تاریخ 1397/02/27 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4763 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 در چاه ندامت افتادم 

مشخصات فريب خورده:

نام: فرامرز

سن: 20 سال

وضعيت ازدواج: مجرد

تحصيلات: ديپلم

سابقه محکوميت قبلي: يک بار

جرم فعلي: سرقت و مصرف و نگهداري مواد مخدر

زمان دستگيري: سيزدهم فروردين 96

محکوميت: ده سال

فرامرز، ده سال محکوميت براي جواني مثل شما مدت زيادي نيست؟

خود کرده را تدبير نيست.

امکان داره بپرسيم چرا معتاد شدي؟

اين پرسش دلايل مختلف داره که چرا من معتاد شدم و چرا ديگري معتاد و.....

شما چرا و چگونه؟

جواني که سرپرست درست و حسابي نداشته باشد اينجا ديگر آخر خط زندگي است.

مگر شما نداشتي؟

پر واضح است که از محبت پدر و مادر محروم بودم.

به تو اهميت نمي‌دادند؟

شايد مقصر اصلي پدرم بود که در قمار زندگي باختم.

چرا پدرت؟

چون مادرم را رها کرد و با يک خانمي که سال‌ها با هم بودند زندگي جديدي را بنا نهاد.

يعني دست از خانواده شما کشيد؟

اي کاش چنين بود؛ اصلاً ما را در ذهن و فکر خود هم پاک کرد و رفت...

مگر آدرس او را نداشتي؟

اولاً که هيچ نام و نشان از خود به‌جاي نگذاشت ثانياً اگر به ما عشق مي‌ورزيد مادرم را به عنوان جواني و شادابي در اين جامعه پر از گرگ‌هاي وحشي و درنده رها نمي‌کرد ثالثاً اگر آدرس او را داشتم هرگز دنبالش نمي‌رفتم.

کدام شهر را براي سکونت انتخاب کرده بود؟

ظاهراً بندرعباس

چرا جنوب؟

چون با آن خانمي که آشنا شده بود و ساليان سال در همسايگي ما سکونت داشت، اهل بندر بود.

چند سال تفاوت سني داشتند؟

شايد 15 سال بيشتر

آسيب‌شناسي نکردي چرا پدرت ازدواج مجدد داشت؟

او بسيار بوالهوس و لاابالي بود و در زندگي هيچگونه تعهدي نداشت.

شغل پدرت؟

بنگاه خريد و فروش خودروهاي سنگين

آيا از فعاليت کسبي هم دست کشيد؟

مغازه‌اش را به دوست خودش اجاره داد و رفت.

وضعيت مالي خانوادگي شما؟

از نظر مالي کمبود و مشکل خاصي نداشتيم؛ به عبارتي خوشي زده بود زير دل پدرم چون از درآمد سرشاري برخوردار بود.

وقتي مادرت را تنها گذاشت خودت چرا احساس مسئوليت نکردي؟

هر روز فکرم خراب و اعصابم از دست پدرم داغون بود.

يعني اين توجيه خوبي است براي اعتيادت؟

خير، هرگز خودم عمل خودم را قبول ندارم.

امرار معاش شما چگونه بود؟

مادرم شاغل بود و کرايه منزل هم مي‌گرفتيم که متعلق به مادرم بود.

تعداد فرزندان خانواده؟

يک خواهر از خود کوچکتر دارم.

اگر الان پدرت را ببيني؟

شايد هيچ احساس فرزندي نداشته باشم.

آيا حق به جانب بود ازدواج کرد؟

اصلاً، مادرم مستحق اين بي‌انصافي و ناجوانمردي نبود.

فرامرز، شما که زندگي تا اندازه‌اي مرفه داشتي چرا سرقت؟

باور کنيد من سرقت دوستم را گردن گرفتم من هيچ نقشي نداشتم در جريان سرقت.

چرا گردن گرفتي، آيا از عقل سليم دور نيست؟

فداکاري کردم.

شما اسم اين سرقت را مي‌گذاري فداکاري؟

شايد حماقت بود.

حالا فداکاري که شما اعتقاد داري چرا پذيرفتي؟

چون دوستم تازه دختر جواني را عقد کرده بود. زندگي آنها متلاشي مي‌شد.

قبل از اينکه به جرم سرقت اعتراف کني، فيلم سينمايي ديده بودي؟

(مي‌خندد)

آيا پشيمان نشدي؟

در رفاقت کم نياوردم ولي چرا اشتباه کردم.

چند مدت زندان بودي؟

14 ماه

چرا عاقل کند کاري که باز آرد پشيماني يعني چه؟

به من صدق مي‌کند.

در آن زمان که حبس بودي آن دوستت ملاقات مي‌آمد؟

يک بار آمد ولي ديگر فراموشم کرد و رفت...

نتيجه جوانمردي چيست؟

گاهي اوقات دردسر مي‌شود.

منظورم به کسي است که فداکاري در جامعه مي‌کند؟

پاداش الهي.

در چه سن و سالي معتاد شدي؟

روزهاي اول که پدرم ما را تنها گذاشت.

آيا با اعتياد از تنهايي درآمديد؟

به ناچار پناه بردم به مواد مخدر.

چرا با مشکلات مبارزه نکردي؟

نمي‌دانم.

چگونه بايد به جنگ سرنوشت رفت؟

با سعه صدر

خودت اراده نداشتي؟

اگر داشتم که چنين نبود.

چرا برخي انسان‌ها در زندگي آسيب‌پذير هستند؟

خود را باور ندارند.

خودباوري چگونه است؟

استقامت و پايداري در مقابل مشکلات

در حال حاضر رابطه پدرت با خانواده‌ات؟

هيچ اطلاعي نداريم.

آيا پدر کوه غم است؟

بله، پدرها اسطوره مقاومت و فداکاري هستند ولي برخي‌ها بدون تعهد و مسئوليت در قبال فرزندان که فقط نام مقدس «پدر» را يدک مي‌کشند که ديگر هيچ.

نام مادر؟

فرشته آسماني.

بوي بهشت؟

زير پاي مادران.

زندان؟

شهري در دل شهر ما.

رفيق؟

کمياب و ناياب.

مدرسه؟

دنياي دانش و کودکي.

معلم؟

پدر معنوي.

دانشگاه؟

انديشه پاک و نوين، به زير آورد چرخ نيلوفري.

ورزش؟

گامي به سلامتي و تندرستي.

بيمارستان؟

دريچه‌اي به سوي بهبودي.

قبرستان؟

ايستگاه آخر.

الکترونيک؟

پيشرفت علم.

اختلاس؟

دستبرد به خزانه بيت‌المال.

جرم اختلاس؟

گاهي اوقات در پرده ابهام که شفاف سازي نمي‌شود.

طبق قانون همه در برابر قوانين از حقوق يکسان برخوردارند؟

پاسخ نمي‌دهد

فرامرز، اولين باري که مواد‌مخدر استفاده کردي؟

همان دود اول زندگي و جواني‌ام را به آتش مرگ و نيستي کشاند.

مگر به عواقب خطرناک و مرگ‌آفرين اطلاع نداشتي؟

گفتم يک دود و يک شب مشکلي پيش نمياد.

نفهميدي که کبريت نيم‌افروخته را به انبار باروت انداختي؟

در جمع دوستان به انتهاي راه تاريک و باريک و سنگلاخ توجهي نکردم که...

فردا شب چه اتفاقي رخ داد؟

بزم شبانه برپا بود و....

از تأخير شبانه بازخواست نمي‌شدي؟

کسي نبود که در خانواده توضيح بخواهد.

چرا خودت با هوشياري از خودت توضيح نخواستي؟

در آن اوضاع و احوال فکر بدبختي و دستگيري و... نبودم.

چه مدت معتاد بودي؟

شايد دو سال

در اين مدت چگونه تأمين ميشدي؟

گاهي با فروش مواد و....

مادرت بينواي تو از ماجرا بويي نبرد؟

زماني که فهميد که متأسفانه کار از کار گذشته بود و کاري از دستش بر نمي‌آمد.

آيا دلت براي بي‌کسي مادرت نسوخت؟

از اين جريان بگذريم که تاب تحمل اين درد بزرگ ندارم که عين گلوله راه گلويم را بسته است.

پس چگونه مي‌خواهي از مادرت دلجويي کني؟

پس از ده سال اميدي ندارم.

در زندگي خودت، چه کسي را مقصر مي‌داني؟

به قول شما غير از خودم کس ديگري نيست ولي ازدواج پدرم بهانه شد.

خيلي از فرزندان داراي چنين پدري هستند که ازدواج مجدد داشته، چرا آنها سالم و تندرست زندگي کردند؟

شرايط من حادتر از آنها بود.

از روز دستگيري بگو؟

روز سيزده بدر بود. همانطور که مردم عقيده دارند روز سيزده نحس است اين نحس متأسفانه مهمان من شد که بايد ده سال اين مهمان ناخوانده را تحمل کنم. بعد از مصرف کردن براي فروش به پارک... رفتم.

يعني به نقد جواني تو تمام شد؟

کاملا چنين بود.

موقع فروش مواد به دام افتادي؟

هنوز بسته‌هاي کراک در جيبم بود که در محاصره پليس قرار گرفتم. فقط چند قدمي با خريدار فاصله داشتم.

فکر نمي‌کردي کار بسيار خطرناکي است و بازي با مرگ است؟

در اينجا فهميدم که ديگر سودي نداشت.

بازي با دم شير مي‌فهمي يعني چه؟

اي کاش اين بازي مرگ آفرين را قبلاً مي‌دانستم که امروز راه گريزي ندارم.

آيا در اين شرايط دوستان صميمي با تو رابطه دارند؟

صميميت و رفاقت فقط خسارت جبران‌ناپذيري برايم ارمغان داشت. اي کاش با اين دسته از رفقا پيمان دوستي نداشتم.

از کدامين دوست ناراحت هستي؟

جمشيد خان عمو.

شهرت او خان عمو بود؟

بله، به خان‌عمو شهرت داشت که خيلي به دليل دعوا، درگيري، چاقو کشي و حبس معروف بود.

مگر چه کار کرد برات جمشيد خان عمو؟

با دلگرمي او دست به فروش مواد مخدر آلوده کرده بودم.

نمي‌دانستي که قانون با کسي شوخي و تعارف ندارد؟

با حرف‌هاي پوشالي و دروغين مرا فريب داد که اگر دستگير شدي نگران نباش و....

احساس کردي پشتيبان توست؟

متأسفانه

در حال حاضر کجاست؟

در برابر اجراي قانون، عين موش شده در زندان بسر مي‌برد.

به چه جرمي؟

شرارت، درگيري و مواد

فرامرز چه آرزويي داري؟

بر باد رفت چه آرزويي مي‌توانم داشته باشم.

بعد از تحمل محکوميت؟

مثل پر کاه سر گردان در امواج دريا

يک نکته يا يک خاطره از مادر؟

يکي از روزها مادرم از سرکار خسته و کوفته و بي‌رمق برگشت. به او گفتم: مادر دوستت دارم. تبسمي کرد و گفت: قسم بخور. دست‌هايش را بوسيدم و گفتم به همين برکت قسم که کليد بهشت است.

تلنگر براي مادر؟

بهار زندگي يعني مادر، ملکه چهارفصل دلم.

پيامي براي مادرت؟

در اين حال و هوا چه نفس‌ها پر آتش و خوش است.

که بوي عود دل ماست در مشام مادر.

حرف پاياني؟

مزرعه را موريانه خورد ولي ما براي گنجشک‌ها مترسک ساختيم.

سخن خداحافظي؟

آنهايي را دوست داشته باشي که در زندگيت نقشي داشته‌اند؛ نه اينکه نقش بازي کردند.

در پايان بايد فرامرز را تنها مي‌گذاشتيم تا بداند چه کساني در سرنوشت سياه او نقش داشتند يا نقش بازي کردند. از کنار ما برخاست و رفت.

محمد عليان


 فلسفه حقوق شهروندي  
نويسنده : محمد عليان

وجود قواعد و اصول حقوقي به رويه قضايي در بستر انگليسي نشان مي‌دهد که چگونه پرونده‌هاي حقوقي به مباحث دقيق فلسفي منجر شده است آخرين نکته اينکه به وجود آمدن، توسعه و تصويب دانش‌ها تا اندازه بسياري متأثر از فضاي فکري حاکم بر جوامع مي‌باشد. در اينجا به دو فضاي فکري مي‌توان اشاره کرد:

فضاي فکري خدا محوري

و فضاي فکري انسان محوري حقوق

فضاي فکري خدا محوري فضايي است که در آن انسان بريده از خالق و شارع تصور نمي‌شود، به عبارت ديگر اين پرسش بنيادي مطرح است که انسان درباره خالق و شارعي بينديشد و يا حيات انساني خود را منحصر در دنياي مادي نبيند... با وجود چنين اموري منابع معرفتي توسعه خواهد يافت و ساحت‌هاي حيات موسع در نظر گرفته خواهد شد. در نتيجه چنين امري، انسان ساده شده با حذف بخش‌هاي مهم هستي شناسي، به انسان پيچيده‌اي تبديل خواهد شد که حل مسائل نظم و عدالت ناظر به حيات وي به درک عقل منحصر نخواهد بود بلکه آموزه‌هاي وحياني نيز تأثيرگذار خواهد شد.

از اين رو پرسش‌هاي فلسفي حقوق نيز توسعه خواهد يافت اينکه حقوق و قواعد حاکم بر روابط اجتماعي چگونه با حيات جاودانه انسان سازگار خواهد بود سنخ فلسفي خواهد داشت و نمي‌توان به بهانه نقصان درک از آن چشم پوشيد. از همين رو بايد گفت در فضاي فکري انسان محور، مباحث فلسفه حقوق داراي نقصان ذاتي است زيرا شايد با تعمد بخش‌هايي از ساحت زندگي را به فراموشي سپرده، کوشيده است با کنار نهادن اين بخش‌ها زندگي بشري را ساده، قواعد آن را روشن و نظم و عدالت را برقرار نمايد.

چنين ساختاري گرچه داراي وضوح و روشني خاصي است اما هنگامي که پرسش‌هاي بنيادين رو به‌رو مي‌شود، توان پاسخ گويي ندارد بر اين اساس رويکرد توحيد محور معادگرا دغدغه اصلي انسان خواهد شد او هر چند بتواند در مواردي به آن سرپوش گذارد، ولي عدم تحول و پيشرفت هر روزه آن را پر رنگ‌تر خواهد نمود و ذهن پرسشگر را درگير خود خواهد کرد...

«فقه» واژه‌اي است که لغت شناسان آن را گاه به معناي (مطلق مهم علم و ادراک) و گاه (علم همراه با تأمل) معنا کرده‌اند.

کاربرد اين واژه تأکيد بر يک فعل شناختي است و متعلق و عامل شناخت در آن چندان دخالتي ندارد. با وجود اين، قرآن کريم در آيات بسياري عامل شناخت (تفقه) را قلب دانسته، متعلق فهم از تسبيح آسمان و زمين گرفته تا درک سخن معمولي متغير است. با توجه به کاربرد مشتقات اين واژه در قرآن کريم و ديگر متون ديني مي‌توان اين واژه را از منظر معرفت شناسي مورد بررسي قرار داد. ابعاد معرفت شناختي اين واژه در کاربردهاي قرآني آن در کتب تفسيري مورد اشاره قرار گرفته است.

با توجه به کاربرد واژه فقه در متون ديني، انديشمندان اسلامي با لحاظ متعلق فهم، گاه آن را به معناي فهم دين اسلام به کار برده، در نتيجه فهمنده آن را با عنوان فقيه شناخته‌اند و گاه اين واژه در معناي اخص خود و به معناي علم به حلال و حرام و احکام شرعي به کار رفته است از اين رو لغت شناساني که به منظور تاريخي اين واژه پرداخته‌اند، چنين نوشته‌اند (فقه پس از آنکه به هر نوع آگاهي استعمال مي‌شد، بر علم شريعت اطلاق گرديد. از اين رو فقيه را بر عالم به حلال و حرام اطلاق کرده‌اند)

فقه معمولاً در دو معنا به کار مي‌رود، گاه بر مجموعه احکام تشريعي ضروري و مستنبط اطلاق مي‌گردد و گاه در معناي دانش به کار گرفته مي‌شود.

زيرا با گذشت زمان فقه به عنوان دانشي براي فهم احکام شرعي، ساختار معين يافته، ضمن اين ساختار معين، دانش روش استنباط با عنوان اصول فقه براي آن تدوين شده است، همچنين برخي حوزه‌هاي آن به دليل دارا بودن نقش اساسي در استنباط، در شاخه مستقلي قرار گرفته است. قواعد کلي که در فقه کاربرد دارند، از اين جمله مي‌باشد که با عنوان قواعد فقه شناخته شده است. در کنار اين دو مفهوم از فقه مي‌توان فقه را شامل مجموعه احکام تشريعي به صورت نظام مند و مرتبط با مباني و منابع و روش مهم دانست که همان نظام فقهي حقوقي اسلام را تشکيل مي‌دهد.

بر اين اساس فقه را مي‌توان به معناي دانش استنباط دانست و يا بر مجموعه احکام مستنبط و ضروري اطلاق کرد و يا نظام فقهي – حقوقي اسلام را فقه ناميد. براي هر يک از اينها مي‌توان فلسفه مضاف به کاربرد در نتيجه مي‌توان از فلسفه فقه به معناي فلسفه و انس فقه سخن گفت يا فلسفه فقه را به معناي فلسفه مجموعه احکام و يا فلسفه نظام فقهي – حقوقي اسلام دانست. به همين دليل و با توجه به معناي فلسفه مصاف بايد گفت فلسفه فقه گاه نگاه بيروني و عقلاني انتقادي و مستقيم به دانش روش استنباط و فهم احکام تشريعي است و گاهي به معناي نگاه بيروني و عقلاني انتقادي و مستقيم به مجموعه احکام متسبط و ضروري شرعي (نظام فقهي - حقوقي) اطلاق مي‌شود از آن که حقوق اسلام (مجموعه احکام) در قالب فقه معرفي مي‌گردد فلسفه فقه ارتباط تنگاتنگي با فلسفه حقوق دارد و از سوي ديگر، از آنجا که نظام حقوقي اسلام نيز در قالب فقه معرفي مي‌گردد، فلسفه نظام حقوقي اسلام، با فلسفه مضاف به ساير نظام‌هاي حقوقي مانند فلسفه نظام حقوقي ثامن لا با فلسفه نظام حقوقي رومي ژرمني قابل مطالعه تطبيقي است.

مباحث فلسفه فقه و نظام فقهي اگر چه کمتر به صورت مستقل مورد بحث قرار گرفته، اما گاه مباحثي از آن به صورت موردي موضوع سخن قرار گرفته است و گاه مسائل مرتبط با فقه و نظام حقوق اسلام که ماهيت فلسفه فقهي داشته، در ديگر علوم يا حوزه‌هاي دانشي با سابقه اسلامي چون کلام تفسير اصول فقه علل‌الشرايع مقاصد شريعت و قواعد فقه را مورد بررسي قرار گرفته است علاوه بر اين انديشمندان مباحث زيادي را در حوزه‌هاي جديد دانش مطرح کرده‌اند. همچنين مي‌توان برخي از مباحث را در تک نگاري‌هايي که درباره مسائل پيراموني فقه يا فلسفه فقه نگاشته شده، مورد توجه قرار داد.

گرايش‌ها و مکاتب گوناگون فقهي نيز متأثر از برخي اختلافات نظري، ب تدريج در گسترده نظام حقوقي اسلام پديد آمده است اشراب دقت‌هاي فلسفي کشانده در مقابل برخي با ادعاي خالص سازي علوم اسلامي از آموزه‌هاي فلسفي و عرفاني، به طراحي مکتب تفکيک پرداخته‌اند. برخي ديگر با توجه به تفاوت ماهيت گزاره‌ها، به جدا سازي روش‌شناسي فلسفه و عرفان از يک سو و روش‌شناسي فقه و دانش‌هاي وابسته قدم برداشته‌اند.

ادامه دارد....