تاریخ 1392/02/21 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3356 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 شيخ کليني ; وارث انبياء 

محمد بن يعقوب کليني، ملقب به ثقه الاسلام کليني. ابن اثير در جامع الاصول مي نويسد: از خواص شيعه اين است که در سر هر صد سال هجري (يک قرن) مجددي براي مذهب ايشان است و در راس قرن دوم امام رضا(ع) و اول قرن سوم محمد بن يعقوب کليني و اول قرن چهارم سيد مرتضي علم الهدي بوده است.
و چقدر جالب است که در راس قرن پانزدهم هجري - که همين قرن معاصر است - نور رهبر عظيم الشان ما امام خميني، عالم را فرا گرفته است و بدون شک او را مي توان بهترين و کامل ترين مصداق تجديد کننده مذهب دانست.
شرح حال کليني متاسفانه از اينکه دانشمندان بزرگوار و افتخار عالم تشيع مرحوم کليني در قرن سوم هجري مي زيسته اطلاع مختصري از زندگي پرخير و برکت وي در دست است و تاکنون نقاط مبهم و نامعلوم فراواني در شرح حال زندگي اش موجود است که عليرغم تلاش ها و تحقيقات زيادي که امروزه بعمل آمده، بي نتيجه مانده و پرده از آن ساليان درازي که اين وارث انبيا» در خدمت به اسلام و مسلمين سپري کرده همچنان برداشته نشده است.
آنچه از تاريخ مي توان استفاده کرد اينکه کليني، نواب خاص امام زمان (ع) را درک کرده و بسياري از احاديث و اخبار را از مصدر اصلي و دست اولش اخذ کرده است.
سال ولادت مرحوم کليني معلوم نيست، ولي سال وفاتش را 328 يا 329 هجري ذکر کرده اند. مکان ولادت او قريه اي است به نام کلين که لقب آن بزرگوار مشتق از اسم همين قريه است. کلين قريه اي است در 38 کيلومتري جنوب غربي شهرري و از اين قريه فقها و محدثين زيادي برخاسته اند که از آن جمله محمد بن يعقوب کليني ثقه الاسلام و دائي او مرحوم علان است.
مرحوم کليني مدتي در کلين به امامت و رهبري تشيع پرداخت و سپس به بغداد هجرت کرد و در آنجا نيز به تدريس علوم اهل بيت اشتغال داشت.
نجاشي مي گويد: او در زمان خود، شيخ و پيشواي شيعه بود و حديث را از همه بيشتر ضبط کرده و بيشتر از همه مورد اعتماد است.
ابن طاووس حلي مي گويد: توثيق و امانت کليني مورد اتفاق همگان است.
ابن اثير صاحب کتاب الکامل في التاريخ مي گويد: او به فرقه اماميه در قرن سوم هجري زندگي تازه اي بخشيد و پيشوا و عالم بزرگ و فاضل و مشهور در آن مذهب است.
ابن حجر عسقلاني مي گويد:  کليني از روسا فضلا» شيعه است در ايام مقتدر عباسي.
ملا محمد تقي مجلسي مي گويد: حق اين است که در ميان علما» شيعه مانند کليني نيامده است و هر که در اخبار و ترتيب کتاب او دقت کند درمي يابد که او از جانب خداوند تباک و تعالي مويد بوده است.
محقق حلي در مقدمه معتبر مي گويد: نظر به اينکه فقها» ما رضوان الله عليهم زيادند و تاليفات فراوان دارند و نقل اقوال همه آنها غير مقدور است. من به سخن مشهورين به فضل و تحقيق و حسن انتخاب اکتفا کرده ام و از کتب اين فضلا» به آنچه اجتهاد آنها هويدا است و مورد اعتماد خودشان بوده است اکتفا کرده ام از جمله کساني که نقل مي کنم از قدماي زمان ائمه، حسن بن محبوب احمد بن ابي نصر بزنطي، حسين بن سعيد اهوازي، فضل بن شاذان نيشابوري و يونس بن عبدالرحمن و از متاخرين محمد بن بابويه قمي)  شيخ طوسي) و محمد بن يعقوب کليني.  (1) کتاب کافي آنچه کليني را به ما و امت اسلام در طول قرون و اعصار معرفي کرده، کتاب کافي است و اينک که از شرح حال اين بزرگ مرد تاريخ اطلاع زيادي در دست نيست، کتاب کافي، کافي است که عظمت و بزرگوراي او را به ما بشناساند.
شيخ کليني اولين کسي است که اخبار را مبوب (تقسيم بندي) کرده و الکافي وي اولين کتاب از کتب اربعه شيعه است و اين کتاب که همچنان مولفش بسيار عظيم و افتخارآفرين است داراي 15176 حديث مي باشد.
تاليف اين کتاب 20 سال طول کشيد و هنگامي که کليني در بغداد بوده است کتاب خاتمه يافته، ولي معلوم نيست شروع کتاب کي و در کجا بوده است.
شيخ مفيد درباره کتاب کافي چنين مي گويد: کافي در رديف جليل ترين کتب شيعه و سودمندترين آنها است.
محمد بن مکي عاملي- شهيد اول- مي گويد: کتاب کافي در علم حديث است و شيعه مانندش را ننوشته است.
شيخ زين الدين - شهيد ثاني- مي گويد: به جان خودم هيچ نويسنده اي مانند کافي را برشته تاليف در نياورده است. و قدر و منزلت کليني و جلالت او از اين کتاب نمايان است.
محقق کرکي مي گويد: اين کتاب از احاديث شرعي و اسرار ديني مقداري جمع آوري نموده که در کتاب ديگري يافت نمي شود.
ملا محسن فيض کاشاني مي گويد: کافي شريفترين و کامل ترين و جامع ترين کتاب است زيرا که در ميان آنها شامل اصول و خالي از عيب و فضول است.
مولي محمد امين استرآبادي در کتاب فوائد المدينه مي  گويد: ما از اساتيد و علماي خود شنيده ايم که در اسلام کتابي تاليف نشده که برابر يا نزديک کتاب کافي است.  امتيازات کافي:  
1- از اينکه شيخ کليني در زمان نواب اربعه يا نمايندگان و نائبان خاص امام زمان(ع) مي زيسته است. لذا قطعا از آنها استفاده شاياني در مورد احاديث کرده است. و از اين رو بيشتر مي توان به کتاب وي اعتماد کرد و البته اين بدان معني نيست که تمام احاديث را بدون تحقيق بپذيريم. بلکه بايد اهل فن آنها را مورد بررسي قرار دهند و اسناد و رواه حديث را با دقت مطالعه کرده صحيح را از ضعيف تشخيص داده سپس در دسترس عموم قرار دهند و اين تحقيق مي بايست در مورد تمام کتب و مراجع حديث انجام پذيرد و البته قبل از همه آنها کتب اربعه شيعه که ماخذ و منابع اصلي حديث به شمار مي روند. بايد زير نظر متخصصين و دانشمنداني که در علم حديث و رجال تخصص وافر دارند، مراجعه و تنقيح شوند.
2- يکي از بزرگان محققين گفته است: روش کليني در ترتيب احاديث هر باب اين است که حديث درست تر و صحيح تر را در اول باب قرار داده و سپس به احاديث مجمل و مبهم مي پردازد از اين جهت احاديث آخر هر باب غالبا خالي از ابهام نيست.
3- يکي از امتيازات کافي اين است که کليني سلسله سند را تا به امام، در هر حديث نقل مي کند و آنجا که صدر سند را حذف کرده است، جايي است که از کتاب ديگر نقل کرده و سلسله سند را به آن کتاب حواله مي دهد.
تاليفات کليني آنچه در کتب تراجم نقل شده پنج کتاب ديگر از شيخ کليني نقل کرده اند.
1- کتاب تفسير الرويا 2- کتاب الرجال 3- کتاب الرد علي القرامطه 4- کتاب الرسائل (رسائل ائمه عليهم السلام) 5- کتاب ما قيل في الائمه من الشعر وفات کليني کليني در سال 328 يا 329 هجري در بغداد وفات کرد و در مقبره خود در باب الکوفه بغداد به خاک سپرده شد. مقبره او در سمت شرقي دجله نزد باب جسر عتيق واقع شده است و قرن ها است که شيعيان به زيارت آن بزرگوار مي روند و برادران اهل تسنن هم بر احترام آن مقبره و تعظيم کليني اتفاق دارند.
علامه مجلسي مي گويد: مقبره کليني در مولوي خانه بغداد است به شيخ المشايخ معروف است و عامه و خاصه آن را زيارت مي کنند. من از جماعتي از شيعيان شنيدم که آن مقبره محمد بن يعقوب کليني است و خودم او را در همانجا زيارت کردم.
به انتخاب سرويس مقالات  

 


 گرچه بيرنگ است صحبت هاي ما / هست در هرخانه اي جاي پاي ما 
نويسنده : فرهنگ شکوهي

به جاست که شکر و سپاس خالصانه داشته باشم از تمامي دوستان و صاحبنظران و علاقمندان به فرهنگ و دانش هاي مردمي (فولکور) بخصوص از فرهنگ و قابليت هاي ارزشمند شهر و استان خودمان که چه از طريق اين رسانه و همينطور راديو و تلويزيون خواستار مطالب اين بنده هستند گرچه که اصل مطالب و نوشته هاي من از ناحيه خود ايشان است و آبشخور نقل از اقوال و افکار اين عزيزان و سروران صميمي.
شروع کردن دوباره مطلب، به خصوص اگر بر پايه و اساس نکته هاي تازه و همراه با تنوعي باشد دشوار و بنده تابع سبک و دوئي به دور از نظم و انضباط و مطالبي هستم که از حافظه کندوي ذهن برگيرم و گفتني ها را تا هر کجا که مي کشد ادامه دهم. گرچه سال هاست افشا نکرده بودم که با بزرگان و صاحب نظران فولکور ايران چون شادروان ابولقاسم انجوي شيرزاي و دکتر جابر عناصري و برجستگان ديگري ارتباط کاري در زمينه فرهنگ عاميانه داشتم، استاد فرزامي که از سرمايه هاي علمي اين استان و در زمان تحصيل در دبيرستان صفائي در زمان رياست محمد تقوي فاميلي و مرحوم حاج محمد علي واعظيان همه روزه کارم افزون از درس و بحث کلاسي پرسش واژگاني چون استره (تيغ دلاکي) و حبر (دودي رنگ) و مراثي (اشعار سوگواري و مرثيه) و اينگونه لغات و اصطلاحات، به علاوه توضيح برخي اصطلاحات فقهي چون اقاله (برهم زدن معامله) و لقيط (چيز پيدا شده) از مبحث لقطه و غيره توسط، اين کنجکاوان کتابخوان و اهل مطالعه بود که مرا بدنبال کار و مراجعه به کتاب هاي گوناگون مي فرستاد. وقتي منبع و ماخذ اين واژگان را مي پرسيدم اشاره به کتاب کليله و دمنه بهرامشاهي و مقامات حميدي (حميدي بلخي) کتاب هاي خارج از برنامه هاي درسي و کلاسي و فارسي و تاريخ ادبيات مي نمودند که معلوم مي شد که ايشان بيشتر از معلمين و متعلمين خود حرکت مي کند که بايد همواره با دست پر وارد کلاس شد و منبع و ماخذي را به همراه داشت. اين يار ديرين و اين دوست متين اخيرا اين بنده را مرهون الطاف سرمدي خود قرار داده به نقد نوشته هايم پرداخته با بيتي پر بار اشاره کرده اند که:  
پنجاه سال کشتي اي مرد اوستاد               
پنجاه سال باش که از کذشته به دروي
اين بنده نمي دانم که چگونه از اينهمه لطف و حق شناسي قدرداني کنم و شرمساري از اين اديب اريب را به کجا ببرم. همينطور وقتي اديب و استاد خردمند جناب دکتر جباري دانشيار محترم دانشگاه سمنان به کرات اين بنده را مرهون الطاف خود قرار داده و اخيرا به عنوان هديه نوروزي به همراه شادباش هاي ظريف و عطرآگين بهاري مرا مورد عطوفت قلبي خود قرار داده فرموده اند:
ايران به حکيم  طوس خود مي نازد          
هرکس به قفاي او رود مي بازد  
بر توسن سرکش زبان سمنان                  
بنشسته شکوهي همرهش مي تازد
استاد جباري گرچه خود ماخذ و معياري مستند براي زبان سمناني و کارشناسي آن از جهات مختلف است با سعه صدر و حسن نظر واسعه خود معيار تلفظ صحيح و طبيعي واژگان سمناني را تلفظ و ترتيل اين بنده مي داند.  
که شرمندگي ديگري براي اين کمترين است. همينطور هنرمند ارجمند و شاعر مبتکر و پرمايه استاد محمد حسن جواهري بر پيشاني کار جديد اينجانب مليهم ( مرهم ) اينگونه مي نگارد:
استفاده از استعاره و تشبيه هاي محلي هرچند که از بسامد کمي برخودار است توان و شناخت شکوهي را به طور جدي از اين گويش به نمايش مي گذارد. در مجموعه آثار او باستان گرائي موتيواست و به خاطرات گذشته خويش مي بالد و سعي  دارد حالات نوستالوژيک را به خاطر مردم تداعي کند. رويکرد جديد شکوهي به اشعاره ها و صور خيال به شعرش رنگ و بوي ديگري بخشيدن و شعرش را کما بيش وارد حوزه شعر به معناي خاص خود کرده است. از نظر جواهري و برداشت هنرمندانه او سپاس و شکر کمترين شيوه قدر شناسي اين عزيز بي پيرايه است .
علامه حائري سمناني- مرجعي براي پاسخ به سوالات اساتيد دانشگاه استاد منصور فرزامي در تقريظ و نقد و نظر نسبت به آثار و کارهاي تاليفي و منتشر شده و اينجانب اشاره به استفاده و بهره مندي اينجانب از اساتيد برجسته اي چون جلال الدين همائي استاد هادي سينا- بديع الزمان فروزانفر- مجتبي مينوي- استاد محمد فرزان و امثالهم نمودند که از سال 1340 تا سال 1343 که اينجانب در دانشگاه تهران در حال تحصيل و گذراندن واحدهاي درسي خود بودم و از اساتيد برجسته و پرمايه اي چون استاد محمد مسکوه- استاد دکتر مهدي حميدي شيرازي- استاد برجسته دکتر امير حسين يزدگردي- صاحب نقته المصدور- استاد علي اکبر شهابي- استاد مير جلال الدين محدث - استاد محمود شهابي و ساير اساتيد بزرگ در درس هايي گوناگون استفاده مي کردم، برحسب تصادف در درس ترجمه متون مير جلال محدث و درس بديع و آئين بلاغت، شادروان استاد جلال الدين همائي که پرسش از شهر و ديارم نمودند وقتي از سمنان نام بردم. اين اساتيد فرمودند که پس از پايان درس و اتمام کلاس به ايشان مراجعه کنم اصلا به فکرم خطور نمي کرد که اين اساتيد چه کاري به من دارند و موضوع مراجعه من به محضرشان چيست. وقتي به خدمت شادروان استاد جلال الدين همائي رسيدم پس از احترام و ملاطفت تمام به بنده با نهايت خضوع و احترام ازمن سئوال کردند که آيا (فقه العلما» و سراج البلغا و حضرت آقاي علامه حائري در سمنان اقامت دارند و شما ارتباطي با ايشان و بيت و حوزه درسي آن ملجا بزرگ داريد؟ بنده از آنجا که بوسيله يکي از همکلاسان خود جناب آقاي حاج اسمعيل ساعدي که گاه به حضرت علامه مراجعه و معني پاره اي از واژه هاي المنجد و قواميس عرب را از ايشان مي پرسيدم و به وسيله ساعدي جواب مي گرفتم جواب مثبت دادم. بدين وسيله باب ارتباط مراوده با استاد همائي باز شد و استاد فرمودند که در جلسه بعدي درس در هفته ديگر به ايشان مراجعه کنم. در عين حال که منتظر رسيدن هفته بعدي درس و کلاس خود بودم روزي که مرحوم مير جلال محدث در دفتر دانشکده معقول و منقول (اللهيات) بودند و از اساتيد برجسته متون عربي بشمار مي آمدند و بسياري از متون دانشگاه مشهور الازهر مصر را تصحيح و تحشيه مي کردند، به حضورشان رسيدم و عرض کردم از دانشجوياني هستم که از شهر سمنان ميآيم، شما در جلسه قبل فرموديد که به حضورتان شرفياب شوم. خدمت رسيده ام. در همان دفتر مرا در کنار خود جاي دادند و ايشان هم پرسيدند، حضرت علامه حائري در سمنان تشريف دارند و حوزه درسي خود را اداره مي کنند، گفتم آري ايشان هم از من سوال کرده اند که آيا شما به حوزه و شخص خودشان ارتباط داريد، عرض کردم آري، ايشان فرمودند من جلسه ديگر کلاس چند سوال را توسط شما خدمت ايشان مي دهم شما ضمن ابلاغ سلام و ارادت خالصانه من جواب آنها را از ايشان بگيريد و برايم بياوريد. ضما خدمت آقاي علي اکبر شهابي هم برويد ، من به ايشان گفته ام که براي دسترسي به حضرت علامه حائري دانشجويي را يافته ايم که مي تواند مشکلات ما را در زمينه هاي مختلف علمي خصوصا اشتقاق واژه ها و ترجمه متون و اشکالات در حاشيه طب ابن سينا و ديگر نکته هاي مبهم متون برطرف کند. بدين طريق من واسطه چند استاد براي سوالات مختلف دانشگاهي از محضر علامه حائري از تهران به سمنان شدم که در دنباله خاطرات و ملاحظات بدان اشاره مي کنم.