تاریخ 1391/08/08 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3214 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 دامغان باستاني، عرصه دانشوران بزرگ  
 برترين شاگرد استاد بديع الزمان فروزانفر، دکتر احمد مهدوي دامغاني
نويسنده : فرزامي

قسمت اول اين گفتار در هفته گذشته از ديد خوانندگان گرامي روزنامه گذشت، اينک قسمت دوم را از نظر مي گذرانيد.
************************************************
پروفسور فضل الله رضا، استاد رياضي دان، اديب، دانشمند و رئيس اسبق دانشگاه تهران که خود عمري را در پژوهش و استادي در معتبر ترين دانشگاه هاي آمريکا گذرانيده و در ادب معاصر و شناخت شاهنامه، جايگاهي رفيع دارد، استاد احمد دامغاني را پژوهشگري توانا در فرهنگ و ادب فارسي و عربي و به عنوان عالمي در حيطه ي حساب و اعداد معرفي مي کند و داد سخن مي دهد که:
«اين بزرگواران و اجداد سخنور دين پرورشان، که پس از چند پشت، به عالم رباني خراساني، «ملا محمدرضا» مي رسد، در ميان نسل آينده ي اين خاندان هم طليعه هاي فرهنگي ديده مي شود; دکتر مهدوي دامغاني، استاد مدعو دانشگاه هاروارد و قبله گاه علمي برخي از دانشآموختگان کشور ماست.
همسر دانشور و اديب استاد احمد مهدوي دامغاني، خانم دکتر تاج ماه آصفي، بانوي اهل ادبي است که در دانشگاه معروف پنسيلوانيا به تدريس زبان فارسي اشتغال دارد .
دختر استاد، بانو دکتر فريده  مهدوي، مترجم هنرمند بعضي از شاهکارهاي ادبي اروپاست. 
در هشتاد و ششمين شماره ي مجله ي فاخر «بخارا» از استاد دکتر احمد مهدوي دامغاني، نامه اي است تحت عنوان «عرض سلام به دکتر قمر آريان» اين نامه ي بسيار صميمانه و حاکي از ژرف ترين احساسات صادقانه ي انساني، عرض تسلاي خاطري است براي دکتر آريان در يازدهمين سال درگذشت استاد يگانه دکتر عبدالحسين زرين کوب، در نهايت خلوص و مصادقت در فقدان دوست اديب اريب بي همتا! اين نامه، زبان حالي است از دوران نوجواني تا 83 سالگي، استاد مهدوي، در اين سال (1389) نوشته اند، با ياري حافظه اي، دور و نزديک، با تمامي جزئيات با همان وصف دقيقي که در سفرنامه ي حکيم ناصر خسرو هست. در سير اين نامه ي برخاسته از دل، هيچ دقيقه اي فرو گذار نيست و اين از شگفتي هاست. حدت ذهن و حافظه اي ورزيده و تربيت يافته، که نظيرش را در اين دنياي ماشيني آشفته، نمي توان ديد و شنيد; يعني، همان حافظه اي که مرحومان دکتر مهدي حميدي شيرازي، در دکتر صورتگر نشان داشت. ابياتي از فارسي و عربي در نامه آمده است که نشان از ذوقي شيدا دارد از شاعر ايراني نژاد «ابونواس» حسن بن هاني اهوازي:
کان الشباب مطيه الجهل                                                   و محسن الضحکات و الهزل...
«جواني، مرکوب رام ناداني و سبک سري بود و کارهاي خنده دار و شوخي را خوشايند مي ساخت»  
و از فصيح الزمان شيرازي (رضواني):
همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي               
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي...
همان گونه که دکتر شفيعي اذعان دارند، دريغ اگر استاداني اهل و فرهيخته و دل سوخته، در ديار غربت افاضه کنند و ما در ايران از فيض حضورشان محروم باشيم! و اميد که چراغ «مهدوي» ها در وطن دوست داشتني ما، ايران عزيز روشن باشد و صاحب اين قلم ناچيز و با اجازه ي استاد، اين مطلع غزل بر دل نشسته را دوباره مي خواند:
همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي            
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي
استاد بزرگ، دکتر احمد مهدوي دامغاني، فرزند مرحوم آيت الله محمد کاظم مهدوي دامغاني، در 14 شهريور 1306 شمسي، در شهر مقدس مشهد در خانواده ي اهل تدين و علم و فضيلت و تقوا به دنيا آمد. علوم قديم و جديد را در زادگاه مقدس خود فرا گرفت و از محضر پر فيض عالمان برجسته اي همچون آيت الله ميراز مهدوي غروي اصفهاني، آيت الله حاج شيخ محمدرضا خدايي دامغاني، شيخ محمد تقي نشابوري، مجتبي قزويني و... بهره مند شد. وي همزمان با پايان دوره سطح علوم حوزوي به دانشگاه تهران راه يافت و در سال 1327 در رشته ي معقول و منقول (الهيات) فارغ التحصيل شد.
وي در تهران از محضر استادان سترگي همچون ميرزا مهدي آشياني، شيخ محمد آملي، علامه محمد قزويني و استاد علامه جلال الدين همايي بهره ها برد و همچنين از علامه آيت الله العظمي حائري مازندراني سمناني و آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، اجازه روايت حديث گرفت.
استاد مهدوي، در سال 1342 در رشته ي زبان و ادبيات فارسي موفق به اخذ درجه ي دکتري شد. پس از نيل به درجه دکتري، به تدريس در دانشکده ي ادبيات و الهيات پرداخت.
در سال 54 -1353 در «مادريد» اسپانيا; به تدريس عرفان اسلامي، ادبيات عرب، متون فارسي، تصوف و فلسفه ي اسلامي پرداخت. در اين سال ها، مقاله هاي ايشان در مجله هاي «يغما»، «کلک»، «ايران شناسي»، «رهآورد»، «گلستان» و روزنامه ي اطلاعات، چاپ مي شد.
مشهورترين مقاله هاي ايشان، ماخذ ابيات عربي کليله و دمنه و ماخذ ابيات عربي مرزبان نامه است. خود در مقاله اي که در کتاب «جشن نامه ي استاد دکتر عبدالحسين زرين کوب» به نام «درخت معرفت» نوشته، مي گويد: (ص 541 )
«بعد الحمد و الصلوه، استاد بزرگ و بزرگوار ما، مرحوم مغفور علامه، بديع الزمان فروزان فر رحمه الله عليه، در سال 35 -1334، در دوره ي دکتري ادبيات فارسي، تدوين رساله اي حاوي ماخذ ابيات عربي وارده در کليله و دمنه و مرزبان نامه را به اين ضعيف، تکليف فرمود و بحمد الله تعالي پس از قريب 20 ماه، حقير رساله اي را مشتمل بر دو دفتر که حاصل آن امر بود و در آن، مراجع و ماخذ ابيات عربي آن دو کتاب، مهما امکن، به نحوي جامع فراهم آمده بود، به حضورشان تقديم کرد...»
آثار ديگر ايشان عبارت است از:  
1- تصحيح «کشف الحقايق» عزيزالدين نسفي به زبان فارسي، در عرفان و کلام و حکمت.
2- نسمه السحر بذکر من تشيع و شعر
3- شاهدخت والاتبار شهر بانو  
4- در باغ روشنايي  
5- گزيده ي حديقه الحقيقه، سنايي غزنوي
6- مقالاتي در حديث ديگران
7- رساله درباره ي حضرت خضر (ع)  
8- چهار مقاله درباره ي مولي الموحدين علي (ع) 
9- داستان ضامن آهو و...
بي شک، استاد مهدوي دامغاني از فضلاي بزرگ معاصر ايران عزيز ماست و از بزرگي اش همان بس که دانشوران بزرگي مثل پروفسور رضا و دکتر شفيعي کدکني در فضل ايشان سخن مي گويند. اين از منزلت علمي اوست که در بزرگ ترين دانشگاه جهان، تدريس مي کند. نگارنده هرگز به ياد ندارد که استاد شفيعي در مدح کسي، شعري گفته باشد و با اين که خود، زبده ترين و برجسته ترين شاگرد استاد بديع الزمان فروزان فر بوده است و اهل نظر وي تالي فروزان فر مي دانند، ايشان به صراحت، دکتر احمد مهدوي دامغاني را واجد اين مرتبت مي داند، چون ميزان فضلش را مي شناسد و هرگز سخني به گزاف نمي گويد.
شعر استاد شفيعي در مدحت استاد دامغاني، در ميان شعرهاي شفيعي، بي سابقه است هم از نظر سبک و هم در شيوه ي بيان و هم در «الف» هاي اشباع وزني که آورده است و در نهايت ارادت و شيفتگي سروده شده. استاد شفيعي، در اين شعر، معترف به استادي دکتر مهدوي در فارسي و تازي و در عرفان و تصوف و حکمت و کلام است و با فراست مي داند که در حال حاضر کمتر کسي است که متصف بدين جامعيت باشد و آرزو مي کند تا همزاد و همطراز علمي اش از ديار غربت به وطن مالوف و دوست داشتني ايران باز گردند تا اين دو خراساني، با هم به زيارت حضرت رضا (ع)، مشتاقانه توفيق يابند و زنگار هجران و غم را از دل بشويند.
و اينک شعر دکتر شفيعي کدکني در تمجيد از دکتر مهدوي که در عين اخلاص و ارادت سروده شده: استاد راد، مهدوي دامغانيا                                             
بسيار مهربان و بسيار دانيا
در پارسي و تازي بر مرکب سخن                              
امروز روز، فارس هر دو زبانيا
بر گنج باستاني فارسي دري
کنون                                گنجور ره شناسي و هم پاسبانيا
گر دو بديع مشرق و مغرب نمانده اند                        
يارب تومانيا که هم اين و هم آنيا
با سرشت خاکي و خوي فرشتگي                                  
تو در زمين نشسته و بر آسمانيا
در راه مهرورزي و آيين دوستي                                 
چون جويبار جاري و نهر روانيا
يک باره از بهشتي و افتاده بر زمين                              
و ز فرط لطف و مهر توگويي روانيا  
سختي به کار دين و در اخلاق مردمي                            
گويي که در نسيم سحر پرنيا نيا
اي ننگشان که قدر تو نشناختند و رفت                          
بر جان تو ستم که چنين و چنانيا
جسم تو بر کرانه ي گوي زمين مکين                            
روح تو با ستاره کند هم عنانيا
دانم که بهر بندگي خاصگان
حق                                     وقف است سال و ماه توار زندگانيا
ابن بندگي به ميري عالم نمي دهي                                
زين رو به چشم من تو امير جهانيا
جز مدحشان که زينت عرش است و قدسيان                  
هر مدحتي که هست گم است و گمانيا
بادا که سال نو به وطن ره سپر شوي                            
بر خوان فقر خود کنمت ميزبانيا
وان گه ز «ري» به سوي خراسان شويم و تو               
گردي شفيع من چنين تيره جانيا  
بر در گهي که خيل ملائک به روز و شب                         
صف بسته اند جمله پي پاسبانيا
چون شاعران ياوه سراي گزافه گوي                              
هرگز نگويمت که: بمان جاودانيا
خواهم ز ايزد آن که در اين ساليان که هست               
چندان که مانيا به سعادت بمانيا
تهران - خرداد 1391
از دکتر مهدوي، آثار فراواني به زبان هاي فرانسه و انگليسي و عربي نيز در دست است که امکان دسترسي به آنها ميسر نبود. هر چند که خود استاد در نوشته هاي خود اعتراف دارند که هيچ گاه زبان انگليسي نمي دانسته اند و نمي دانند و مهارتشان به جز فارسي و عربي، در زبان فرانسه است.