تاریخ 1397/06/07 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4844 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 ما که همه چي رو باختيم، اينم روش! 
نويسنده : حسين زياري

ويدئويي در کانال‌هاي تلگرامي در حال دست به دست شدن است که در آن وزير آموزش و پرورش کشور در بازديدي از يک مدرسه پسرانه، زماني که به جمعي از بچه‌هاي مدرسه پيشنهاد مسابقه فوتبال مي‌دهد و به شوخي به آنها مي‌گويد که در اين بازي خواهيد باخت، يکي از بچه‌ها در پاسخ مي‌گويد: "ما که همه چي رو باختيم، اينم روش!”

اين عبارت گفتاري زبان ناطقِ ناخودآگاهِ بخشي بزرگ اما بي‌صداي جامعه است، صداي پدري که هر شب فرياد اعتراضِ نداري و شرمساري اش را به خانه مي‌آورد، صداي برادر و خواهر بزرگ‌ترِ تحصيل‌کرده‌ي بيکاري که توان برآوردن نيازهاي اوليه خود را هم ندارند، يا نگاه پردرد مادري که در سکوت خويش اشک‌هايش را براي تسکين همه رنج‌هاي خانواده‌اش پنهان مي‌سازد.

منظور از "ما"يي که در اين جمله مطرح شده کدام است؟ خانواده؟ دوستان؟ هم‌نسلان؟ يا کليت جامعه‌اي که دردها و زخم‌هاي عريان و عميقش سن بلوغ اجتماعي را تسريع بخشيده است؟ مفهوم "باختن"، نشاني يا نشانه‌اي از کدام رويداد اجتماعيِ به نفس افتاده‌اي است؟

شايد بدترين رخداد براي هر جامعه‌ي انساني اين باشد که نقش‌آفرينان آن امکان ترسيمِ افق‌هاي آينده را براي خود و اهدافشان از دست بدهند يا به عبارتي امکان چنين تصوير‌سازي از آنها سلب شده باشد، ساختارهاي اجتماعي و شرايط و زمينه‌هاي برسازنده آنها مدام در حال توليد و بازتوليد سوژه‌هاي پيش برنده مقاصد خويش هستند و در اين ميان ساختارهاي ناقص و مبهم، سوژه‌هاي "ناقص، مبهم و اتفاقيِ" خود را توليد و تثبيت مي‌کنند، واکنش‌گراني که واقعيت را قرباني فهم اتفاقي و مواجهات سطحي خود مي‌نمايند.

با نگاهي به نظام‌هاي اجتماعي-اقتصادي در کشور و رويکردهاي عامليت و مشارکت زدايانه‌ي آنها مي‌توان به ابعاد مختلف جامعه‌اي بي‌ثبات پي برد، نظام آموزش و پرورشي که به دنبال برساخت سوژه‌هاي سخيفِ کنکوري است - "بچه زرنگ "، حسود، تنگ نظر، اتميزه شده و فاقد درک عملکردهاي جمعي.

نظام آموزش عالي که با کمّي‌نگري و تقليلِ کل فرايند تحصيلات عالي به توليد انبوه مقاله و پايان‌نامه، عملا رسالت اصلي اين نهاد که خلق انسان اجتماعي و شهروندِ مسئولِ داراي تخيل، خلاقيت و خودانگيختگي است را به حاشيه رانده است.

بازار کسب و کار و مکانيزم‌هاي اقتصادي مبتني بر نصيبِ هرچه بيشتر سود و فاقد توان تنظيم قواي طبقاتي که به توليد نيروي کارِ سرخورده، خسته و هراساني انجاميده که اولويت اول و آخرش غم نان است و بقايِ قالبِ جسماني.

بي‌ترديد در چنين بستري "ما"يِ اجتماعي، همه چيزش را از کف داده است، توسعه و راه‌هاي آن پيش از هرچيز مستلزم شکل‌گيريِ فهم و درک توسعه‌خواهي در خودآگاه جمعي است، امري که در جامعه ايران و در چنين فضايِ فردي شده، درهم شکسته، مبهم و معنازدوده‌اي دور از ذهن و حتي تصور است.

براي بچه‌هايي در اين سن بازي‌هاي گروهي و تيمي نظير فوتبال (شايد به جرات بتوان گفت که صادقانه ترين لحظات ورزشي در همين دوران زندگي رخ مي‌دهد) و برد و باختِ حاصل از آن پديده‌اي بسيار مهم و اثر بخش در مناسبات دوستي، نقش پذيري، مدارا‌طلبي و تجربه امر اجتماعي در قالب گروه همسالان است. بُرد و باختي که تصوير‌سازي‌هاي عميق ذهني را براي رقابت‌هاي بزرگ‌تر زندگي برايشان ممکن مي‌سازد، اينکه اين بخش مهمِ شکل‌گيري شخصيت در چنين فضايي به امري پيش‌پا‌افتاده براي آنها بدل شده، روايتگرِ نوعي بلوغ زودرس اجتماعي است، بلوغي ناخواسته که به انتزاعي شدن هر چه بيشترِ زندگي و مناسبات جمعي و تعاملي آن براي نسلي مي‌انجامد که خود را از هم اکنون و به شکلي خودآگاه در جايگاهي فرودست و منفعل و شکست‌خورده در منازعاتِ از دست‌رفته‌ي طبقاتي تصوير مي‌کند. بلوغي‌ که مهمترين مشخصه‌ي آن انزواطلبي، بي‌تفاوتي و عدم تمايل براي مواجه با کليت جامعه و ماهيت در جريان آن است.

پاسخ اين نوجوان به وزير آموزش و پرورش، نه صرفا انعکاس شکستي ساختاري براي مناسبات تصميم‌سازِ قدرت که بار سنگين و بر زمين نهاده و رها‌شده‌ي انگيزه‌ي احياي وطن و اميد به آينده است.

از اين‌روست که مي‌توان به درستي شعار احياي اميد به آينده و افزايش سطح نشاط اجتماعي در سطح جامعه پي برد، اينجاست که به طور مشخص بايد درک کنيم که فرآيند سياست‌زده شده قدرت و بازي کسب سهم بيشتر از قدرت حتي به قيمت نابودي همه چه بلايي بر سر جامعه مي‌آورد و اينجاست که بايد يک تجديدنظر اساسي و اصولي در رفتار بسياري شکل گيرد وگرنه نبايد آينده‌اي براي فرزندان ايران متصور باشيم.