تاریخ 1398/06/20 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 5132 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 بزرگداشت هوشنگ کامکار در کانون ادبي زمستان 

«هوشنگ کامکار» ديروز سرانجام تن داد به اينکه تجليل شود، آن هم بعد از اين همه سال، بعد از نيم‌قرن فعاليت در عرصه‌ي موسيقي، بعد از آنکه آن همه آدم، آن همه اصرار کردند تا برايش بزرگداشت بگيرند و او راضي نمي‌شد، سرانجام رضايت داد تا اينکه دوست‌داران و همکارانش گردهم آيند و از او بگويند.

«هوشنگ کامکار» (که از واژه‌ي استاد خوشش نمي‌آيد و البته نامش آن‌قدري بزرگ است که به اين چيزها نياز نداشته باشد) هم‌‌چنان يکي از فعال‌ترين موزيسين‌هاي ايراني است که مدام قطعه مي‌نويسد (يکي از ديگري شکوه‌مندتر) و از آن طرف تاليف مي‌کند و ترجمه مي‌کند و هم‌چنان شاگرد تربيت مي کند؛ از همه‌ي اينها مهم‌تر اين است که او بزرگ است و رسمِ بزرگي مي‌داند. همان‌قدر که بي‌پروا لب به نقد مي‌گشايد، يادش مي‌ماند که از جوانانِ با استعداد حمايت کند. يادش مي‌ماند که چگونه لب به تحسينِ استادانش بگشايد. او «شعر» را خوب مي‌شناسد و از مهم‌‌ترين آهنگ‌سازاني است که شاعرانِ معاصر را معرفي کرده است. کدام آهنگ‌ساز را مي‌شناسيد که از سهراب سپهري و شفيعي کدکني و بيژن جلالي و شاعرانِ کهن در آثارش به اندازه‌ي او استفاده کرده باشد؟ به همين خاطر است که در مراسمِ تجليلش همه آمده بودند از استاد «فرهاد فخرالديني» گرفته تا کيخسرو پورناظري، لوريس چکناواريان، شهرام ناظري، محمدرضا درويشي، حميدرضا نوربخش و البته خانواده‌ي هنرمندش. نکته اما اين بود که تمامي اين اساتيد، علاوه بر آنکه موسيقي او را تحسين کردند، يک نکته را يادآور شدند: «او در کنارِ موزيسيني برجسته، انساني بزرگ است.»

«احمدرضا احمدي» هم که همواره گفته به دوستي با «هوشنگ» افتخار مي‌کند، پيام فرستاده بود که نمي‌تواند به خاطر بيماري بيايد و درباره‌اش گفت: «او علاوه بر آنکه موزيسينِ بزرگي است، شاگردان بسيار زيادي نيز تربيت کرده . «هوشنگ» موسيقي را نزد پدرش ياد گرفت و به کلاس‌هاي شبانه‌ي موسيقي رفت و پيشِ استاد دهلوي شاگردي کرد و بعد از آن که در رشته‌ي آهنگ‌سازي در دانشگاه، شاگردِ‌ اول شد به امريکا رفت و دوران آهنگ‌سازي را آنجا نيز فراگرفت.»

او «هوشنگ کامکار» را از معدود آهنگ‌سازاني دانست که علاوه بر ترجمه‌هاي متعددش، دست به تاليف زده است و از آن مهم‌تر موسيقي‌داني است که هم موسيقي ايراني مي‌داند و هم موسيقي غربي و اين ماجرا به خوبي در آثارش مشهود است.

شاعرِ بزرگ البته به نکته‌ي ديگري نيز اشاره کرد، به اينکه او بدون آنکه ادعايي داشته باشد، در موسيقي ايران چون معماري قهار، فعاليت کرده است: «او در کارش تداوم دارد.»

«هوشنگ کامکار» نيز در اين جلسه صحبت‌هاي کوتاهي کرد و از دغدغه‌هايش گفت: «جايزه‌اي که من از دستِ مردم مي‌گيرم، بدون شک برايم اهميتِ بسيار بيشتري از جايزه‌هاي بين‌المللي حتي «گِرَمي» دارد؛ آن جايزه‌ها اگرچه سرو صدايِ بسياري دارد؛ اما برگزيدگانش توسط کساني انتخاب مي‌شوند که هيچ آشنايي‌اي با موسيقي ايراني ندارند و من همواره اين سوال برايم مطرح است که چرا اين جوايز تا اين اندازه براي تعدادي از اهالي موسيقي ايران اهميت دارد؟»

«فرهاد فخرالديني» نيز در اين مراسم به جايگاهِ پدر کامکارها –حسن کامکار- اشاره کرد و گفت: «در يک شهرِ کوچکِ ايران در سنندج يک مرد بزرگي حضور داشته که دربار‌ه‌اش کم صحبت شده است. «حسن کامکار» چهره‌ي تابناکي در موسيقي ماست و يادگاري به جا گذاشته است که خروجي آن به اندازه‌ي يک هنرستانِ موسيقي و دانشگاهِ موسيقي بوده است. ايشان فرزنداني تربيت کرده است که همه‌شان هم‌اکنون جزو استادانِ موسيقي هستند و از آن طرف ثمره‌ي او کسي مثلِ «هوشنگ کامکار» است. افراد اندکي هستند که چنين جايگاهي داشته باشند مثل استادِ خودم استاد ابوالحسن صبا و در کنارِ ايشان حسن کامکار.»

او به ارادت‌ش به هوشنگ کامکار اشاره کرد. «لوريس چکناواريان» نيز در اين مراسم با اشاره به اينکه بسياري از موزيسين‌هاي کرد از دوستان‌ش هستند و از جمله‌ي آنان شهرام ناظري و خانواده‌ي کامکارها هستند، گفت: «من چندين اثر از ايشان را رهبري کرده‌‌ام. او محقق و آهنگساز بزرگي است و از آن مهم‌تر انساني بزرگ.»

«شهرام ناظري» نيز با بيانِ اينکه يکي از خاطراتِ شکوهمندش در اين سال‌ها همکاري با گروه «کامکارها» بوده، به اين نکته اشاره داشت که: «اين گروه از نظر موسيقي و اخلاقي نمونه است و همکاري با آنان براي من لحظاتِ بسيار زيبايي را خلق کرده است.»

«کيخسرو پورناظري» نيز در سخناني کوتاه گفت: «خوشحالم که ساليان سال است که به ايشان ارادت دارم و دوستان نزديکي با همديگر هستيم و اميدوارم همين پيوند ادامه داشته باشد و خانواده‌ي بزرگِ کامکارها گنجينه‌ي موسيقي آثار بيشتري را ارايه دهند. »

«حميدرضا نوربخش» نيز از تعهد بسياربالاي اجتماعي «هوشنگ کامکار» گفت: «او در همه‌ي مسايل و مشکلات جزو اولين کساني است که قدم جلو مي‌‌گذارد و پيشنهاد دهنده است و در ما انگيزه اجرا ايجاد مي‌کند. ويژگي‌هاي هنري ايشان بسيار بالاست که البته من شايستگي ندارم که درباره‌اش صحبت کنم. حضورِ ايشان در کنار استادان بزرگ در شوراي عالي خانه‌ي موسيقي هميشه حضور مغتنمي بوده است.»

«محمدرضا درويشي» نيز با اشاره به فعاليت‌هاي «حسن کامکار» گفت: «استاد حسن کامکار از 1325 تا 1347 فعاليت‌هاي بسياري انجام داده است. خانواده‌ي کامکار امروز ديگر خانواده نيست يک خاندان بزرگ موسيقي در کشور است که در طول تاريخ چند هزار ساله‌ي ما کاملا بي‌سابقه است. امروز فکر مي‌کنم چهار نسل از اين خانواده، به کار موسيقي مي‌پردازند و اين موضوعي است که در تاريخ موسيقي ما بي‌سابقه است.»


 گفت‌وگو با آهنگسازي که هر چه ساخت خاطره شد 
 بهرام دهقانيار: قرار بود تيتراژ خانه سبز را خسرو شکيبايي بخواند که سرماخوردگي اجازه نداد

«خدا مرا دوست دارد» اين را «بهرام دهقانيار» با يک اطمينانِ دروني مي‌گويد. با همان آرامشي که هر کس که يک بار او را ديده باشد، مجذوبش مي‌شود و با خودش مي‌گويد: «يعني هنوز مي‌شود اين همه راحت و حتي زيبا به دنيا نگاه کرد؟» او البته عميق‌ترين حقيقت را مي‌گويد؛ لابد خدا بايد آدمي را خيلي دوست داشته باشد که در 20 سالگي اثري خلق کند که الي‌الابد ماندگار شود و از آن طرف هنوز پا به ميان‌سالي نگذاشته، آهنگ‌سازِ کلاسيک شود. خدا بايد آدمي را خيلي دوست داشته باشد که خاطراتِ کودکي ميليون‌ها ميليون‌ آدم با او و آثارش گره خورده باشد. اصلا کدام آهنگ‌سازي است که هر کاري که ساخته، هيت شود و ماندگار؟ به اين عناوين نگاه کنيد: «خونه مادر بزرگه، آقاي حکايتي، زي‌زي‌گولو، همسران، باغِ مظفر و خيلي کارهاي ديگر» و تازه آن‌قدر پرهيز داشته باشد که صبر کند و صبر کند تا 50 ساله شود و بگويد حالا به آن‌قدر پختگي رسيده‌ام که بتوانم آلبوم دهم. مي‌دانيد آقاي «بهرام دهقانيار» حتما که خدا شما را خيلي دوست دارد و لابد ما را هم دوست داشته که کودکي‌مان گره خورده است به کارهاي‌تان.

دوران کودکي

من از هفت سالگي نواختن آکاردئون و از 9 سالگي پيانونوازي را شروع کردم. بعدتر آقاي «مصطفي پورتراب» از من امتحان گرفتند و اجازه دادند که پيانو را به صورت تک درس در هنرستان بخوانم. سپس در خدمت خانمِ «ميرزاجانيان» پيانوي کلاسيک کار کردم و چون از همان سال‌ها به پيانوي ايراني (به‌خصوص آثار استادان معروفي و محجوبي) بسيار علاقه داشتم، احساسِ نياز کردم تا در کنار پيانوي کلاسيک، پيانوي ايراني هم کار کنم. در همين رابطه مرحوم «علي‌اکبر دودانگه» به من معرفي شدند و من سه سال با ايشان پيانوي ايراني کار کردم. در اين فاصله انقلاب شد و تمام کلاس‌هاي موسيقي براي مدتي تعطيل شد تا اينکه در سال 58 با خانم «مهرک صفاييه» پيانوي کلاسيک کار کردم و در طول اين سال‌ها شرايطي به وجود آمد تا خودم اندک اندک شروع به تدريس کردم.

در سال 63 خدمتِ سربازي رفتم و اين مدت زمانِ مناسبي بود براي اينکه مطالعاتي در زمينه‌ي فلسفه و روان‌شناسي داشته باشم تا اينکه در سالِ 68 شرايطي به وجود آمد تا بعد از آنکه يک سال با آقاي «مهران روحاني» دوره‌ي هارموني و کنترپوان را طي کنم و بعد به آلمان رفتم. در آنجا در مدرسه موسيقي دکتر هولز در فرانکفورت تحصيلاتم را در زمينه‌ي موسيقي ادامه دادم و هم‌زمان به عنوان شنونده‌ي مهمان در کنسرواتوار موتزارت شرکت مي‌کردم. در آن سال‌ها به ايراني‌هاي ساکن آلمان درس مي‌دادم و همين تجربه به من اين فرصت را داد تا با روحيات کودکان بيشتر آشنا شوم که در کارهاي بعدي به من کمکِ بسياري کرد. در اين فاصله زماني که به ايران بازگشتم موسيقي فيلم «شهر در دست بچه‌ها» را نوشتم تا اينکه در سالِ 73 به شکل کامل به ايران بازگشتم.

همراهي با بابک بيات

زنده‌ياد «بابک بيات» همسايه‌ي ما در شهرک غرب بودند و من اين سعادت را داشتم که شاهدِ خلقِ موسيقي بسياري از فيلم‌هايشان از جمله کارهايي که با آقاي بيضايي کردند، باشم. با ايشان به استوديو مي‌رفتم و مرحله به مرحله شکل‌گيري موسيقي اين آثار را مشاهده مي‌کردم. هم‌چنين زماني که آقاي «آندره آرزومانيان» ايران نبودند، پارت‌هاي پيانو را براي‌شان اجرا مي‌کردم و از نزديک شاهد کار حرفه‌اي در استوديو بودم.

موسيقي پاپ

مرحوم «بابک بيات» ملودي‌هاي خيلي زيبايي ساخته بودند و من بسيار دوست داشتم تا به تجربياتِ موسيقي خودم اضافه کنم؛ ابتدا کارهاي ايشان را تنظيم مي‌کردم و بعدتر کارهايي براي ماني رهنما و حميد حامي نوشتم؛ اما هيچ‌گاه موسيقي پاپ را به عنوان نقطه‌ي مطلق در کار خودم نگاه نکردم، تنها آن را به عنوان يک ژانر تعريف کردم تا اگر فضاي کارم با اين فضا منطبق بود از آن نهايت استفاده را انجام دهم؛ چون خودم موسيقي پاپ علمي را بسيار دوست دارم.

خانه‌ي پدري

خانه‌ي کودکي من بسيار عجيب بود. من در آن خانه پيانو مي‌نواختم، «برديا کيارس» سنتور مي‌زد و بعدتر من به همراه پدرم و پدرِ خودشان برايش سازِ ويولون را خريداري کرديم. «کيوان کيارس» نيز ابتدا پيانو مي‌نواخت و شاگردِ آقاي پورتراب بود؛ اما بعدتر به گيتار و موسيقي جز علاقه‌مند شد و آهنگ‌ساز بسيار فعالي نيز شد. برادر من هم پيانو مي‌نواخت، ضمن اينکه «کيانا» تمرين آواز مي‌کرد و پدر مرحوم برديا سنتور مي‌زدند. به شکلِ کلي مي‌توان گفت خانه‌ي پر سرو صدايي بود و داشت آدم‌هايش را به سمتِ مسير زندگي‌شان هدايت مي‌کرد.

در سالِ 59 که من پيانو درس مي‌دادم، به شکلِ رايگان روي پايان‌نامه‌ي دانشجويانِ موسيقي پيانو مي‌زدم و يادم مي‌آيد آقاي «اسماعيل براري»‌ نيز فيلمِ کوتاهي به عنوان پايان‌نامه‌ي خود ساخته بود که من مثلِ فيلم‌هاي صامت روي آن پيانو نواختم و به اين ترتيب موسيقي کار شکل گرفت. اين کارها تجربه‌ي بسيار گرانبهايي را براي من به ارمغان آورد.

خانه‌ي مادربزرگه

«مريم سعادت» شاگردِ پيانوي من بودند و به تازگي نيز فارغ‌التحصيل شده بودند، بعد از مدتي به من گفتند که خانم برومند مشغول ساخت سريالي عروسکي است و دلش مي‌خواهد با يک جوان به عنوان آهنگساز کار کند. دوست داري اين کار را کني يا نه؟ من هم پذيرفتم. خانم برومند، قصه را براي من تعريف کرد و بلافاصله تم اصلي در گوشم صدا کرد.

استقبالي که از آن کار شد، بي سابقه بود و خوشحالم که اين قطعه يکي از کارهايي شده است که در بافت شنيداري مردم نفوذ کرده است؛ افتخاري از اين بالاتر براي يک هنرمند نيست که اثرش در حافظه‌ي تاريخي شنيداري جامعه بنشيند. به خصوص که اين شانس را داشته باشد که کارش تکرار شود، چون برخي قطعات مي‌رود و مي‌آيد و فراوش مي‌شود.

فکر مي‌کنم يکي از مهم‌ترين دلايلِ پذيرشِ کارهاي من توسط مردم اين بوده است که تا زماني که خودم قطعه‌اي را درک نکردم و تماميتِ خودم را در آن نريختم به گوشِ کسِ ديگري نرساندم. البته نمي‌توانم اين مساله را کتمان کنم که اگر آن کارها موفق شده است، به خاطرِ آن بوده است که تمام تيمِ اجرايي درجه يک بوده‌اند.

خانم برومند هميشه خواهري را در من تمام کرد، من 20 ساله بودم که ايشان به من اطمينان کرد و ساختِ موسيقي «خونه مادربزرگه» را به من سپرد. ما از همان تجربه تا آخرين همکاري‌مان در «شهر موش‌هاي دو» سعي کرديم تا وقتي کار به اتمام مي‌رسد با افتخار به همديگر نگاه کنيم. اميدوارم ايشان براي فرزندان و هنرمندان اين سرزمين کار توليد کنند.

آقاي حکايتي

در «خانه‌ي مادربزرگه» آقاي «بهرام شاه محمدلو» نقش مخمل را داشتند، ايشان يک شخصيت نازنين و يک فرشته هستند که در قالب يک مرد زندگي مي‌کند، وقتي خانه ي مادربزرگه تمام شد به من زنگ زدند تا کار مشترکي با هم داشته باشيم، من در آلمان با موسيقي الکترونيک و ديجيتال هم آشنا شده بودم و به همراه فريبرز لاچيني، سعيد شهرام ، پيمان عبدلي جزو اولين کساني بوديم که موسيقي الکترونيک کار مي‌کرديم، به آقاي شاه‌محمدلو گفتم که مي‌خواهم از يک سري صداهاي الکترونيک در کار استفاده کنم و يکي از شاگردانم سينتي سايزر دارد، شما ترتيبي دهيد که آن را به سازمان صدا و سيما بياوريم؛ وقتي کار را ضبط مي‌کرديم؛ خواننده‌اي نمي‌شناسيم. يک‌باره ديدم جوان خوش‌صورتي از در آمد و گفت قرار است کار شما را بخوانم و کار را خواند.

سريال همسران

در آن زمان آقاي «بيژن بيرنگ» و «مسعود رسام» شرکتي تاسيس کرده بودند که کارهاي تبليغاتي مي‌ساختند و موسيقي کارهايشان را من مي‌نوشتم؛ چون بايد تيزرهاي تبليغاتي در يک زمان بسيار کوتاه يک ايده‌ي موزيکال را به صورت موثر به ببينده انتقال مي‌داديد؛ اين کار تجربه‌ي بسيار خوبي براي من بود. بعد اين دو عزيز اعلام کردند که مي‌خواهند سريالي با نام «همسران» بسازند و من اعلام آمادگي کردم. ذهنيت آقاي رسام اين بود که چون دو خانواده (از دو نسل) هستند و در عين حال که تضادهايي دارند، به هم زيستي مسالمت‌آميز به همديگر رسيده‌اند، موسيقي تلفيقي از اين ماجرا باشد، موسيقي همسران با اين ايده کار شد. تار را مرحوم «شهريار فريوسفي» اجرا کردند.

اين خانه دور است

در سريال «اين خانه دور است» تمام هنرپيشگانِ بزرگ آن زمان بازي مي‌کردند. بعد از آن بود که صحبت از ساخت سريال «خانه سبز» شد. يک شب جلسه‌اي گذاشتيم و دوستان به دفتر کار من آمدند که آقاي شکيبايي نيز همراه‌شان بود. خيلي هول شده بودم و با توجه به تجربه‌اي که از «همسران» داشتيم مي‌دانستم که کارگردانانِ ما چه مي‌خواهند. خيلي سريع به نقطه‌ي مورد نظر رسيديم. تيتراژ اول بي‌کلام بود؛ اما تيتراژ آخر بر اساس مصرعي از «محمد صالح‌علا» (سبز سبزمم ريشه دارم) شکل گرفت و مسعود رسام و آقاي شکيبايي طرح ترانه را ريختند. قرار بود تيتراژ را آقاي شکيبايي بخواند، اما در آخرين فرضتي که براي اين کار داشتيم ايشان سرماخوردند و هيچ امکاني براي خواندن‌شان نبود، در بخشي از تيتراژ ما کمانچه داشتيم که نوازنده‌اي آن را مي‌نواخت که بسيار هم خوش صدا بود، بعد از اينکه آقاي شکيبايي اين امکان را نيافت تا قطعه را بخواند، من از ايشان (علي تفرشي) استفاده کردم و ايشان آمد و در يک جلسه خواند و رفت. ما صبح کار را تحويل داديم و شب از شبکه پخش شد.

پدر سالار

بعد از همسران و خانه‌ي سبز، آقاي خواجويي با من تماس گرفتند و گفتند سريالي ساخته‌اند که استاد «محمد علي کشاورز» نقش اصلي را دارند. من خواستم که تدوين شده‌ي کار را ببينم. تا کار را ديدم، تم اصلي که در چهارگاه است در ذهن من به صدا درآمد. بسياري از استادانِ امروز ويلون از جمله مازيار ظهيرالديني، برديا کيارس، علي جعفري پويان در آن حضور داشتند.

همکاري با مهران مديري

سيامک انصاري از دوستانِ بسيار قديمي من بود و با توجه به اينکه مي‌دانست من کارهاي طنز را دوست دارم، يک روز به من زنگ زد و گفت که آقاي مديري مشغول ساخت سريالي هست، آيا آهنگ‌سازي آن را انجام خواهي داد، من گفتم بايد کار را ببينم و تا سر فيلم‌برداري رفتم، عاشق فضاي محيط و خود آقاي مديري شدم. ايشان علاقه‌ي بسياري به بازخواني آثار گذشته دارد و بر همين اساس موسيقي تيتراژ شکل گرفت. البته ما فرصتي بسيار اندک داشتيم؛ اما قرار شد براي هر کدام از شخصيت‌ها موسيقي‌اي گذاشته شود که احساسات آنها را به مخاطب منتقل کند. همکاري با آقاي مديري در سريال‌هاي «گنج مظفر» و «باغ مظفر» نيز ادامه پيدا کرد.

ارکستر ملي براي کودکان

از طرف تالار وحدت با من تماس گرفته و عنوان شد که بر اساس قطعات و تم‌هايي که من و آقاي عليقلي در اين سال‌ها براي کودکان کار کرديم، مجحموعه‌اي تنظيم و ارکستراسيون مجدد شود تا با همراهي ارکستر ملي و رهبري «سهراب کاشف» اجرا شود. در اين پروژه جناب آقاي مصطفي رحماندوست نيز به عنوان مشاور حضور داشتند.

ايده‌ها تحليل و سرانجام قرار شد که مجموعه تم‌هايي که براي کودکان دهه‌ي 60 که هم‌چنان جذابيتِ کافي براي شنيدنِ موسيقي دارند مجدد بازبيني و تنظيم شود و جملات جديدي به آن اضافه شود. براي مثال تيتراژ «خونه‌ي مادر بزرگه» يک دقيقه است براي اينکه ارکستر آن را به عنوان يک قطعه به اجرا درآورد نياز به بسط و گسترش دارد. بر اساس همين ايده ما شروع به نوشن کرديم.

اين اجرا شروعي باشد براي بسياري از آهنگسازان تا موسيقي کودک را جدي بگيرند و اين ژانر از وضعيتي که اکنون در آن قرار دارد، خانه‌تکاني کند و تجربيات ما را در اين بخش بررسي کنند. همچنين والدين بايد به اين آگاهي برسند که بچه‌ها را با نعمتِ موسيقي آشنا کنند، اين به آن معنا نيست که کودک آماده‌ي اجراي موسيقي شود؛ اما موسيقي مغز را آماده مي‌کند براي درک منطقِ بيشتر. با ترانه علي ايليا و موسيقي ميلاد اکبري


 هنري 

اجراي تئاتر خياباني "انگار پيدام نيست" در شاهرود

تئاتر خياباني "انگار پيدام نيست" به کارگرداني مهدي باني در مجتمع فرهنگي هنري مهر شاهرود اجرا شد.

اين نمايش به نويسندگي عماد عبادي و کارگرداني مهدي باني با هنرنمايي سياوش مطهري ساعت 18:45 روز جمعه در مجتمع مهر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان شاهرود به نمايش درآمد.

نمايش خياباني "انگار پيدام نيست" توسط گروه منتظرالمهدي وابسته به بسيج هنرمندان در بوستان هاي اين شهرستان و با همکاري اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شاهرود اجرا مي شود.

خطيب زاده هنرمند دامغاني برگزيده

جشنواره تئاتر خياباني مريوان شد

هيات داوران، علي اصغر خطيب زاده هنرمند دامغاني را برگزيده بخش پژوهش و ايده‌پردازي جشنواره تئاتر خياباني مريوان معرفي کرد.

هيات داوران چهاردهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر خياباني مريوان در بخش ايده‌پردازي و نمايشنامه‌نويسي براي فضاهاي بيروني بدون ترتيب اولويت با اهداي لوح تقدير و جايزه نقدي از علي اصغر خطيب زاده طراح و ايده‌پرداز نمايش "شير سرکش" از دامغان تجليل کرد.داوران اين بخش عبارت از سعيد اسدي، رفيق نصرتي و منوچهر اکبرلو بودند.

«دلم تنگ ميشه» با صداي «امير قدرجاني» منتشر شد

آهنگ «دلم تنگ ميشه» جديدترين اثر امير قدرجاني خواننده موسيقي پاپ منتشر شد. امير قدرجاني دهمين اثر رسمي خود را در همکاري با ميلاد اکبري به‌عنوان آهنگساز و تنظيم کننده و ترانه اي از علي ايليا و نوازندگي گيتار بهروز ميرزايي منتشر کرد. قدرجاني که فعاليت‌هاي رسمي خود را از سال 91 آغاز و تاکنون 9 قطعه را در فضاي موسيقي پاپ به انتشار رسانده، در اين سال‌ها با چهره‌هاي مطرح اين عرصه همکاري کرده است.

«خوشبختي»، «غصه تو»، «خيلي زياد»، «چيزي نگو»، «توي خوابم نميديدم»، «حواست کجاست»، «گريه کردم»، «آدم معمولي» و «محتاج» قطعاتي از آلبوم «قسمت من» هستند که تاکنون در فضاي رسمي موسيقي منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندانش قرار گرفته است.

قدرجاني همچنين توليد آثار جديد خود را با چهره‌هاي مطرح عرصه موسيقي ايران آغاز کرده و قطعه بعدي اين خواننده در فضايي شاد و اکتيو است.

فيلم روسي در سينماهاي کشور

بازيگران:

امير آقايي، طناز طباطبايي، صابر ابر، محمود نظرعليان، حسين مسلمي، بهمن صادق حسني و ميلاد کي مرام با حضور سپيده گلچين

درباره فيلم

روسي يک فيلم عاشقانه است که به تراژدي ختم مي شود.

ساير عوامل:

نويسنده: امير حسين ثقفي، شراره سروش: طراح صحنه و لباس، محسن دارسنج: طراح گريم، هادي اکبر خواه: مدير توليد، هادي افشار، امين جعفري: مدير فيلمبرداري، کاوه قاسم زاده: برنامه ريز، فاطمه ثقفي: دستيار اول کارگردان و منشي صحنه، مجري طرح و تهيه کننده: علي اکبر ثقفي