تاریخ 1391/08/28 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3230 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 سوگنامه:
 شور و شيون  

چهارصد سال است فارسي زبانان شيعه مذهب در مراسم سوگواري سرور و سالار شهيدان، حسين بن علي(ع)، در ماه محرم، عواطف و احساسات مذهبي و همدردي خود را از خلال دوازده بند مشهور محتشم کاشاني (م. 996 ه. ق.) بر زبان مي آوردند و ابيات او را در عزاداري ها مي خوانند و بر در و ديوار مسجدها و تکيه ها مي نويسند وکمتر شعري است که چنين در ميان عامه مردم رواج و شهرت يافته باشد:  
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است؟  
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟  
البته درون مايه شعر، يعني شهادت دليرانه امام حسين (ع)- که در راه حق و آزادگي و ستيز با ستم و بيداد گري جان خويش را نثار کرد- چنان پرجاذبه و شورانگيز است که تاثيرش جاودانه است و به هر شعر و اثري که در اين زمينه باشد فروغ و گيرايي مي بخشد زيرا، به تعبير ناپلئون بناپارت، انگيزه و هدف است که شهيد را به وجود ميآورد نه مرگ- که همگاني است و هدف والاي حسين (ع) و تسليم نشدن به بيداد و فساد سيماي او را چنين تابناک کرده است، آزادمردي که وقتي فرزدق شاعر پس از بازگشت از سفر حج وي را در راه کوفه ديد و از بي وفايي کوفيان برحذرش داشت در جواب گفت: «اگر پيکرها را براي مردن آفريده اند پس کشته شدن مرد به شمشير در راه خدا بهتر و شريف تر است.»  
جنبه مذهبي شهادت امام حسين(ع) و نيز سوابق مذکور هر يک به جاي خود در شهرت شعر مورد نظر موثر تواند بود، در عين حال حسن قريحه و لطف بيان محتشم کاشاني را نيز در شيوايي و رواج ترکيب بند او نبايد فراموش کرد. خاصه آن که سرودن مرثيه در مصائب خاندان پيامبر (ص) پيشينه اي ديرينه داشت، به علاوه با آن که محتشم ترکيب بند خود را تحت تاثير قصيده  هفت بند حسين کاشاني (شاعر معروف قرن هشتم) در منقبت علي (ع)، سروده است،  شهرت وي در مرثيه سرايي، به خصوص در دوازده بند منظور، از پيشينيان در گذشته چندان که به قول آذر بيگدلي دوازده بند او «در اکثر بلاد اسلام بين خاص و عام مشهور است.»  
در اين جا پنج بند از ترکيب بند محتشم را به طور خلاصه انتخاب و نقل مي کنيم تا اين اثر مشهور را با هم از نظر بگذرانيم:  
بند يکم:  
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است  
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است  
باز اين چه رستخيز عظيم است! کز زمين  
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است  
اين صبح تيره باز دميد از کجا؟ کز و  
کار جهان و خلق جهان جمله  در هم است  
گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب  
کاشوب در تمامي ذرات عالم است  
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست  
اين رستخيز عام که نامش محرم است  
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست  
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است  
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند  
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است  
خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين  
پرورده کنار رسول خدا، حسين  
اين بند با مطلعي جالب توجه و موثر آغاز مي شود، پنج جمله استفهامي در دو بيت اول مندرج است و در هر يک با آوردن عباراتي نظير :« شورش در خلق عالم» و «رستخيز عظيم» اهميت ياد کرد واقعه کربلا در ماه محرم فرا نموده شده است. اصولا کلمه «محرم» قوافي اين بند را به وجود آورده است و بر آنها حکومت دارد. در بيت دوم تخيل شاعر شور و هيجان مردم را در اين مصيبت به صورت «رستخيزي عظيم» در نظر آورده که «بي نفخ صور» دامنه آن «از زمين تا عرش اعظم» گسترده است. بيت سوم تصويري ديگر به دست مي دهد: «صبحي تيره» و دژم. آن گاه با توجه به حديثي معروف- که قيامت را به طلوع آفتاب از مغرب تعبير کرده است- محرم را «قيامت دنيا» و «رستخيزي عام» مي بيند که همه ذرات عالم را در آشوب و ولوله افکنده  است. تخيل تيز پرواز شاعر بارگاه قدس الهي و قدسيان و جن و فرشتگان را نيز در اين عزا غمزده و نوحه گر مي بيند. «اشرف اولاد آدم، خورشيد آسمان و زمين» و ديگر ترکيبات بيت آخر همه صفاتي است در بزرگ داشت شان امام حسين (ع) بر روي هم اين بند با تابلوهايي که قوه تصور شاعر نقش کرده بيش از هر چيز نگار گر اضطراب و التهاب عام در اين عزاداري تاريخي و جاودانه است که ريشه آن در معتقدات و عواطف مردم است....

بند دوم :  
کشتي شکست خورده طوفان کربلا  
در خاک و خون تپيده ميدان کربلا  
گر چشم روزگار بر او زار مي گريست  
خون مي گذشت از سر ايوان کربلا  
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک  
زان گل که شد شکفته به بستان کربلا  
از آب هم مضايقه کردند کوفيان  
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا  
بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکيد  
خاتم ز قحط آب سليمان کربلا  
زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد  
فرياد العطش ز بيابان کربلا 
 آه از دمي که لشکر اعدا نکرد شرم  
کردند رو به خيمه سلطان کربلا  
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد  
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
در اين بند بيشتر تکيه بر مظلوميت شهيدان کربلاست.
با تصويرها و ترکيب هايي متناسب اين معني، نظير:«کشتي شکست خورده طوفان کربلا» و «در خاک و خون تپيده ميدان کربلا». کلمه «کربلا» - که رديف ابيات اين بند واقع شده است- نيز مانند «محرم» (زمان واقعه) کلمه اي اساسي است (محل شهادت). سخن در منقبت شهيد و عظمت شهادت او- و نيز بيان اندوه حاصل از آن، مانند حماسه، عرصه اي است مناسب براي پرواز تخيل شاعر، چنان که بيت دوم در اشک افشاندن بر اين مصيبت چنين کيفيتي دارد و بيت سوم نيز دنباله  آن است با پيوستگي معنوي بين «گل و گلاب و شکفته و بوستان» و تشبيه اشکي چنين مقدس به گلاب . 
 تشنه کشته شدن شهيدان کربلا- که نمودار کمال قساوت يزيد در رفتار با خانواده پيغمبر (ص) بود موضوعي مشهور در ابيات مذهبي و تعزيه نامه هاست، چنان که در بيت چهارم- که در طعن به بي وفايي کوفيان اشتهار فراوان يافته- منعکس است، خاصه آن که آب فرات آبشخور جانوران هم بود و ديوان ، «سليمان کربلا» را از آن محروم مي داشتند. فرياد «العطش» تشنه کامان نيز از مضامين معروف در مراثي کربلاست که ذهن شاعر آن را به عيوق رسانده است. بيت هفتم اشاره است به رفتار زشتي ديگر که از لشکر دشمن سر زده است: حمله، به خيمه هاي خانواده پيغمبر و آتش غيرت در فلک افتادن.  

بند سوم:  
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي  
وين خرگه بلند ستون، بي ستون شدي  
کاش آن زمان درآمدي از کوه تا به کوه  
سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت  
يک شعله برق، خرمن گردون دون شدي  
کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان  
سيماب وار گوي زمين بي سکون شدي  
کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک  
جان جهانيان همه از تن برون شدي  
کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست  
عالم تمام غرقه درياي خون شدي  
آن انتقام گر نفتادي به روز حشر  
با اين عمل معامله دهر چون شدي؟  
آل نبي چو دست تظلم برآورند  
ارکان عرش را به تلاطم در آوردند  
اين بند بيان آرزوي شاعر است در چگونگي انعکاس مصيبت کربلا در ارکان جهان شش بيت از اين بند که با عبارت «کاش آن زمان» شروع مي شود، از يک طرف به نيروي موسيقايي شعر افزوده است و از طرف ديگر تکرار و تکيه صوتي موجب تاکيد معني و مضمون سخن مي گردد و نيز استفاده از تکرار يک عبارت و نظاير آن در مرثيه ها و نوحه ها علاوه بر آن که سبب جلب توجه و حسن تاثير در خواننده و شنونده مي شود، تمهيدي است براي همخواني و همآوايي.  
در همان بيت اول هم مضمون شعر پر تخيل و بديع است (آرزوي سرنگون شدن آسمان) و هم تصويرها و ترکيب هاي « سرادق گردون» و «خرگه بلند ستون» در خور توجه مي نمايد. به علاوه انعکاس قافيه هاي هر دو مصراع در اين دو ترکيب و تجانس صوتي همه آنها با يکديگر شعر را آهنگين و متناسب با مفهوم گسترده و عظيم آن کرده است. در بيت بعد هم آفرينندگي ذهن شاعر بارزست و نيز ترکيب هاي «سيل سيه» و «قيرگون» نوعي هماهنگي با يکديگر دارد، از حيث رنگ عبارت « از کوه تا به کوه» در پايان مصراع نخست، با آهنگي که به خود مي گيرد، نمودار وسعت دامنه  مضمون تواند بود. پرواز خيال شاعر در بيت بعد نيز جلوه گر است و از آن پر مايه تر- بيت چهارم است: «گوي زمين را سيماب وار بي سکون» خواستن بر اثر گردش مصيبت بار آسمان.  
در ابيات پنجم و ششم تقابل «پيکر و جان، درون و برون» و تناسب «کشتي، غرقه و درياي خون» تمهيداتي است براي بيان موثر معاني مورد نظر. در بيت هفتم شاعر نکته اي تازه انديشيده که اگر انتقام از بيدادگران به روز قيامت موکول نبود با اين ستم ها که از آنان سر زده است بر سر اين جهان چه آمد! خاصه با تاثيري که تظلم و دادخواهي خاندان پيغمبر (ص) تواند داشت.  

بند چهارم:  
چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد  
جوش از زمين به ذروه  عرش برين رسيد  
نزديک شد که خانه ايمان شود خراب  
از بس شکست ها که به ارکان دين رسيد  
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند  
طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد  
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند  
گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد  
يک باره جامه در خم گردون به نيل زد  
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد  
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش   
از انبيا به حضرت روح الامين رسيد  
کرد اين خيال و هم غلط کارکان غبار  
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد  
هست از ملال گر چه بري ذات ذوالجلال  
او در دل است و هيچ دلي نيست بي ملال

در بند چهارم از تاثير خون شهيد سخن مي رود با بياني شاعرانه و اظهار شگفتي از کشتن نواده شريف پيغمبر (ص) آن هم فقط پنجاه سال پس از رحلت رسول خدا، موضوعي که آقاي دکتر سيد جعفر شهيدي، نيز در رساله جذاب و خواندني پس از پنجاه سال به آن پرداخته است. شهادت جانگداز امام و بازتاب آن به صورت نخلي برومند تصوير شده است که ناکسان آن را از پاي درآورده بر زمين افکنده اند. از اين واقعه «شکست در ارکان دين» افتاده، «طوفان از زمين بر آسمان» برخاسته، مزار پيامبر در مدينه و فلک هفتم در هيجان است و «عيسي گردون نشين» در آسمان چهارم سياه پوش شده است. تخيل تواناي شاعر زمين و آسمان را در جوش و غلغله مي بيند، حتي گمان مي رود که غبار ملال تا پيشگاه ذوالجلال نيز مي رسد هر چند ذات پاک او از ملال بري است.  

بند پنجم:  
اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي  
و زکين چه ها در اين ستم آباد کرده اي  
بر طعنت اين بس است که با عترت رسول  
بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي  
اي زاده زياد نکرده ست هيچگه  
نمرود اين عمل که تو شداد کرده اي  
کام يزيد داده اي از کشتن حسين  
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي!  
بهر خسي که بار درخت شقاوت است  
در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي!  
با دشمنان دين نتوان کرد آنچه تو  
با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي  
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن  
آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي  
ترسم تو را دمي که به محشر برآورند  
از آتش تو دود به محشر در آورند ...
دو بيت آغازين بند پنجم در خطاب به چرخ، تکيه بر بيدادي است که رخ داده; ترکيب «ستم آباد» حاکي از بغض و اندوهي است که در گلوي شاعر گره شده. ستم به خانواده پيغمبر، آن هم به واسطه حق طلبي ايشان، رنجي است که قرن ها بر دل هاي شيعيان سنگيني مي کند. پس نه عجب که ابن زياد (عبيدالله)، حکمران بصره و کوفه و مامور جنگ با حسين بن علي(ع) از جانب يزيد، «شداد» خوانده شود و ستمکارتر از نمرود مقايسه يزيد و امام در ابيات چهارم و پنجم در عين سادگي و ايجاز موثر و شاعرانه است. سرانجام اميد به کيفر خدايي است و جزاي روز محشر.  
در اين ابيات که سخن از شهادت است و ستم هايي که بر امام حسين (ع) و خاندان پيغمبر (ص) رفته است زبان و تعبيرات ناگزير، حالت غم انگيز دارد، حتي در منقبت نيز چنين است: بيان مظلوميت است و شرف انتساب به پيغمبر و محبوبيت در نزد آن حضرت و آن چه در اين زمينه است.  
محتشم ترکيب بند خود را «حرف سوزناک» ، « شعر خون چکان» و «نظم گريه خيز» خوانده است و وصفي به جاست زيرا قرن هاست شيعيان دل سوخته در خلال کلمات آن فرجام امام آزاده و مظلوم جلوه گر مي بينند و ترکيب بند محتشم را به جان مي پذيرند. سوز و تاثير شعر محتشم به حدي است که ادوارد براون نيز آن را، نظير قصايد ناصر خسرو، شعري صميمي و طبيعي و پر احساس مي داند و يان ريپکا از «صفا و صداقت» اين «اثر شورانگيز» سخن مي گويد، به خصوص که شاعر در اين ترکيب بند بر خلاف قصايد تقليدآميز و غزل هايش که در بند الفاظ و آرايش هاي ظاهري است به زباني از دل برآمده و گويا سخن گفته است که ساده است و همه کس فهم و به همين سبب مقبول عموم واقع شده است.  
حسين بن علي(ع) راه آزادگي و شرف و حق و عدالت را برگزيد و هر چند خود او و همه پيوستگانش در اين راه جان سپردند. آرمان بزرگ آن امام همام جاودانه مانده و الهام بخش آزادگان و حق پرستان است.  
«سنت اگزوپري»، نويسنده  معاصر فرانسوي، نوشته است: «افراد بشر فقط در راه آن چه بدان زنده اند جان مي سپارند» اما آنان که بدون حصول آزادي و استقرار عدالت نمي توانند زيست; شريف ترين آرمان ها را برگزيده اند. امام حسين (ع) چنين آزاد مردي بود. از اين رو از بذل جان نيز نهراسيد. محتشم کاشاني با سرودن دوازده بند خود توفيق يافته است شعري بگويد از ژرفاي دل مردم و به همين سبب شعر او و نام او پايدار مانده است، گر چه تکيه او در اين شعر بيشتر بر مظلوميت حسين بن علي(ع) است و به مردانگي و دلاوري و حق پرستي وي نپرداخته است.  
البته گرامي داشت شهيدان و مظلومان نيز از دير زمان در ميان ايرانيان مرسوم بوده است، چنان که در تاريخ بخارا به مناسبت بناي حصار بخارا که به سياوش منسوب است از کشته شدن ناجوانمردانه او به فرمان افراسياب سخن رفته است و نوحه هاي مردم بخارا در کشته شدن وي که در همه  ولايت ها معروف بوده است و سرود در اين باب ساخته بوده اند و قوالان آن را «گريستن مغان» مي ناميدند.  
محمود کاشغري هم در ديوان لغات الترک از اين مراسم ياد کرده است. «مظلمه خون سياوش» در شعر حافظ و نيز «سووشون»   در فرهنگ عامه مردم ايران همه مربوط به اسطوره کشته شدن مظلومانه سياوش است.  
به انتخاب غلامرضا  قدس 

 منابع:  
- چشمه روشن از دکتر غلامحسين يوسفي  
- پس از پنجاه سال، از دکتر سيد جعفر شهيدي 
- برگ هايي در آغوش باد  
- تاريخ بخارا  

 


 سخن هفته 

بر آن سرم که اگر همتم کند ياري  
ز بار منت دو نان کنم سبکباري  
اگر به کنج قناعت ز تشنگي ميرم  
به نيم قطره نجويم ز هيچکس ياري  
اميدي طهراني  
*****
اگر دين نداريد آزاده باشيد. 
امام حسين (ع)  

 


 دمي با حافظ 

زان يار دلنوازم شکريست يا شکايت  
گر نکته دان عشقي، بشنو تو اين حکايت  
بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم  
يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايت  
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس  
گوئي ولي شناسان رفتند از اين ولايت  
در زلف چون کمندش، اي دل مپيچ کانجا  
سرها بريده بيني، بي جرم و بي جنايت  
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي پسندي  
جانا روا نباشد، خونريز را حمايت  
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود  
از گوشه اي برون آي، اي کوکب هدايت  
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود  
زنهار از اين بيابان وين راه بي نهايت  
اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم  
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت  
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست؟  
کش صد هزار منزل بيش است  در بدايت   
هر چند بردي آبم، روي از درت نتابم  
جور از حبيب خوشتر کز مدعي رعايت  
عشقت رسد بفرياد، ار خود بسان حافظ  
قرآن ز بر بخواني در چارده روايت  

 


 گنجينه  

شقيق بلخي گويد:  
ابراهيم ادهم به من گفت: از احوال خود برايم بگو. گفتم:   اگر خداوند به من رزق و روزي داد، آن را مي خورم و اگر نداد، صبر مي کنم.
گفت: سگ هاي بلخ هم چنين کنند. گفتم: تو احوال خود را برايم بگو. گفت:   اگر به من رزق و روزي رسيد، انفاق مي کنم و اگر به من نرسيد شکر مي نمايم.  
                            *******
مي گويند «کريم» کسي است که هم مي خورد و هم مي بخشد. «سخي» کسي است که نمي خورد ولي مي بخشد- «بخيل» کسي است که مي خورد ولي نمي بخشد و «لئيم» کسي است که نمي خورد و نمي بخشد و ديگري را هم از بخشيدن منع مي کند.  
                            *******
سعدي گويد:  
نيم ناني گر خورد مرد خدا    بذل درويشان کند نيمي دگر
ملک و اقليمي بگيرد پادشاه    همچنان در بند اقليمي دگر 
                            *******
وه که گر مرده باز گرديدي    بميان قبيله و پيوند  
رد ميراث، سخت تر بودي    وارثان را ز مرگ خويشاوند

 


 جعفر سيد ميهمان ويژه برنامه شباهنگام سيماي سمنان 

در برنامه اين هفته پخش زنده شباهنگام از سيماي استان سمنان که جمعه شب گذشته 26 آبان ماه  جعفر سيد شاعر، نويسنده، پژوهشگر و مدير انتشارات آشنايي ميهمان ويژه اين برنامه بود که در دو بخش به نقطه نظرات و ديدگاه خود پيرامون هنر و ادبيات پرداخت و ضمن رد تفکر هنر براي زيبايي، تلقي هنر براي هنر را اشتباه برشمرد و آن ادبيات و هنر را ارزشمند ياد نمود که پيام آور مفاهيم عالي انساني باشد  و ياد آور شد که اگر هر قالب ادبي و هنري و اساسا" تمام رشته ها و علوم و فنون با پشتوانه اعتقادي و عشق همراه باشند، نوعي عبادت محسوب خواهد شد.  چرا که به قول مرحوم علامه محمدتقي جعفري هنر پرستش عاشقانه خداوند است. آنگاه سيد با اشاره به اهميت روح تحقيق اعلام نمود که چگونه با مطالعه کتاب مشارب الاذواق که شرح خمريه ابن فارض مصري توسط مير سيد علي همداني است.
در پايان اين کتاب تصوير بقعه شيخ محمود مزدقاني واقع در روستاي مومن آباد سمنان را مشاهده کرده و اظهار داشت از پژو هشگاه علوم انساني به کتبي از پاکستان دست يافته و دريافتم که شاگردان افرادي چون شيخ محمود مزدقاني و شيخ علا» الدوله سمناني اسلام را به پاکستان و شبه قاره برده اند و چهره هاي صاحب نامي را در آنجا همه با پسوند سمناني پرورش داده اند که نشان از مفاخر اين خطه و قابليت هاي اين منطقه دارد.