تاریخ 1397/04/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4806 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 هزينه‌هاي تحميلي بدتر از جنگ تحميلي 
نويسنده : فرزامي

هزينه‌هايي که تفکر مخرب و ضد مباني اخلاقي و اصول اعتقادي بر جامعه‌ي ما تحميل کرده و مي‌کند، به مراتب بدتر از هزينه‌هاي جنگ تحميلي است. چرا که اين تفکر، عامل تشکيک، تفرقه و تخريب مباني نظام و کيان کشور است، در حالي که جنگ تحميلي، ما را در کنار هم جمع کرد و وفاق و اتحاد و وحدت کلمه و ايثار و فداکاري مثال زدني آورد.

اين تفکر از همان نوعي که دخترک 17 ساله‌اي را بدون اينکه عمل ضد اخلاقي‌اش مورد تاييد باشد - بازداشت مي‌کند و از او اعتراف مي‌گيرد و به عالم و آدم هم با افتخار نشان مي‌دهد، در واقع، از همان نوعي است که در عالي‌ترين سطح نظام، به صراحت بيان، مورد نقد است و هرگز آن را تاييد نمي‌کند. در اين صورت، اين سوال پيش مي‌آيد که اين رفتارها و مباحث نظري و فکري آن چرا به اراده‌ي مسئولانش مورد نفي، بازسازي و بهسازي قرار نمي‌گيرد و در راستاي فلسفه و اهداف نظام واقع نمي‌شود؟

قابل تامل در اينجا آن است که اگر هم بپذيريم که با اين تفکر موافق نيستند، بي‌مبالاتي و عدم اقدام در نفي و پاکسازي آن، شبهه‌اي را سبب مي‌شود که هرگز به سود روند کنوني جامعه نيست و نفي مسئوليت نمي‌کند.

و اما آمران بازداشت و طراحان تلويزيوني نخست، يا کساني هستند بي‌خبر از عوارض و پيامدهاي چنين کنش‌هايي و در خوشبينانه‌ترين تحليل، فکر مي‌کنند که مصالح نظام در گرو چنين اعمال و رفتارهايي است و چنانجه، آني غافل شوند، ثلمه‌اي جبران ناپذير عارض خواهد شد و اينها همان کساني هستند که به گمان خود کباده‌ي ادامه‌ي راه را به دوش مي‌کشند و باقي، محلي از اعراب ندارند.

دوم، اينها کساني هستند که در لباس دوست درآمده‌اند در حالي که غرض و مقاصدي جز ضربه زدن به کيان کشور و آبروي حاکميت و حکومت ندارند اگر غير از اين بود و مشي و عمل آنها در جهت منافع و مصالح حال و آتي نظام بود، که اصل را رها نمي‌کردند تا فرع پرعارضه را پيش بکشند و بوق و کرناي تحليل‌هاي رسانه‌هاي بيگانه را متوجه ما کنند.

سوم، برنامه‌اي است از همان نوعي که در مضامين «جمهوريت» افلاطون است؛ يعني مشکلاتي را پيش چشم آورند و مبادرت به اعمالي کنند که معضلات پيش رو از ياد مردم برود و ذهنشان متوجه مباحث و رفتارهايي از اين گونه باشد. خلاصه اين که برنامه‌اي است مدون و پيش بيني شده، جهت انحراف افکار عمومي از آنچه در درون جامعه مي گذرد.

از موارد بالا که بگذريم، هيچ عقل سليمي نيست که باور نداشته باشد به اين که جهت بخشي و اصلاح رفتارها و حذف حشو و زوايد جامعه، بر عهده‌ي نهادهاي فرهنگي با خط و ربط اصولي و صحيح است و در اين ميان رسانه‌هاي ديداري و شنيداري، اهميت خاص خود را دارد و پذيرفته ايم که في المثل، رسانه‌ي ملي، دانشگاه فراگير جامعه است و هيچ کس هم منکر تاثيرگذاري آن نيست به همين جهت، مدام بايد خود را در معرض افکار عمومي و در منظر رد و قبول عام و خاص قرار دهد که اگر چنين نکند نه در شکل وشمايل دانشگاه ظاهر خواهد شد و نه مراجعاني خواهد داشت در اين صورت است که جامعه از آن روي برمي‌گرداند و اگر مشابه به آن نباشد، متوجه بيرون خواهد شد. در اين مورد حتي آسيب‌شناسي سطحي نيز بايد صدا و سيما را به مداقه در رفتار خود را داشته باشد که اين نهاد عريض و طويل، آن قبله‌گاهي نيست که مورد نظر بنيان گذار انقلابش باشد در اين مورد خاص، جامعه از زبان اهل خبر و قلم مي‌پرسد، هدف از اين گرفتن اعتراف از دختري هفده ساله چه بوده است؟ آيا اين منکر مي بايست روي آنتن مي‌رفت، تا همه ببينند و بدانند و عبرت بگيرند؟ يعني اين به قصد اصلاح بود يا به جهت هراس افکندن در دل « مائده »هايي که ديگر چنين نکنند ! اگر مقصود اين بود، در مقابل سيل رد و قبول جامعه و جوانان در فضاهاي مجازي، چه پاسخي هست؟ در تحليلي ديگر، آيا قصد اين بوده است که سهل‌انگاري‌ها و قصور نهادهاي فرهنگي و برنامه ريزان تربيتي از رسمي و غيررسمي، برملا شود که اهتمام آنها هرگز وافي به مقصود نبوده است و مائده و مائده ها و روسري برداران و... حاصل برنامه‌هاي ريز و درشت فرهنگي است که البته دستها بالاست و بايد فکر اساسي و ريشه اي در اين مورد عملي پرداخت.

و چنانچه هدف اصلاح است پس بايد همه‌ي مفاسد را مطمح نظر داشت و همه مفسدان فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و بحران آفرين را بازداشت کرد و به افشاگري واداشت تا مردم بدانند که فقط زورمان به آفتابه دزد نمي‌رسد و آقازاده و گدازاده براي ما فرقي ندارد و قصدمان آسيب رساندن به يک قشر خاصي نيست.