تاریخ 1397/10/20 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4951 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 وقتي همه ديواريم . . .  
نويسنده : غلامرضا قدس

از خروس‌خوان صبح، لحظه‌اي که چشم باز مي‌کنيم و سوار تاکسي و اتوبوس مي‌شويم تا دقيقه‌اي که گوشي‌هاي همراهمان را خاموش مي‌کنيم و مي‌خوابيم در حال نقد مسئولان هستيم، انگار گله از مسئولان اين روزها به شغل دوم همه ما تبديل شده است؛ اين که خوب نيستند، بد عمل مي‌کنند، شايسته نيستند، عملکردشان سرشار از خطاست – دل نمي‌سوزانند، به فکر منافع فردي و جناحي‌شان هستند – به جاي تلاش براي رفاه مردم جيب‌هاي خود و اطرافيانشان را پر مي‌کنند و . . .

مدام اين واژه‌ها در فضا پراکنده مي‌شود، هر وقت کسي متوجه مي‌شود که فلاني اهل رسانه است مي‌گويد از مسئولين بنويسيد، جرأت داشته باشيد و نقدشان کنيد! خيلي کم پيش مي‌آيد يکي بگويد از ما بنويسيد که مردم قابل نقدي هستيم و پاره‌اي رفتارهايمان در بروز مشکلات اجتماعي و اقتصادي و حتي سياسي خطاست، هميشه تشويق مي‌شويم که بيرحمانه مسئولين را زير شلاق کلمه‌ها بگيريم.

کساني هم بر اين باورند که ما مردم بي‌نظيري هستيم اما گرفتار قوانين و مقرراتي دست و پاگير شده‌ايم که عملا همه‌ي راهها را به مسئولان و مديران ختم مي‌کند و آنها براي بقاي خود قدم برمي‌دارند و در درازمدت ما را شبيه خودشان مي‌کنند، فرصت‌طلب – منفعت‌جو – گريزان از همکاري و همدلي و در نهايت موجوداتي که فقط کلاه خودمان را مي‌چسبيم و به ديگري اعتماد نمي‌کنيم.

اين دسته انگار مديران و مسئولان را هرگز از « مردم » نمي‌دانند – گويي آنها از سياره ديگري آمده‌اند. اما آيا مديران واقعا از کره ديگري آمده‌اند؟!

نکته جالب ماجرا اينجاست که مدير هر دستگاهي همين نقدها را به مدير دستگاه ديگر وارد و همديگر را معمولا در توجيه ناکارآمدي خود نقد مي‌کنند و ... چرخه‌اي باطل در باطل که در نهايت مشخص نمي‌کند اين مسئولين ناکارآمد که مدام پشت سرشان حرف مي‌زنيم دقيقا از کجا آمده‌اند؟ چطور به اين مناصب رسيده‌اند، آيا ما هيچ نقشي در انتخاب آنها نداشته‌ايم و تحميلي بوده‌اند، آيا ميز و منصب فسادزاست؟ اين زاويه هم شيفتگان خودش را دارد. بعضي‌ها معمولا در گفتگوهاي خودماني مي‌گويند شايد ما هم دستمون به پول برسه پسر پيغمبر که نيستيم احتمالا براي خودمان و دور و بريهايمان برمي‌داريم! شايد هم اختلاس کرديم! . . . در اين که شهرت و فساد و رانت و غرور مي‌توانند فرزندان نامشروع پيوند ثروت و قدرت باشند کسي ترديدي ندارد، اما آيا در همه جاي دنيا همينطور است؟ يعني حتي آدم‌هاي فرشته سيرت هم وقتي به ميز و منصب مي‌رسند دچار فساد مالي مي‌شوند؟ کار نهادهاي نظارتي چيست؟ آنها نبايد از حقوق مردم، منافع دولت و حتي سلامت نفس مديران مراقبت کنند و نگذارند آنها آلوده فساد شوند و در نتيجه آن تمرکز و توانشان براي حل مشکلات مردم را فراموش کنند؟

تجربه نشان داده است بسياري از کساني که شديدترين مواضع را در نقد قدرت مي‌گرفتند و معتقد بودند حق اقشار محروم را بايد گرفت وقتي خودشان به قدرت رسيده‌اند پوست انداخته‌اند، آب خوش قدرت و ثروت که از گلويشان پايين رفته، ماشين خوب که سوار شدند، خانه ويلايي و امکانات دولتي که در اختيارشان قرار گرفته، اندک اندک مردم و حقوق آنها را فراموش کرده‌اند و حتي گاه با اعتماد به نفس گفته‌اند اين حق ماست، بايد بين ما و مردم عادي فرق باشد يا نه؟

با همه اين نقد و نگاه‌ها در يک اصل نمي‌توان ترديد داشت که مديران از خود ما هستند! آنها در اين سرزمين رشد کرده‌اند، خودشان اگر همسايه ما نباشند رگ و ريشه و تبارشان جاي دوري نيست، اما چرا وقتي به مدارج بالاتري مي‌رسند تا اين اندازه عملکردشان نامطلوب است؟ آيا سيستم معيوب و بيمار، حتي آدم‌هاي خوب را بيمار کرده است يا از ماست که بر ماست؟

تا زماني که باور نکنيم ما هم جزيي از اين چرخه معيوب هستيم در اين دور باطل گرفتار خواهيم ماند. آيا ما در زندگي فردي مسئوليتمان را به عنوان يک فرزند، يک پدر و مادر – يک همسر – يک شهروند به درستي انجام مي‌دهيم‌؟ خداوکيلي منصفانه اگر نگاه کنيم رفتار و گفتار بسياري از ما شبيه همين مديراني است که از صبح تا شب به آنها بد مي‌گوييم ! وقتي همه ديواريم اميد رهايي هست؟!