه اين گويش ها را استخراج و در کنار ضرب المثل هاي گويش سمناني قرار دادم، ضمن آن که در اين رهگذر به ريشه تاريخي و يا شان نزول بعضي از مثل هم دسترسي پيدا کردم.  
حاصل اين پژوهش و بيش از چهل و پنج سال مطالعه در زمينه فرهنگ گفتاري مردم، کتابي در دو جلد با 1696 صفحه تدوين گرديد که به همت «انتشارات آبرخ» سمنان، در بهار سال 1391 منتشر شد، نام اين اثر «گنجينه اي از مثل هاي گويش سمناني» است که شامل 5258 مثل رايج درگويش سمناني به انضمام ضرب المثل هاي بعضي از گويش هاي ايراني و خارجي مي باشد که به تاييد مرکز زبان و گويش هاي ايراني فرهنگستان زبان و ادب فارسي رسيده است، اين کتاب در دي ماه سال 1391 از طرف کتاب فصل که زيرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است بين 4034 اثر منتشره در تابستان 1391 مورد توجه قرار گرفته و يکي از شانزده اثر شايسته تقدير شناخته شد. با عنايت به اين که، اين اثر تنها کتابي بود که در زمينه گويش هاي محلي به اين افتخار نائل آمد، مي تواند مرجع معتبري براي پژوهشگران و علاقه مندان گويش هاي باستاني باشد.   
با توجه به تلاش نگارنده در ثبت و ضبط واژه ها و اصطلاحات اصيل و شناسايي بيشتر گويش سمناني به پژوهشگران و علاقه مندان گويش هاي باستاني، کتاب ديگري در دست تدوين دارم که در مراحل پاياني است. در اين کتاب،  واژه ها و اصطلاحات فارسي را به گويش سمناني برگردانده ام. در واقع اين کتاب، يک لغت نامه فارسي به سمناني است که مي تواند جزو کتاب هاي مرجع براي دانشجويان رشته زبان شناسي و پژوهشگران و محققان زبان هاي باستاني باشد.
ذبيح الله وزيري

 


 ويژگي هاي کتاب «گنجينه اي از مثل هاي سمناني»  

اين مجموعه داراي ويژگي هايي است که در مقدمه کتاب به آنها اشاره شده است، ولي به منظور دست يابي سريع به اين ويژگي ها به آنها اشاره مي شود.  
1: نوشتن مثل ها، اصطلاحات، کنايه ها، دعاها، نفرين ها، شوخي ها به گويش سمناني، با استفاده از حروف الفباي فارسي و هجاهاي مربوطه، با اعراب گذاري حروف هر واژه به منظور دقيق تر خوانده  شدن آن ها.   
2: آوانگاري مثل ها، اصطلاحات و... با استفاده از حروف الفباي لاتين متداول درگويش نگاري.  
3: ترجمه تحت الفظي مثل ها، اصطلاحات و...  
4: تفسير و مشخص نمودن کاربرد آنها.  
5: نوشتن روايت هاي گوناگون و متداول مثل ها و اصطلاحات و... در همين گويش . مانند: آدمي بي ادبي، هيهاته ک سري سلامتي باليننده ( آدم بي ادب ، هيهات است که سر سلامت بر بالين بگذارد ) . روايت ديگر : آدمي فوضولي ، هيهاته ک ...   ( آدم فضول ، هيهات است که ... ) . يا : جوني ک بي ادب بو ، خيلي هيهاته ک به پيري برسه ( جواني که بي ادب باشد ، خيلي هيهات است که به پيري برسد).    
6 : نوشتن مثل ها و اصطلاحات مترادف با مثل و اصطلاح اصلي در همين گويش. مانند : آدمي بي اولادي، پاديشايي بي غمييه (آدم بدون اولاد ، پادشاه بي غم است) . مترادف : هرکين وچه داره; غمه غصه ام داره (هرکسي بچه دارد ، غم و غصه هم دارد). يا : اوني ک مامن بييارچي ، مرده شور مبره ( آن کس را که ماما آورده است، مرده شور مي برد ) . مترادف : گوره خس ، مفه خسم مبو (گهواره خواب ، تابوت خواب هم مي شود ) . يا : باتن بفرمين ، نواتن سرگير ببر !! ( گفتم بفرماييد ، نگفتم همه را به سر بگيري ببري !! ) مترادف آن : بخرديين دارين ، ببرديين ندارين . ( خوردني داريم ، بردني نداريم ) .  
7 : نوشتن مثل  متضاد مثل اصلي . مانند : آرو کمن دنده پي پي بيچه ک ته اوقات تله ؟ ( امروز از کدام دنده بلند شده اي که اوقاتت تلخ است ؟ ) . متضاد : آرو ته کيف ککه ( امروز کيفت کوک است؟). يا: آبري داري ماکره (آبرو داري مي کند). متضاد: آبرو ريزي ماکره (آبرو ريزي مي کند).    
8: نوشتن مثل فارسي مشابه معنايي مثل سمناني. مانند: آسمن ژ دواجه و زمين ژ نلي (آسمان لحاف اوست و زمين تشک او) مثل فارسي: آه در بساط ندارد. يا: مثل سمناني: اگه خشتن مار مگه، هشکين مار دشمني ندا (اگر مادرت را دوست داري، به مادر هيچ کس فحش نده) مثل فارسي: آنچه به خود نمي پسندي به ديگري روا مدار.  
9: نوشتن مثل هاي بعضي از گويش هاي ايراني که از نظر معنايي  مشابه مثل سمناني هستند، با ذکر ماخذ. مانند: آدمي زرنگي، د جيفي داره، هر د هم لو درن (آدم زرنگ، دو تا جيب دارد، هر دوتاش هم سوراخه ). مثل دامغاني: مرغ دو بگير، هيچ بگير مي شود. (فرهنگ بزرگ ضرب المثل هاي فارسي). مثل سرخه اي: آدم زرنگ، دو کفش پاره مي کند (ضرب المثل هاي سرخه اي. ص12).
10: نوشتن مثل هاي بعضي از گويش  هاي خارجي در کنار مثل هاي سمناني که با يکدگرهم خواني دارند ، با ذکر ماخذ.  
11: نوشتن داستان يا ريشه تاريخي بعضي از مثل ها با ذکر ماخذ.    
12: نوشتن معني واژه هاي قديمي و نامانوس که در حال حاضر کاربردي ندارند،  با استفاده از فرهنگ لغات مختلف. مانند واژه: کلينه (اجاق هيزمي قديمي). يا: هاويژنديين (تاب دادن ننو). يا : بليشم (به بوته پيازي گفته مي شود که سبز شده و مغز آن پوک است، نه خاصيت پياز را دارد، نه خاصيت پيازچه را) يا واژه: کوفت (اين واژه معناي متفاوت دارد 1: در پزشکي، نام مرض سفليس است 2: در گفتگوي توهين آميز به معني چيزي نامطلوب، بد، به درد نخور و مورد نفرت است. مثلا: معلوم نيست چه کوفتي درست کرده که نميشه خورد 3: در گفت و گو، مجازا به معني نفرين و سرزنش به کار مي رود مانند: کوفت، زهر مار. (فرهنگ بزرگ سخن. ج 6. ص 6003 )  
13: خودسانسوري بعضي از مثل هايي که داراي کلمات مستهجن بود و جايگزين نمودن کلمه مناسب، با گذاشتن علامت قيچي در ابتداي اين گونه مثل ها به منظور حفظ حرمت کلام و حرمت خوانندگان با جنسيت و سنين مختلف با توضيح بيشتر در مقدمه کتاب . مانند : هنون کاري ماکره ک انگار بره برار نازي مداره !! (آن چنان کار مي کند که گويي برادر ، برادر را نوازش مي کند !!).    
14: مشخص نمودن ماخذ مثل هاي سمناني برگرفته از کتبي که تاکنون در اين زمينه به چاپ رسيده اند با گذاشتن علامت مخصوص همان کتاب که در مقدمه اين مجموعه به آنها اشاره شده است ، به منظور قدرداني از زحمات تاليف کنندگان اين کتاب ها .  
15: نوشتن داستان يا مطلبي کوتاه و يا لطيفه اي مرتبط با مثل، به منظور رفع يک نواختي مطلب. مانند: او ژ کيني مشتي پي منه چکه (آب از ته مشت او نمي چکد). لطيفه: به خسيسي گفتند: اگر نيمي از جهان را به تو بدهيم راضي مي شوي؟ خسيس گفت: پس نيمه ديگر را مي خواهيد چکار کنيد؟   
16: تنظيم مثل ها و اصطلاحات و... به ترتيب حروف الفباي فارسي و هجايي. مثل هايي که با حرف «آ» شروع مي شوند، با توجه به مصوت حرف دوم واژه شروع شونده  مثل و در مورد بقيه مثل ها ، با توجه به حرف اول و مصوت مربوطه به منظور جدانگاري و عدم تداخل واژه هاي هم شکل در نگارش ولي متفاوت در خوانش، مانند: شکوه و شکوه ، گل و گل، دو «2» و دو «دويدن»، «شکر» و «شکر» و...  
17: تنظيم فهرست الفبايي مثل ها به همين روش به منظور دست رسي سريع به مثل مورد نظر در ابتداي کتاب.
18: تنظيم فهرست الفبايي واژه هاي کليدي «نمايه» با مشخص نمودن شماره صفحه واژه مورد نظر درآخر کتاب.  
19: ذکر منابع و ماخذ مورد استفاده در اين مجموعه در آخر کتاب.