تاریخ 1397/07/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4878 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 23 نقش مادر در تربيت فرزند 

کلمه امّ که در قرآن و روايات به طور فراوان ذکر شده، به معناي ريشه و سرچشمه است و به خاطر اين که کودک حداقل شش ماه و حداکثر نه ماه در رحم زن است و با تمام قوا جسم و روح خود را از مايه‌هاي وجود زن مي‌گيرد و به طور دائم از کارگاه جسم و اعصاب و جان زن تغذيه مي‌کند، از وجود او نسبت به کودک تعبير به امّ شده است.

در حقيقت مادر اصل، ريشه و سرچشمه وجود کودک است و کودک انعکاسي از واقعيات جسمي و روحي مادر و ميوه‌اي از آن شجره مبارکه است. روي اين حساب تمام يا اغلب گيرندگي و اثرپذيري او از مادر است و به همين علت حسابي که اسلام براي مادر باز کرده براي غير او باز نکرده است.

آثار وجودي مادر از جسم و روان، در وجود کودک ظهور مي‌کند و طفل در اکثر اطوار و برنامه‌هاي حياتش خودآگاه، يا ناخودآگاه بر طينت مادر مي‌طند.

دختر قبل از اينکه ازدواج کند بايد توجه داشته باشد، يا به او توجه بدهند که مادر فرداست و مادر فردا بايد از امروز در غذا، رفت و آمد، معاشرت، برخورد، تربيت، ادب و ايمان دقت کند، تا موجد و مولّد نسلي پاک، سالم، باارزش و مؤدب به آداب باشد.

اين جمله زيبا را که از امپراطور فرانسه ناپلئون نقل مي‌کنند در کتابي در رابطه با زن ديدم.

از او پرسيدند کدام مملکت در نزد تو ارزشش از همه ممالک بالاتر است؟ گفت کشوري که تعداد مادرانشان بيشتر باشد!

حيثيت مادر‌بودن بايد براي زن ثابت و پابرجا بماند و گرنه نسل خوبي به وجود نخواهد آمد.

مادر در فرهنگ اسلام بايد مادربودن خود را براي تربيت و رشد فرزندان حفظ کند.

مادر بايد براي فرزندان مادري کند، تا فرزندان از نظر فکري و عاطفي کمبود پيدا نکنند.

زن اگر خصوصيات مادري را از دست بدهد و خود را در عرصه گاه آزادي به معناي غربي بيندازد و با هرکس و ناکسي بگويد و بخندد و بنشيند و رفت و آمد کند، به خود و به شوهر و به فرزند، به خاطر لذائذ جسمي و مادي بي‌اعتنا باشد، مادر نيست، درنده‌اي است که به جان خانواده افتاده و گرگ خطرناکي است که شرف و کرامت و عفت و پاکي خانواده را به باد خواهد داد.

مادر براي تحويل دادن فرزندي وزين، مؤدب، پاک، باصلابت، خردمند، بايد داراي وجودي پاک و فکري سالم و اخلاقي انساني باشد.

« اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتُ نُوراً فِي الاَصْلابِ الشّامِخَهِ وَ الاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ»

قطعه‌اي از زيارت وارث است، خطاب به سرور شهيدان:

همانا در اصلاب شامخه و ارحام مطهره نور بودي، نوري که از مقامي شامخ و جايگاهي پاک طلوع کرد و جهاني را به نور علم و عدل و حکمت و رهبري صحيح روشن و پس از شهادت، آخرت را روشن‌تر نمود.

در همان زيارت وجود مقدس او را به عنوان خديجه کبري و فاطمه زهرا‌(عليها السلام) مي‌خوانيم.

«السَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يَابْنَ خَديجَهَ الْکُبْري»

اينکه رسول اسلام به جواناني که قصد ازدواج دارند سفارش مي‌کند دختر از خانواده‌اي اصيل، متين و ديندار بگيريد، به خاطر اين است که جلوي فساد نسل گرفته شود.

دختري که اصالت خانوادگي از دست داده، جلف و سبک، بي‌ادب و بي‌تربيت، بي‌وقار و بي‌نظم و... قابليت ازدواج ندارد، او هدف حق را از آفرينش و خلقتش زير پا گذاشته، شئون زن بودن و مادربودن را از کف داده، لياقت به وجود آوردن فرزند صالح و شايسته را ندارد، که رسول حق‌(صلي الله عليه وآله وسلم) در روايتي درباره اينان فرموده: اگر آنها در آخر زمان مار و عقرب بزايند بهتر از اين است که فرزند بزايند، چرا که در کارگاه فکر و روح و روان خود به خاطر لذت طلبي ايجاد اخلال کرده و اين کارگاه مختل از ساختن انسان سالم عاجز است.

اين معنا را از زبان نوح پيغمبر بشنويد:

«و قال نوح ربِّ لاتذر علي‌الأَرض من الکافرينَ ديّاراً انَّک ان تذرهم يضلُّوا عبادک و لا يلدوا الاّ فاجراً کفّاراً»

خداوندا از اين ناسپاسان و اين مرد و زني که دست از عناد و لجبازي برنمي دارند، احدي را در روي زمين باقي مگذار. همانا اگر از اين ملت کسي را باقي بگذاري بندگانت را گمراه مي‌کنند و از اينان فرزندي جز بدکار و ناسپاس به وجود نمي‌آيد.

اگر در ميان قوم نوح مادر فراوان بود، اگر زن باايمان و سپاسگزار و پاک و باادب زياد بود، نمي‌فرمود از اينان جز فاجر کافر به وجود نمي‌آيد.

آري اگر دختر و زن به فرموده رسول حق خضراء دمن باشد، يعني گياه روئيده شده روي مزبله، از اين گياه نمي‌توان توقع به وجود آمدن ميوه شيرين و محصول الهي و انساني داشت.

مادر نبايد در هر مجلسي گرچه مربوط به اقوام باشد شرکت کند، زيرا پاره‌اي از مجالس مجلس معصيت است و در روحيه مادر اثر مي‌گذارد و چه بسا که هويت مادربودن را از او بگيرد.

مادر نبايد به هر شکلي که ميل و طبعش اقتضا مي‌کند از مواد خوراکي استفاده کند، چه بسا که غذا از منبع حلالي تهيه نشده و از نظر آثار براي او و فرزندش زيان داشته باشد.

مادر مسائل مربوط به طهارت و نجاست را رعايت کند و بر فرائض و واجبات و مسائل اخلاقي اصرار داشته باشد، تا کارگاه وجودش منبع نور و سبب طلوع نور شود.

چنانکه از امامان معصوم ما رسيده: حضرت زهرا‌(عليها السلام) را اسوه خود قرار داده بودند و از تمام شئون فکري و روحي و اخلاقي و ايماني آن بزرگوار پيروي مي‌کردند.

فاطمه‌(عليها السلام) در تمام هستي مادري نمونه و نمونه اعلاي مادري است، زنان ما و دختران ما بايد آن حضرت را اسوه و الگوي زندگي خود قرار دهند، که مادر ريشه و سرچشمه و اصل وجود فرزند است.

مادراني که اخلاق اسلامي را رعايت مي‌کنند، مادراني که از وقار و سنگيني و ادب برخوردارند، مادراني که کانون مهر و محبت و عاطفه و عشقند، فرزندان آنها تا وقتي در رحم هستند از اين خصوصيات مايه مي‌گيرند و پس از به دنيا آمدن با نگاهي که دائم به مادر دارند و گوشي که تا مدتي وقف صداي مادر است از مادر بدون ترديد شکل مي‌گيرند.

حضرت حسين‌(عليه السلام) وقتي سر حرّ بن يزيد را به دامن گرفت، حريت و آزادي او را از هوا و هوس و حاکميت بني‌اميه به مادرش نسبت داد:

« اَنْتَ حُرٌّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرّاً»

تو آزادي و اين آزادي را از مادر نشانه داري.

وقتي عمر سعد اصرار بر بيعت کردن حضرت حسين با يزيديان ورزيد، امام عدم بيعت خود و يارانش را به مادران پاکيزه و پاک دامن نسبت داد.

«حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ »

ميوه باغ پاکي

عبد اللّه مبارک انساني حکيم، فرزانه، دانشمند و عارف بود، در ايام جواني جهت باغداري و باغباني به استخدام يک باغدار درآمد.

صاحب باغ در فصل انار تعدادي مهمان به باغ آورد، فرياد زد مبارک انار بياور، مبارک سبدي انار آورد، انارها ترش بود، صاحب باغ گفت انار شيرين بياور، آورد باز هم ترش بود، گفت مبارک مگر نگفتم انار شيرين بياور، در اين مدت شش ماهي که در اين باغي خبر نداري انار شيرين از کدامين درخت است؟ ! گفت: نه خبر ندارم. گفت: چرا؟ جواب داد: روزي که با هم قراداد بستيم قرار باغباني بستيم نه باغ خوري، من از وضع ميوه‌هاي اين باغ در جهت شيريني و ترشي خبر ندارم!!

آري نطفه پاک، رحم پاک، مادر پاک، تربيت پاک حافظ مال مي‌سازد نه مال مردم خور، باغبان به وجود مي‌آورد نه باغ خور.

مادر علت بدبختي من شد

نوشته‌اند جواني محکوم به اعدام شد، از او خواستند اگر وصيت دارد بنويسد، گفت: وصيت ندارم ولي بسيار مايلم در اين لحظات آخر عمر مادرم را ببينم.

مادرش را آوردند، هنگام وداع مادر زبان و لب مادر را چنان گاز گرفت که مادر از شدت درد ضعف کرد، به او حمله کردند که ستمگر ظالم اين چه کاري بود کردي؟

گفت: ستمگر ظالم اين مادر است، اين دار اعدام من برپاشده مادر است، آن روزي که کودک بودم از همسايه يک عدد تخم مرغ دزديدم مرا تشويق کرد تا شتردزد شدم و سپس قاتل از آب درآمدم!

آري بهشت زير پاي مادر و دلال و واسطه عذاب قيامت هم تا اندازه‌اي مادر است.

علي‌(عليه السلام) پس از حضرت زهرا‌(عليها السلام) به برادرش عقيل که آگاه به انساب عرب بود فرمود:

«اُنْظُرْ اِمْرَأَهً قَدْ وَلَدَتْهَا الْفُحُولَهُ الْعَرَبُ»

براي من زني انتخاب کن که از مادران شجاع عرب به دنيا آمده باشد.

عقيل پس از مدتي به حضرت عرضه داشت:

«تَزَوَّجْ فاطِمَهَ الْکِلابِيَّهَ، لَيْسَ فِي الْعَرَبِ اَشْجَعُ مِنْ آبائِها»

با فاطمه کلابيه ازدواج کن، که در عرب شجاع‌تر از پدران او نيست.

حضرت او را به همسري انتخاب کرد. نتيجه آن ازدواج چهار پسر رشيد، شجاع، باصلابت، مؤمن چون قمر بني‌هاشم و برادرانش شد.

اميرالمؤمنين پس از شهادت مالک اشتر بر فراز منبر مسجد کوفه فرمود:

مادران را نمي‌يابم که فرزندي همانند مالک بياورند، مالک چه مالکي؟ اگر کوه بود کوهي استوار، اگر سنگ سنگي باصلابت، مالک براي من همانند من براي پيامبر بود!

نور عبادت گاهي کمرنگ مي‌شود

جواني به مادر مراجعه کرد، به او گفت مادر گاهي از اوقات حال عبادتم ضعيف مي‌شود، پاره‌اي از اوقات حسّ مي‌کنم رشته تاريکي بر نورانيت باطنم مي‌دود، حرام خور نيستم، با بدان معاشرت ندارم، از عوامل کسالت در عبادت پرهيز مي‌کنم، در تحقيق و جستجو نسبت به اين مسئله به اين نتيجه رسيدم که از شما سئوال کنم، احتمالاً عامل اين کسالت و تاريکي از شما به من منتقل شده، حقيقت را به من بگو، تا من به علاج داستان برخيزم. مادر گفت: پسرم، زماني که به تو حامله بودم پدرت در سفر بود، زمان فراواني زردالو رسيده بود، من از خانه بيرون نمي‌رفتم، زمينه خريدن زردالو برايم نبود، براي پهن کردن رخت به بام رفتم، چشمم به زردالوي زيادي افتاد که همسايه براي خشک کردن پهن کرده بود، به اندازه چشيدن، اندکي از يکي از آن زردالوها را خوردم و بعد پشيمان شدم ولي روي رضايت گرفتن نداشتم، جوان گفت مادر علت مسئله پيدا شد، اجازه مي‌خواهم در خانه همسايه بروم و اين مسئله را با او حل کنم، تا از اين پس بدون حمله شيطان بتوانم خدا را عبادت کنم!

ازدواجي نوراني

در ايام نوجواني از يکي از علما در مسجد جامع شهر شنيدم، پدر مرجع بزرگ و انسان کم نمونه مقدس اردبيلي وقتي براي خواستگاري دختر يکي از همشهريانش رفت، پدر دختر گفت دختر من کور، کر و عليل دست و لنگ است، با اين شرايط اگر مي‌خواهي با او ازدواج کن، جوان گفت من با چنين عنصري چگونه زندگي کنم، پدر دختر گفت فرزندم منظور از کوري او اين است که چشم ديدن نامحرم ندارد و منظور از کري اين که گوش شنيدن صداي نامحرم ندارد و مقصودم از عليلي دست اين که دست او نامحرمي را لمس نکرده و مقصودم از لنگي پا، اين که قدم به مجلس حرام نگذاشته، با چنين دختري ازدواج کرد و نتيجه اين ازدواج چنان انسان والا و بزرگي شد.

مادر شيخ شوشتري

شيخ جعفر شوشتري از نظر علم و عمل به مقامات عاليه رسيد، نفوذ او در مردم به وقت نصيحت نفوذي عجيب بود.

از مادرش پرسيدند به داشتن چنين فرزندي دلخوشي گفت:نه، گفتند: چرا؟ گفت: من براي يک بار در مدت دو سال او را بدون وضو و طهارت شير ندادم و در آغوش نگرفتم، آرزويم اين بود حضرت امام جعفر صادق شود ولي جعفر شوشتري شد!!

جلوه طهارت ظاهر و باطن در تربيت

براي تبليغ به مدت ده شب در شهر بروجرد رفته بودم، دوست داشتم به توسط قديمي‌هاي شهر از احوالات مرجع بزرگ حضرت آيت اللّه العظمي بروجردي مطلع شوم.

پيرمردي نودساله برايم تعريف کرد، تمام کوشش مادر آن حضرت اين بود که او را به وقت شير خوردن با وضو و طهارت شير بدهد.

شبي سرد نياز به غسل داشت، امکان بيرون آمدن از خانه نبود، با توکل و توسل با آب سرد غسل کرد، آنگاه پستان به دهان بچه گذاشت، توجه معنوي مادر و زحمات مخلصانه پدر، کسي را به دنياي اسلام تحويل داد، که باعث تحولات عظيمي از نظر علمي و عملي و اخلاقي در حوزه‌هاي علميه شيعه شد.

دختران جوان خود را همراه با شرايط الهي و اسلامي و انساني آماده مادر شدن کنيد، مادران بزرگوار هويت مادر بودن خود را حفظ کنيد، که تربيت و بارآمدن چنان فرزنداني خدا مي‌داند براي دنيا و آخرت شما چه اندازه سودمند است.

از جمله کساني که در قيامت حق شفاعت دارند مؤمن و عالم رباني و شهيد است، در جهت شفاعت براي اين سه نفر تعدادي معين نشده، آنان اجازه دارند هرکس مستحق شفاعت است، از او شفاعت کنند، بدون ترديد اولين کسي که از شفاعت اين سه انسان والا بهره‌مند مي‌شود مادر است.

رسول حق‌(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود:

« ثَلاثَهٌ يَشْفَعُونَ اِلَي اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ: اَلاَْنْبِياءُ، ثُمَّ الْعُلَماءُ، ثُمَّ الشُّهَداء».

سه نفر نزد خدا شفاعت مي‌کنند و شفاعت آنان مورد قبول واقع مي‌شود:

انبياء، سپس عالمان، آنگاه شهيدان.

حضرت باقر‌(عليه السلام) فرمود:

«اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ في مِثْلِ رَبيعَهَ وَ مُضَرَ و اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتّي لِخادِمِهِ..»

همانا مؤمن بمانند جمعيت دو قبيله ربيعه و مضر شفاعت مي‌کند، مؤمن حتي براي خدمتگذارش در پيشگاه حضرت حق شفاعت مي‌نمايد.

دختران و مادران چرا آنچنان نباشيد، که فرداي قيامت بتوانيد از شفاعت فرزندان عالم، شهيد و مؤمن خود استفاده کنيد، حيف نيست هويت مادري را براي چند روزه زندگي مادي از دست بدهيد و به دست خود بناي باطن فرزندان خود را که امانت حق در دست شمايند، خراب کنيد و آنان را همرنگ شياطين غربي و شرقي بار آوريد!


 تربيت کودک از ديدگاه اسلام 

حضرت امام علي‌(ع) مي‌فرمايند: «كودك هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال ديگر مورد خدمت و ياور است»‌(بحار الانوار ج 23 ص 65)

از روايات اسلامي استفاده مي‌شود كه آغاز تعليم مدرسه‌اي كودك در هفت سالگي است.

امام صادق‌(ع) مي‌فرمايد: «كودك هفت سال بازي مي‌كند و هفت سال خواندن و نوشتن مي‌آموزد و هفت سال‌(مقررات زندگي) حلال و حرام را ياد مي‌گيرد».‌(اصول كافي ج 6 ص 47 و 46)

در هفت سال دوم كودك آمادگي لازم را براي فراگيري معلومات و آداب اسلامي پيدا مي‌كند.

نكته‌اي كه بايد در همه مراحل در نظر گرفته شود، اين است كه محتواي آموزشي و تعليم بايد با مسائل روز و مورد نياز فراگيران و نيز شرايط محيطي و اجتماعي آنها مرتبط باشد.

علي‌(ع) مي‌فرمايد: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نكنيد؛ زيرا آنها براي زماني غير از زمان شما خلق شده‌اند.»‌(نهج البلاغه گفتار 240) تربيت و پرورش كودكان يكي از اموري است كه در سنت اسلامي بسيار مورد اهميت واقع شده است.

اين در حالي است كه بيشتر والدين تنها به طور غريزي به تربيت كودكان خود مي‌پردازند و هيچ آموزش يا مطالعه‌اي در اين زمينه ندارند. براي رفع اين كمبود، كارهاي بسيار زياد و عميقي لازم است تا پاسخگوي مشكلات روزمره كودكان و نوجوانان باشد.

آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، نگاهي بسيار كوتاه به ديدگاه‌هاي سنت اسلامي در زمينه تعليم و تربيت است.

اميد است كه قدمي در نشان دادن خلا موجود و ايجاد انگيزه‌اي براي تحقيق در اين زمينه برداشته باشيم.

1- فطرت كودكان: از جمله مهمترين نكاتي كه درخصوص آموزش ديني كودكان در روايات آمده است، مساله فطري بودن توجه به دين و خداست.رسول اكرم‌(ص) فرمود: «هر نوزادي با فطرت خدايي به دنيا مي‌آيد و پرورش مي‌يابد، مگر اين كه پدر و مادر او را به سوي يهودي‌گري يا مسيحي‌گري بكشانند.»‌(بحارالانوار ج 3 ص 281) و نيز آمده است كه موسي به خدا عرض كرد: «پروردگارا! كدام يك از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسيد: محبت به كودكان؛ چرا كه من فطرت آنها را بر پايه اعتماد به يگانگي خود قرار دادم.»‌(آيين تربيت ص 381) تمام اين احاديث نشان مي‌دهد كه بايد پدر و مادر محيطي مناسب براي كودك فراهم آورند تا حقايقي يا عقايدي كه ريشه‌هاي آن در نهاد و فطرت كودك نهفته است، به منصه ظهور برسد.

2- كنجكاوي و چراجويي: كودك از دنياي بسته پا به دنياي وسيع مي‌گذارد، بنابراين مي‌خواهد از اسرار آنها سر در آورد. بدين سان غريزه اوست كه از منشا پديده‌ها بپرسد. از روابط علت و معلولي آن سوال كند. اين زمينه مناسبي براي كودك است كه والدين؛ فرصت را غنيمت شمارند و واقعيت‌ها را براي او توضيح دهند.

3- رغبتها: انسان به طور كلي موجودي است اجتماعي و خواهان زيستن در اجتماع است؛ از اين رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود كند، بايد تقليد كند. اين زمينه‌اي مناسب براي آموزش جنبه‌هاي مذهبي است.

كودك مي‌خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقليد كند؛ پس در حضور او نمازتان را بخوانيد و يا او را همراه خود به مسجد ببريد. كودك رغبت دارد خود را در جاي بزرگترها قالب بزند، پس زمينه ارتباط او را با بزرگتران فراهم كنيد. تا آداب زندگي؛ معاشرتي، اخلاقي و در كل آداب و رسوم مذهبي را از اين طريق بياموزد.

4- ارائه الگوهاي مثبت: در اين روش از داستان انبيا و ائمه به خصوص دوران طفوليت امام حسن‌(ع) و امام حسين‌(ع) استفاده مي‌شود.

5- حس غرور و خودپسندي: امري است كه بدون شك در بين تمام انسان‌ها وجود دارد مي‌توان از حس غرور مثبت كودك استفاده كرد مثلا به او گفت كه من مطمئنم كه تو مي‌تواني نماز بخواني.

6- مراحل پرورش مذهبي كودك: رسول خدا‌(ص) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبرتان و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شك نيست كه هر سني مقتضايي براي خودش دارد و بايد طبق آن برنامه‌ريزي كرد. در كتب روايتي دوره 21ساله تعيين شده است كه به 3دوره 7ساله تقسيم مي‌شود و هر كدام به دوره جزيي تري قابل تقسيم است.

7سال اول: دوره تكوين است

پرورش مذهبي در حقيقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش كودك آغاز مي‌شود و بتدريج اين آموزش‌ها تا 3سالگي تكامل مي‌يابد. مرحله رشد ديگري از 5سالگي آغاز مي‌شود كه در اين مرحله بايد متوجه تفاوت كودكان در امر رشد و نمو باشيم.

تحقيقات روان شناسي، تفاوت‌هاي كودكان را از نظر ميزان و ظرفيت يادگيري و نيز رشد و نمو عقلي آنها، مدنظر قرار داده است.اصول تربيتي اسلام از همان ابتدا توجه و نظر خود را به وجود تفاوت‌هاي رشدي در 5سالگي با مطرح كردن سوال زير جلب كرده است.اليهما يمينك من شمالك؟ راستت از چپت كدام است؟ اگر كودك بتواند به اين سوال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلي خود را پشت سر گذاشته است.امام صادق‌(ع) سفارش كرده‌اند كه در 5سالگي، به كودك، سجده آموزش داده شود. همچنين امام مي‌فرمايند: «كودك خود را تا 6سالگي فرصت دهيد، سپس او را در فراگيري كتاب به مدت شش سال تربيت كنيد.‌(وسائل باب 82 حديث 2) شارع اسلام در زمينه‌هاي ديگر تشريعي نيز به تفاوت بين كودكان توجه دارد مانند حديثي كه درباره اقامه نماز ميت براي كودك متوفاي 5ساله وارد شده است.از حضرت صادق‌(ع) سوال شد؟ «آيا اگر كودك 5ساله‌اي بميرد، بايد نماز ميت بر او خواند؟ حضرت فرمود: اگر نماز را فهميد و درك مي‌كرد، بر او نماز خوانده شود».‌(وسائل باب 13حديث 4).

7 سال دوم، دوره پرورش ديني است

در اين دوره است كه كودك از حكم وضعي به حكم تكليفي بايد عمل كند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در 7سالگي، امام صادق‌(ع) در زمينه تعليم احاديث اسلامي مي‌فرمايند: «احاديث اسلامي را به فرزندان خود هر چه زودتر بياموزيد، قبل از آن كه مخالفان بر شما سبقت گيرند».‌(كافي ج 6 ص 76) امام صادق‌(ع) درباره روزه گرفتن كودكان مي‌فرمايند: «ما به كودكان خود در 7سالگي مي‌آموزيم كه هر قدر طاقت دارند، نصف روز باشد، يا بيشتر و يا كمتر روزه بگيرند و هرگاه گرسنگي بر تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند، تا اين كه به روزه گرفتن عادت كنند و آن را تحمل نمايند. پس شما از كودكان خود بخواهيد كه در 9 سالگي هر قدر كه طاقت روزه دارند، روزه بگيرند و هرگاه كه تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند».‌(فروع كافي ج 2، ص 124) ايمان واقعي به مذهب از حدود 12سالگي در كودك پيدا مي‌شود و در اين سن تا حدود قابل توجهي مي‌توان معناي اصيل مذهب را به او منتقل كرد. ضمنا مباني اخلاقي و تربيتي، به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همين دوره بايد به كودك آموزش داده شود. پايان اين دوره همزمان با دوره نوجواني است و كودك با تجاربي كه در زمينه‌هاي مختلف به دست آورده، تاحدي به فردي مستقل و صاحب نظر تبديل مي‌شود. در نظر داشته باشيم که آموزش کودک در اين سن مي‌بايست با احترام و آرامش صورت گرفته و سعي کنيم کودک با قناعت کافي به امر يادگيري بپردازد.

7 سال سوم، دوره تمرين و عمل است

در اين دوره نيز كه خود به 3مرحله پاياني نوجواني، دوران بلوغ و دوره جواني تقسيم مي‌شود، بيشتر توجه والدين بايد به دوران بلوغ باشد كه دوره رشد احساسات و نوعي تولد مجدد است و دوره‌اي است كه نياز آنان به راهنمايي، به اوج خود مي‌رسد. ايمان به مذهب از 16سالگي اوج مي‌گيرد و در صورتي كه به الگوي كاذبي برخورد كردند، در جنبه مذهب، خطراتي برايشان وجود خواهد داشت.

پايان بلوغ و از حدود 18سالگي، دوره استقلال تقريبي است. دقت و استدلال منطقي در او رشد مي‌كند و مي‌توان از اين طريق به آموزش مذهبي و ديني او بيش از قبل پرداخت.


 نقدي بر مقاله‌ي‌ «زناني که تاريخ ايران را تغيير دادند»  

(روزنامه‌ي پيام سمنان چهارشنبه 4/7/ 1397)

با سلام و درود به همه‌ي محققين مخلص و فرزانه. مقاله‌اي که به عنوان زناني که تاريخ ايران را تغيير دادند، از جهاتي قابل توجّه بود. اما معرّفي‌(طاهره‌ي قرّة‌العين) به عنوان اولين زن نامدار قاجاريّه که از جامعه‌ي خود جلوتر بود و تاريخ ايران را تغيير داد و شاعر و عالم مذهبي بود! با توجّه به زندگي اين خانم. جاي بسيار شگفتي است. براي اين که با زندگي اين خانم ‌(که در سال‌هاي اخير فرقه‌ي ضالّه‌ي بهائيّت در فضاهاي مجازي او را به عنوان اوّلين زن آزادي‌خواه و مطالبه‌گر حقوق زنان و آزادي آن‌ها معرّفي کرده) آشنا شويم. سيري در اوراق تاريخي مستند خواهيم داشت. (مستندات اين نوشته از کتاب‌هاي تلخيص تاريخ نبيل زرندي، کشف الغطاء، الکواکب الدرّيّه جلد يک، قرن بديع 1 و2، مطالع الانوار فارسي، ظهور الحق، تذکرة الوفا، قاموس توقيع منيع و...ازتأليفات بابيه و بهائيان است.) (تعبيرات از خود کتاب‌ها است)

همانطور که در مقاله آمده است: قرّة‌العين دختر ملاصالح قزويني است که برادر ملامحمّد تقي قزويني‌(شهيد ثالث) و ملامحمّد برقاني است که ملامحمّد تقي قزويني در بحث با شيخ احمد احسائي رئيس شيخيّه، او را تکفيرکرد و شيخيّه در نجف بعد از مرگ شيخ احمد به سيد‌کاظم رشتي پيوستند.

دختر ملاصالح به نام زرّين تاج معروف بود که بعدا قرّة العين و طاهره ناميده شد. وي در خانه‌ي پدري مقداري از علوم و فنون را آموخته بود و به سبب تبليغات پسردائي خود و عمويش ملّا‌محمد‌علي در سلک مريدان شيخ احمد و سيد‌کاظم درآمد و شوهرش ملامحمد‌(پسر شهيد ثالث) و فرزندانش را رها کرد وبه عتبات رفت تا در درس سيدکاظم حضور يابد و در آن جا بود، تا سيد‌رشتي از دنيا رفت، به مدد همسر سّيد‌مجلسي آراست که در آن پيرامون عقايد شيخيّه و آراي ويژه‌ي خود سخن مي‌راند... و در مجلس درس روبنده از رخساره‌ي حوروش و خال دلکش خويش برمي‌گرفت! و با چهره‌ي خندان و خواندن قصايد دلربا به تدريس مي‌پرداخت. عدّه‌اي مريد خاصّ او شدند به نام قرّتيه... قرّة العين و يارانش باشنيدن نداي بابيّت ميرزا علي محمد‌(از شاگردان سيد کاظم و اهل شيراز) به او گرويدند و پس از چند سال به ايران بازگشتند و به قزوين رفتند. در آن زمان شهيد ثالث و پسرش کماکان نسبت به شيخي‌گري و بابي‌گري مخالفت مي‌ورزيدند. طاهره اندکي پس از ورود دستور اکيد داد که همه‌ي بابيان به جز چند نفر معدود از قزوين خارج شوند و اعلام کرد که فتنه و آشوبي در پيش است. دو هفته پس از اين فرمان در سپيده دمي که ملامحمّد تقي قزويني‌(عموي طاهره و پدرشوهر او) در مسجد به عبادت خدا مشغول بود، ميرزا صالح با همکاري پنهاني ديگران به ضرب نيزه و شمشير او را به شهادت رساند و گريخت. دولت وقت قاتل و سايرين را دستگير و زنداني کرد و قرّة‌العين در خانه تحت نظر بود. اقداماتي از طرف ديگر بابيان براي فراري دادن قاتل و همدستانش صورت گرفت. از جمله يکي از بابيان معروف به نام ميرزاحسينعلي نوري که بعداً پيامبر و خداي بهائيان شد، طاهره را از قزوين فراري داد و او هم در تهران وارد خانه‌ي ميرزاحسينعلي شد و بين آن‌ها ارادتي تام حاصل گرديد.

بعد از مدّتي ميرزا علي محمد باب در زندان چهريق آذربايجان زنداني شد. بابي‌ها به خاطر زنداني شدن باب دست به چند اقدام زدند. از جمله اقدامات آن‌ها واقعه‌ي بدشت شاهرود است. در اين سرزمين خوش آب و هوا جمعي از بابيان گرد آمدند که هم راهي براي رهائي باب از زندان بيابند و هم بدانند تکليفشان نسبت به باب چيست.

در اين محفل ميزبان و کارگردان ميرزا حسين‌علي نوري بود و زرين تاج‌(طاهره) و ميرزا محمدعلي بارفروشي سمت دستيار داشتند. طبق نوشته‌هاي بهائيان، ميرزا حسين علي رخساري خندان و زلفي پريشان ابرواني کماني و چشماني آهوئي و...داشت به حدّي که مريدانش او را جمال مبارک مي‌خواندند. در بدشت بساط نماز جماعت گسترده بود و بقيّه به او اقتدا مي‌کردند. اين سه دلداده هرشب خلوت مي‌کردند و بامدادان حاصل تباني خود را به صورت مکتوب در جمع بابيان مي‌خواندند و به خود القابي هم مي‌دادند. زرين‌تاج را به نام طاهره‌ي قرّة‌العين و ميرزا محمد علي را قدّوس و ميرزا‌حسين علي را بهاء‌الله‌(نورخدا) ناميدند.

در آخرين پرده‌ي نمايش با آن که باب هنوز جزنيابت خاصّه ادعائي نداشت. زرّين‌تاج با آرايش تام در بين جمع چادر و روبنده از سر و رو برگرفت و چهره‌ي حوروش خود را در برابر ديد و تماشاي همگان نهاد. بارفروشي برآشفت و شمشير کشيد تا کارش را بسازد لکن دهان شکرشکن قرّة‌العين به گفتار شيرين گشوده شد و اعلام ظهور کلي و آغاز قيامت کبري و فسخ شريعت اسلاميّه نمود. آن گاه بر مرکب نشست و شمشير برهنه به دور سر چرخانيد و در حال تاختن شعار داد و ديگران پاسخ گفتند و در آخر فرياد الوهيت خويش را به گوش همگان رسانيد. جمال مبارک صلاح ديد که طاهره در خدمت ايشان باشد. لکن جانمازها که تا آن وقت گسترده بود براي هميشه برچيده گشت و مهر‌هاي نماز نام بت گرفت و شکسته شد. اوضاع بدشت باعث شد که عدّه‌اي از بابيت برگردند و عده‌اي به دنبال هوسراني خودشان با جمع همراه شدند. قدّوس و طاهره هم‌کجاوه شدند و اشعار و تصانيف پر آب و لعاب سردادند و...البته بعد از جريان بدشت.طاهره به همراه بهاء‌الله به مازندران آمد و وقايع ديگري که رخ داد.

حال از نويسنده‌ي محترم بايد پرسيد:

1 – آيا اين خانم جزو زنان نامدار هستند که از جامعه‌ي خود جلوتر بودند؟ البته شايد نظر اين باشد که چون در زمان قاجاريه چادر از سر برداشته ازرضاشاه جلوتر بوده است.! و شايد طبق گزارش بهائيان، ماريان ‌هانيش مادر رئيس جمهور اتريش و بنيانگذار جنبش زنان در سال 1925 گفته بود که در فعاليت‌هاي خود از زندگي طاهره الهام گرفته است.!

2 – آيا ايشان شاعر و عالم مذهبي بوده؟ يا اين که بعضي از اشعاري که به ايشان نسبت داده شده مربوط به يک خانم شاعر به نام طاهره‌ي اصفهاني و يا از اشعار عفت نسابه، عشرت شيرازي و محمدباقر صحبت لاري است.

3 – در حالي که دقيقا مشخص نيست چگونه کشته شده. نويسنده ادّعا مي‌کند که او اوّلين زني است که به جرم افساد في‌الارض در ايران اعدام شده است.!

4 – در ايشان چه ويژگي مثبت وجود دارد که تاريخ ايران را تغيير داده است و قهرمان زنان شده؟ معيار زن برتر بودن چيست که در ايشان وجود داشته و در ديگران نبوده است؟ آيا رها کردن همسر و فرزندان و به دنبال ضدّ ارزش‌ها بودن الگوي زنان ايران است؟

5 – آيا ايشان با فتنه‌اي که در بدشت با کمک بابيان راه انداختند و نسخ و پايان اسلام را اعلام کردند و گروهي او را سمبل لغو شريعت اسلامي و گرويدن به آئين جديد مي‌دانند، شيعه از دنيا رفته‌اند؟

6 – و اصولاً آيا معرّفي چنين زن‌هائي به عنوان قهرمان، اهانت به تمام زن‌ها‌ي فرزانه و قهرمان و قهرمان‌پرور ايران درطول تاريخ نيست؟

باز هم از نويسنده‌ي محترم عذر مي‌خواهم.

اسماعيل حاجيان