تاریخ 1397/04/26 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4809 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 معضل اعتياد و طلاق در استان 
نويسنده : فرزامي

شايد عمق فاجعه‌ي طلاق و اعتياد در استان اخلاق و مهد علما و دانشوران ما خيلي بيش از آن باشد که علني شده است آن هم توجه داشته باشيد که اين استان و مرکز آن به سبب صبغه‌ي فرهنگي و علمي از مناطق امن ايران به شمار مي‌آيد. در اين مورد اشاره‌ي مسند تاريخي، مقايسه را آسان مي‌کند و در عين حال ما را ضمن تاثر و تاسف به تکاپو وامي‌دارد تا با آسيب شناسي دقيق، به چاره‌گري برخيزيم و نگذاريم سرمايه‌هاي انساني ما اين چنين دچار تعارض و ناکامي و شکست شوند.

در سال 1345 گزارش همين روزنامه‌ي اطلاعات، سمنان را به سبب نداشتن زنداني و عدم مراجعه مردم به دادگستري، سوئيس ايران ناميد و گذشته از ان بيان حقايق، همسالان نگارنده به خاطر دارند که چگونه مردم شرم داشتند که پايشان به نظميه و عدليه کشيده شود به همين علت به راه خود مي‌رفتند و آنچه توليد مي‌کردند مي‌خوردند و پايشان درازتر از گليم خود نبود.

اما اکنون پس از گذشت 52 سال از آن تاريخ برما چه گذشته است که بهزيستي استان به درستي و برحسب مستندات دقيق اعلام مي‌کند که « اعتياد و طلاق از مهم ترين آسيب‌هاي اجتماعي استان سمنان است و از هر سه ازدواج، يک مورد طلاق در استان سمنان ثبت مي‌شود! »

البته مي‌شود اين عوارض ناخوشايند اجتماعي را به گردن مهاجرت‌ها انداخت و نيز به گردن صنعت و مراکز علمي ريز و درشت و ديگر قضايا و... ولي در واقعيت امر هيچ تفاوتي نيست. اين موضوع به بيش از 700 هزار ساکن استان از بومي و غير بومي و به اصطلاح امروزي، شهروند برمي‌گردد و در ابعادي وسيع‌تر شامل حال همه‌ي ايران خواهد شد و با تاسف فراوان در محيط‌ها و مناطق ديگر اوضاع خيلي بدتر و مصيبت‌بارتر است. در اينجا به روشني بايد گفت که اين عوارض، محصول کم‌کاري و عدم شناخت نسل، محيط، نيازها و حساسيت‌هاي آنهاست و نيز عدم شناخت بايدها و نبايدهاي پيراموني و جهاني. در اينجا بايد پرسيد در حکومت مردمي و در بطن و متن فرهنگ انقلابي مردمي که نسل اول آن انقلاب کرده‌اند چرا نسل سومش گرفتار شومي طلاق و اعتياد شده است؟

اگر اين عوارض تکان دهنده، محصول تهاجم فرهنگي است چرا با صرف آن همه سرمايه‌هاي مادي و معنوي و انساني و با آن ادعاي غناي معرفتي نتوانستيم مانع تهاجم ويرانگر و هستي سوز باشيم. با نگاهي به بودجه‌هاي تخصيصي به نهادهاي فرهنگي رسمي و غيررسمي، بايد اعتراف کرد که تمام سعي و اهتمام ما در اين جنگ فرهنگي بي نتيجه بوده است ؛ يعني برنامه‌هاي فرهنگي ما به ضرورت روز و با شناخت زمان و مکان و نيازها و گرايش‌ها نبوده است و متاسفانه اکنون هم نخواهد بود و به زبان صريح‌تر، طرح‌هاي فرهنگي ما به روز و مقتضاي زمان نيست و به اصطلاح، مربي و متربي از هم بيگانه‌اند ؛ يعني به نيازهاي پرسشگر پاسخ نمي‌دهد و مورد اقناع نيست. علت فرار مغزها و جلاي وطن نزديک به دويست هزار نفر از نخبگان علمي را در سال بايد در همين عرصه ديد. بايد بپذيريم که برنامه‌هاي مدون و غيرمدون فرهنگي بسياري از نهادهاي عرصه‌ي فرهنگ موافق و مطابق زمان نيست و به زبان صريح تر، عمر در راهي به سر مي‌آوريم که متعلق به زمان‌هاي گذشته است.

بنابراين، مسئولان استان بيش از هر نشستي بايد در مورد نشست‌هاي فرهنگي وقت بگذارند و حساس باشند چون وقتي، نسل امروز و باني مديريت فردا بي‌برنامه و باري به هر جهت و بدون تقيد به اصول متقن به آينده برسد، چه دستاورد موثري مي‌تواند داشته باشد. زندگي فقط خوردن و خوابيدن و تامين منابع و نيازهاي مادي نيست که تمام سعي ما معطوف آن شود. اول بايد انسان ساخت و سپس راه تعالي را به او نشان داد. به نشريات ريز و درشت نگاه و تامل کنيد و ببينيد که چه مايه متعلق به فرهنگ است؟ آيا مسئولان وقعي به مسايل تربيتي مي‌گذارند؟ آيا اعتقادي به مسايل فرهنگ و هنرو پروردگي و فرهيختگي دارند؟ اگر جواب مثبت است پس اين ضايعات اسفناک چيست؟ به برنامه‌هاي روزانه‌ي مسئولان رده‌ي بالاي استان و کشور نگاهي بيندازيد و به بودجه‌هاي تخصيصي آموزش و پرورش و دوره‌ي عالي و فرهنگ و هنر تعمق کنيد آن گاه به عمق فاجعه پي خواهيد برد که چرا؟ و چرا آن راهي را که برگزيده‌ايم به آرمان شهر نمي‌رسد!