تاریخ 1391/10/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3274 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 شاعري که قيصر بود..... 

متولد 1338 در روستاي گتوند دزفول و متوفي 1386 در تهران. از فعالان جريان شعر انقلاب در دهه شصت و هفتاد، استاد دانشگاه تهران و صاحب پژوهش هاي ادبي. دارنده مجموعه شعرهاي تنفس صبح، در کوچه آفتاب، آينه هاي ناگهان، گلها همه آفتابگردان اند، دستور زبان عشق و ظهر روز دهم (براي نوجوانان). صفر: اين نقد سال ها پيش در زمان حضور شاعر در اين سراچه فاني نوشته شد و در مجله شعر، ويژه نامه قيصر امين پور، چاپ شد.
آنچه اکنون مي خوانيد شکل بازنويسي شده و کامل شده آن است. در آن نقد از شعر و شاعري امين پور با قيد زمان حال سخن رفته بود. اکنون برگرداندن افعال به زمان ماضي برايم خوشايند نيست و آن را تباه کننده حسي مي بينم که هنگام نوشتن نقد داشتم.
پس آنها را به همان صورت حفظ مي کنم با اين يادآوري که لحن و موضع نقد نيز مربوط به همان سال هاست و شايد اگر اکنون مي نوشتم، از سختگيري نقد کمي کاسته مي شد، به ويژه در مقايسه با ديگران شاعران نقد شده در اين کتاب.  
باري، در نگارش اوليه اين نوشته سه کتاب تنفس صبح، آينه هاي ناگهان و گل ها همه آفتابگردان اند را در نظر داشتند و در باز نويسي، دستور زبان عشق را هم بدان ها افزودم. امين پور، علاوه بر اين ها، يک دفتر رباعي داشت با نام در کوچه آفتاب، که گزيده اي از آن در چاپ دوم تنفس صبح آمده است، ديگر مي ماند گزينه اشعار قيصر امين پور، انتشارات مرواريد، که همه شعرهايش از همين کتاب ها گرفته شده است و مجموعه هاي شعر براي نوجوانان، که در اين مقام ما را سر چند و چوند در آنها نيست.  
يک: حدود بيست سال پيش براي اين که از پريشاني در داوري هايم رهايي يابم، در يک نظر سنجي غير رسمي از بعضي دوستان شاعر خواستم هر يک اسامي ده تن از محبوب ترين شاعرانشان را در شعر کهن، شعر معاصر پيش از انقلاب و  شعر پس از انقلاب (به تفکيک) برايم  بنويسند. با جمع آرا، قيصر امين پور را در راس هرم شاعران بعد از انقلاب يافتم، همراه يکي دو تن ديگر که امتيازهايي تقريبا مساوي داشتند.
اکنون و پس از ده سال نمي دانم چنين نظرسنجي چه نتيجه مي دهد، ولي گمان نمي کنم در موقعيت اين شاعر در اين هرم تغييري حاصل شده باشد.
باري، امين پور در اين دو دهه شاعري بوده با موقعيتي ثابت که همواره شعر گفته و هميشه حضور داشته اشت. محبوبيت بعضي شاعران مقطعي است. زماني همچون ماه شب چهارده مي درخشند و زماني در محاق فراموشي فرو مي روند. بعضي ديگر و جاهتي صنفي دارند، يعني فقط نزد بعضي اقشار اجتماعي يا صحبان بعضي ذوق ها و سلايق محبوب اند.  
اين شاعران غالبا کساني اند که يکي از عناصر يا ابعاد شعرشان برجسته تر است. پس هر آن کس که اين وجه از کار را مي پسندد با اين شعر رابطه محکمي برقرار مي کند و هر کس نمي پسندد اين شعر را در خور ارزش نمي بيند. غالب شاعران موفق اين دو دهه چنين افت و خيزهاي داشته اند و هر چند در بعضي مقاطع و نزد بعضي مخاطبان از بيشترين اقبال برخوردار بوده اند، در موقعيتي ديگر اين جايگاه را از  دست داده اند.  
در اين ميان قيصر امين پور کاملا استثناست و محبوبيتي نسبتا ثابت در همه زمان ها و نزد همه شعر دوستانداشته است. اين بي سبب نيست و آن گاه که به ارزيابي عناصر مختلف شعر قيصر بپردازيم، متوجه نوعي جامعيت و تعادل مي شويم که باعث مي شود اين شعر صاحبان سلايق مختلف را در زمانه هاي گوناگون راضي کند، هرچند اين راضي کردن هيچ گاه موجي از شيفتگي را در پي نداشته باشد.
دو: گفتيم که مقبوليت و محبوبيت ثابت قيصر امين پور فراهم نشده است، مگر با حفظ تعادل و جامعيت. به نظر مي رسد او شاعري محافظه کار، هوشيار و حسابگر است. اهل ريسک نيست و  ي کوشد به طور متعادل به همه جوانب شعرش بپردازد. مثلا اگر قالب شعر را منظور داريم، قيصر هم غزل دارد، هم شعر نيمايي و منثور و رباعي و دو بيتي و مثنوي يعني در همه قالب هاي رايج اين روزگار طبع آزمايي کرده است.
هريک از اين قالب ها قابليتي دارد که مجال بروز بعضي سخنان را فراهم مي آورد. پس شاعر مي تواند با اين تنوع قالب، تنوع سبک و حتي محتوايي به کارش ببخشد. به موازات اين، مخاطباني که به قالب هاي گوناگون دلبستگي دارند، هريک از بخشي از شعرهايش بهره مي برند.  
در طرز بيان و انتخاب موضوع و مضمون شعر هم اين جامعيت تا حدي ديده مي شود. اين شاعر هم شعر اجتماعي و سياسي دارد، هم به تغزل و توصيف پرداخته و هم در عوالمي ديگر سير کرده است، که در جاي خود گفته خواهد شد.
قيصر در ميان شاعران نسل خويش بهترين غزل سرا نيست، بهترين سپيد سرا نيست و بهترين مثنوي سرا و رباعي پرداز هم نيست. به همين صورت نه در زبان نيرومندترين است، نه در خيال و نه در تفکر و پشتوانه هاي فرهنگي، ولي او تنها کسي است که توانسته است همه اين جوانب را در حدي قابل قبول در کنار هم داشته باشد و از اين لحاظ يگانه است.  

 


 شعر طنز «ابوالقاسم حالت» درباره کراوات  

ابوالقاسم حالت ملقب به ابوالعينک، شاعر، مترجم و طنز پرداز بزرگي است. ديوان حالت مشتمل بر قطعات ادبي، مثنوي ها، قصايد، غزليات، رباعيات است.
وي از سال 1317 همکاري خود را با مجله معروف فکاهي توفيق آغاز کرد و بحر طويل هاي خود را با امضاي هدهد- ميرزا- و اشعارش را با اسامي مستعار خروس لاري- شوخ- فاضل مآب- و ابوالعينک به چاپ مي رساند.  
جالب اين که بعدها با نشريات «اميد»- «تران مصور» و «پيام ايراني» و بعد از انقلاب با مجله گلآقا همکاري داشت. حالت در زمينه موسيقي اصيل ايراني نيز فعاليت داشت. او سراينده نخستين سرود جمهوري اسلامي بود. از ابوالقاسم حالت آثار ادبي و فرهنگي فراواني در زمينه هاي طنز، شعر، ادبيات و ترجمه باقي مانده است.
وي در سوم آبان سال 1371 بر اثر سکته قلبي در گذشت.  

مدعي ديد کراواتم و غريد چو شير  
گفت اين چيست که بر گردن توست اي اکبير؟  
گفتمش چاکرتم- نوکرتم- سخت مگير!  
مي کنم پيش تو اقرار که دارم تقصير  
کانچه اسباب گرفتاري هر مرد و زن است  
همه تقصير کراوات من است!  
          *******
لکه غرب به دامان شما اصلا نيست  
نام دختر کتي و مرسده و ژيلا نيست  
کت خوش فرم شما طرح فرنگي ها نيست  
جين آن تازه جوان تحفه آمريکا نيست  
اين کراوات فقط کار سوئيس و وين است  
همه تقصير کراوات من است!  
        ********
گر که سيمرغ نشسته است سر قله قاف  
کند از ياري مرغان دگر استنکاف  
گر که اصناف ندارند اثري از انصاف  
گر کند بخش خصوصي به خلايق اجحاف 
گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است  
همه تقصير کراوات من است!  
       ********
آن سخن هاي غم انگيز که مردم گويند  
آن چه از شدت بحران تورم گويند  
آن چه از روي تاسف به تالم گويند  
يا که از راه تمسخر به تبسم گويند  
و آن چه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است  
همه تقصير کراوات من است!  
     ********
گر به هر کوچه زباله است چو خرمن توده  
گر در اين شهر ز بس گشته هوا آلوده  
دم به دم دود به حلق تو رود يا دوده  
جوي ها گر همه آکنده ز لاي و لجن است  
همه تقصير کراوات من است!  
    **********
خيط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط
يا اگر مثل غريقي تو، گراني است چو شط
گر خر کل حسن از گرسنگي گشته سقط  
اگر آن لامپ که روزي سه تومن بود فقط  
اين زمان قيمت او بيش او، بيش تر از صد تومن است.  
همه تقصير کراوات  من است!  
«ابوالقاسم حالت»  

 


  داستان هاي کوتاه از زندگي شهيد بهشتي  

ساده زندگي کنيد  

شهيد بهشتي هميشه مي گفت شما هر چه قدر ساده زندگي کنيد، بيشتر مي توانيد مبارزه کنيد. اعتقادش اين بود کساني که نتوانستند ساده زندگي کنند، نتوانسته اند مبارزه هم بکنند.  
براي همين، هميشه از سال هاي اول ازدواجش، همان سال هايي که با حقوق معلمي روزگار را مي گذراند، به عنوان بهترين و شيرين ترين دوران زندگي اش ياد مي کرد.  

غذايش نان و آب بود  

از غذاي زندان نمي خورد. از بيرون خبر آورده بودند که شايد مسموم باشد. غذايش فقط نان و آب بود. به ايشان گفتند چگونه نان و آب غذاي هميشه شما است و حالتان بد نمي شود؟ 
گفت: اگر کسي بيرون زندان نان و آب خوردن را تمرين کرده و به آن عادت کرده باشد، اينجا برايش کار سختي نيست.  

والله والله والله  

بني صدر، اولين رئيس جمهور پس از پيروزي انقلاب اسلامي بود. يک روز نزد امام (ره) آمد و در حضور امام (ره) از دکتر بهشتي شکايت کرد که «انحصار طلب است و نمي گذارد ما کاري بکنيم و همه کارها را به دست خود گرفته است.»  
امام (ره) با ناراحتي گفتند:« اين قدر که شما از آقاي بهشتي شکايت مي کنيد، والله والله والله آقاي بهشتي تا اين ساعت حتي يک کلمه پشت سر شما با من صحبت نکرده است.»  

شعار همراه با عمل  

بالاي وضوخانه نوشته بوديم: «النظافه من الايمان»، اما کمتر فرصت مي کرديم داخل آن را نظافت کنيم.  
شهيد بهشتي اين وضع را ديد، فوري تذکر داد که يا اين شعار را برداريد، يا مطابق آن رفتار کنيد و نگذاريد اينجا کثيف باشد.  

قرض الحسنه  

فکر کردم اگر بگويم ميز تحرير مي خواهم، حتما برايم مي خرد. پسر بزرگ بودم و عزيز.  
قيمت ميز چندين برابر پول ماهيانه ام بود. وقتي شنيد که ميز را لازم دارم، پول ميز را داد و گفت: اين قرض الحسنه است. قسط هايش را هم از پول ماهيانه ات کم مي کنم. موافقي؟  

جمعه ها فقط خانواده  

تا قبل از پيروزي انقلاب به طور کامل و بعد از آن نيمي از جمعه هاي پدرم متعلق به ما بود.  
حتي اگر مهم ترين شخصيت هاي سياسي خارجي هم مي خواستند با او ملاقات کنند، مي گفت جمعه هاي من در اختيار خانواده است.  
بايد به بچه ها ديکته بگويم و اشکالات درسي شان را رفع کنم، مگر اين که امام دستور بدهند.  
جمعه ها که بابا در خانه بود، همه کار مي کرد. از باغباني و گل کاري گرفته تا بازي و شيطنت در حياط.  

دفاع خدا  

اوايل انقلاب بود. دشمنان انقلاب عليه دکتر شعارهايي بر روي ديوارهاي شهر مي نوشتند و به ايشان توهين مي کردند.
نامه هايي به دستش مي رسيد که همه ناسزا بود. او را متهم مي کردند که از يک «آمريکايي» حمايت کرده و با او همدست است. نوشته بودند خانه 15 طبقه دارد، زن اروپايي دارد و... به دکتر گفتند شما چرا در مقابل اين همه توهين از خودتان دفاع نمي کنيد؟ در جواب آيه اي خواند و گفت فلاني! من نبايد از خود دفاع کنم.  
بايد آن قدر ايمان خودم را قوي کنم که خداوند از من دفاع کند و جواب اين ها را بدهد. چون وعده خدا حق است، من به اين وعده اعتقاد دارم . بعد هم افزود دفاع خدا را که نمي توان با دفاع ما مقايسه کرد.  

بوي بهشت  

پشت تريبون رفت. درباره انتخاب رئيس جمهوري و اين که بايد روحاني باشد يا غير روحاني کمي صحبت کرد.  
گفت: در هر صورت تعيين و معرفي رئيس جمهوري به عهده اين جلسه است، منتها اول بايد افرادي را تعيين کنيم که خدمت امام بروند و نظر ايشان را درباره روحاني بودن يا نبودن رئيس جمهوري آينده جويا شوند. ده دقيقه اي از آغاز صحبت دکتر مي گذشت و ساعت 8/20 را نشان مي داد.  
دکتر کمي سکوت کرد و به افراد جلسه نگاه کرد و وقتي از همراهي ايشان با بحث مطمئن شد، يک باره گفت: بچه ها بوي بهشت ميآيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي کنيد؟  
در همين لحظه انفجار مهيبي حزب جمهوري اسلامي را لرزاند و ساختمان فرو ريخت. دکتر بهشتي با يارانش به ديدار حق رفت.  

بهشتي از ديد امام خميني  

بهشتي، مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.  
بهشتي، يک ملت بود.  
من بيشتر از بيست سال است که آقاي بهشتي را مي شناسم و در اين مدت، حتي نديدم يک کلمه درباره کسي غيبت کند.  

شهيد بهشتي از نگاه مقام معظم رهبري  

بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد. به خاطر اين که در دوران زندگي اش کسي به عمق و والايي شخصيت اين مرد پي نبرد.
او واقعا يک انسان برجسته در همه ي ابعاد بود.  

برگرفته از کتاب نگاهي به زندگي و مبارزات شهيد دکتر بهشتي

 


 سخن هفته 

کسي که بر جايگاه خويش منم زد
بخت از وي روي برخواهد تافت
حکيم ابوالقاسم فردوسي  

نبوغ يعني يک درصد الهام
و نود و نه درصد عرق ريختن. 
اديسون 

 


 دمي با حافظ 


بنال بلبل اگر با منت سر ياري است  
که ما دو عاشق زاريم و کار ما زاري است  
در آن زمين که نسيمي وزد ز طره دوست  
چه جاي دم زدن نافه هاي تا تاري است  
بيار باده که رنگين کنيم جامه زرق  
که مست جام غروريم و نام هشياري است  
خيال زلف تو پختن که کار هر خامي است  
که زير سلسله رفتن طريق عياري است  
لطيفه اي است نهاني که عشق از او خيزد  
که نام آن نه لب لعل و خط ز نگاري است  
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال  
هزار نکته در اين کار و بار دلداري است  
قلندران حقيقت به نيم جو نخرند  
قباي اطلس آن کس که از هنر عاري است  
بر آستان تو مشکل توان رسيد آري  
عروج بر فلک سروري به دشواري است  
سحر کرشمه چشمت به خواب مي ديدم  
زهي مراتب خوابي که به ز بيداري  
دلش به ناله ميازار و ختم کن حافظ  
که رستگاري جاويد در کم آزاري است 

 


 عالم و آدم به روايت يغمايي 

قوام السلطنه و حکمت

با چنين زندگي آري به خدا مي مرديم
اگر اين جاني بي عاطفه نباش نبود که اشاره است به نبش قبر مرحوم کلنل محمد تقي خان پسيان در مشهد. به ياد دارم که فرخي به من گفت از اين دو بيت کدام بهتر است و من دومي را ترجيح دادم و او بيت اول را مرجع مي پنداشت. 
در سالي که يادم نيست در کتابخانه سلطنتي ايران با جمعي از بزرگان ادب چون عباس اقبال و بديع الزمان فروزانفر از کتاب هاي سلطنتي فهرست بر مي داشتيم رساله اي به خط قوام السلطنه ديدم از مناجات حضرت امير المومنين عليه الصلوه و السلام و به نظرم رسيد که آن رساله را گراور و چاپ و به مومنين هديه کنم.
اتفاقا در آن هنگام قوام السلطنه رياست وزرايي داشت و علي اصغر حکمت از وزراي او بود. چون اين نظر را با مرحوم حکمت در ميان گذاشتم. بسيار تشويق و تحسين فرمود و فرمود: با درخواستي منظوم اين خدمت ادبي را انجام ده. قطعه اي کوتاه ساختم و نخستين بار با آقاي حکمت به خانه رئيس الوزرا» رفتم.  
قوام السلطنه در زير زمين خانه اش بر صندلي نشسته بود. حکمت تعظيمي کرد که دماغش به فرش سوده شد و من با ادب سلامي گفتم و قطعه را به وي دادم.  
بايد بگويم که قوام السلطنه در ادب و شعر و فرهنگ از رجال  درجه اول بود. دو سطري با ادب نوشت و به من داد. کتاب را چاپ کردم و پس از يکي دو ماه به خدمتش بردم. اما در آن موقع از رياست وزرايي بر کنار مانده بود.
با اين همه تمام رجال و بزرگان و منتظر الوزاره ها و روزنامه نگاران در اطراف صندلي او ايستاده بودند. رساله را گرفت و با احترام تمام بوسيد و سوال کرد مخارج آن چه مبلغ است. عرض کردم هزينه اين رساله از فروش آن حاصل مي شود.