تاریخ 1397/10/20 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4951 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 روان شناختي جنايي و شخصيت مجرم  
نويسنده : محمد عليان

انحرافات فکري و تظاهرات غير اخلاقي تبهکار:

استرس:

اصولاً استرس در وجود تبهکار مي‌تواند منجر به رفتارهاي غير منطقي و حتي جنايت شود. فرد دچار شرايط پراسترس، گاه مجبور مي‌شود به طريقي که براي جامعه قابل قبول نيست، رفتار کند. استرس مشکل عمده‌اي در زندگي مدرن به شکار مي‌رود که منجر به فرو پاشي خانواده‌ها و رفتارهاي منحرف مي‌شود. استرس فرد را با ناتواني‌هاي سنگيني روبرو مي‌کند و از عوامل خطر ابتلا به مصرف مواد مخدر و خودکشي است که در زندگي به طور معناداري در ارتباط با آغاز و دوره‌ي اختلال رواني بوده و همراه با بروز خشونت است. « مدلي از رابطه‌ي بين اختلال رواني و خشونت آزموده شده که براساس ادبيات اجتماعي استرس در جرم‌شناسي و سلامت روان ترسيم گرديده است. » ماهنامه دادرسي شماره 106 سال هجدهم مهر و آبان 1393 سازمان قضايي نيروهاي مسلح اين ادبيات بر نقش که وقايع استرس‌زاي زندگي و حمايت اجتماعي در خلق نتايج رفتاري و عاطفي براي افراد دارند متمرکز است. وقايع استرس‌زا، در شروع و دوره‌ي اختلال رواني مؤثر مي‌باشد و مجموعه‌ي اساسي از تحقيق و نظريه جرم‌شناسي، وقايع استرس‌زاي زندگي و حمايت اجتماعي را ارائه مي‌دهد.

ارتباطات مهمي هستند که به صورت مسيرهاي علي، توليد خشونت مي‌کند. در مجموع، اين ادبيات بر اين قاعده استوار است که اختلال رواني و خشونت ممکن است در استرس و زمينه‌هاي حمايتي که افراد در آن زندگي مي‌کنند، ريشه داشته باشد. اثبات اين که وقايع استرس‌زاي زندگي احتمال خشونت را افزايش مي‌دهد، با استدلال‌هاي چهارگانه « رابرت اگبنو 1992» مطابقت دارد. طبق اين نظريه افرادي که دچار استرس هستند احتمال بيشتري دارد که وضعيت‌هاي نظير، ترس و ناکامي را تجربه کنند.

افسردگي:

افسردگي مي‌تواند يک اختلال روحي يا رواني تلقي شود، بيماري روحي، يک بيماري ذهني شديد است که در فرد بينش خود را از دست مي‌دهد. افراد مبتلا به افسردگي روحي ممکن است تصور کنند که همه‌ي گناهان دنيا متوجه آنهاست و براي اجتماع هستند. در مورد افسردگي رواني، فرد بينش خود را از دست نمي‌دهد فردي که از افسردگي رنج مي‌برد ممکن است تصور کند که زندگي هيچ هدف و مقصودي ندارد و بهتر است که به سمت جرم و جنايت فرار کند. به عنوان مثال علايم مرضي مختلف در فرد افسرده روان‌پريش با رفتار قتل ارتباط دارد و برخي هذيان‌ها در چنين افرادي داراي ماهيت پارانوئيدي با افکار انتسابي، بدگماني، آسيب‌گزند مي‌باشند.

انحرافات فکري و تظاهرات غير اخلاقي و تبهکارانه‌ي ناشي از خود:

مهمترين انحرافات فکري، جنون است که شامل بيماري‌هاي ذهني بسيار حاد مي‌باشد. از آن جمله مي‌توان به پارانويا شيزوفرني اشاره کرد. اختلالات اعصاب نيز از جمله‌ي اين دسته هستند، مانند اضطراب، وسواس، هيستيري يا تشنج، هم چنين ممکن است خودستايي، افراد را به تظاهرات غيراخلاقي و تبهکارانه از قبيل کلاهبرداري و سرقت وادارد. خودستا از اين طريق، وسايل ارضاي خود نمايي، خويشتن را فراهم مي‌کند، جمع تمايلات خودپسندي و مال‌پرستي، با جنون افسانه‌بافي تبهکارانه را به وجود مي‌آورد که به فعاليت انحرافي و تقلب مي‌پردازد. کلاهبرداران بزرگ، رؤساي مؤسساتي که به تهيه‌ي مواد تقلبي مي‌پردازند، سفته‌بازان سرشناس، رباخواران خطرناک و کساني که با زبان‌بازي و ادعاي داشتن ارثيه، از ديگران وجوه هنگفتي مي‌گيرند، تحت تأثير چنين خصلت پيچيده‌اي هستند.

ميگساري و مصرف الکل:

مصرف نوشابه‌هاي الکلي در ابتدا موجب نوعي آرامش و رها شدن از قيودات و سرخوشي زياد مي‌شود ولي پس از مدتي، اثرات واقعي آن از جمله ناهماهنگي در حرکات عضلات (آناکسي)، اختلال در قضاوت، آسيب اعمال حرکتي و مهارتي، کندي واکنش و فعاليت دماغي و فکري، تشديد حالت تهاجمي و پرخاشگري، تلو‌تلو خوردن، در‌هم و بر‌هم حرف زدن، سوزش قلب پرحرفي، دو تا اشيا ديدن، گيجي، گر گرفتگي، بي‌حسي اعضاي بدن مي‌شود که غالباً زمينه‌ساز رفتار مجرمانه نيز مي‌باشد. در کشورهايي که الکل مصرف مي‌شود با مسايل مختلف از قبيل ازدياد سرکشي و جرايم گوناگون موج بيماري ناشي از فساد الکل، افزايش متصاعد جرايم جنسي و بيماري‌هاي رواني به ويژه جنون الکلي، توسعه‌ي روزافزون مراکز فساد، مقاومت و خيره‌سري در برابر قانون، عناد و لجاجت در برابر جامعه، برخوردهاي خشن و فاجعه‌زا که به جنايات مي‌انجامد، سقوط اخلاقي و ازدياد طلاق و از‌هم ‌پاشيدگي خانواده‌ها روبرو مي‌شويم.

حسادت:

حسد و بد‌خواهي از خطرناک‌ترين عواطف انسان است و بايد آن را به منزله‌ي موحش‌ترين دشمن سعادت تلقي نمود. اکثر جناياتي که امروز در زواياي اجتماع رخ مي‌دهد، از حسد ريشه گرفته است. حسادت از عوامل رواني جرم‌زايي است. عامل جرم‌زا هر وضع جسماني، رواني يا اجتماعي را گويند که مي‌تواند در پيدايش يا افزايش جرم نقش مؤثر داشته باشد؛ اما اين تأثير مطلق نيست و در تمام موارد نمي‌تواند قاطعيت داشته باشد. عامل جرم‌زا پديده‌اي است که در آفرينش، رشد، شکل‌گيري و پيدايش جرم نقش مؤثري ايفا مي‌کند اما هيچگاه به وجود آورنده‌ي جرم نيست. بلکه پرورش دهنده‌ي آن مي‌باشد. حسود فردي است که کيفر، تأثيري در وي ندارد. روان‌پزشکان اعتقاد دارند که حسد، شجاعت و طمع گاه به جايي مي‌رسد که باعث ناهماهنگي ميان فرد و اجتماع مي‌شود و ممکن است در لحظه‌ي ارتکاب جرم بي‌پروا عمل کند. نمونه‌ي بارز تأثير ويژگي‌هاي فرد در بروز حالت خطرناک، خست بيش از اندازه مي‌باشد. اشخاص خسيس بدون اينکه مبتلا به بيماري رواني ديگري باشند، به مرحله‌اي مي‌رسند که به خاطر مقدار ناچيزي مال، يک انسان بي‌گناه را به قتل مي‌رسانند و يا جرايم ديگري را نسبت به اشخاص مرتکب مي‌شوند.

عدم اطاعت از مقررات و احکام اجتماعي:

خود بيني تبهکار، وي را به نافرماني، سرکشي و عدم اطاعت از مقررات و احکام اجتماعي سوق مي‌دهد. خودبين در دنياي مخصوص به خود سير کرده و به ارزش‌هاي اخلاقي و اجتماعي ارزش قائل نيست در اين راستا گاه همانند يک جاني، خود را برتر از عالم شمرده و جهان انسانيت را هم تحقير مي‌کند.

خود بيني از مؤلفه‌هاي هسته مرکزي شخصيت هر فرد است. غالبا خود‌بيني را در مصاديق رفتاري و کرداري افراد مي‌توان يافت. از اين رو، در يافتن جنبه‌اي فراگير از آن لازم است واژه‌هاي نزديک و مفاهيم مشابه به آن تشريح شود تا مجموعه‌ي رفتارها و حالات فرد خودبين استخراج و بررسي شود. خودبيني نوعي خصوصيت فردي (وابسته به شخصيت) محسوب شده که مفهوم وسيعي از ديگر خصايص، همانند خود خواهي، خود گرايي، خود محوري و مانند آنها را نيز در بر مي‌گيرد. اين خصايص، سرمنشأ بسياري از عادات و رفتارها در شخص است که مي‌تواند به ناهنجاري‌هاي فردي و اجتماعي منتهي شود. در تحليل‌هاي برآمده مشخص شد افراد خودبين دچار يک سري عوارض رواني و جسمي مانند اعتياد، خشم، استرس، حسادت، ميگساري و مصرف الکل، عصبانيت، انحرافات فکري، افسردگي، عصبانيت‌هاي جنون آميز، دگرسان بيني و تکبر و غرور بيجا و بي‌مورد شده که برخي از آنها وصف مجرمانه دارد و يا احتمال بروز جرايم و تبهکاري رادر فرد بالا مي‌برد.

ايجاد تعادل در محور خود‌بيني شخصيت، از ايجاد بسياري جرايم و حالات خطرناک در جامعه جلوگيري مي‌نمايد اما چندان که ميل دچار انحراف افراطي شود به حالاتي منجر مي‌گردد که زمينه‌ي بروز جرم جنايت را در فرد افزايش مي‌دهد و اين، مسير پيش روي روان‌شناسان جنايي است.

روان‌شناسي جنايي با توجه به شخصيت مجرم، حالت خطرناکي وي در جامعه را ترسيم مي‌نمايد. يکي از هسته‌هاي اصلي تشکيل دهنده‌ي شخصيت، خود‌بيني است. با توجه به اينکه خود‌بيني داراي مفاهيم نزديک و مشابه فراواني است؛ لذا براي شناخت نقش آن در علم روان‌شناسي، بايد مفهوم خود‌بيني را با توجه به مفاهيم نزديک به آن، مانند خودخواهي، خود شيفتگي، خود پسندي، خود گرايي و. . . . بررسي کرد.

پايان


 (پرسش و پاسخ حقوقي)  

ابلاغ اخطاريه و رأي به وکيل در امور مدني:

در امور مدني رأي دادگاه به اصحاب دعوي ابلاغ خواهد شد و اصولاً هيچ گونه آرا به اجرا گذاشته نمي‌شود مگر آن که برابر قانون به مخاطب ابلاغ شده باشد. ابهامي که در مورد ابلاغ آراء محاکم وجود دارد اين است که آيا در پرونده‌هايي که داراي وکيل است رأي دادگاه بايد به وکيل ابلاغ شود يا موکل او و يا به هر دو نفر هم چنين در صورت فوت وکيل يا عدم اقدام به موقع او براي اعتراض به رأي، موکل چه حقوقي دارد و چه آثاري براي ابلاغ رأي به وکيل بار مي‌شود براي پاسخ به اين پرسش‌ها براساس نظريه علماي حقوق در ماهنامه دادرسي شماره 106 مهر و آبان 93 سازمان قضايي نيروهاي مسلح اشاره خواهيم نمود:

ابلاغ رأي در پرونده‌هايي که داراي وکيل دادگستري است فقط به وکيل صورت مي‌گيرد، به شرط آنکه وکيل مزبور اجاره‌ي وکالت در مراجع بالاتر را داشته باشد. پس اگر وکيلي در وکالت‌نامه حق تجديدنظر يا فرجام‌خواهي را نداشته باشد، رأي صادره‌اي که قابليت تجديدنظر و فرجام دارد بايد به موکول او ابلاغ شود. بنابراين در مواردي که طرح دعوي توسط وکيل صورت مي‌گيرد و يا دفاع از دعوي به عهده‌ي اوست و وکيل حق وکالت در مرحله‌ي بالاتر را نيز داشته باشد، کليه آراي صادره بايد به او ابلاغ شود و مبدأمهلت اعتراض، تجديدنظر‌خواهي و فرجام‌خواهي از تاريخ ابلاغ به وکيل محسوب مي‌شود.

اگر وکيلي پس از ابلاغ رأس و پيش از پايان مهلت تجديدنظر و فرجام‌خواهي فوت کند يا ممنوع از وکالت شود براي مثال به حکم دادگاه انتظامي براي مدت يک سال از انجام امور و وکالت ممنوع گردد يا به علت حوادث قهري مانند زلزله قادر به انجام وکالت نباشد براي حفظ حقوق موکل، ابتداي مهلت اعتراض به رأي دادگاه از تاريخ ابلاغ رأي به موکل محاسبه مي‌شود. چنانچه در وکالت‌نامه حق تعيين وکيل مجاز يا حق اعتراض، تجديدنظر‌خواهي فرجام‌خواهي و يا اعاده‌ي دادرسي آمده باشد، هرگاه پس از صدور رأي يا هنگام ابلاغ رأي، وکيل استعفا نموده و از رويت رأي خودداري کند، دفتر دادگاه موظف است رأي را به موکل او ابلاغ کند.

در اين حالت ابتداي مهلت اقدام موکل نسبت به رأي از حيث تجديدنظر‌خواهي و مانند آن، روز دادخواست تجديدنظر و فرجام وکيل مستعفي از او قبول مي‌شود و مدير دفتر دادگاه مکلف است به طور کتبي به موکل اخطار نموده که شخصاً اقدام نمايد يا وکيل جديدي را به دادگاه معرفي کند. اگر بخاطر تصور وکيل از جهت اقدام به تجديدنظر يا فرجام‌خواهي ضرري متوجه موکل شود، وکيل مسئول است. اگر وکيلي استعفاي خود را به اطلاع دادگاه برساند دادگاه به موکل اخطار کرده که شخصاً يا توسط وکيل جديد دادرسي را تعقيب و تا مراجعه‌ي موکل يا معرفي وکيل جديد دادرسي حداکثر به مدت يک ماه متوقف مي‌شود. اگر وکيل استعفاي خود را به موکل اعلام دارد ولي اين موضوع را به اطلاع دادگاه نرساند و دادگاه از اين موضوع بي‌خبر باشد، اخطاريه‌ها همانند گذشته فقط به وکيل ابلاغ خواهد شد که به دادگاه معرفي شده است و موکل موظف است استعفاي وکيل خود را به اطلاع دادگاه برساند تا اخطاريه‌ها به نشاني او ابلاغ شوند. اگر دادخواست توسط موکل به دادگاه تقديم شده باشد و وکيل در جريان دادرسي وکالت را بپذيرد و سپس استعفا کند تنها مکلف است مراتب را به دادگاه اعلام کند و دادگاه مراتب را به موکل اعلام و ابلاغ خواهد کرد تا خود شخصاً جريان محاکمه را تعقيب يا وکيل ديگري معرفي نمايد.

عزل يا استعفاي وکيل يا تعيين وکيل جديد بايد در زماني انجام شود که موجب تجديد جلسه دادگاه نگردد، در غير اين صورت دادگاه به اين علت جلسه را تجديد نخواهد کرد. موکلي که وکيل خود را عزل مي‌نمايد، بايد مراتب را به دادگاه و وکيل معزول اطلاع دهد. عزل وکيل مانع از جريان محاکمه نيست. اگر موکل به طور شفاهي بخواهد وکيل را عزل کند، اين موضوع توسط دادگاه صورت جلسه مي‌شود و به امضاي موکل خواهد رسيد.

حقوق آپارتمان نشيني:

حدود اختيارات و وظايف مديران در آپارتمان‌ها:

برحسب قوانين جاري و با هدف جلوگيري از اختلافاتي که ممکن است در زندگي آپارتمان نشيني رخ دهد، در آپارتمان‌هايي که تعداد مالکان‌ها از سه نفر بيشتر باشد مجمعي به نام « مجمع عمومي مالکان» تشکيل مي‌شود، که يکي از وظايف آن تعيين مدير براي آپارتمان مي‌باشد که در اين شماره از روزنامه پيام استان سمنان به سؤالات مربوط به حدود اختيارات مدير ساختمان پاسخ داده خواهد شد.

پرسش: آيا مدير آپارتمان بايد از ميان مالکان باشد؟

پاسخ: خير، مدير آپارتمان که از سوي مجمع عمومي مالکان انتخاب مي‌شود مي‌تواند از ميان مالکان، مستاجران يا حتي اشخاص غير از مالک و مستاجر باشد و منع قانوني ندارد.

پرسش: وظيفه‌ي اصلي مدير ساختمان چيست و چند نفر در يک آپارتمان مي‌توانند به عنوان مدير انجام وظيفه نمايند؟

پاسخ: مدير ساختمان مسئوليت حفظ و اداره‌ي ساختمان و اجراي تصميمات مجمع عمومي را بر عهده دارد و تعداد مديران در صورت تعدد بايد فرد باشد و مدت مأموريت مدير يا مديران ساختمان طبق قانون دو سال است؛ ولي اين مدت قابل افزايش يا کاهش از سوي مجمع عمومي است و انتخاب مجدد يک فرد به عنوان مدير بلا مانع است.

پرسش: آيا مدير پيش از پايان مدت مديريت قابل برکناري است؟

پاسخ: بله و اين امر توسط مجمع عمومي صورت مي‌گيرد و از طرفي مدير يا مديران حق دارند از سمت خود استعفا دهند. بنابراين در صورت فوت، عزل يا استعفاي مدير، مجمع عمومي جلسه‌ي فوق العاده تشکيل داده و مدير و مديران جديد را انتخاب مي‌کند.

پرسش: در صورت تعدد مدير در يک آپارتمان تصميمات مديران چه زماني معتبر است؟

پاسخ: تصميمات مديران با اکثريت آراء معتبر است.

پرسش: آيا مدير يا مديران مي‌توانند فرد ديگري را به جاي خود براي انجام وظايف مديريت بگمارند؟

پاسخ: خير، مدير يا مديران امين مالکان هستند و نمي‌توانند ديگري را به جاي خود انتخاب نمايند.

پرسش: غير از حفظ و اداره‌ي ساختمان و اجراي تصميمات مجمع عمومي چه وظايف ديگري دارد؟

پاسخ: مديران موظف‌اند تمام بنا را به عنوان يک واحد در مقابل آتش سوزي بيمه نمايند و سهم هر يک شريک از حق بيمه را اخذ و به بيمه گر پرداخت و رسيد دريافت دارند.

مديران موظف‌اند ميزان هزينه‌هاي مستمر و مخارج متعلق به هر شريک و نحوه‌ي پرداخت آن را قبل يا بعد از پرداخت به شريک اعلام نمايند.

براي انجام وظيفه مذکور در بند 2 موضوع به وسيله‌ي‌نامه‌ي سفارشي به نشاني قسمت اختصاصي يا نشاني تعيين شده از طرف شريک به او اعلام خواهد شد.

در مجتمع‌هايي که بيش از ده آپارتمان تأسيس شده مديران مکلف‌اند براي حفظ و نگهداري بنا دربان استخدام کنند.

رسيدگي به اعتراض شرکا در مورد سهميه يا ميزان هزينه‌ها (در صورت عدم رسيدگي، فرد معترض حق مراجعه به دادگستري را دارد. )

مديران مي‌توانند با تصويب مجمع عمومي به منظور تأمين هزينه‌هاي ضروري و فوري مبالغي به عنوان تنخواه‌گردان از شرکاء دريافت کنند.

مطالبه هزينه‌هاي مشترک با ارسال اظهار‌نامه به مالک يا استفاده کننده‌اي که از پرداخت سهم خود امتناع مي‌کنند. مراجعه به دستگاه قضايي جهت وصول هزينه‌هاي مشترک از مالک يا استفاده کننده‌اي که سهم خود را از هزينه‌هاي متعلقه پرداخت نکرده است و به مجتمع بدهکار است.

دادن تسويه حساب هزينه‌هاي مشترک به دفاتر اسناد رسمي هنگامي که در مورد واحد مورد نظر هر نوع سند انتقال اعم از اجاره رهن، صلح، هبه و. . . تنظيم مي‌شود.

پرسش:آيا مديران مي‌توانند به علت امتناع از پرداخت هزينه‌هاي مشترک، خدمات آب، برق، گاز و. . . واحد مربوطه را قطع کنند؟

پاسخ: در صورت امتناع مالک يا استفاده کننده از پرداخت سهم خود از هزينه‌هاي مشترک، از طرف مدير اظهار‌نامه‌اي با ذکر مبلغ بدهي و صورت ريز آن براي مالک ارسال مي‌شود اگر مالک يا استفاده کننده ظرف مدت ده روز از تاريخ ابلاغ اظهار‌نامه سهم بدهي اش را نپردازد مدير مي‌تواند از دادن خدمات مشترک (نه اختصاصي) مانند شوفاژ، آب گرم و. . . به آن شخص خودداري کند.

بنابراين قطع برق اختصاصي يا آب اختصاصي ممنوع بوده و جرم محسوب مي‌شود. لذا در صورتي که عدم ارائه‌ي خدمات مشترک ممکن نباشد، مدير مي‌تواند به مراجع قضايي شکايت کرده و دادگاه موظف است به اين شکايت خارج از نوبت رسيدگي کند و واحد بدهکار را از دريافت خدمات دولتي که به مجموعه ارائه مي‌شود محروم کند و تا دو برابر بدهي به نفع مجموعه آن شخص را جريمه نمايد.

پرسش: اگر يکي از واحد‌ها براي سايرين ايجاد مزاحمت کند آيا مدير موظف است از واحد مزبور شکايت کند؟

پاسخ: خير مدير آپارتمان فقط در موارد مذکور در قانون تملک آپارتمان‌ها که در سطور فوق به آن اشاره کرديم در آن چه مربوط به حفاظت و نگهداري از ساختمان مي‌شود و نه روابط همسايگان، حق دارد به نمايندگي اقامه دعوي کند و نسبت به آنچه خارج از حدود وظايف اوست، حق شکايت و اقامه‌ي دعوي ندارد براي مثال اقامه شکايت عليه همسايه مبني بر رفع رطوبت و جبران خسارت نسبت به همسايه ديگر از جمله وظايف او نيست؛ اما اگر رطوبت ساختمان به نحوي باشد که به زير بناي کل ساختمان يا قسمت مشترک لطمه و آسيب وارد کند، در اين حالت حق شکايت يا اقامه دعوي هنگامي براي مدير متصور است که در اساسنامه سازمان مالکان به آن اشاره شده باشد در غير اين صورت هر يک از مالکان حق شکايت خواهند داشت.

پرسش: اگر مدير ساختمان را در مقابل آتش‌سوزي بيمه نکند، چه ضمانت اجرايي وجود دارد؟

پاسخ: در صورت عدم انجام اين وظيفه قانوني و بروز آتش‌سوزي، مدير مسئول جبران خسارت وارده خواهد بود و در هر موردي که در اثر انجام وظيفه قانوني مدير به ساختمان خسارت وارد شود، مدير مسئول جبران خسارت وارده خواهد بود.

پايان

محمد عليان