تاریخ 1397/11/15 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4972 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 فرهنگ مردم شامل مسائل اجتماعي - اخلاقي - سنت‌ها و.... 

- تجربه و کاربرد آن: تجربه آدمي زماني به دست مي‌آيد و به آن وقوف کلي پيدا مي‌کند که به کارش نمي‌آيد و درد‌هاي او را درمان نمي‌کند.

دوران روزگار دهد پند مرد را

ليکن دمي که تيره شود روزگار او

درد او حسرتا که رسد مردم جوان

روزي رسد به تجربت که نيايد به کار او

- بي‌احتياطي در مصرف بعضي مواد خوراکي: يکي از مواد پر مصرف امروزه در خانواده‌ها سيب زميني است که البته آن سيب زميني‌هاي سابق که خوراک عالي و چون زرده تخم مرغ خوش خوراک بود نيست به علاوه اندازه سيب زميني در سابق از تخم مرغ بزرگتر نمي‌شد و بسيار پر دوام و مانا بود که چند ماهي بدون کمترين تغييرات و پوسيدگي مي‌ماند. سيب زميني‌هاي امروزه را ديده ايد به درشتي چغندر که اصلاً خوراک مطلوبي ندارد و به روايتي سيب‌زميني‌هاي دامي است که براي مصرف و خوراک دام کشت مي‌شود و خيلي هم زود به عمل مي‌آيد همين سيب‌زميني يا نوع ديگر آن چنانچه بخشي از آن سبز رنگ بود هرگز مصرف نکنيد براي اينکه سمي و زيان آور است همينطور در مصرف بادنجان از بادنجان‌هاي درشت‌تر و رسيده‌تر استفاده کنيد و بادنجان‌هاي کوچک را گاز نزنيد که آنها هم مضر و بيماري‌زاست. (از اطلاعات يک مجله علمي غذائي)

- سئوال مرد از زن: مردي که براي مصرف غذائي خانه ماهي خريده بود، از زنش سئوال کرد خانم ماهي را شستي تا براي طبخ آماده شود؟ زن گفت بعد از سال‌ها زندگي هنوز متوجه خيلي از نکته‌هاي زندگي نيستي! ماهي عمري در آب بوده و حسابي خود را شسته است زودتر به آشپزخانه برو و براي پختن آن اقدام کن که تا ظهر حاضر شود، بيهوده وقت را تلف مکن.

- قيمت زن: زني پس از اينکه شوهرش از سر کار برگشت به او گفت: صبح در روزنامه خواندم که در هندوستان زني را به مبلغ بيست تومان فروخته‌اند! به نظر شما اين بي‌عدالتي نيست و حق زن ضايع نشده است؟ مرد گفت: نه، اگر زن خوبي باشد خوب قيمت‌گذاري کرده‌اند.

- پشت به قبله براي نماز! مردي که پشت به قبله ايستاده و نماز مي‌خواند وقتي از او پرسيدند چرا پشت به قبله نماز مي‌خواني گفت از بس ‌گناه کرده‌ام خجالت مي‌کشم رو به قبله نماز بخوانم!

- اظهار مهر: شايد همه مردم داراي مهر و محبت و عواطف انساني هستند ولي مهم آن است که فرد مهر و محبت خود را که از مراحم حضرت حق و عطيه بزرگ او نسبت به انسان‌هاست، نسبت به خودي‌ها و افراد فاميل و بستگان نزديک و نتيجتاً هر کس ابراز نمايد تا دلگرم به مهر و محبت و تعلقات خاطر او بيشتر آشنا شوند.

- نوعي درس خواندن: دانش‌آموزي که در کنار مادر خود نشسته بود و مشغول خواندن درس بود و مادرش هم مراقب و ناظر درس خواندن او بود، ديد که پسر به سوراخ يک گوش خود پنبه آغشته است از پسر علت اين کار را پرسيد که آيا گوشت درد مي‌کند؟

پسر گفت نه... مادر پرسيد پس براي چه در گوشت پنبه آغشته‌اي؟ پسر گفت چون معلم ما درس مي‌دهد از يک گوش حرف و صحبت‌هاي او را گرفته با گوش ديگر آن حرف و صحبت او را رها مي‌کنيم. اکنون در نزد شما براي اينکه شما دائم مرا سفارش به درس خواندن مي‌کنيد و سفارش‌هاي ديگر هم داريد براي اينکه حرف‌هاي شما در گوشم بماند يک گوش خود را از پنبه آغشته ام تا حرف‌ها و نصايح شما در آن گوشم بماند.

- ملک‌الموت و طبيب:

ملک‌الموت رفت پيش خدا

گفت سبحان ربي الا علي

يک طبيبي است در فلان کوچه

من يکي گيرم و او صد تا

يا بفرما که جان او گيرم

يا مرا شغل ديگري فرما

- آرزو: هر کسي آرزوئي دارد و خيلي علاقمند است که به آن برسد، وقتي دانش آموزي که از دبير رياضي خود سخت ناراضي و حساس بود پزشک مي‌شود و بر حسب اتفاق همان دبير رياضي او براي انجام يک عمل جراحي در دست همان دانش آموز که جراح شده بود قرار مي‌گيرد وقتي خبرنگاري براي تهيه خبر به بيمارستان مي‌رود و از طبيب جراح آرزويش را مي‌پرسد جراح مي‌گويد آرزويم بود که دبير رياضي زير تيغ جراحي من بيفتد که امروز افتاد.

- چرا کودکان نمي‌خوابند: ديده‌ايد که کودکان در برابر خواب حساسند و به سختي مي‌شود آنها را خوابانيد و همواره مقاومت دارند براي اينکه براي کودک خوابيدن به معني تنهائي و ترس است. بايد با روشن کردن چراغ خواب کم نور مشکل تاريکي کودک را برطرف و براي رفع سکوت او برايش قصه‌پردازي نمود و براي رفع هيجان‌هاي او بايد يک ساعت قبل از وقت خواب او از تلويزيون استفاده نکرد و سر و صدا‌ها را کم کرد. براي اينکه تنها نباشد بايد تا هنگامي که نخوابيده است، کنارش باشيد و با صحبت او را سرگرم کنيد.

- به ابياتي از فائز دشتستاني مي‌پردازيم:

بنا بر طرف معجزه کن نقابت

مهل بي‌پرده مانند آفتابت

بت فائز بپوشان رخ که ترسم

شب نامحرمي نبيند به خوابت

عرق بر چهره‌ات گل يا گلاب‌ست

و يا پروين بروي ماه‌تاب‌ست

نشاند يا و فائز نقره بر آل

و يا بر آتش‌تر خشک آبست

- يادي از استاد برجسته تاريخ و ادب و فرهنگ ايران مجتبي منيوي: با وجودي که استاد خدمات شاياني به فرهنگ و ادب تاريخ ايران انجام داده است و کتاب‌ها و آثار ارزشمندي دارد لذا اين همه کارهاي ادبي و فرهنگي خود را در حد بال مگسي مي‌داند. از کارهاي بزرگ خانواده استاد منيوي پس از فوت ايشان وقف کتابخانه معتبر و ارزنده ايشان که کتاب‌هاي مأخذ و مرجع براي مطالعه و مراجعه دانشمندان و اساتيد کشور به ملت ايران است که اقدامي بس بزرگ مي‌باشد. شادروان استاد مجتبي منيوي درباره شيخ ابوالحسن خرقاني عارف نامي خرقان و عبارت مشهور او و کتاب معروف نورالعلوم هم اثري فاخر دارد آنجا که شيخ ابوالحسن خرقاني فرموده است:

هر که در اين سراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد چه آن‌کس که به او جان داده است، اين منت را بر او ندارد ولي – مردم براي کاري اندک چقدر خودنمائي دارند.

- سئوال از وکيل؟... آقاي وکيل آيا مرد قانوناً حق باز کردن و خواندن نامه‌هائي که براي زنش مي‌رسد را دارد؟ وکيل: اين موضوع مربوط به حق و حقوق نيست و اين سئوال شما قبل از هر چيز به دل و جرأت تو بستگي دارد.

- بالا رفتن سطح معلومات: وقتي دانش‌آموزي از معلم خود پرسيد که چه‌کنم معلوماتم بالا رود و بيشتر از اين شود؟ معلم گفت: معلومات تو نسبت به سن و سالت خوب است حالا مي‌خواهي بالاتر از اين رود، برو پشت بام درس بخوان!

- جواب اداري: مسافري که در ايستگاه راه آهن در انتظار آمدن قطار بود و قطار تأخير داشت نزد رئيس ايستگاه رفت و گفت آقا چرا اينقدر قطارهاي شما تأخير دارد من اکنون نزديک به نيم ساعت است که منتظر آمدن قطار هستم؟ رئيس ايستگاه گفت عزيزم ما سالن‌هاي انتظار را به همين منظور ساخته‌ايم!!

- مظفر‌الدين شاه و سرايدار: وقتي مظفر‌الدين شاه از سفر قم به تهران مي‌آمد شب هنگام کجاوه اش شکست، بنابراين ناچار شد که در جائي به سر برد تا صبح شود. به کاروانسرائي رسيد و درب آنجا را کوبيد و گفت درب را باز کنيد. سرايدار گفت شما کي هستيد و چه کار داريد؟ مظفر‌الدين شاه گفت: ما سلطان بن سلطان بن سلطان صاحب قرآن هستيم، مي‌خواهيم شب را در اينجا بخوابيم. سرايدار گفت: ما در اين کارونسرا فقط يک اطاق داريم و جا براي خوابيدن اين همه آدم نداريم.

- چند بيت پند‌آموز: آدمي پير که شد حرص جوان مي‌گردد خواب در وقت سحرگاه گران مي‌گردد. دلبستگي پيران به دنيا: ريشه نخل کهنسال از جوان افرو تراست – بيشتر دلبستگي باشد به دنيا پير را!

- پيري و جواني:

جواني گفت پيري را چه تدبير

که يار از من گريزد چون شوم پير...

جوابش داد مرد نغز گفتار

که در پيري تو هم بگريزي از يار!

- گذشت عمر:

پيري رسيد مستي طبع جوان گذشت

رنج تن از تحمل رطل گران گذشت

بد نامي حيات دو روزي نبود بيش

آن هم کليم با تو بگويم چه سان گذشت

يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن

روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت!

- از قابوسنامه – کاتب جاعل (جاعل کسي که چيزي را از جائي بگيرد ) اين‌گونه آمده است که ربيع مطهر قصري کاتبي محتشم بود لکن در ديوان صاحب در کار خط (مزوري کردي) يعني خط را از روي نوشته ديگران جعل مي‌کرد اين خبر به گوش صاحب رسيد، فروماند که چه کند نه هلاک توانست کردن بر حسب درجه احتشام که سخت فاضل و يگانه زمانه بود، انديشيد که با وي چه کند، اتفاق را براي صاحب عارضه‌اي پيش آمد که اندر بستر افتاد بسيار به عيادت او رفتند از جمله ربيع که بعد از احوالپرسي به صاحب گفت طعام چه مي‌خوري؟ صاحب گفت از آنچه تو مي‌کني (يعني مزوري) کاتب چون بدانست که صاحب از آن کار آگاه است، گفت: ديگر نکنم – صاحب هم گفت عفوت کردم از آنچه کردي.

- دستمال‌هاي ضد سرما خوردگي: يک شرکت داروئي دستمال‌هايي را توليد مي‌کند که ضد سرما خوردگي و از سرماخوردگي افراد جلوگيري مي‌کند. اين دستمال‌هاي کاغذي حکم واکسن‌هاي ضد بيماري را دارند که البته قيمت آنها سنگين و حاليه در کشور‌هاي خارج بازار پيدا کرده است.

- موسيقي و تصنيف‌هاي ناخوش آيند: گاه در کوچه بازار ديده مي‌شود که ترانه‌ها و تصنيف‌هائي پخش مي‌شود که با معيارهاي اخلاقي و اجتماعي ما نامتعارف است و کلام و ادبيات آنها فراخور جامعه ما نيست و موسيقي خاصي دارد که متأسفانه خيلي از افراد و به ويژه جوانان را به خود مي‌کشد. موسيقي براي جوانان و اکثريت افراد جامعه براي تلطيف روح و آرامش رواني ضروري است منتها بايد وزارت ارشاد با حمايت از جوانان با استعداد در موسيقي و به ويژه کلام و اشعار مربوط به تصنيف‌ها و ترانه‌ها به نحوي نظارت و دخالت داشته باشد که موسيقي قابل و فاخر در جامعه رواج داشته باشد و جوانان مستعد به هنر موسيقي و ترانه‌ها تشويق شوند.

- مهر و افسردگي: هنوز هم مهر و محبت جاي خود را در بين مردم دارد و با محبت مي‌توان خارها را تبديل به گل و تلخي‌ها را به شيريني تبديل کرد. پس مهرورزي را فراموش نکنيم و بدانيم که مهر و محبت را همه درک و از آن استقبال مي‌کنند. همين‌طور افسردگي و نگراني باعث ناراحتي هر کسي به ويژه افرادي که حساس هستند و روحيه ظريفي دارند بيشتر اثر دارد و نگراني‌هاي افراد در اثر افسردگي بيشتر و قوي‌تر و دلسردي‌هاي جامعه را به جاي اميد ترويج مي‌کند.

- سفر دختر و پدر: پدر و دختري که خيلي به يکديگر وابسته و علاقه خاصي به يکديگر داشتند اغلب با يکديگر به مسافرت و سير و گردش مي‌پرداختند. روزي به سمت جنگلي براي ديدن مناظر جنگلي و حيوانات و پرندگان روانه شد پس از طي مقداري راه از لابلاي درختان جنگلي به رودخانه‌اي پر آب و عميق برخورد کردند که پلي چوبي و لرزان بر روي آن براي عبور افراد کشيده شده بود. پدر به دختر گفت، دخترم دست مرا بگير دختر گفت پدرم من مانند شما توانائي ندارم ممکن است ترس و وحشت بر من مستولي شود و دست شما را رها کنم پدرم تو دست مرا بگير زيرا پدر نسبت به فرزند خود آن عاطفه‌اي دارد که تا پاي جان براي فرزند خود ايستاده است و هرگز دست فرزند خود را در بدترين شرايط رها نمي‌کند! بنابراين پدر و دختر از پل لرزان چوبي گذشتند.

- از پرندگان مهاجر خبري نيست: تا چند سال قبل چقدر پرندگان مهاجر وارد کشور ما و به تالاب‌هاي کشور ما روي مي‌آوردند که حاليه از تعداد و نوع آنها به رقم فاحشي کم شده است نمونه يک جفت لک‌لکي بودند که تا چند سال پيش به حاج‌آباد مي‌آمد و بر بالاي برج بادگير يا آب انباري چند ماهي بودند و پس از پايان فصل زمستان و باد و باران مجدداً حاج‌آباد گرمسار را ترک مي‌کردند. همينطور در تالاب‌ها هم از تعداد پرندگان مهاجر خيلي کم شده و تالاب‌ها آن حالت طبيعي خود را از دست داده‌اند.

- استفاده از وسائل بازي کودکان: در بعضي پارک‌ها و فضاهاي محله‌اي جهت بازي و سر گرمي کودکان خردسال قدري اسباب بازي‌هاي خاص کودکان نصب شده است که بعضي خانواده‌ها به جاي اينکه بگذارند از اين وسائل بازي کودکان استفاده کنند خود از اين وسائل استفاده مي‌کنند و يا به همراه کودکان خود سوار اسباب بازي مي‌شوند از آنجا که اين وسائل در حد استفاده و وزن کودکان است بزرگسالان رعايت اين امر را بکنند.

- به دو بيت زيبا و پر احساس از شيخ علاءالدوله سمناني توجه کنيد:

صد خانه اگر بطاعت ‌آباد کني

به ز آن نبود که خاطري شاد کني

گر بنده کني به لطف آزادي را

بهتر که هزار بنده آزاد کني

- رازداري: اصولاً کمتر افراد رازها و اسرار خود را بروز مي‌دهند، منتها تنها افرادي که خيلي راحت اسرار و رازهاي خود را افشاء مي‌کنند مردهائي هستند که تازه ازدواج کرده و زن‌هاي زرنگ تمام رازها و اسرار آنها را با لطايف الحيل از آنها مي‌گيرند.

- تقسيم ارث:

زيباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو

بد‌اي برادر از من و اعلا از آن تو

اين طاس خالي از من و آن کوزه‌اي که بود

پارينه پر ز شهد مصفا از آن تو

يا بوي ريسمان گسل ميخ کن ز من

مهميز کله تيز مطلا از آن تو

آن ديگ لب شکسته صابون پزي ز من

آن حمچه هريسه و حلوا، از آن تو

اين قوچ شاخ زن که زند شاخ از آن من

غوغاي جنگ قوچ و تماشا از آن تو

اين استر حمپوش لگد زن از آن من

و آن گربه مصاحب بابا از آن تو

از صحن خانه تا به لب بام از آن من

و ز بام خانه تا به ثريا از آن تو

- فيضي دکني و عرفي شيرازي:

وقتي فيضي دکني بيمار شد، عرفي شيرازي براي عيادت نزد او رفت. از آنجا فيضي دکني هميشه به سگ علاقه داشت و بچه سگ زيبائي با قلاده زرين در اطراف فيضي بازي مي‌کرد که او را سرگرم کرده بود، عرفي از روي تعرض و شوخي از فيضي پرسيد اين مخدوم‌زاده را نام چيست (يعني اسم او چيست) فيضي بلافاصله جواب داد: نام او عرفي است که فيضي هم جواب داد مبارک است که مبارک نام پدر فيضي دکني بود و هر دو جواب يکديگر را دادند.

فرهنگ شکوهي