تاریخ 1398/07/18 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 5157 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 در سيل خروشان ندامت و بد‌نامي غرق شدم  

سخن نخست:

روان شناختي جنايي با توجه به شخصيت مجرم، حالت غيرعادي فرد را در جامعه ترسيم مي‌کند. يکي از هسته‌هاي اصلي تشکيل‌دهنده شخصيت بزهکار حرفه‌اي و کلاهبردار، دست به شيوه‌هاي گوناگوني برده تا به اهداف غيراخلاقي خود يعني بروز رفتار مجرمانه خطرناک برسد و لذا خصوصيات اشخاص که از طريقه اغفال و فريب ديگران مبادرت به کلاهبرداري مي‌کنند، زمينه‌ساز بسياري از انحرافات، تخلفات، جرايم، اعتياد به مواد مخدر و الکل، فساد، فحشا و... مي‌باشد؛ لذا در اين شماره از روزنامه پيام استان سمنان به پاي سخنان زن جوان مي‌نشينيم که با شيوه کلاهبرداري و اغفال مردان بوالهوس اخاذي مي‌کرده است.

مشخصات فريب خورده:

نام: رامش

سن: 24 سال

تحصيلات: مقطع راهنمايي

محکوميت قبلي: يک بار

جرم: رابطه نامشروع، اخاذي و....

وضعيت ازدواج: متارکه از همسر

دختري با سر و وضعي نامناسب وارد اطاق شد. آستين‌هاي پيراهنش را تا آرنج بالا زده بود. نگاهي به گوشه و کنار انداخت و با حالتي خصمانه گفت: فرمايش؟ چه امري داري؟

با متانت و آرامي پاسخ دادم: براي گفتگوي مطبوعاتي هماهنگ شده.

رامش با لحني تند گفت: چه شود اين سرگذشت ما

رامش لحظه‌اي که روي صندلي قرار گرفت راضي به پاسخ سؤالات نبود و با دشواري جواب مي‌داد گويا طبق اظهارات خودش از سين جيم خسته شده بود ولي بايد سر صحبت با خوشرويي و خنده باز مي‌شد تا از سرگذشت وي تا اندازه‌اي اطلاع حاصل شود شايد درس عبرتي و زنگ خطري براي برخي از جوانان باشد که در دام بعضي از زنان حيله‌گر و فتنه‌گر اسير نشوند تا شيرازه زندگي خانواده‌ها از هم پاشيده شود. اين زن جوان همانطوريکه آدامس در دهانش بود گاهي اوقات با بي‌تفاوتي به سؤالات پاسخ مي‌داد چون خودش مي‌گفت: آب از سرم گذشته است. اول بايد از زندگي اجتماعي وي مي‌پرسيدم تا به نحو و شگرد کلاهبرداري اش مي‌رسيدم که چگونه با ترفند مجرمانه مخارج اعتياد خودش را به دست مي‌آورده است.

چرا تا سوم راهنمايي درس خواندي؟

نه اينکه از درس خوشم نمي‌آمد بلکه استعداد هم نداشتم.

استعداد چه کارهايي را داشتي؟

تجربه نکردم.

گلدوزي، خياطي، پرده دوزي و... تجربه کردي؟

تا اندازه‌اي به خياطي آشنايي دارم.

چرا به شغل خياطي که آشنايي داشتي، ادامه ندادي؟

مشکلات زندگي زياد بود.

مثلاً چه مشکلي داشتي؟

همسرداري و...

چند سال با همسرت خودت بودي؟

تقريباً چهار سال

آيا صاحب فرزندي هم شدي؟

خير، دوست نداشتم.

به چه دليل؟

چون همسرم ايده‌آل نبود.

پس چرا وي را انتخاب کردي؟

مجبور بودم.

چه کسي تو را مجبور کرد؟

نامادري

مگر مادر تو در قيد حيات نيست؟

از پدرم طلاق گرفت و بي‌خيال زندگي ما شد.

يعني نامادري براي ازدواج تو تصميم گرفت؟

پدرم اصلاً هيچ نقشي نداشت فقط نامادري بود که در تمام مراحل زندگي ما به طور مستقيم دخالت مي‌کرد و تصميم مي‌گرفت.

چرا ناخواسته با مردي که ايده‌آل تو نبود، زندگي اشتراکي را آغاز کردي؟

چون مجبور بودم بايد از منزل پدري که عين جهنم دره بود، خلاص مي‌شدم.

شغل همسرت؟

راننده که اکثراً براي جابجايي کالاي تجاري در شهرستان‌ها بود.

آيا خودت براي همسرت ايده‌آل بودي؟

خيلي به من و زندگي علاقمند بود.

پس چرا از او جدا شدي؟

مسايلي بود که خودش پيشنهاد طلاق داد.

مي‌توانم بپرسم که چرا محکوم به زندان شدي؟

همسرم شکايت کرده بود.

به چه جرمي؟

او مي‌گفت که با مرد غريبه رابطه دارم.

آيا مدارک مستند داشت؟

متأسفانه از طريق پيامک گوشي همراه و تماس‌هاي تلفني.

آيا همسرت سزاوار اين نامهرباني‌هاي زندگي بود؟

البته نامادري من هم بي‌گناه نبود.

مگر نامادري تو در اين رابطه نامشروع دخيل بود؟

او باعث شد که تن به خفت و خواري بدهم تا اينکه همسرم از ماجرا فهميد و اقدام به طلاق کرد.

خودت چرا اين لکه ننگ را پذيرفتي؟

اغفال حرف‌هايش شدم که در سيل ندامت و بدنامي غرق شدم.

بعد از اينکه از زندان آزاد شدية چي کار کردي؟

مدتي تنها زندگي مي‌کردم.

در آن دوران نامادري از تو حمايت نمي‌کرد؟

منزل مجردي داشتم گاهي به ديدن من مي‌آمد.

امرار معاش تو چگونه بود؟

به اين سؤال پاسخ نمي‌دهم.

در هر صورت يک زن جوان با اين گراني سرسام‌آور و کرايه مسکن مشکل نيست؟

بگذريم از اين جريان.

رامش بدون تعارف بپرسم که چگونه از مردان اخاذي مي‌کردي؟

شيوه خاصي داشت.

چگونه بود که برخي‌ها در دام تو گرفتار مي‌شدند؟

همان‌طوري‌که از طريق پيامک من در تله افتادم و زندگي‌ام تباه شد جوانان را غافلگير مي‌کردم.

يعني تهديد مي‌کردي؟

اگر خواسته‌ام عملي نمي‌شد به عنوان مزاحمت شکايت مي‌کردم.

خواسته‌هاي تو چه بود؟

فقط پول که بايد در اسرع وقت به حساب من واريز مي‌کردند.

آيا کسي هم مقاومت مي‌کرد؟

البته چون مدارک داشتم، خيلي سريع باج خواهي مي‌کردم.

اگر کسي سماجت مي‌کرد؟

پاي همسر يا خانواده‌اش را در ميان مي‌کشيدم که به ناچار تسليم مي‌شدند.

اين شيوه که در پيش گرفته بودي، آخر و عاقبت داشت؟

اگر داشت اينجا نبودم.

چگونه قضيه اخاذي تو لو رفت؟

از يک جواني که مغازه لباس‌فروشي داشت مبلغ دو ميليون تومان پول درخواست کردم. او با تمام قوا ايستادگي کرد ولي من لحظه‌اي وي را آرام نگذاشتم. دائم تهديد و درخواست پول که خودش جريان را با همسرش در ميان گذاشت.

وقتي همسر آن مرد جوان از رابطه فهميد چه عکس‌العملي داشت؟

آن زن از من خواست که براي دريافت پول يعني «حق سکوت» به مغازه‌اش مراجعه کنم تا کسي از اقوام نزديک که با همسرش رابطه داشتم، اطلاعي کسب نکند. من اصرار داشتم که به حساب بانکي واريز کند ولي خودش از من خواست تا حضوري مبلغ دو ميليون تومان را دريافت کنم.

خودت با آن خانم روبرو شدي؟

وقتي وارد پاساژ شدم ترس عجيبي به دلم نشست آن روز غروب مغازه‌ها شلوغ بود وقتي وارد مغازه شدم پر از مشتري بود. خودم را معرفي کردم از من خواست تا دقايقي صبر کنم تا مغازه از مشتري خالي شود.

خودت را آماده کرده بودي که مبلغ دو ميليون تومان را مفت و مجاني دريافت کني؟

وقتي مشتري که از مغازه خارج شد، از پشت ويترين به سراغم آمد چنان مشت محکمي به صورتم کوبيد که خون از دهانم عين فواره بيرون ريخت و تمام سر و صورت من پر از خون شد.

در آن لحظه چه کار کردي؟

گفت حالا برو شکايت کن از همسرم که خودت مجرم و کلاهبردار هستي.

از کسبه پاساژ کسي نفهميد؟

چون درب مغازه‌اش را بسته بود. يعني هر چه فحش، ناسزا، دشنام رکيک و... بود، نثارم کرد.

شکايت کردي؟

چون خودش قبلاً به مأموران آگاهي اطلاع داده بود، از ترس دستگيري با دهان پر از خون به کلينيک رفتم و...

آن مرد جوان مورد نظر خودت کجا بود؟

موقع خروج از پاساژ از راه رسيد گفت: مزد خودت را گرفتي؟ نوش جونت.

خودت مي‌دانستي که آگاهي در تعقيب توست؟

چون فهميدم از پاساژ فرار کردم چون چند بار به همين مشابه شگرد خودم از مردان اخاذي مي‌کردم.

چرا ازدواج نکردي؟

شرايط مناسب نداشتم.

خوردن اين نان حرام را چه کسي به سفره‌ات گذاشت؟

نامادري که الهي خير از خوشي نبيند.

خودت چرا تزکيه نفس نداشتي؟

گذشته‌ها گذشت.

رامش در آينده چه تصميمي داري؟

بلاتکليف و آواره‌ام

در حال حاضر رابطه‌ات با پدر و مادرت؟

مادرم که دست از زندگي ما کشيد و رفت. پدرم که جرأت حمايت يا نگهداري از من ندارد.

آن موقعي که مورد ضرب و شتم آن خانم قرار گرفتي، آيا همسر خودش را مؤاخذه نکرد؟

بعدها فهميدم که هر چي پيامک آن‌چناني مي‌داد يا تماس تلفني برقرار مي‌شد، با هماهنگي همسرش بود.

چرا تو را به دام انداختند؟

چون هر دو زن و شوهر به زندگي پاک و سلامت خود ايمان کامل داشتند.

آيا اين بهترين نعمت در زندگي اشتراکي نيست؟

کلمه خيانت در زندگي آنها غريبه بود.

بيشترين مبلغ که از مردان اخاذي کردي؟

چند ماه قبل مبلغ پنج ميليون تومان.

از چه کسي؟

مدير بنگاه معاملات ماشين.

شگرد تو چگونه بود؟

بيشتر عکسبرداري و فيلمبرداري با گوشي همراه.

چرا برخي‌ها در زندگي صداقت ندارند؟

همين افراد وسوسه مي‌شوند.

فکر نمي‌کردي که کاشانه و خانه اين افراد متلاشي مي‌شود؟

من در فکر اين بودم که مخارج زندگي خودم را به هر طريق به دست آورم.

آيا خانه مجردي اختيار کردن براي تو که طلاق گرفته بودي و محکوميت زندان داشتي، حرف و حديث نداشت؟

بهتر است اشاره نکنيم چون بيشتر از اين انگشت‌نما مي‌شوم.

در اين روزها دلت براي چه کسي تنگ شده؟

براي مادرم.

فقط مادرت؟

براي دوران کودکي که خيلي زود گذشت. اي کاش به آن زمان برمي‌گشتم.

از چه کسي ناراحت هستي؟

از نامادري که اين آش براي من پخت.

از چي گله‌مندي؟

از سرنوشت خودم که سياه و تاريک است.

آيا به فرداي خودت اميدوار هستي؟

هيچ نقطه روشني نمي‌بينم.

روزنه اميد نداري؟

آينده من هم عين گذشته با خواري مي‌گذرد.

دوست داشتي الان کجا بودي؟

حداقل اينجا نبودم که زمان به کندي مي‌گذرد.

اگر خواستي جمله‌اي به نامادري خودت بگويي چيست؟

خيلي نامردي

آيا با گفتن اين کلمه راضي و خشنود خواهي شد و آينده‌ات تضمين مي‌شود؟

چاره چيست.

براي دستيابي به زندگي سالم و صالح چه راهکاري وجود دارد؟

شرط اول رابطه سلامت پدر و مادر به فرزندان.

خيلي از افراد را سراغ داريم که داراي بد‌سرپرست يا بي‌سرپرست هستند ولي سرمشق ديگران هستند؟

هر کسي يک گنجايش و ظرفيت دارد.

به نظر تو چرا برخي‌ها مصمم و عده‌اي بوالهوس هستند؟

از نظر من بستگي به فرهنگ و شرايط خانواده دارد.

در حال حاضر با توجه به تعداد زيادي از شاکيان تصميم خودت چيست؟

راه حل به نظرم نمي‌رسد.

آيا خودت را گناهکار مي‌داني؟

تاوان اين گناه خودم دارم مي‌پردازم.

فکر نمي‌کردي که تهمت و افترا به ديگران براي کلاهبرداري جرم محسوب مي‌شود؟

محتاج بودم.

خيلي از افراد به نان شب احتياج دارند چرا دست به چنين کاري آلوده نمي‌کنند؟

چون حلال خوردند.

رامش از سؤالات پي‌در‌پي که براي پاسخ به خودش کلنجار مي‌رفت، خسته شده بود. بدون خداحافظي برخاست و از اطاق خارج شد و درب را محکم بست و حرفي را زير لب زمزمه مي‌کرد.

شايد هنوز در فکر اخاذي بود....

محمد عليان