تاریخ 1399/04/01 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 5344 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 عوامل افزايش طلاق و کاهش ازدواج 
نويسنده : ابوالقاسم کواکبيان

طبق تعريف جامعه‌شناسان، خانواده از ازدواج يک مرد و يک زن حاصل مي‌شود که باهم زندگي کرده و احتمالاً فرزنداني به‌دنيا مي‌آورند. اگر اعضاي اين نهاد اجتماعي به‌سبب وابستگي و علاقه‌هاي مشترک، خوب و متناسب با معيارهاي صحيح عقلي و انساني باشند، از حيث رواني نشاط داشته و احساس خوش‌بختي کنند، از لحاظ اقتصادي در تنگنا نبوده و دغدغة تأمين معاش نداشته باشند و حقوق يکديگر را رعايت کنند، از طرفي به‌دليل تقسيم ناعادلانة ثروت در کوتاه‌مدت صاحب ثروت‌هاي نجومي نشوند و ظرفيت و پتانسيل رفاه بيش از حد و غيرمتعارف را داشته باشند، به‌طور قطع اين قبيل خانواده‌ها مي‌توانند جامعه‌اي عالي و زندگي قابل‌قبولي در کنار هم داشته باشند؛ ولي متأسفانه در کشور ما به‌دليل عوامل مخرب و نبودِ برنامه‌ريزي متناسب مديران، اين نهاد مقدس اجتماعي، يا تشکيل نمي‌شود يا به‌طور جدي متزلزل بوده و بالتبع آمار مغضوب‌ترين حلال خداوندِ سبحان يعني طلاق رو به تزايد مي‌گذارد تا آنجايي که اکنون دلسوزان جامعه احساس خطر کرده‌اند.

اين احساس خطر بجاست؛ به‌طوري‌که جمعيت کشور به‌سرعت به‌سمت پيري رفته و اگر همين روند طي شود، روزي خواهد آمد که همة خانه‌ها خانة سالمندان خواهد شد؛ آن هم سالمنداني که تنها و بدون فرزند و خانواده هستند! در اين ‌ميان، افرادي هم هستند که نسنجيده پيشنهاد ازدواج اجباري مي‌دهند و تا زماني‌که اين‌چنين افرادي در مراکز تصميم‌گيري باشند، اين مشکل لاينحل خواهد بود. در همين جا بايد گفت اگر مديران ما دغدغة پيشرفت و بهترشدن آيندة مردممان را دارند، بايد از روزمرگي به‌در آمده و فکري به حال کشوري با تمدن هزاران ساله بکنند که با اين روند در حال نابودي است. بديهي است در جامعة ما عوامل مخربي چون افسردگي، استرس، اعتياد و مهم‌تر از همه بيکاري خانواده‌ها را تهديد مي‌کند. در کنار اين عوامل، خيانت، مسئوليت‌پذير نبودن به‌ويژه در تنگناهاي اقتصادي، بيش از همه بنيان خانواده‌ها را نشانه رفته است. بديهي‌ترين علت اضمحلال خانواده‌ها و تشکيل‌ نشدن خانواده‌هاي جديد، تبعيض اقتصادي است و البته چشم‌وهم‌چشمي زاييدة همين عامل است؛ براي مثال، فرزند آن عالي‌مقام اتومبيل ميلياردي سوار مي‌شود و در مقابل، يک کارگر زحمتکش توان خريد يک دوچرخه را هم براي فرزند خود ندارد يا فرزند فلان کس خود را به منابع قدرت و ثروت نزديک کرده و صاحب خانة چندهزارمتري با همة لوازم تفريحي اعم از استخر و جکوزي و... در لواسانات است؛ درحالي‌که آن ديگري با مدرک تحصيلي عالي براي اجارة يک خانة پنجاه‌متري که فقط خودش و همسرش بتوانند در آن زندگي کنند، مستأصل است. اين توزيع ناعادلانة ثروت که اغلب خلاف قانون شرع و عرف است، از موانع بسيار مهم براي تشکيل خانواده يا اضمحلال آن شده است؛ ازاين‌رو با افزايش آمار طلاق و کاهش ازدواج موجب عدم تشکيل خانواده شده است و نيز با کم‌شدن آمار باروري، سال‌به‌سال به‌سمت نيستي و نابودي خانواده حرکت مي‌کنيم و اين نقطة مقابل سخنان رهبر انقلاب است که چندين بار بر ضرورت وجود خانوادة مقدس و گسترش باروري تأکيد کردند.

اعتقاد برخي بر اين است که با آموزش و فرهنگ‌سازي مي‌توان به کاهش طلاق و تشويق ازدواج و درنتيجه باروري کمک کرد؛ ولي ديگر اين جملات تکراري شده است که براي هر معضل اجتماعي بايد فرهنگ‌سازي کرد؛ چون وقتي خود فرهنگ‌سازان ما در زندگي اجتماعي، در رعايت عدالت اقتصادي، مديريتي و کسب قدرت بي‌فرهنگي مي‌کنند، چگونه مي‌توانند براي اين خيل جواناني که لااقل بيست سال از سن ازدواجشان گذشته، فرهنگ‌سازي کنند؟! در موقعيتي که در فيلم‌هاي سينمايي ما طلاق امري عادي قلمداد مي‌شود و حتي بدترين روابط زناشويي يعني ازدواج سفيد تبليغ مي‌شود، نمي‌توان فرهنگي متعالي را انتظار داشت؛ چه، ده‌ها کانال تلويزيوني و هزاران تريبون و سخنراني‌هاي متعدد به وظيفة فرهنگي خود به‌طور شايسته عمل نکرده‌اند و شبانه‌روز درپي مقصر قلمدادکردن دشمنان خارجي اين مرز و بوم هستند و خودشان هم به همان مسائلي که مطرح مي‌کنند، اعتقاد ندارند و گروهي نيز همة همّ‌وغمشان اين است که رقيب شغلي خود را از ميدان به‌در کنند و خود جاي آن را بگيرند؛ درصورتي‌که ابتدايي‌ترين آگاهي از آن شغل جديد ندارند؛ چون برخلاف شايسته‌سالاري و با رانت يا با رأي اقليت مردم، قدرت و مناصب را در دست مي‌گيرند و به‌طورکلي برايشان نظر مردم و طرز زندگي‌شان مهم نيست، برايشان مهم نيست يک جوان تحصيل‌کرده که مدرک عالي به‌دست آورده، به‌دليل بي‌برنامگي يا عدم ريل‌گذاري، درآمدي براي تشکيل خانواده و تهية ابتدايي‌ترين لوازم زندگي ندارد و نهايتاً به خود اجازه مي‌دهند راه‌حل غيرمعقولي چون چندهمسري يا ازدواج اجباري را پيشنهاد بدهند. سؤال نگارنده از آقايان اين است آيا شما راضي هستيد دخترتان با چند هوو در زير يک سقف زندگي کند يا به‌اجبار او را وادار به ازدواج کنيد يا آيا مي‌توانيد فردي را به ازدواج با فرزندتان مجبور کنيد؟!