تاریخ 1397/02/27 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4763 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 آب زيرزميني و محيط زيست 

هر روزه در بخش‌هايي از دنيا، از جمله در کشور ما، بشر قسمت مهمي ‌از آب مورد نياز خود را از منابع زيرزميني تامين مي‌کند. در همين نقاط فاضلاب‌هاي شهري و صنعتي، که اغلب آلوده هستند، به همان سفره آب‌ها بازگردانده مي‌شوند. به اين ترتيب، کيفيت آب زيرزميني تنزل يافته و مشکلات زيست محيطي فراواني بوجود مي‌آيد.

به گزارش سايت دانشنامه رشد، مقصود از کيفيت آب مقدار املاح محلول، مواد آلي، ذرات کاني و همچنين دما، رنگ، بو، مزه و ديگر مشخصات شيميايي و باکتريولوژيکي و فيزيکي آب است. آب‌هاي زيرزميني، بنا به شرايط مختلف، به مقدار کم يا زياد املاح محلول دارند و اصولا در طبيعت نمي‌توان نمونه‌اي از آب زيرزميني يافت که مطلقا فاقد مواد محلول باشد. مقدار نوع نمک‌هاي محلول در آب‌هاي زيرزميني بستگي به سه عامل : جنس خاک‌ها، سرعت حرکت و منشا آب زيرزميني‌ دارد. در آب‌هاي زيرزميني کاتيون‌ها بيشتر کلسيم، منيزيم‌،

‌سديم و پتاسيم و از آنيون‌ها، انواع کاني‌هاي کربناته، بي‌کربنات‌ها‌، سولفات‌ها و کلريدها به صورت محلول يافت مي‌شود.

کلريدها معمولا در نقاطي که نفوذ آب به درياها، فاضلاب‌ها و رسوبات نمکدار وجود داشته باشد، بيشتر است. مقدار نيترات‌ها به طور طبيعي در آب‌هاي زيرزميني بسيار کم است، ولي در نقاطي که فاضلاب‌ها به داخل زمين نفوذ مي‌کنند، مقدار آن زياد مي‌شود. مواد محلول در آب‌هاي زيرزميني را توسط نمونه‌گيري از آب و تجزيه شيميايي به‌دست آورده و مقدار آنها را بر حسب «ميلي گرم در ليتر» يا «ميلي اکي‌والان در ليتر» بيان مي‌کنند.

در دهه‌هاي اخير رشد جمعيت و فعاليت‌هاي صنعتي و اجتماعي‌، علاوه بر ايجاد مسائل زيست محيطي ديگر‌، در

آلوده‌‌سازي آب‌هاي زيرزميني نيز نقش مهمي ‌داشته است. مي‌توان منابع آلوده‌ساز آب‌هاي زيرزميني را به صورت زير طبقه‌بندي کرد:

فاضلاب‌هاي شهري و مناطق مسکوني که يا مستقيما وارد زمين شده يا پس از تخليه در مخازن فاضلاب به زمين وارد مي‌شوند. اين فاضلاب‌ها آلودگي بيولوژيکي و شيميايي دارند.

فاضلاب‌ها و پسمانده‌هاي صنايع که در گودال‌هايي انباشته شده يا به داخل چاه‌هايي تزريق مي‌شوند و قسمتي از آنها به سفره آب وارد مي‌شود.

فاضلاب‌هاي آلوده‌اي که به‌طور ناخواسته از کارخانه‌ها و تاسيسات صنعتي نشت مي‌کنند، يا به‌طور غير قانوني در زمين رها مي‌شوند.

زباله‌هاي جامد شهري که معمولا در نقاطي انباشته شده و ممکن است توسط آب سطحي يا زيرزميني، قسمت‌هايي از آنها شسته شده و به سفره آب وارد شوند.

آلودگي آب زماني اتفاق مي‌افتد که فضولات مايعي که مستقيما وارد زمين شده يا آنهايي که از زباله‌هاي جامد شسته شده‌اند، از محل استقرار خود حرکت کنند. در چنين شرايطي، مقدار آلودگي وابسته به قابليت تحرک مواد، ميزان دسترسي آنها به سيستم آب زيرزميني‌، ويژگي‌هاي سفره آب‌ها و آب و هواي منطقه است. در خاک‌هاي نفوذپذير حرکت آلوده‌سازها نسبتا سريع است. البته بسته به سرعت حرکت آب زيرزميني و مسافت طي شده، ممکن است همه يا بخشي از آلودگي بيولوژيکي از بين برود.

در صورتي که آلودگي شيميايي ممکن است تا مسافت‌هاي دور حمل شود. در سنگ‌هاي حفره‌دار يا شکسته نيز مقادير زيادي از آلوده‌سازها سريعا و در مسافت‌هاي طولاني حمل مي‌شوند. در مقابل‌، مصالح نفوذناپذير جلو حرکت آب زيرزميني را مي‌گيرد يا شسته شدن مواد را به منطقه اطراف منبع آلودگي، مثلا محل انباشتن زباله‌ها‌، محدود مي‌کند. در مواردي که لايه نفوذپذير ضخيم باشد، ميزان آلودگي سفره آب قابل صرف‌نظر کردن است.

آب و هوا و آلودگي بيولوژيکي

نقش شرايط آب و هوايي در آلودگي بيولوژيکي آب‌هاي زيرزميني به اين ترتيب است که در نقاط داراي بارندگي زياد، پتانسيل آلودگي به مراتب بيشتر از مناطق داراي بارندگي کم است. در برخي از نواحي نيمه خشک، پتانسيل آلودگي ممکن است ناچيز تا صفر باشد. در اين نقاط تمامي آب نفوذي يا توسط زباله‌ها و مواد آلوده جامد جذب و نگهداري شده، يا به صورت رطوبت خاک در آمده که آن نيز دير يا زود تبخير مي‌شود.

شدت و مشخصات ديگر آلودگي‌هاي تاخيري وابسته به ميزان آب زيرزميني و مدت زماني است که آب در تماس با زباله‌ها و منابع آلوده کننده بوده است. از اين رو، حداکثر پتانسيل آلودگي در نقاطي ديده مي‌شود که از آب زيرزميني کم عمقي برخوردارند و در نتيجه زباله‌ها و ديگر مواد باطله در تماس دائمي‌ با آب زيرزميني هستند. در چنين نقاطي شسته شدن آلودگي‌ها توسط آب زيرزميني پديده‌اي دائمي‌ است.


 افراد بي‌هنري که معروف مي‌شوند 

حتماً خبر داريد که مدتي قبل يک زن ايراني‌تبار به دفتر يوتيوب، شبکه به اشتراک‌گذاري ويدئو، حمله و تيراندازي و در نهايت خودکشي کرد. او گفته بود يوتيوب ويدئوهايش را در رده‌بندي‌هاي پايين قرار داده و ديگر نمي‌تواند تبليغات بگيرد. اين خبر خيلي‌ها را متعجب کرد و بسياري از کاربران شبکه‌هاي اجتماعي شروع به کندوکاو در صفحه او کردند که يکي از افراد معروف اينستاگرام بود. هرچند که بلافاصله اين شبکه اجتماعي صفحه او را مسدود کرد. با اين اتفاق بار ديگر اين مساله مطرح شد که چرا چنين افرادي معروف مي‌شوند؟‏‎!‎

مشهور شدن الکي‎!‎

نسيم اقدم کسي بود که در دفتر يوتيوب تيراندازي کرد. او يکي از معروف‌ترين کاربران ايراني اينستاگرام بود و 137 هزار فالوور داشت. خيلي‌ها ويديوهاي او را تماشا مي‌کردند. ويدئوهايي که عجيب و غريب بود و در واقع هيچ چيز نبود! مانند بسياري از افرادي که اين روزها در اين شبکه اجتماعي معروف مي‌شوند و ويدئو‌ها و عکس‌هايشان لايک‌هاي بالا مي‌گيرد و پاي هر کدام شان کاربران نظر مي‌دهند و با هم دعوا مي‌کنند. کاربراني که پيش از اين هيچ کس جز افراد خانواده و دوستان‌شان آنها را نمي‌شناختند در مدت کوتاهي آنقدر مشهور مي‌شوند که بسياري از شرکت‌ها و کسب و کارها براي تبليغات فعاليت‌ها و محصولات‌شان به آنها مراجعه مي‌کنند.اين افراد پول‌هاي کلاني براي تبليغات مي‌گيرند و باز هم در مدت کوتاهي ثروتي عجيب به هم مي‌زنند بدون اينکه هنر، تحصيلات، شغل مناسب و و قابليت خاصي داشته باشند. کساني مثل تتلو، وحيد خزايي، پسر بچه‌اي که به زبان مازندراني صحبت مي‌کرد و به کچليک معروف شد و… که اگر عضو اينستاگرام باشيد حتما آنها را مي‌شناسيد‎.

ديدن ويدئوهاي اين افراد هيچ دانشي به کاربران اضافه نمي‌کند و بيانگر هيچ چيز نيست و فقط براي مطرح کردن آنهاست. فرمولي که هر روز افراد بيشتري به آن براي مشهور و پولدار شدن آن را اجرا مي‌کنند‏‎.

اما کساني که براي رسيدن اين افراد به ‌هدف شان به آنها کمک مي‌کنند کاربران اين شبکه‌هاي اجتماعي هستند که از سر تفريح و خنده و وقت‌گذراني صفحات اين افراد را مي‌بينند و با لايک‌ها و پيام‌هايشان هر روز آنها را براي ادامه دادن به رفتارهاي عجيب‌شان تحريک و تشويق مي‌کنند. البته اين مساله فقط محدود به ايران و کاربران ايراني اين شبکه اجتماعي نيست و مساله‌اي جهاني است.

‎ ‎به اين افراد بچه معروف‌ها و شاخ‌هاي اينستاگرام هم مي‌گويند اما يک عنوان خاص هم به آنها داده مي‌شود؛ اينفلوئنسرها. يعني افراد شناخته شده و تاثيرگذار در شبکه‌هاي اجتماعي. حالا اينکه با کدام قابليت به اين عنوان دست پيدا کرده‌اند گويا چندان مهم نيست! آنها مشهور مي‌شوند، تبليغ مي‌کنند، پولدار مي‌شوند و شرکت تبليغ‌دهنده فروشش را بالا مي‌برد‏! ‎

آنها آنقدر به اين شرايط عادت مي‌کنند که وقتي فالوورها و تبليغات شان کم مي‌شود واکنش‌هاي منفي نشان مي‌دهند. با کاربران مشهور ديگر دعوا مي‌کنند و بقيه را متهم به آمار‌سازي و داشتن فالوورهاي فيک مي‌کنند. يا حتي مانند نسيم اقدم کاري مي‌کنند که جهان را حيرت زده مي‌کند؛ تيراندازي به عوامل يک شبکه اجتماعي و خودکشي‎!‎

معروف‌شان نکنيم

مشهور شدن افراد اين چنيني در اينستاگرام آنقدر غيرمنطقي و ناراحت کننده است که مدتي پيش مساله «معروف‌ شدن احمق‌ها!» مطرح شد و در مقابل آن کمپيني به نام «احمق‌ها را معروف نکنيم» ايجاد شد. اين کمپين از کاربران اينستاگرام مي‌خواهد از دنبال کردن صفحات افرادي که هويت مشخصي ندارند و با به نمايش گذاشتن رفتار ناشايست در فضاي مجازي مشهور شده‌اند، خودداري کنند.کمپيني که ابتدا در اروپا و آمريکا شکل گرفت و بعد به ايران هم رسيد و کاربران با هشتگ «احمق‌ها را معروف نکنيم» تلاش کردند اين وضع را تغيير دهند‏‎.

اين کمپين هشدار مي‌دهد که اين افراد با به نمايش گذاشتن انواع بي‌بند و باري، تبديل به الگو مي‌شوند و اين خطرناک است.افرادي که به اين کمپين پيوستند مي‌گويند: «احمق‌ها حتي ارزش ندارند، شما ثانيه‌اي وقت بگذاريد و صفحه آن‌ها را دنبال کنيد. فالو و لايک کردن آن‌ها يعني شما شخصيتتان به اندازه آن‌ها پايين است و هم عقيده آن‌ها هستيد.»‎

اما با فالوورهاي بالاي اين افراد به نظر مي‌رسد اين کمپين تاثير آنچناني نداشته است‏‎.‎

خطري که بچه‌ها را تهديد مي‌کند

اين مسائل بار ديگر اهميت نظارت بر فعاليت کودکان، نوجوانان و جوانان در شبکه‌هاي اجتماعي را نشان مي‌دهد. افرادي که بيشترين تاثير را از اين شبکه‌ها مي‌گيرند و البته آسيب‌ها هم بيشتر متوجه آنهاست‏‎.‎

حضور چهره‌هاي مشهور اما بي‌هنر در اينستاگرام از دو جهت براي بچه‌ها آسيب رسان است. اول اينکه آنها با ديدن اين افراد دوست دارند شبيه آنها شوند. تلاش مي‌کنند مشهور شوند و ممکن است به هرکاري براي رسيدن به اين هدف دست بزنند. کارهايي که گاهي بسيار خطرناک است! راهي مثل اقدام به خودکشي که در اين شبکه‌ها کم هم ديده نشده است‏‎.

نوجوانان و جوانان به عواقب اين فعاليت‌ها فکر نمي‌کنند و فقط دوست دارند مشهور شوند و پول دربياورند و اين الگوهاي نامناسب مقابل چشم‌شان است. شما نمي‌دانيد در صفحه فرزندتان و زمان وقت گذراني او در اين شبکه‌ها چه مي‌گذرد و ممکن است يک دفعه با آسيبي مواجه شويد که زندگي فرزندتان را گرفته است. افراد نامناسبي که پاي پست‌هاي اين چنيني کامنت مي‌گذارند و ممکن است براي پيام خصوصي دادن هم اقدام کنند و حرف‌هاي نامناسبي که زده مي‌شود براي کودکان و نوجوانان بسيار خطرناک است‏‎. ‎

از سوي ديگر اگر حتي فرزندتان قصد پيوستن به خيل افراد معروف شبکه‌هاي اجتماعي را نداشته باشد، دنبال کردن اين افراد برايش تاثير مثبتي ندارد. کارهاي غيرمنطقي آنها مي‌تواند الگويي حتي نامحسوس براي بچه‌ها شود و ممکن است ادبيات بد آنها رويشان تاثير بگذارند. در ميان اين افراد مشهور کساني هستند که ويدئوهاي غيراخلاقي و حتي مستهجن منتشر مي‌کنند که به سرعت بين کاربران پخش مي‌شود و تماشاي آنها جز آسيب روحي براي بچه‌ها هيچ چيز ندارد. از سوي ديگر ممکن است بچه‌ها با ديدن شرايط زندگي اين افراد و ثروتي که به دست آورده‌اند دچار افسردگي شوند‏‎.

به همين دلايل بايد بر فعاليت و حضور فرزندانتان در شبکه‌هاي مجازي نظارت کنيد. البته به شکلي که باعث لجبازي آنها و گرايش بيشتر به اين شبکه‌ها نشود‏‎.

بايد راه‌هاي دوستانه و موثر و تاثيرگذار را پيدا کنيد. البته ابتدا بايد با فضاي مجازي آشنا باشيد. اگر تسلطي بر اين فناوري فراگير نداشته باشيد حرف‌هايتان هم موثر نخواهد بود چون نظرات‌تان شباهت و انطباقي با شرايط و فضاي اين شبکه‌ها ندارد و در واقع نه شما حرف‌ها و دلايل علاقه فرزندان تان را به اين فضا درک مي‌کنيد و نه آنها از دلايل نگراني‌تان چيزي مي‌فهمند‏‎!

براي نظارت و کنترل حضور بچه‌ها در اين شبکه‌ها مثلا مي‌توانيد ارتباطات عاطفي و منطقي را در خانواده تقويت کرده و تفريح‌هاي سالم خانوادگي را بيشتر کنيد. تنهايي فرزندان و نبود ارتباطات خوب در خانواده يکي از دلايل گرايش بيش از حد بچه‌ها به شبکه‌هاي اجتماعي چون اينستاگرام است. گذراندن اوقات بيشتري با فرزندان در فضاي بيرون از خانه به طوري که فرزندان از نظر عاطفي، احساس خلأ نکنند و براي جبران اين کمبود به فضاي مجازي پناه نبرند، حتما مؤثر است‏‎!

راه‌هايي مثل ايجاد محدوديت زماني يا معرفي صفحات مثبت و خوب به فرزندان هم موثر است. با آنها درباره اين صفحات حرف بزنيد و تلاش کنيد آنها هم درباره صفحاتي که مي‌بينند با شما صحبت کنند.

شما با اين کار هم نشان مي‌دهيد با اين فضا بيگانه نيستيد و هم مي‌توانيد آنها را به ديدن صفحات خوبي سوق دهيد‎

يگانه خدامي


 چراغ حق برافروزيم  

عجب روزگار غريبي است، هر عملي، عکس العملي در پي خواهد داشت، در مصاحبه‌هاي انتخاباتي چند سال پيش وقتي از آقاي احمدي‌نژاد راجع به زنداني سياسي سئوال کردند، جواب داد: کدام زنداني؟ همين مزدورهاي آمريکايي که در زندان هستند را مي‌گوييد. آيا اين اوصاف قابل پيش بيني بود که چه اتفاقي خواهد افتاد. در کشور دموکراتيک کسي جرأت نمي‌کند اين گونه سخن بگويد اگر هم چنين سخني بر زبان جاري کند از گود خارجش مي‌کنند. آن زمان آقاي احمدي‌نژاد در خواب هم نمي‌ديد که چند سال بعد نزديکترين همکارانش و شايد هم خودش در شمار زندانيان باشند. همه مسئولان تا وقتي گذر پوست به دباغ خانه نيفتاده حرف‌هايي مي‌زنند که اگر کمي « مروت» و « منطق موقعيت» يا « خودت را جاي ديگري گذاشتن » و « هر چه براي خود نمي‌پسندي براي ديگران هم مپسند.» در کار بود نه خود را به مشقت مي‌انداختند و نه مردم را. آقاي مرتضوي مثل آب خوردن به ديگران احکام چند سال حبس و شديدتر از آن مي‌داد و اکنون از دو سال حبس، آن هم در شرايطي مناسب، وحشت دارد و مي‌گريزد. يکي از دوستان مي‌گفت در سال 1379 قاضي جواني بنا به عللي فقط سه هفته در بند عمومي زنداني شده و هنوز طعم انفرادي را نچشيده بود، اما رواني شده بود و به زمين و زمان بد مي‌گفت، اقرار مي‌کرد که زندان را نمي‌فهميدم و آن احکام سنگين را صادر مي‌کردم. حالا حميد بقايي در زندان است، همو که زماني اگر نه مانند رييس خود زندانيان سياسي را مزدور آمريکا مي‌دانست که بعضاً جرمي جز انتقاد نداشتند، اما نسبت به شرايط زندانيان بي‌تفاوت بود. به همين سبب آنها امروز هم ساکت هستند و شايد خوشحال. فضا به گونه‌اي است که اگر کسي به شيوه برخورد با اينها اعتراض کند متهم مي‌شود به مدافع احمدي‌نژاد بودن چون بقايي و مشايي در دوره احمدي‌نژاد دست راست و چپ او بودند.

اما فراموش نکنيم که در اوايل انقلاب هم از نشريات حکومتي تا گروه‌هاي مخالف مثل مجاهدين، چريک‌هاي فدايي و حزب توده و... چنان از لزوم اعدام سريع و حتي گاهي بدون محاکمه دستگيرشدگان سخن مي‌گفتند که همه از ترس متهم شدن به مدافع رژيم پهلوي، در برابر رفتار با زندانيان سکوت کردند و امروز حتي نسبت به اعدام سريع بزرگترين منابع اطلاعات دوره پهلوي معترض هستند، يا در دهه 60 نيز در برابر برخي بدرفتاري‌ها در زندان‌ها همه سکوت کردند تا اين که گروهي از طرف مقام معظم رهبري مأمور بررسي وضعيت زندان‌ها شدند. امروز را نگاه نکنيد که همه چنان سخن مي‌گويند که گويي از شکم مادرشان اين جوري بوده اند. اگر تاريخ مايه عبرت و گذشته چراغ راه آينده است اينها را بايد گفت ؛ امروز هم دوباره همه دهه شصتي شده‌اند و در برابر هر رفتاري نسبت به کساني که فکر مي‌کنند مجرم اند، سکوت مي‌کنند اما فراموش نکنيم که مجرم نيز حقوقي دارد، زماني کشور از نظر استانداردهاي حقوقي بشري به جايگاه مطلوب خواهد رسيد که حتي بتوان از حقوق مجرمان (نه از خودشان يا عقايدشان يا جرم شان) هم دفاع کرد و متهم نشد، مجرم هم بايد احساس کند عدالت در حق او رعايت مي‌شود و جامعه نسبت به بي‌عدالتي درباره او بي‌تفاوت نخواهد بود، مجرم هم بايد عادلانه مجازات شود، ما که امروز از حقوق قاتلان و از حقوق زندانيان که مرتکب جرم شده و به جامعه زيان رسانده‌اند در حدي که قانون گفته است دفاع مي‌کنيم چرا از بقايي و مشايي نبايد دفاع کرد؟

موضوع فرد نيست – بقايي چه مي‌خواست؟ او اعتصاب غذا کرد و ظاهراً تنها خواسته‌اش مرخصي و دادگاه علني بود؟ آيا اين خواسته‌اش غير قانوني است؟ بسياري از حقوق‌دانان مي‌گويند، وقتي خواسته متهمي قانوني بود بايد از آن دفاع کرد حتي اگر او را قبول نداريم و مورد نفرت ما باشد. بنده در مسايل حقوقي چندان سر رشته ندارم اينهايي را که مي‌نويسم بعضاً از زبان ديگران شنيده‌ام، بعضي از کارشناسان رشته حقوق و حتي بخشي از مردم مي‌گويند مرخصي حق همه زندانيان است که بايد مراحل قانوني خود را هم طي کند، ديگر اين که طبق اصل 165 قانون اساسي، « محاکمات علني انجام مي‌شود و حضور افراد بلامانع است، مگر آن که به تشخيص دادگاه علني بودن آن منافي عفت عمومي يا نظم عمومي باشد يا در دعاوي خصوصي طرفين دعوا تقاضا کنند که محاکمه علني نباشد.» اما در فضاي مجازي، مطبوعاتي و سياسي اصلاح طلب و اصولگرا به جاي توجه به اين حقوق، بحث بر سر اين است که اعتصاب او راستين است يا دروغين و چيزهاي ديگري از اين دست. در برابر درخواست او مبني بر مرخصي يا دادگاه علني نيز بدون توجه به اين که آيا از نظر قانوني حق او هست يا نيست، دست به حاشيه پردازي مي‌زنند و در واقع هم برخي از صاحبان قدرت و هم مخالفان نشان داده‌اند اهميت هر چيزي را نه ماهيت انساني يا حقوقي موضوع، بلکه اين که چقدر بر وفق مراد، منافع و ميل آنها باشد تعيين مي‌کنند. نه تنها از حق که اگر باشد دفاعي نمي‌کنند که در پي انتقام بر مي‌آيند. اين در حالي است که با فرض مجرم بودن اين حق ساقط نمي‌شود شايد در هيچ برهه‌اي نيز کسي براي احياي اين حق تلاش نکرده است. بي‌شک علني بودن دادگاه يکي از راه‌هاي تحقق عدالت است و در شرايطي که محاکمات علني باشد قاضي نمي‌تواند به آساني هر حکمي صادر کند و جامعه بي‌تفاوت نخواهد ماند و راه انتساب اتهام‌هاي بي‌اساس اگر بسته نشود تنگ‌تر مي‌شود.

يک فرهنگي