تاریخ 1398/04/18 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 5081 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 پرونده‌هاي قضايي و شأن مردم استان 
نويسنده : فرزامي

در سخنراني پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه‌ي 7 تيرماه، مديرکل بازرسي و نماينده‌ي شوراي قضايي استان به نکاتي اشاره کردند که نگارنده لازم دانست اگر چه با تاخير بر حقايق و واقعيت‌هايي تاکيد کند تا با عنايت به آنها، سمنان ما به شأن سال 46 برگردد. چون استاني که به استناد گفته‌ي سخنران محترم، هر دو سال به شمار جمعيت استان، پرونده‌ي مطرح قضايي دارد، حتي داراي شأن فرضي هم نيست و از نظر اخلاقي هم بايد خلع لباس شود چون با اسم بي‌مسما که نمي‌توان فخر فروخت و آقايي کسب کرد و به مقصد رسيد. صاحب اين نوشتار نمي‌خواهد بپرسد که چنين ارقام ادعايي درست نيست چون متکلم اهل قوه‌ي قضاست و بي‌شک، مستند و مستدل مي‌گويد. حال شماي خواننده تامل و تعمق کنيد. که اگر در استان صاحب شأن و اخلاق و ديار عالمان هر سال بيش از 350 هزار پرونده در دستگاه قضا يا مراکز منسوب و وابسته‌ي آن تشکيل شود، پس در استان‌هايي که فاقد چنين شأن و اخلاق و عالماني هستند چه مي‌گذرد!

حال خوب است که به 52 سال پيش، يعني، چند روز زودتر از مرگ پهلوان تختي بازگرديم که روزنامه‌ي اطلاعات که 93 سال از انتشار آن مي‌گذرد و آن روزنامه هم در بايگاني موجود است، نوشت: «سمنان، سوئيس ايران » به سبب اينکه مراجعه‌کننده به دادگستري ندارد و در زندان شهرباني هم فقط يک نفر زنداني غيربومي هست که در محلات سمنان در تصادمي، پاي عابري را شکسته! و حال بعد از 52 سال به بيان نماينده‌ي قضا، به عدد نيمي از نفوس استان، پرونده‌ي قضايي در محاکم دارد! سوال اول در اينجا آن است که آيا در آن زمان به نماز توجه مي‌شده است و حضور قلبي بوده است و اخلاص و ارتباطي و خشوع و خضوع اما در اين زمان، نماز ما خالي از اين فيوض و محسنات ايماني است؟ در حالي که در آن زمان، نظام اسلامي با مايه‌هاي انقلابي هم حاکم نبوده است و بيش از 60 نهاد فرهنگي هم پول کلان اشاعه‌ي فرهنگي نمي‌گرفته‌اند و در رسانه‌ي ملي‌اش هم خبري از موعظه و تحليل و اشاعه و ارشاد نبوده است و نهادهايش نيز مدعاي ديانت و درد دين نداشته‌اند.حال اگر منظور و مستمسک اين است که همه‌ي بلاها را تهاجم فرهنگي در اين چهل سال بر سر ما آوار کرده، بدانيم که عذري بدتر از گناه است. سوال اينجاست که مگر غناي فرهنگ اسلامي ما، مستدل‌تر و استدلالي‌تر و منطقي‌تر از دانش و فرهنگ آنها نيست اگر هست پس به چه علت به جاي آن که آنها تهاجم کنند، ما تهاجم نکرديم؟ مگر قرار نبود که انقلاب فرهنگي ما از مرزهايمان بيرون برود و به اصطلاح، انقلاب‌مان را صادر کنيم؟ صادقانه بگوييم، عيب از ماست يا از فرهنگ اسلامي ما؟ پاسخ آن بديهي است که:

اسلام به ذات خود ندارد عيبي

هر عيب که هست در مسلماني ماست

حقيقت آن است که ما در انتقال فرهنگ اصيل اسلامي از جمله فلسفه و ماهيت نماز، در وادي نظري به گل نشسته‌ايم و هنوز با آن همه هزينه و تلاش به علت نشناختن راه درست، ابزاري پيدا نکرده‌ايم تا فرهنگ نظري ما به فرهنگ عملي تبديل شود و نيز تلاش نکرده‌ايم تا با اخلاق عملي، همان اخلاقي که پيامبران و ائمه‌ي معصوم (ع) به خلق الله آموزش مي‌دادند ما هم در همان مسير و روش، پا جاي پاي آن بزرگواران بگذاريم و به سيره همان ارجمندان عمل کنيم.

و نکته‌ي ديگر، شأن سمنان و در مفهومي وسيع‌تر استان است و بي‌شک مقصود سخنران محترم، شأن فرهنگي است و از قضا اشکال هم در تلقي ما اين است که گمان کرده‌ايم، فرهنگ خواص به عوام، تسري پيدا کرده و منتقل شده است در حالي که هرگز چنين نيست. اينکه مي‌گويند ايران، کشور بافرهنگ و متمدني است، آن فرهنگ و مدنيت فاخر، متعلق به شخصيت‌هاي فاخر است نه استثناهاي فاجر.

پس، بدون هيچ مجامله و يا بدبيني اي، ما هنوز راهي پيدا نکرده‌ايم که فرهنگ خواص، در عوام ما نهادينه شود و تا اين انتقال صورت نگيرد، مثل طبل « غازي » بلندآواز و ميان تهي و در باطن، هيچيم و نشان آن که محال است استان فرهنگ‌مند با مدنيتي معقول و به کمال رسيده، هر يک تن از دو نفرش، راه به محکمه‌ي قضا برده باشد. محکمه‌هايي که در برخي از آنها بيم همان شوائبي مي‌رود که رئيسي، مسئوليت يافته و متعهد شده است تا به صلاح آورد.