تاریخ 1398/04/20 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 5083 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 دستبرد از قلک مادربزرگ تا سرقت مسلحانه طلافروشي  

پيشگفتار: دوران نوجواني و جواني بسيار حساس است که ساختار فکري و جسماني هر کودک يا نوجوان در اين زمان بلوغ شکل مي‌گيرد که بايد براي آموزش تربيت روح و انديشه وسواس بيشتري به خرج داد که خشت اول زندگي در همين دوران طلايي است که آينده و سرنوشت نوجوان را رقم مي‌زند و لذا به گفته‌ي جمعي از روان‌شناسان کودک و نوجوان اگر در اين سن و سال توسط پدر و مادر و بزرگترها در منزل يا محيط مدرسه تحقير و تنبيه بدني شود، به اصطلاح تحقير شدگان دوران طفوليت- در بزرگسالي فردي جنگجو، ستيزه‌جو، بدبين، بد طينت، بدخلق و خوي در اجتماع ظاهر شده که در نهايت آسيب به جامعه مي‌رسد.

اينک در اين شماره از روزنامه پيام استان سمنان سرگذشت جواني فريب خورده و نادم را با هم مي‌خوانيم که به دليل بي‌توجهي پدر و مادر و اطرافيان به وي و فرار از منزل و معاشرت با دوستان ناباب اسير عدالت شده است.

مشخصات فريب‌خورده:

نام: فرامرز

سن: 24 سال

نام مستعار: فري بندري

تحصيلات: راهنمايي

جرم قبلي: سرقت

جرم فعلي: سرقت مسلحانه

محکوميت: 15 سال

جواني تنومند و درشت اندام با موهاي تراشيده و عضلات پيچيده که صورتش جاي شيار شيئي برنده نمودار بود مقابل ما نشست، دست و پاي اين جوان از خالکوبي‌هاي رنگارنگ پر بود به طوري‌که با سختي پوست دست‌هايش معلوم بود. روي ساعد عکس خرچنگ که نوشته بود: اين نيز بگذرد. روي بازو خالکوبي به چشم مي‌خورد: گشتم نبود، نگرد نيست و... که آدمي را به ياد دفتر خاطرات و آلبوم عکس باغ وحش مي‌انداخت که خودش عشق مي‌ورزيد ولي ذوق هر بيننده‌اي را کور مي‌کرد.

از اين جوان پرسيديم: معني گشتم نبود، نگرد نيست يعني چه؟

او با خنده‌اي خشک گفت: يعني براي رفيق و معرفت گشتم نبود شما هم جستجو نکن.

پس اين همه رفيق و دوست که براي همديگر جان مي‌دهند، چيست؟

باور نکن داداش، اين حرفا رو، همش شعار ميدن لوطي پيدا نمي‌شه اگر پيدا کردي سلام مرا برسون.

يعني در تمام عمرت يک دوست صادق نداشتي که صداقت داشته باشد؟

اين رفيق‌ها که من داشتم عين مگس بودن اطراف شيريني.

چرا بدبين هستي؟

چون هيچ‌کدوم معرفت نداشتن، روز تنگدستي همشون گم ميشن موقعي که پول داري همه چاکرم، مخلصم دورت ميگردن ولي همه دروغه و کلک.

يعني خنجر از پشت مي‌زنند؟

گل گفتي، تظاهر ميکنن به مردونگي، باور کن همه نارفيق هستن تو را ميندازن تو چاه که سال‌ها تو سياه‌چال بموني و هيچ‌کس به داد تو نمي‌رسه.

در زندگي خودت چه کسي را مقصر مي‌داني؟

اول خودم رو که از زندگي چيزي نفهميدم دوم رفيقي که با خون جگرم بزرگش کردم عين جلاد مرا پاي چوبه دار فرستاد.

اسمش چيست؟

هوشنگ

اسم مستعار هم داشت؟

هوشنگ معروف به خان‌عمو

چند سال با خان‌عمو رفاقت داشتي؟

از بچگي با هم بوديم.

آيا سابقه محکوميت هم داشت؟

خيلي زياد از حد گذشته بود.

عمدتاً به چه جرمي دستگير مي‌شد؟

شرارت و درگيري و...

يعني باعث اغفال تو هوشنگ شد؟

هر بلايي سرم اومد او باعث شد البته من هم مقصر بودم.

توضيح مي‌دهي چرا؟

در سن 8 يا 9 سالگي با مادربزرگم زندگي مي‌کردم. يک‌روز به من ياد داد که از قلک مادربزرگم پول بردارم که همان دستبرد دوران کودکي به اينجا رسيدم.

يعني تخم مرغ دزد يک روز شاه دزد مي‌شود؟

دقيقاً همين‌طور شد.

مگر با پدر و مادرت زندگي نمي‌کردي؟

نه داداش، بابام فوت کرد ننه هم شوهر کرد رفت شهرستان، من موندم بي‌کس و بي‌ريا که مادربزرگم به ناچار قبول کرد که منو نگهداري کنه.

پس از کجا تأمين مي‌شديد؟

بي‌بي مغازه‌اي داشت که اجاره مي‌گرفت ولي باز هم مشکل بود.

هوشنگ چند سال از تو بزرگتر بود؟

دو، سه سال.

مگر با پدر و مادرش زندگي نمي‌کرد؟

باباش معتاد و آويزون مردم بود.

شغل پدرش؟

دستفروش، دوره‌گرد با چرخ طواف ميوه‌فروشي مي کرد که هميشه گرفتار اعتياد خودش بود.

بار اول که از قلک مادربزرگ پول برداشتي چه‌کار کردي؟

با هوشنگ رفتيم سينما، پارک، شهربازي، خوشگذراني و...

آيا مادربزرگ از ماجرا نفهميد؟

بعدها متوجه شد که غير از سکوت چاره‌اي نداشت. بي‌بي مثل يک مرد بود اصلاً چيزي نگفت که خجالت بکشم. اي‌کاش چنين کار غلط نمي‌کردم.

چرا نام مستعار تو « فري بندري» است؟

چون ساليان سال بندرعباس بودم.

چه کار مي‌کردي؟

مدتي اسکله کار مي‌کردم که متأسفانه اون‌جا به زندان افتادم.

چرا و به چه جرمي؟

بايد توضيح بدم؟ به چه دردت ميخوره؟

براي چاپ روزنامه اگر دوست داري بگو.

بار تجاري از کشتي جابه‌جا مي‌کردم که فهميدن يعني لو رفتم که دستگير شدم.

چند مدت زندان بودي؟

4 سال

در اين چهار سال ملاقاتي هم داشتي؟

گاهي هوشنگ مي‌اومد.

مادربزرگ هم به ملاقات تو مي‌آمد؟

فکر مي‌کرد خارج از کشور هستم.

در چند سالگي مادرت ازدواج کرد؟

بچه بودم که ننه‌ام شوهر کرد و رفت.

با او رابطه هم داري؟

اصلاً نمي‌شناسم که چه شکلي هست، خيلي زود ترک ما کرد.

اگر الان مادرت را ببيني چه احساسي داري؟

قيافه‌اش يادم نيست ولي فکر نکردم هنوز.

دوست داري او را از نزديک ملاقات کني؟

بالاخره مادر دوست داشتني هست.

چرا تو را در آن سن و سال نپذيرفت؟

بي‌بي‌ مي‌گفت شوهرش قبول نکرد.

در اين مدت طولاني اصلاً سراغ تو را نگرفت؟

بي‌خيال داداش، اين نيز بگذرد...

بندرعباس که دستگير شدي چند سال داشتي؟

19 سال که 23 سالم بود، آزاد شدم.

بعد از اينکه آزاد شدي در بندر عباس چه‌کار مي‌کردي؟

مبلغي پول داشتم خريد و فروش لوازم برقي و....

چرا آن شغل را ادامه ندادي؟

کار و کاسبي خوبي داشتم براي خودم. ديگه کاسب شده بودم ولي سر و کله هوشنگ پيدا شد گفت: تا کي مي‌خواي با دستفروشي اوقات بگذروني؟ اين که نون و آب نميشه برات؟ يه فکري بکن به‌حال خودت و آينده‌ات

چه فکري کردي؟

اگر فکر مي‌کردم، عقل داشتم که اينجا نبودم.

فرامرز، شيار صورت تو چي شده؟

درگير شدم.

با چه کسي؟

چند نفر که نزديک اسکله عربده مي‌کردن و...

مگر شکايت نکردي؟

ما اهل شکايت و حکايت نيستيم برامون افت داره.

از سرقت مسلحانه برايمان بگو.

براي چي بايد بگم؟ مي‌خواهي چي کار؟

شايد براي ديگران درسي عبرتي باشد؟

به مولا بي‌عقلي کردم، خوبيت نداره، مرد بايد از بازوهاي خودش نون حلال پيدا کنه، خوبيت نداره خلاف يعني عاقبت نداره عمر خودم رو به باد دادم اگر عقل و شعور داشتم 15 سال حبس نمي‌گرفتم.

اگر علاقمند هستي توضيح بده.

گفتم که من کاسبي مي‌کردم بندرعباس همون دستفروشي يا دلالي راضي بودم ولي امان از نارفيق که زخم خنجر تا عمر دارم يادم نميره، سوزش داره، مي‌سوزه، تا قلبم تير مي‌کشه اگر هوشنگ تو زندگي‌ام نبود من الان اينجا نبودم يعني آقاي خودم بودم و نوکر خودم. لعنت به اين دوستي و دورنگي‌ها...

از درآمد خودت راضي بودي؟

با همون دستفروشي اعتبار داشتم، کاسب‌ها جنس به من ميدادن گاهي به شهرستان‌ها مي‌فروختم پول جنس‌ها را پس مي‌دادم، سود خوبي داشتم از زندگي ساده راضي بودم دنيا به کام من مي‌چرخيد يکي از روزها از حرف‌هاي هوشنگ وسوسه شدم که عين شيطون سر راهم بختک زده بود و....

مگر چهار سال حبس قبلي برايت دشوار نبود؟

داداش زندان هتل که نيست خوش بگذره، خونه عمه و خاله هم نيست. بايد حبس بکشي صدات هم درنياد، خلاف تاوان سنگين داره.

چرا به آخر و عاقبت ماجرا پي نبردي؟

آخه کسي نبود ما رو روشن کنه از بچگي سايه پدر و مادر بالا سرم نبود. همه منو مسخره مي‌کردن، منو بازي راه نمي‌دادن، کتکم ميزدن، به من فحش و بد و بيراه مي‌گفتن، کسي نبود منو حمايت کنه، يه عقده شده بود برام مثل اينکه حقوق دوران کودکي من پايمال شده بود و من از جامعه طلبکار بودم. بابام که فوت کرد ننه هم رفت سوي خودش، ديگه بي‌سر و سامان بودم، توقع داري که پزشک مي‌شدم يا مهندس.

خيلي از افراد تحصيل‌کرده که هم اينک به پست و مقام عالي اجتماعي رسيده‌اند دوران کودکي از نعمت پدر يا مادر يا هر دو محروم بودند، آيا الگو نيست؟

هر کس گنجايش و ظرفيت داره که ما نداشتيم و به بن‌بست زندگي رسيديم آواره و بدبخت.

سرقت مسلحانه در کجا بود؟

بي‌خيال مگه فرق مي‌کنه کجا بود؟ جرم هر جايي باشه جرمه، پاداش و انعام نميدن، قانون که با کسي شوخي نداره.

بعد از سرقت خيلي طول کشيد که دستگير شديد؟

کمتر از چند دقيقه در محاصره پليس قرار گرفتيم.

در آن لحظه عکس‌العمل هوشنگ خان‌عمو چگونه بود؟

موقع فرار با صداي « ايست» پليس سر جاي خودش ميخکوب شد.

اگر خودت طلا فروش بودي و سرمايه‌ات در يک لحظه به باد فنا مي‌رفت، چه احساسي داشتي؟

معلومه که سکته مي‌کردم يعني فاتحه...

فرامرز اگر پليس در جامعه‌اي حضور نداشته باشد؟

هر کي به هر کي ميشه، سنگ رو سنگ قرار نمي‌گيره.

يعني هرج و مرج؟

( مي‌خندد) ميشه شهر هرت.

مي‌داني شهر هرت کجاست؟

شهري که قانون نداره.

پس چرا خودت متنبه نشدي؟

گذشته‌ها ديگر گذشت، حوصله ندارم.

دوست داشتي الان کجا بودي؟

جايي که دلم خوش باشه .

امروز چه آرزويي داري؟

انسان باشم، تو دنيا راحت بدون دردسر زندگي کنم.

معني انسانيت؟

زندگي آرام و بدون دغدغه، لقمه‌اي نون حلال، احترام گذاشتن به حقوق شهروندي، داشتن عقل صالح و سالم و ايمان.

شغل مورد علاقه‌ات؟

همون دستفروشي و کارگري اسکله بندر که آبرومند بود.

پيامت براي جوانان؟

نمي‌دونم چي بگم، چه پيامي بدم فقط شيطان را از خودشون دور کنن.

چگونه بايد شيطان را از خويشتن راند؟

لحظه‌اي به اينجا فکر کنيم که آخرين ايستگاه زندگي است.

سخن پاياني؟

مواظب هوشنگ‌ها در جامعه باشند که خيلي زياد و نامرد هستند.

فرامرز با بي‌حوصلگي از کنارمان برخاست و به طرف باشگاه رفت که پاهايش به جلو نمي‌رفت.

محمد عليان