تاریخ 1397/07/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4878 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 مباهات خداوند 

تقديم به پيشگاه آخرين ذخيره‌ي الهي که خداوند به او و اجداد طاهرينش بر فرشتگان مباهات مي‌کند.

پيشگفتار:

در معارف اسلامي و در روايات متعدّدي، از مباهات خداوند در برابر فرشتگان سخن به ميان آمده است. مقصود چيست؟ و چرا؟

مباهات و فخر به معناي باليدن به مال و جاه و مقام است.انسان مباهي، يعني کسي که به مقام، ثروت، اصل و نسب، قدرت، افتخار مي‌کند.(1) و به تعبير ديگر نازيدن و تفاخر کردن به چيزي، تفاخر و ناز و مدح و ستايش بي‌جا و خودبيني و نخوت، بزرگي و جلال و سرافرازي و سربلندي ورزيدن.(2)

مباهات و فخر فروشي به اين معنا و مفهوم از صفات رذيله‌ي انسان است.چنان که از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: « سه چيز عامل پشيماني است: مباهات، فخر فروشي و عزّت طلبي بي‌جا».(3 )

و در قرآن مي‌خوانيم: « إنّ الله لا يُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخور: خداوند هيچ متکبّر فخرفروشي را دوست ندارد».(4)

دليل برخورد اين گونه‌ي قرآن و روايات با مباهات اين است که برخاسته از تکبّر و نخوت و خودبيني است که از صفات رذيله و گناه کبيره است.

اما در موارد فراواني، اشخاص، صفات، رفتارها، مکان‌ها و زمان‌هايي وجود دارند که خود عامل مباهات و افتخارند و شايسته است که انسان‌ها به آن‌ها مباهات و افتخار کنند زيرا مباهات به آن‌ها از جنبه‌ي تکبّر و نخوت نيست، خود، عامل سربلندي و افتخارند و در وجود آن‌ها قداست و پاکي و عزّت مطرح است.

روي همين اصل، در متون اسلامي وروايات اهل بيت(ع)، موارد فراواني مطرح شده که خداوند به آن‌ها مباهات مي‌کند. مسلّماً مباهات و افتخار خداوند به آن‌ها از جنبه‌ي کبريائيت و خود‌نمايي و سرافرازي مانند انسان‌ها نيست، زيرا خداوند از اين صفات منزّه است، غني بالذّات است و نيازي به چنين افتخاراتي ندارد ؛ بلکه مباهات خداوند به آن موارد، بيان گر قداست و فضيلت و عظمتي است که در آن‌ها متجلّي است و خداوند ما را به آن توجّه مي‌دهد.

و شايد آن هنگام که خداوند در مورد خلقت آدم(ع) به فرشتگان فرمود: «إنّي أعلَمُ ما لا تَعلَمونَ»(5)، عنايت به اين ويژگي‌هاي خاص انسان داشته است که هر گاه آن صفات جلوه پيدا مي‌کند، خداوند به آن‌ها مباهات مي‌کند.

در اين مجموعه‌ي کوتاه سعي شده که اين ارزش‌ها مورد دقت و تحقيق واقع شود تا بتوان از آن‌ها درس‌هاي عميق اخلاقي و ارزشي کسب کرد و زندگي انسان رنگ الهي به خود بگيرد و شايد توجه به اين فضايل ما را به جامعه‌ي الهي مهدوي که آرمان‌هاي اصلي آن، ارزش‌هاي الهي، عدالت و عبوديت حق است، نزديک‌تر سازد و پايه‌ريز جامعه‌اي باشيم که در آن، امام زمان (عج) به شيعيانش مباهات و افتخار کند و موجب زينت و افتخار آن‌ها باشيم، نه عامل سرافکندگي آن‌ها.(6)

خداوند به چه...؟ مباهات مي‌کند؟

الف: مباهات به اولياي خدا:

1 - پيامبران الهي:

قرآن مشحون از فضايل و اوصاف برجسته‌ي پيامبران الهي و بيان عظمت آن‌ها از جانب خداست.از خلقت آدم(ع) و فرمان سجده به فرشتگان در برابر او و رسالت و مبارزات حضرت نوح و ابراهيم و احسن القصص حضرت يوسف (ع) و زندگي حضرت موسي(ع)، ميلاد حضرت مسيح(ع) و داستان سليمان و...بيان عظمت پيامبر عظيم الشّأن اسلام(ع) و ديگر پيامبران الهي مي‌توان مباهات خداوند را فهميد.

درحديث قدسي در مورد پيامبر اعظم (ص) مي‌خوانيم (لَولاکَ لَماخَلَقتُ الاَفلاکَ).

امام صادق(ع) در مورد حضرت آدم(ع) مي‌فرمايد: « مدّت‌ها حضرت آدم(ع) به خاطر برنامه‌اي که گرفتارش شده بود احساس ناراحتي مي‌کردند، امّا بر اين مصيبت صبر کردند، خداوند به فرشتگان به خاطر صبر حضرت آدم(ع) مباهات کردند، و پس از پذيرش توبه‌ي او، خداوند جبرئيل را به سوي حضرت فرستادند و بشارت به پذيرش توبه‌ي او دادند»(7).

2- علي(ع) و اهل بيت(ع):

آيات الهي پر است از بيان عظمت و فضيلت و مباهات خداوند در مورد علي(ع) و اهل بيت(ع).روايات فراواني هم بيانگر اين نکته است، در اين جا به چند روايت اشاره مي‌کنيم:

الف: رسول گرامي اسلام(ص) به امام علي ابن ابي طالب(ع) فرمودند:

اي علي(ع)، تو امام مسلمانان و امير مؤمنان و پيشواي روي سفيدان و حجّت خدا بعد از من بر همه‌ي مخلوقات و آقاي اوصيا و وصيّ سيِد انبيا هستي.اي علي(ع) زماني که من به معراج به آسمان‌هاي هفت گانه رفتم و از آنجا به سدرة المنتهي و حجاب‌هاي نور رسيدم، خداوند مرا با مناجاتشان گرامي داشتند و به من فرمودند: اي محمّد(ص)!» گفتم: «بله پروردگارم تو برتر و والاتري» خداوند فرمود: « علي(ع) امام اولياء من و نور آن کسي است که مرا اطاعت کند.او کلمه‌اي است که انسان‌هاي متّقي بايد از او تبعيّت کنند.کسي که او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و کسي که او را معصيت کند مرا معصيت و نافرماني کرده است.پس اين موضوع را به علي(ع) بشارت بده».

علي(ع) عرض کردند که: اي پيامبر(ص)! قدر و موقعيت مرا ابلاغ کردي که من از آن ياد کنم؟» حضرت فرمودند: « آري‌اي علي(ع) پرودگارت را سپاسگزار باش».علي(ع) به سجده افتادند و خدا را به خاطر نعمتي که به او داده بود سپاسگزاري کردند.حضرت رسول(ع) به او فرمودند: « سرت را بلند کن، خداوند به خاطر تو به فرشتگان مباهات مي‌کند».(8)

ب: فضل ابن شاذان از امام رضا(ع) نقل مي‌کند: « زماني که خداوند بين فرشتگان عقد برادري ايجاد کرد، بين ميکائيل و جبرئيل برادري وجود آورد و به آن‌ها فرمود: « من بين شما پيوند برادري ايجاد کردم و عمر يکي از شما را طولاني‌تر از ديگري قرار دادم.کدام يک از شما نسبت به زندگي برادرش ايثار مي‌کند؟» هر دوي آن‌ها زندگي طولاني‌تر را برگزيدند و حاضر به ايثار نشدند. خداوند به آن‌ها فرمود: « آيا شما مثل علي‌ابن ابيطالب(ع) نيستيد؟ من بين او و دوستم، محمّد(ص) برادري ايجاد کردم.علي(ع) جانش را فداي برادرش کرد، در اين شب‌(ليلة المبيت) در جايگاه پيامبر(ص) خوابيد و جانش را فداي او کرد. فرود آييد و او را از دشمنش حفظ کنيد.» هر دو به زمين فرود آمدند. جبرئيل بالاي سر و ميکائيل زير پايش نشستند و آن دو مي‌گفتند: «خوشا به حال تو،‌ اي علي ابن ابيطالب، چه کسي مانند توست؟ خداوند به خاطر تو به فرشتگان آسمان‌ها مباهات و افتخار مي‌کند».»(9 )

ج: رسول گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايند: « جبرئيل در صبح روز غار(آغاز هجرت) بر من نازل شد.پرسيدم: «دوستم، جبرئيل، تو را خوشحال مي‌بينم؟» گفت: «اي محمّد(ص)، چگونه چنين نباشم در حالي که چشم من روشن شده است به آنچه که خداوند، برادرت و وصيّ و امام امّتت علي(ع) را به آن گرامي داشته است.» پرسيدم: « خداوند او را به چه چيزي گرامي داشته؟» گفت: «خداوند به فرشتگان به خاطر عبادت شگفت انگيز علي(ع) مباهات کرده است و فرموده است: « فرشتگانم! به حجّت من در زمين بعد از پيامبرم بنگريد که جان خود را بخشيد و به خاطر تواضع در برابر عظمت من صورت بر خاک نهاد.شما را شاهد مي‌گيرم که او پيشواي مخلوقات و مولاي آفريدگانم است».(10)

آري،‌اي علي(ع)!

وسعت تو را چگونه در سخن تنگ بگنجانم؟ تو را در کدام نقطه بايد به پايان برد، تو که معني نقطه‌ي مطلقي؟ الله اکبر! آيا خداوند نيز در تو به شگفتي نمي‌نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله، تبارک الله احسن الخالقين...(11)

د: جابر بن عبدالله انصاري در مورد اهل بيت(ع) نقل مي‌کند: « روزي علي(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) وارد مسجد شدند.پيامبر(ص)، علي(ع) را بوسيد و به سينه چسبانيد و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را روي زانوان خود نشاند و بوسيد و فرمود: « پدرم فداي پدر و مادر شما فرزندان»، سپس خطاب به مردم فرمودند: اي مردم! خداوند به خاطر اين دو فرزندم و پدر و مادرشان و فرزندان پاک آن‌ها به همه‌ي فرشتگان مباهات مي‌کند» و سپس فرمودند: « خداوندا ! من آن‌ها را دوست دارم، و دوست دارانشان را هم دوست دارم».(12)

ه: ابن عبّاس در مورد حضرت زهرا(س) نقل مي‌کند: « روزي پيامبر اکرم(ص) ضمن صحبت‌هاي مختلفي در مورد حضرت زهرا(س) چنين فرمودند: « و امّا دخترم فاطمه، سرور زنان عالم، از اوّلين و آخرين است.او پاره‌ي تن من و نور چشم و ميوه‌ي دل و روح و روانم مي‌باشد.فاطمه حوريّه‌اي است به صورت انسان.هر گاه در محراب عبادت ظاهر شود و در پيشگاه خدا قرار گيرد، نورش بر ملائکه‌ي آسمان‌ها مي‌تابد همان طوري که نور ستارگان بر اهل زمين مي‌درخشد.در آن حال خداوند به ملائکه‌اش مي‌فرمايد: اي ملائکه‌ي من! به فاطمه(س) سرور زنان و کنيزانم بنگريد که چگونه در برابر من به عبادت ايستاده و چه سان از ترس من مي‌لرزد و با چه روح معنوي و حضور قلب، مرا عبادت مي‌کند. من شما ملائکه‌ام را گواه مي‌گيرم که پيروان واقعي او را در آتش نمي‌سوزانم».(13)

ب: مباهات به انسان‌هاي با فضيلت:

1- علي(ع) در فضيلت رزمندگان مي‌فرمايد: « رزمندگان، موقعي که آماده‌ي جهاد مي‌شوند خداوند برائت و پاکي از آتش را برايشان رقم مي‌زند و هرگاه جهاد را آغاز مي‌کنند، خداوند در مورد آن‌ها به فرشتگان مباهات مي‌کند».(14)

2-رسول گرامي اسلام(ص) فرموده‌اند: «خداوند به طواف کنندگان اطراف کعبه مباهات مي‌کند».(15)

3-امام صادق(ع) در مورد زائران امام حسين(ع) مي‌فرمايد: «به خدا قسم خداوند به زائران امام حسين(ع) و مهمانان حضرت به فرشتگان مقرّب و حاملان عرش خود مباهات مي‌کند و به آنها مي‌فرمايد: « آيا زائران قبر حسين را نمي‌بينيد که با عشق و علاقه به سوي او و حضرت زهرا(س) آمده اند؟ به عزّت و جلال و حشمتم، کرامتم را به آن‌ها واجب کرده ام».».(16)

4-رسول گرامي اسلام(ص) به علي(ع) در مورد شيعيان مي‌فرمايد: « به درستي که خداوند از آن‌ها راضي است و به فرشتگان نسبت به شيعه مباهات مي‌کند و هر روز جمعه به رحمت خود به آن‌ها توجّه دارد و فرشتگان را فرمان مي‌دهد که برايشان طلب مغفرت کنند».(17)

5-پيامبر اسلام(ص) فرمودند: « خداوند به پنج انسان مباهات مي‌کند: به مجاهدان در راه او.به فقرائي که براي رضاي خدا متواضع هستند.به ثروتمنداني که فراوان به فقرا کمک مي‌کنند.به ثروتمنداني که بدون منّت به فقرا کمک مي‌کنند و کساني که در پنهاني از خوف خدا گريه مي‌کنند».(18)

ج: مباهات به زمان‌ها و مکان‌هاي مقدّس:

در اسلام روز‌ها، شب‌ها، زمان‌ها و هم چنين مکان‌هاي خاصّي به خاطر ارتباطشان با واقعه و يا مسئله‌ي خاصّي، تقدّس و فضيلت پيدا مي‌کنند و خداوند هم به آن‌ها مباهات مي‌کند:

1- حضرت رسول(ص) در مورد ماه شعبان و روزه‌ي آن ضمن حديث مفصّلي مي‌فرمايند: «...کسي که نُه روز از ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند براي او روزه‌ي هيجده ماهه مي‌نويسد و به خاطر آن به فرشتگان مباهات مي‌کند».(19)

2- رسول خدا(ص) در مورد وقوف در عرفات، در سفر حجّة الوداع فرمودند: « هر گاه شب عرفات برسد، خداوند در مورد اهل وقوف در عرفات به فرشتگان مباهات مي‌کند و مي‌فرمايد: « توجّه کنيد به بنده و کنيز من از اطراف زمين به صورت پراکنده و غبار آلود آمده اند».».(20)

3- در روايت ديگري رسول خدا(ص) در مورد ماه شعبان و روزه داران در آن ماه مي‌فرمايند: « شعبان از اين جهت شعبان ناميده شده که در آن روزي مؤمنان تقسيم(منشعب) مي‌شود و آن ماه عمل است و در آن ماه، نيکي‌ها هفتاد برابر پاداش داده مي‌شود و زشتي‌ها از بين مي‌رود و گناهان آمرزيده مي‌شوند و حسنات مورد قبول واقع مي‌گردند و خداوند جبّار، در آن به بندگانش مباهات مي‌کند و به روزه‌داران و عبادت‌کنندگانش توجّه دارد و به حاملان عرش مباهات مي‌کند».(21)

4- و در دعايي مربوط به شب اوّل محرّم مي‌خوانيم: « حمد و ستايش مخصوص خدايي است که من و تو را آفريد و تو را در منازل و جايگاه خود مقدّر فرمود، و تو را نشانه و آيه‌اي براي جهانيان قرار داد.خداوند در مورد تو، به فرشتگان مباهات مي‌کند».(22)

ماه محرّم، ماهي است که در آن امام حسين(ع) همه‌ي هستي خود و فرزندان و اصحاب خاصّ خود را قرباني خداوند و رضاي او کرد، و زيباترين حماسه‌ي هستي را آفريد، که حضرت زينب(س) فرمودند: « ما رَأَيتُ إِلّا جَميلاً».

د: مباهات به ارزش‌ها و سجاياي الهي انسان:

در رابطه با ارزش‌ها و سجاياي اخلاقي، نکات ارزشمندي در روايات اهل بيت(ع) مطرح شده است و توجّه به آن‌ها ما را در اين مسير هدايت مي‌کند که کدام اعمال و رفتار و خصوصيّاتي ارزش برتر دارند و خداوند از چه صفات و خلقيّات ارزشمندي راضي هستند؟

1- امام رضا(ع) در ارتباط با کمک به مسلمانان مي‌فرمايد: « کسي که کاري از کار‌هاي مؤمنان را انجام دهد، خداوند به خاطر او به فرشتگانش مباهات مي‌کند».(23)

2- امام صادق(ع) ضمن نامه‌ي مفصّلي به شيعيان در مورد ياري رساندن به يکديگر مي‌فرمايد: « کسي که برادر مؤمن پياده‌اش را بر مرکبش سوار کند، خداوند او را بر ناقه‌اي از نور در بهشت سوار خواهد کرد و به خاطر او به فرشتگان مقرّبش روز قيامت مباهات مي‌کند».(24)

3- رسول گرامي اسلام(ص) در مورد اطعام مردم مي‌فرمايد: « خداوند بزرگ به خاطر طعام دهنده‌ي به مردم به فرشتگان مباهات مي‌کند».(25)

4 - از امام باقر(ع) در مورد صبر روايت شده است که: « بنده‌ي خدا هر گاه ايمان در او تکامل يابد، او را در روزي‌اش گرفتار مي‌کنم، اگر بي‌تابي کرد، روزي‌اش را به او بر مي‌گردانم، و اگر صبر کرد به فرشتگان نسبت به او مباهات مي‌کنم.اين همان کسي است که فرشتگان به او اشاره مي‌کنند».(26)

5 - پيامبر گرامي اسلام(ص) در سفارشي به ابن مسعود در مورد زهد مي‌فرمايد: «اي ابن مسعود، آتش براي کسي است که مرتکب حرام شده و بهشت از آن کسي است که حتّي حلال را هم مواظبت کرده است، پس بر تو باد به زهد، زيرا زهد چيزي است که خداوند با آن به فرشتگان مباهات مي‌کند و به وسيله‌ي زهد، خداوند تو را مي‌پذيرد».(27)

6 - رسول گرامي اسلام(ص) در مورد نماز شب مي‌فرمايند: «هر گاه بنده‌اي از بستر خواب لذيذ شبانه‌اش برخيزد در حالي که هنوز چشمانش خواب آلوده است، به خاطر اينکه خدا را از خود با انجام نماز شبش راضي کند، خداوند در مورد او به فرشتگان مباهات مي‌کند و مي‌فرمايد: « آيا نمي‌بينيد اين بنده‌ي مرا که از لذّت خوابش به خاطر نماز برخاسته، در حالي که اين نماز را بر او واجب نکرده بودم.شاهد باشيد که من او را بخشيدم».(28)

7 - پيامبر گرامي اسلام(ص) خطاب به اسامة بن زيد در مورد انسان‌هاي ساجد مي‌فرمايد: «اي اسامه! به سجده توجّه کن زيرا نزديک‌ترين حالتي که بنده در برابر پروردگارش قرار مي‌گيرد، زماني است که به سجده مي‌افتد، و هيچ بنده‌اي براي خدا سجده‌اي انجام نمي‌دهد مگر اين که خداوند براي او حسنه‌اي مي‌نويسد و گناهي را از او محو مي‌کند، و درجه و مقامي از او بالا مي‌برد و به خاطر او به فرشتگان مباهات مي‌کند».(29)

8 - و در سخني خطاب به ابوذر مي‌فرمايد: اي اباذر! خداي تو، به فرشتگان نسبت به سه نفر مباهات مي‌کند:

اوّل، مردي که در سرزميني خشک و خالي تنها مي‌ماند، اذان مي‌گويد و نماز را بر پا مي‌دارد ؛ پروردگار مي‌فرمايد: « به بنده‌ام بنگريد، نماز مي‌خواند در حالي که هيچ کس جز من او را نمي‌بيند».پس هفتاد هزار فرشته نازل مي‌شوند و پشت سر او نماز مي‌خوانند و براي او طلب مغفرت مي‌کنند، تا فرداي آن روز.

دوّم، مردي که نيمه شب براي اقامه‌ي نماز شب بر مي‌خيزد، به سجده مي‌رود، در حالي که در سجده، خواب بر او غلبه مي‌کند، خداوند مي‌فرمايد: « به بنده‌ام بنگريد، روح او نزد من است و جسد او در راه اطاعت من به سجده افتاده است».

سوّم، کسي که در حال جنگ با دشمن است، يارانش فرار کرده‌اند، امّا او يک تنه مي‌جنگد تا کشته شود».(30)

9 - و از امام صادق(ع) در مورد جوانان مطيع خداوند نقل شده که فرمودند: « محبوب‌ترين آفريدگان نزد خداوند، جوان زيبارويي است که جواني و زيبائيش را در راه اطاعت خدا قرار داده، اين، انساني است که خداوند براي او به فرشتگانش مباهات مي‌کند و مي‌فرمايد: « اين، بنده‌ي حقيقي من است».(31)

10 - از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در مورد زيارت برادران ديني فرموده‌اند: « چه بسا انسان مؤمني که براي زيارت برادر مؤمنش از خانه خارج مي‌شود، در حالي که حقّ او را مي‌شناسد، خداوند براي هر گامي که بر مي‌دارد برايش حسنه‌اي مي‌نويسد و از او گناهي را محو مي‌کند و درجه‌اي را بالا مي‌برد، هر گاه درِ خانه‌ي برادرش را مي‌کوبد، در‌هاي آسمان به روي او باز مي‌شود.پس هرگاه با هم ملاقات کردند و مصافحه کردند و همديگر را در آغوش گرفتند، خداوند به آن‌ها توجّه خاص مي‌کند و سپس به سبب آن دو، به فرشتگان مباهات مي‌کند و مي‌فرمايد: « به بندگانم بنگريد، به خاطر حقّ علي(ع) به زيارت هم مي‌روند و يکديگر را دوست دارند.آگاه باشيد که بعد از اين آن‌ها را عذاب نخواهم کرد».».(32)

11 - و از رسول گرامي اسلام(ص) در مورد زيارت برادران ديني نقل شده که فرمودند: « کسي که در راه خدا به زيارت برادرش برود، خداوند به خاطر او به فرشتگانش مباهات مي‌کند تا آن زمان که برادرش را ملاقات کند، فرشته‌اي از آسمان او را ندا مي‌دهد که پاکيزه شدي و راه تو پاک و پاکيزه بود.تا زماني که با برادرش گفتگو کند خداوند به دو فرشته مي‌فرمايد: « براي او عمل هفتاد پيامبري که همه کوشا در راه اطاعت من بوده و خونشان در راه من به زمين ريخته بنويسيد».(33)

12 - امام صادق(ع) به شخصي به نام داود بن سرحان در مورد احياء امر اهل بيت(ع) مي‌فرمايد: «اي داود ! به دوستانم از جانب من سلام برسان و بگو که من مي‌گويم: « خدا رحمت کند بنده‌اي را که با دوست ديگرش کنار هم آيند و از امر ما سخن بگويند، سوّمين آن‌ها فرشته‌اي خواهد بود که براي آن‌ها استغفار مي‌کند و دو نفر در مورد امر ما جمع نمي‌شوند مگر اين که خداوند به خاطرآن‌ها به فرشتگان مباهات مي‌کند.پس اگر کنار هم آمديد مشغول ياد ما باشيد، زيرا در جمع شما و مذاکرات شما، احياء امر ماست و بهترين مردم بعد از ما کسي است که در مورد کار‌ها و امور ما مذاکره مي‌کنند و مردم را به ما دعوت مي‌نمايند».(34)

آري، خدمت در راه خدا و براي رضاي خدا، زيارت برادران ديني، احياء امر اهل بيت(ع)، عبوديّت حق و سجده در برابر خداوند موجب مباهات است، و روي همين اصل، علي(ع) در سخنان زيبايي مي‌فرمايند:

« خداوندا! براي من همين عزّت و سربلندي کافي است که بنده‌ي تو باشم، و براي من همين افتخار بس که تو پروردگار من باشي.خداوندا! تو آن چناني که من دوست دارم.مرا آن جنان قرار ده که تو دوست داري».(35)

در حقّ برادران، مراعات، خوش است

شب با غزل و اشک و مناجات خوش است

از سوي ملائک و خداوند کريم

بر بنده‌ي اين چنين مباهات خوش است

و سخن آخر:

مدّعا اين بود که خداوند به اهل بيت(ع) و آخرين ذخيره‌ي الهي از اهل بيت(ع) « امام حجّة ابن الحسن العسکري» مباهات مي‌کند و در سير مطالعه‌ي روايات، مشاهده کرديم که خداوند به جه مسائلي مباهات کرده است:

مباهات خداوند به پيامبران الهي و امام عليّ ابن ابيطالب(ع) و اهل بيت(ع) و صدّيقه‌ي طاهره(س) بود، مگر نه اين است که وارث همه‌ي انبيا و اوليا و ثمره‌ي وجود آن‌ها و آرمان رسالتشان امام حجّة ابن الحسن العسکري است؟

مباهات خداوند به انسان‌هاي با فضيلت بود: « شيعيان واقعي، زائران خانه‌ي خدا، زائران امام حسين(ع) و انسان‌هاي خدمتگزار...» مگر انساني با فضيلت‌تر از امام زمان(عج) در عصر ما وجود دارد؟ و مگر نه اين است که حجّ مسلمانان با حضور او در موسم حج مقبول است و او زائر دائمي حرم جدّش در کربلاست و او منجي انسان‌ها و شافع روز جزا است؟

مباهات خداوند به زمان‌ها و مکان‌هاي مقدّس جهان بود: « مباهات به شعبان و محرّم و...» شعبان، ماه ميلاد امام حسين(ع)، امام سجّاد(ع)، امام زمان(عج) و حضرت ابوالفضل(ع) و ماه محرّم، ماه شهادت امام حسين(ع) و توجّه خاصّ امام زمان(عج) براي ادامه‌ي رسالت حسين(ع) است. و کدام زمين، مقدّس‌تر از سرزميني است که امام(ع) در آن حضور دارند و مهبط فرشتگان خداست؟

مباهات خداوند به ارزش‌ها و سجاياي الهي انسان بود.کدام انساني شايسته‌ي لقب غوث، کهف الحصين(فرياد رس، پناهگاه استوار و محکم) جز امام مهدي(عج) است؟ کدام امام و رهبري صبور‌تر از حضرت مهدي(عج) است که قرن‌ها فقط تحت فرمان خدا و براي رضاي او تحمّل همه‌ي گرفتاري‌ها و فتنه‌هاي عصر غيبت و غربت را داشته باشد؟ و در انتظار فرمان خدا براي ظهور و نجات ستم‌ديدگان عالم است.کدام زاهد و عابد و ساجدي زاهدتر و عابدتر از امام زمان(عج) در شب‌ها و روز‌هاي طولاني عصر غيبت وجود دارد؟ کدام معارفي عميق‌تر از معارف اهل بيت(ع) و امام زمان(عج) در جهان ما وجود دارد که مؤمنان به خاطر احياء آن معارف مورد مباهات خداوند باشند؟ و کدام جامعه‌ي جهاني در طول تاريخ پر تلاطم انسان همچون جامعه‌ي مهدوي، جامعه‌ي نور، عدل، امنيّت، رفاه، عبوديّت خدا، و آرزوي همه‌ي پاکان هستي، و بهشت روي زمين خواهد بود؟ مسلّماً جا دارد که خداوند به سبب همه‌ي اين ارزش‌هاي مهدوي به فرشتگان مباهات کند.

اسماعيل حاجيان

پاورقي‌ها:

1- قاموس قرآن جلد 5

2- لغت‌نامه‌ي دهخدا واژه‌ي مباهات

3- بحار‌الانوار ج 75 ص 232

4- سوره‌ي لقمان آيه‌ي 18

5- سوره‌ي بقره آيه 30

6- مضمون حديث امام صادق(ع)- وسائل الشيعه ج 12 ص 8

7- کافي ج 4 ص192

8- بحار‌الانوار ج 18 ص 338

9- بحار‌الانوار ج 19 ص 85

10- بحار‌الانوار ج 19 ص 87

11- قسمتي از شعر سپيد موسوي گرمارودي

12- بحار‌الانوار ج 27 ص 105

13- فرائد السّمطين ج 2 ص 34(از اهل سنّت) و جلاء العيون ج 1 ص 182

14- مستدرک الوسايل ج 11 ص 10

15- مستدرک ج 9 ص 36

16- وسايل الشيعه ج 14 ص 497

17- بحار‌الانوار ج 65 ص 47

18- جامع الاخبار ص 96

19- مستدرک الوسايل ج 7 ص 536

20- مستدرک الوسايل ج 8 ص 36

21- وسايل الشّيعه ج 10 ص 498

22- بحار‌الانوار ج 65 ص 47

23- مستدرک الوسايل ج 2 ص 413

24- وسايل الشّيعه ج 17 ص 210

25- ارشاد القلوب ج 1 ص 137

26- بحار‌الانوار ج69 ص 50

27- بحار‌الانوار ج 74 ص 97

28- وسايل الشّيعه ج 8 ص 157

29- وسايل الشّيعه ج 4 ص 278

30- ارشاد القلوب ج 1 ص 137

31- اعلام الدّين ص 121

32- کافي ج 1 ص 184

33- مستدرک الوسايل ج 10 ص 383

34- وسايل الشّيعه ج 16 ص 348

35- بحار‌الانوار ج 91 ص 93


 20 مهرماه، روز بزرگداشت حافظ 

در سال 1372بنا به پيشنهاد کوروش سروستاني عضو هيئت موسس و هيئت مديره بنياد فارسي‌شناسي قرار شد روزي را جهت بزرگداشت حافظ در نظر گرفته شود پس از آن با همت اديبان کشور در روز بيستم مهر ماه 1376 براي نخستين بار مراسم بزرگداشت آن شاعر بلندمرتبه برگزار شد لذا هم اکنون در تقويم جمهوري اسلامي بيستم مهر ماه روز بزرگداشت حافظ نام‌گذاري شده است.

خواجه شمس الدين محمد شيرازي شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغيب از بزرگترين شاعران غزل سراي ايران و جهان به شمار مي‌رود. حافظ را نمي‌توان از سنخ شاعران تک بعدي و تک ساحتي محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به يک وجه خالص تفسير و تاويل کرد.

شعر حافظ داراي ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقيقت هستي است.

صبحدم از عرش مي‌آمد خروشي، عشق گفت

قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي‌كنند

خواجه شمس‌الدين محمدبن محمد حافظ شيرازي، از بزرگترين شاعران نغزگوي ادبيات فارسي است. حافظ در اوايل قرن هشتم ه‍.ق- حدود سال 727- در شيراز ديده به جهان گشود. پدرش بهاءالدين، بازرگان و مادرش اهل كازرون بود. پس از مرگ پدر، شمس‌الدين كوچك نزد مادرش ماند و در سنين نوجواني به شغل نانوايي پرداخت. در همين دوران به كسب علم و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. بعد از تحصيل علوم، زندگي او تغيير كرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس درس علماي بزرگ شيراز را درس كرد. او به تحقيق و مطالعه کتاب‌هاي بزرگان آن روزگار- از قبيل كشاف زمخشري، مطالع الانظار قاضي بيضاوي و مفتاح العلوم سكاكي و امثال آنها- پرداخت. همچنين در مجالس درس قوام‌الدين ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهاني شيرازي نيز حضور داشت.

حافظ- همچنان‌كه از تخلص او برمي‌آيد- قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شكل‌(قرائت هفتگانه) مي‌خواند. حافظ داراي زن و فرزندان بود. در غزلياتش به مرگ يكي از فرزندانش اشاره كرده است:

دلا ديدي كه آن فرزانه فرزند

چه ديد اندر خم اين طاق رنگين؟

به جاي لوح سيمين در كنارش

فلك بر سر نهادش لوح سيمين

حافظ به سفر علاقه‌اي نداشت و چون دلبستگي خاصي به شيراز داشت تقريبا تا آخر عمر از شيراز خارج نشد و تنها يك بار به شهر يزد سفر كرد ولي به خاطر ملالت از يزد و يزديان به شيراز بازگشت:

دلم از وحشت سكندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم

همچنين به دعوت سلطان محمود دكني راهي دكن شد ولي در جزيره هرمز گرفتار طوفان گرديد و به همين دليل سفر خود را آغاز نكرده به پايان برد و به شيراز بازگشت.

حافظ مردي بود اديب، عالم به علوم ادبي و شرعي و آگاه از دقايق حكمي و حقايق عرفاني. استعداد خارق‌العاده او در تلفيق مضامين و آوردن صنايع گوناگون بياني در غزل او را سرآمد شاعران زمان خويش و حتي تمامي شاعران زبان فارسي كرده است. او بهترين غزليات مولوي، سعدي، كمال، اوحدي، خواجو و سلمان را استقبال كرده است اما ديوان او به قدري از بيت‌هاي بلند و غزليات عالي و مضمون‌هاي نو پر است كه اين تقليدها و تأثرها در ميان آنها كم و ناچيز مي‌نمايد. علاوه بر اين، مرتبه والاي او در تفكر عالي و حكمي و عرفاني و قدرتي كه در بيان آنها به فصيح‌ترين و خوش آهنگ‌ترين عبارات داشته وي را به عنوان يكي از بزرگترين و تاثيرگذارترين شاعران ايران قرار داده و ديوانش را مورد قبول خاص و عام ساخته است.

اين نكته را نبايد فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرين مراحل تحول زبان فارسي و فرهنگ اسلامي ايران مصادف بود. از اين روي زبان و انديشه او در مقايسه با استادان پيش از وي به ما نزديك‌تر است و به اين سبب است كه ما حافظ را بيشتر از شاعران خراسان و عراق درك مي‌كنيم و سخن او را بيشتر مي‌پذيريم.

از ديگر نكات اشعار او، توجه خاص او به استفاده از صنايع مختلف لفظي و معنوي است به نحوي كه كمتر بيتي از او مي‌توان يافت كه خالي از نقش و نگار صنايع باشد. اما چيره‌دستي او در به كار بردن الفاظ و صنايع به حدي است كه صنعت در سهولت سخن او اثري ندارد و كلام او را متكلف نمي‌نمايد.

برخلاف اطلاعات حافظ از دقايق عرفاني و اشارات مكرر او به نكات عرفاني، حافظ پيرو طريقتي خاص نبوده است بلكه به عقيده بسياري، خود او به تنها مراحل سلوك و كمال را طي كرده و به درجاتي نيز رسيده است.

ديوان كليات او مركب است از غزليات، چند قصيده، قطعه، رباعي و دو مثنوي كوتاه با نام‌هاي «آهوي وحشي» و «ساقي نامه».

از نكات قابل توجه درباره ديوان حافظ، رواج "فال گرفتن"- تفأل- از آن است كه سنتي تازه نيست و از ديرباز درميان آشنايان شعر او متداول بوده است و چون در هر غزلي از ديوان حافظ مي‌توان- به هر تأويل و توجيه- بيتي را حسب حال فال گيرنده يافت، او را « لسان الغيب» لقب داده‌اند.

حافظ با توان شاعري بسيار داستان‌هاي قرآني را با اشاره‌هاي ظريف در شعرش بيان مي‌كند اما به واقع او ناظم شعر نيست كه به بيان روايي داستان بپردازد بلكه شاعري تواناست كه با تخييل و شناخت عميق بسياري از مسايل قرآني و اجتماعي را در قالب شعر ارائه مي‌دهد.

نگاه حافظ به جهان هستي نگاهي فراگير است به گونه‌اي كه تمام مسايل مادي و معنوي را با بياني شيرين و محكم و با به کارگيري استعاره و تشبيه، ايهام و مجاز و ساير صناعات ادبي بيان مي‌كند.

زماني كه با شاعري چون حافظ رو‌به‌رو هستيم در واقع با جهاني سرشار از ظرافت و معنا رو‌به‌رو هستيم. گستردگي معنايي در شعر او به حدي است كه هر كس از ديدگاه خويش مفاهيم ذهني متناسب با تفكر خود را در شعرش پيدا مي‌‌كند و نظري خاص درباره او ارائه مي‌دهد.

‌اصطلاحات عرفاني كه در شعر حافظ به کار برده مي‌شود، در اثر آگاهي كامل و شناخت معنايي صحيح است اما به واقع حافظ قبل از اينكه عارف باشد شاعري بزرگ و تواناست و تفكر شاعرانه‌اش بر عرفان او برتري دارد. حافظ ديدگاه عارفانه و اميدواركننده دارد و عرفان به مفهوم واقعي كلمه در اشعار او نمايان است و در شعرش همواره اميد به آينده‌اي روشن را نويد مي‌دهد به گونه‌اي كه مخاطب با مطالعه اشعارش به نوعي لذت معنوي دست مي‌يابد.

حافظ شاعري است كه در قرن حاكميت زهد و ريا و خفقان، شعري فراگير و رندانه دارد و از همه مسائل جهان هستي با بياني ظريف و رندانه سخن مي‌گويد و همواره از تظاهر و تزوير دوري مي‌جويد و شعر برايش جنبه‌اي متعالي و آرماني دارد.

اشعار حافـظ شيـرازي‎ بـا الـهـام‎ از تعاليم‎‎ ناب‎ اسلامي‎‎ و مفاهيم گرانقدر قرآني سروده‎‎ شده است‎ و همگـي‎ ايـن‎ اشعـار حـاوي‎ كنايات‎‎‎ و استعارات زيبا و بي‎ نظير است.

اين‎‎‎ شاعر پرآوازه‎ ايران زمين در سال‎791 يا 792 هجري‎‎ قمـري دارفـانـي‎ را وداع گفت‎.


 همه چيز درباره حافظ و شعر او 

شمس‏الدين محمد "خواجه حافظ شيرازي"، ملقب به لسان الغيب و ترجمان الاسرار، عارف، شاعر و غزلسراي بزرگ و بلند آوازه ايران، در سده هشتم هجري متولد شده است. از تاريخ تولد مدت عمر و احوال حيات حافظ، آگاهي ما بسيار اندک است در غالب مآخذ نام پدرش را بهاء‏الدين نوشته‏اند. تذکره‌نويسان نوشته‏اند که نياکان او از کوهپايه اصفهان بوده‏اند و نياي او در روزگار حکومت اتابکان سلغري از آن جا به شيراز آمده و در همان شهر ساکن شده‏اند و نيز چنين نوشته‏اند که پدرش بهاء‏الدين محمد بازرگاني مي‏کرد و مادرش از اهالي کازرون بوده و خانه ايشان در دروازه کازرون بود.

ولادت حافظ در اول قرن‏هاي هشتم هجري و حدود سال 727 در شيراز اتفاق افتاد. پس از مرگ بهاء‌الدين پسران او پراکنده شدند ولي شمس‌الدين محمد که خردسال بود، با مادر در شيراز ماند و روزگار آن دو به تهي‌‏دستي مي‏گذشت، به‏همين سبب حافظ همين‏ که به مرحله‏اي از رشد رسيد، در نانوايي محله به نانوايي مشغول شد‏، تا آن که عشق به تحصيل کمالات او را به مکتب‏خانه کشانيد و به تفضيلي که در تذکره ميخانه آمده است وي چندگاهي ايام را بين کسب معاش و آموختن سواد مي‏گذرانيد. پس از آن شيوه زندگي حافظ دگرگون شد و او درجرگه طالبان علم درآمد و مجالس‏ درس عالمان و اديبان زمان را در شيراز درک کرد و به تتبع و تفحص در کتاب‌هاي مهم ديني و ادبي پرداخت و محمد گلندام معاصر و جامع ديوانش او را چندين بار در مجلس درس قوام‌الدين ابوالبقاء، عبدالله بن محمد بن حسن اصفهاني شيرازي(م 772 هجري) مشهور به ابن النفعيه نجم، عالم و فقيه بزرگ عهد خود، ديده و غزل‏هاي او را در همان محفل علم واجب شنيده است. چنان‏که از سخن محمد گلندام برمي‏آيد، حافظ در دو رشته از دانش‏هاي زمان خود يعني علوم شرعي و علوم ادبي کار مي‏کرد و چون استاد او قوام‌الدين، خود عالم به قرات سبع بود، طبعا حافظ نيز در خدمت او به‏حفظ قرآن با توجه به قرائت‏هاي چهارده گانه ممارست مي‏کرد و اتخاذ تخلص حافظ نيز از همين اشتغال نشات کرده است.

روزگار جواني حافظ مصادف بود با امارت جلال‌الدين شاه شيخ ابوالاسحاق اينجو(774 تا 754 ه ـ ق) در فارس. اين پادشاه که ممدوح حافظ شد، پادشاهي هنرپرور، با ذوق و عشرت دوست بود، در سال 744 ه - ق بر فارس مستولي شد و خطبه و سکه به نام خود کرد. اما امير مبارزالدين مظفر که مردي متعصب و بي‌رحم بود، با او رقابت داشت. قساوت او تا به اين حد بود که توسط دو فرزند خود يعني شاه شجاع و برادرش محمود مظفري به وضع دردناکي کور شد‌(سال 754 ه- ق). پس از منازعات بسيار شيراز را گرفت و 4 سال بعد اصفهان را نيز از دست او خارج ساخت و او را اسير کرده و به شيراز آورد. در آن جا او را به دست يکي از دشمنان قديمي‌خود که خون پدر را نيز مي‏خواست، همراه با پسر يازده ساله‏اش به قتل رسانيد. به هر حال حافظ از عهد او، رجال عصر او و خوشي‏هاي روزگار پادشاهي او، با شوق و علاقه بسيار در غزل‌هايش ياد کرده است.

دوره دوم زندگاني حافظ، مصادف با روزگار حکومت اميرمبارزالدين محمد مظفر بوده که دوران تشويش خيال اين شاعر بزرگ و شاعران بزرگ و دانشمندان ديگر بوده است، زيرا به تعبير خواجه از شمشير او خون مي‏چکيد و او که خود را خسرو غازي پادشاه غازي مي‏ناميد به قول محمود کتبي، مورخ معروف آل مظفر هفتصد- هشتصد نفر را به دست خويش گردن زده بود و در سختگيري و تعصب آيتي بود و بديهي است که چنين شخصي خوشآيند خاطر شاعري بلندنظر و آسان گير و رند و دشمن ريا و سالوس نمي‏افتاد. اما پسران او شاه شجاع و شاه منصور، مورد توجه و ممدوح حافظ بوده‏اند، نيز سلاطين ديگر آل مظفر چون شاه يحيي، شاه محمود و زين العابدين و همچنين سلطان اويس و سلطان احمد ايلکاني که در تبريز و بغداد حکومت داشته‏اند، همه در اشعار او ياد شده و شاعر روي هم رفته آن‌ها را ستوده است. اواخر عمر حافظ مصادف با استيلاي امير تيمور گورکاني بر فارس بوده است و اگر ملاقات و ديداري، او با حافظ داشته، اواخر عمر شاعر بوده است.

گويند، چون امير تيمور فارس را تسخير کرد و شاه منصور را کشت، خواجه حافظ شيرازي را طلب کرد، چون حاضر شد، تيمور آثار فقر را در چهره او نمايان ديد. گفت:‌اي حافظ ! من به ضرب شمشير تمام روي زمين را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم و تو آن را به يک خال هندو مي‌بخشي. مي‏گويي:

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

حافظ گفت: از آن بخشندگي‏هاست که بدين روز افتاده‏ايم!

گذشته از مباحث مربوط به توحيد و خداشناسي و بيان وحدت هستي و علاوه بر اصل رندي و خوش باشي، مساله‌اي که ذهن حافظ را به خود مشغول داشته، بيزاري از ريا و سالوس است که به تجهيز، خرمن دل و دين رياکاران و مردمان را سوخته و خواهد ساخت. حافظ با آن که با صوفيه به ويژه آن گروه که پشمينه پوشي را دکان زراندوزي و صيد قلوب ساده عوام ساخته‏اند، نظر خوشي ندارد، در برخي موارد کلام او يادآور مطالب و مقاصد صوفيه است و معلوم مي‏گردد که با اصل عرفان و تصوف نزاعي ندارد و خود او نيز سالک آن راه است. نزاع او با کساني است که اين انديشه عالي و مذهب والا را دکان ساخته‏اند و خريد و فروش مي‏کنند. او چندين قصيده عالي و چند منظومه کوتاه محکم و تعدادي قطعات و رباعيات نيز سروده است. اما شهرتش بيشتر در غزل سرايي است و معمولا غزليات او را کمال اين نوع سخن و از هرحيث اوج غزل فارسي مي‏شمارند و به ويژه استادي او در سرودن غزل‏هاي عارفانه به پايه‌‏اي رسيده که تاکنون کسي به مقام او نرسيده است. در سراسر ديوان حافظ غزل‏هاي عرفاني بسياري مي‏توان يافت که حتي برخي از غزل‏ها که ظاهرا غزل عاشقانه است، مي‏توان تعزلي عارفانه شمرد.

رند در لغت به معني زيرک، حيله‌گر، رياکار و بي‌مبالات است. ولي در اصطلاح عارفان و صاحب دلان و اهل شهود معناي آن آن که ظاهر خود را در ملامت دارد و اندرونش سالم باشد. ليکن حقيقت رندي به ويژه نزد حافظ يک جنبه، يک بعد ندارد و بلکه ابعاد گوناگون دارد، از آن جمله تجاهل العارف و غنيمت شمردن وقت، ثبات عقيده و مخالفت با دمدمي ‌بودن، انتخاب شيوه عشق و وجدان بر طريقه عقل و برهان، ظرافت طبع و رد خشونت، فرهيخته بودن و به پختگي کوشيدن اعتقاد به جبر و ريشخند به کساني که به قدر عقيده دارند، بلندي ايثار و تسامح و نداشتن تعصب، سبکباري و ترک جهان گفتن و رهايي از حرصي و هواي نفس است که به همه اين موارد، حافظ توجه داشته است. حافظ رند است، يعني عارفي است که پيش از رسيدن به وادي رندي در ايستگاه‏هاي مختلف انديشه توقف کرده ولي از همه آن‌ها عبور کرده و به رندي رسيده است. به عبارت ديگر، مي‏توان گفت که زماني مانند بسياري ديگر همه چيز را کامل و بي‌عيب ديده و اعتقاد بر اين داشته است که دور فلک به شيوه عدل است و همچنين باور داشته است که بايد آدمي‌دل خوش باشد به اين که ظالم راه به مقصود نمي‌برد.

غزل حافظ، هم داراي سطوح عاشقانه چون غزل سعدي است، هم داراي سطوح عارفانه چون غزل عطار و مولانا و عراقي و هم از سوي ديگر وظيفه اصلي قصيده را که مدح است بر دوش دارد. از اين رو شعر حافظ نماينده هر سه جريان عمده شعري قبل از اوست و قهرمان شعر او، هم معبود و هم معشوق و هم ممدوح است. شعر حافظ در محور عمودي، بيشتر دنيوي و عاشقانه يا مدحي است و مضامين مختلف از جمله عرفان در محورهاي لفظي است و کساني که شعر او را عرفاني مي‌دانند به محور افقي توجه دارند، يعني ابيات او را مستقل مي‏پندارند. در اين که بين ابيات حافظ ارتباط هنري ظريفي است هيچ شک نيست. اما بايد توجه داشت که ارتباط طولي با وحدت موضوع فرق مي‏کند و ارتباط ابيات او با هم گاهي از طريق تداعي واژه‏ها و معناها است. آن چه شعر او را از شعر شاعران گروه تلفيق جدا مي‏کند، علاوه بر لطف خدادادي سخن اين است که حافظ، شاعري سياسي و مبارز هم هست و با زبان ايهام و طنز به مسائل حاد اجتماعي دوره خود پرداخته است و با نوع شاهان متظاهر و زاهدان ريايي و صوفيان دروغين به مبارزه‌اي جانانه مشغول بوده و از اين رو شعر او پراز اشاره‏هاي تاريخي به اوضاع و احوال عصر اوست که بسياري از آن‌ها برما مجهول است. از سوي ديگر او در به کارگيري زبان ادبي يعني استفاده کامل از بديع و بيان و ايجاد روابط متعدد موسيقايي و معنايي بين کلمات گوي سبقت را از همگان ربوده است. در بديع لفظي بيشتر به انواع جناس و سجع و در بديع معنوي به انواع ايهام از قبيل ايهام تناسب، ايهام تضاد، ايهام ترجمه و تبادر و ايهام جناس و استخدام توجه دارد و در بيان عمده توجه او به استعاره تثبيه و سمبل است و از طرف ديگر شعر او از تلميح به نکات و آموزه‏هاي عرفاني و قرآني خالي نيست. ايهام در حافظ غوغايي است و بسامد آن از همه صنايع بيشتر است به نحوي که برخي آن را مختصه اصلي سبک حافظ شمرده‏اند.

انواع مختلف ايهام در اشعار حافظ به گونه‏اي است که اين ديدگاه وجود دارد که حافظ براي اولين بار اين صنعت را کشف کرده است. ديگر از مشخصات عمده شعر حافظ، طنز است که آن را در همه زمينه‌ها از جمله در زمينه خيالي به کار برده است و در زمينه‌هاي فکري گاهي خيام را به ياد مي‏آورد. اما به طور کلي ديوان حافظ خلاصه‏اي از همه جريانات مهم و عهده ادبيات پيش از او است. او به شعر همه شاعران بزرگ مخصوصا به اشعار معاصران خود نيمي ‌از شاعران گروه تلفيق توجه داشت و بسياري از غزليات او اقتفاي غزليات آنان است. اما علو بيان ادبي او به همه نمونه‌هاي اصلي را تحت شعاع قرار مي‌دهد.


 آينده را بايد ساخت 

کودکان، برکت زندگي و سرمايه‌هاي آينده جامعه به شمار مي‌آيند. آنان براي رشد و بالندگي خود، نيازها و در مفهوم دقيق‌تر حقوقي دارند که بايد به درستي به آن پرداخت. با توجه به نقش بي‌بديل خانواده در بالندگي شخصيت کودک، پيش از همه، خانواده و سپس جامعه بايد اين حقوق را به خوبي بشناسند و خود را مکلف به پاس داشت آن بدانند. روز جهاني کودک بهانه‌اي براي ورود به جهان کودکان است. در سال 1953، يونيسف روز 8 اکتبر روز جهاني کودک نام‌گذاري کرد و در کشور ما نيز هرساله 14 تا 20 مهر ماه به عنوان هفته ملي کودک گرامي داشته مي‌شود و با توجه به شعار امسال اين هفته که " آينده را بايد ساخت" مي‌باشد. در اين مورد نظر شما والدين عزيز را به چند نکته در مورد اهميت توجه به تکامل کودکان جلب مي‌نماييم:

هيچ کودکي نابغه به دنيا نمي‌آيد، اما نقش کسي که او را پرورش مي‌دهد و اهميت آموزش قبل از دبستان و رشد مغزي کودکان، بسيار مهم است؛ زيرا اين شانس را به کودک مي‌دهد تا بيشتر از همسالانش بياموزد و استعدادهاي نهفته‌اش به شکوفايي برسد. اغلب ما قدرت آموختن کودکان را دست‌کم مي‌گيريم و به توانايي‌هاي آن‌ها درست توجه نمي‌کنيم، در حالي که اين کار در درجه اول اهميت قرار دارد؛ بايد بدانيم که پدر و مادر با تشويق کودکشان براي برداشتن هر گام کوچک، کمک بزرگي به شکوفا شدن خلاقيت‌هاي بزرگ‌تر او کمک کرده‌اند. محققان معتقد هستند که تحريک‌هاي ذهني کودکان از سوي والدين، نقشي بسيار مهم در تقويت هوش آن‌ها دارد.

مهم‌ترين دوران تکامل مغزي کودک، سه سال نخست زندگي است که نقش قابل ملاحظه‌اي بر عملکرد ذهني، جسمي، اجتماعي و ايمني کودک دارد. تجربياتي که کودک در سال‌هاي سوم تا پنجم زندگي کسب مي‌کند او را براي کسب مهارت‌هاي اجتماعي و يادگيري در دوران مدرسه آماده خواهد کرد. بنابراين به نظر مي‌رسد براي برنامه‌ريزي کمک به ذهن فرزندان، محدوديت زماني داريم. دانشمندان معتقدند نيازي نيست براي دستيابي به اين هدف، آموزش‌هاي رسمي خاصي را براي کودک در نظر بگيريم. آنچه ضروري است، ايجاد فضاي مناسب و تحريک‌کننده براي تعليم روزمره است.

شيرخواران و کودکاني که داراي مشکلات فيزيکي‌(جسماني) يا محيطي هستند، براي آنکه تکامل مطلوب و مناسبي داشته باشند، نيازمند توجه ويژه‌اي هستند. اين کودکان نسبت به ساير اطفال بيشتر به اختلالات تکامل يا تأخير تکامل دچار مي‌شوند و اين امر خود زمينه‌ساز بروز انواع و درجات مختلفي از معلوليت‌هاي حرکتي، ذهني، گفتاري، شنوايي و بينايي در آن‌ها مي‌شود. براي پيشگيري از اين امر، لازم است با تشخيص زودرس مشکلات آن‌ها و انجام مداخله به موقع از بروز تأخير يا اختلال تکامل جلوگيري کنيم.

آمار دقيقي از اختلالات تکاملي در کشور نداريم ولي آنچه که از ميزان مراجعه به درمانگاه‌ها براي تشخيص ندادن «ناتواني در نشستن، راه رفتن يا صحبت کردن کودکان» استنباط مي‌شود، حاکي از شيوع نسبتاً بالاي اين اختلالات در ميان کودکان است. اگر کودکي از نظر تکاملي‌(حرکت، تکلم و ارتباطات اجتماعي) دچار تأخير شده باشد، بايد از نظر تکامل مورد ارزيابي قرار ‌گيرد. برخي کودکان ممکن است به هنگام تولد مشکلي نداشته باشند، اما بعد در سن سه يا چهار ماهگي، گردن نمي‌گيرند، در هفت ماهگي به روي شکم برنمي‌گردند، به صورت نرمال‌(عادي) جلو نمي‌روند و به تدريج مهارت‌هاي لازم را کسب نمي‌کنند که بايد بلافاصله درمان آن‌ها آغاز شود.

تشخيص زودهنگام، عامل مؤثر در درمان و توانبخشي کودک بيمار است. پزشکان به جاي توجه به سير تکامل نوزاد، بيشتر به شاخص‌هاي رشد توجه مي‌کنند و اين در حالي است که مراحل تکامل، بسيار مهم است، زيرا اين تکامل است که بر حرکت نوزاد، نشستن، راه رفتن و به زبان آمدن کودک تأثير دارد. پزشکان بايد در مواجهه با کودک، حتماً به شاخص‌هاي عصبي او توجه کنند، چون تشخيص زودهنگام و به موقع، در درمان و توانبخشي کودک بيمار، بسيار مؤثر است و بار معلوليت‌ها را کاهش مي‌دهد.

پايش تکامل کودکان در سنين زير پنج سال بسيار مهم بوده و انجام اين پايش در مراکز جامع خدمات سلامت به کمک جدول‌هاي استاندارد در پيشگيري و درمان اختلالات عصبي - تکاملي کودکان، انجام مي‌شود.

هدف دست‌اندرکاران سلامت کودکان در مراکز جامع خدمات سلامت اين است که با يک برنامه غربالگري مناسب بتوان کودکاني که روند تکاملي غيرطبيعي دارند را سريع‌تر تشخيص داد تا به توان با مداخله به موقع براي اصلاح يا کاهش مشکلات اين کودکان گام برداشت و از بروز معلوليت در اين کودکان پيشگيري کرد.

معاونت بهداشتي دانشگاه علوم پزشکي

و خدمات بهداشتي درماني استان سمنان