تاریخ 1397/02/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4759 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 عجيب‌ترين انسان‌ها‌ي معروف در طول تاريخ 
 10 انسان مشهور با خصوصيات اخلاقي عجيب و غريب در طول تاريخ!!

شهرت و تاريخ به راحتي مي‌تواند تصوير واقعي يک مرد را خراب کند. جنبه‌ها‌ي انساني (و گاهي اوقات جنبه‌ها‌ي منفي) از افراد مشهور درگذشته ممکن است فراموش شود. در اين مقاله سعي شده است به 10 چهره بسيار مشهور و خاص نگاهي بيندازيم و تلاش کنيم جنبه‌ها‌ي عادي شخصيت‌ها‌ي آنها را برايتان فاش سازيم.

10- بنجامين فرانکلين

اولين کنگره قاره‌اي از بنجامين فرانکلين (1790- 1706)، به نام يک ريسک يا خطر امنيتي نام برده است و بين روزهاي 5 تا 26 اکتبر سال 1774 لازم دانسته براي رفت و آمد در فيلادلفيا با 3 باديگارد رزمي ‌مسلح بدون برانگيختن هيچ گونه شکي همراه شد. البته انتظار نمي‌رود اين افراد شهروندان ديگر را از دست فرانکين محافظت کنند. از آنها انتظار مي‌رود که اسرار کنگره را افشاگري‌ها‌ي فرانکلين و فاش شدن براي عموم دور کنند. کنگره در نهايت در طول ماه‌ها‌ي آخر قبل از جنگ داخلي آمريکا سازش کرد، و حضور بريتانيا در کلوني‌ها‌يي که آشکار، وسيع و کاملا تحمل ناپذير بودند عادي بود. هرکس از هر دو گروه اين را مي‌دانست.

9- فقط يک قديسه نبود

قديسه فرانسيس از آسيسي (1181 تا 1266) قديسه حامي ‌ايتاليا و حامي‌ حقوق حيوانات بود. او به خوبي براي پرندگان موعظه و سخنراني مي‌کرد. همه نوع افسانه اسرارآميز در مورد او وجود دارد مثل اينکه: او از 4 زخم استيگما (ناشي از به صليب کشيدن) رنج مي‌برد (تنها حضرت عيسي 5 زخم در بدن داشت). او در روزهاي جواني‌اش در هيئت يک راهب مسافرت مي‌کرد تا بتواند سلطان الکامل عرب را متقاعد کند که اگر او اعتقاد به حمايت خدا دارد بايد خودش را در آتش بيندازد. او يک بار شهر «گوبيو» در ايتاليا را از شر گرگي نجات داد که به مردم و گاوهايشان حمله مي‌کرد. روش او براي اين کار اين بود که گرگ را به شهر آورد و آن حيوان را غسل تعميد داد! و جالب اين بود که گرگ ديگر حتي يک مرتبه هم مزاحم مردم شهر نشد.

افسانه‌ها‌ي زيادي نيز در مورد بستر مرگ او وجود دارد. گفته شده فرانسيس قبل از مرگ از الاغش به خاطر اينکه بار زندگي او را به دوش مي‌کشيده تشکر کرده و الاغ هم بعد از شنيدن تشکر او گريه کرده!! سنت فرانسيس تنها يک قديسه زنده نبود- او مردي متواضع و فروتن بود. او به کشيش شدن و گذراندن تمام عمرش در نقش يک راهب رضايت نداد، چراکه خودش را شايسته اين مقام نمي‌دانست. حالا چه کسي مي‌تواند حدس بزند که غذاي مورد علاقه قديس فرانسيس چه بود؟ او پاي مرغ سرخ شده را خيلي دوست داشت!

8- جنگ بين تسلا و اديسون

احتمالا شما هم در مورد نفرت اين دو نفر نسبت به يکديگر زياد شنيده ايد. گفته شده که تنها دليل اينکه هيچ کدام از اين دو نفر جايزه نوبل فيزيک را نبردند اين بود که آنها هر چيزي را تحت سلطه قدرتهاي قابل توجه خود مي‌خواستند تا بتوانند طرف مقابل را خراب کنند. بالاخره وقتي تسلا جريان متناوبي را براي قصد منحصر به فردش از جريان مستقيم روبه بالاي اديسون کشف کرد، اين جنگ و دعوا شدت يافت. DC واقعا بدون کارآرايي بوده و نياز به کابلي با پهناي بيشتر از دور مچ انسان دارد تا بتواند انرژي کافي براي يکي از ساختمانهاي منهتن را فراهم کند. بنابراين تعداد زيادي از اين کابل‌ها‌ را در ساختمان‌ها‌ي منهتن انبار کردند و تمامشان به سيستم مرکزي رشته‌ها‌ي منبع انرژي متصل شدند.

تسلا فکر کرد که اين منظره زشت وحشتناکي را ايجاد خواهد کرد. او به اتاق هتلش رفت، محاسبات رياضي انجام داد، طراحي‌ها‌ را مرتب کرد و بالاخره جريان الکتريسيته AC را اختراع کرد. رشته سيم‌ها‌يي که امروز ما در وسايل خانگي مان استفاده مي‌کنيم دقيقا با همان پهنايي هستند که او در اولين آزمايشات خود استفاده کرد. ACخيلي سريع پيش مي‌رود، و تقريبا اديسون را ورشکسته کرد. کسي که با شخصيتي منزوي و فوق‌العاده افسرده و بي‌عاطفه مبارزه مي‌کرد. او از روي عمد و در ملاء عام از الکتريسيته AC براي کشتن يک فيل استفاده کرد. او فيل را از باغ وحش برونکس آورده بود، او فيل را با گاري از پارک عمومي‌ خارج کرده و خبرنگاران را براي گزارش خبر فراخواند. تا ثابت کند اختراع تسلا چقدر مي‌تواند خطرناک باشد. تنها يکي از آن کابل‌ها‌ي عظيم براي چيره شدن به فيل کافي بود.

انتقام او موثر واقع نشد، اما عجيب اينکه دليلش اين بود که براي فيلم همان موقع اتفاق خطرناکي نيفتاد، و البته اين يکي از علاقه و خصوصيات اخلاقي او بود که براي انتقام گرفتن از آدم‌ها‌ حيوانات را زجر مي‌داد، امري که اغلب اوقات در آن ناموفق بود.

7- مردي که گربه‌ها‌ را دوست نداشت

يوهانس برامس (1897- 1833)، آهنگساز و پيانيست برجسته آلماني، از گربه‌ها‌ بيزار بود. يکي از محبوب‌ترين سرگرمي‌هاي او اين بود که کنار پنجره اتاقش مي‌نشست، پنجره را باز مي‌گذاشت و با تير و کماني که خودش ساخته بود به گربه‌ها‌ي ولگردي که در خيابان مي‌گشتند تير مي‌زد! او به مرور مهارت خيلي زيادي در اين کار کسب کرد!

6- سختي‌ها‌ي تدريس

من با شما شرط مي‌بندم که نمي‌توانيد نام کسي که اين جملات را نوشته حدس بزنيد، نظم و انضباطي که قرار است من به اکثر دانش آموزان بياموزم رقت انگيز است. آنها اغلب مي‌گويد که تکاليفشان را فراموش مي‌کنند، به راستي آنها در هنگام انجام دادن تکاليف گيج مي‌شوند. آنها نمي‌خواهند چيزي ياد بگيرند،‌ من هم نمي‌توانم اين ميل را به آنها تزريق کنم. ملت ما محکوم به فناست جواب: ارسطو (384 تا 322 قبل از ميلاد). من فکر مي‌کنم که تاريخ هرگز تکرار نمي‌شود.

5- رئيس جمهوري که نمي‌شد سربه سرش گذاشت

در اينجا يک نقل قول از فيلم «اره ماهي» مي‌آوريم: «توماس جفرسون يک بار در محوطه چمن کاخ سفيد به مردي شليک کرد» اين گفته نبايد حقيقت داشته باشد. شما باور داريد که‌ها‌ليوود هم حرف راست مي‌زند؟!

البته حقيقت چيز ديگري است، رئيس جمهوري که واقعا اينگونه بود اندرو جکسون نام داشت. شايد شما فکر کنيد که مردم تا حدي او را مي‌شناسند که بهش بد و بيراه بگويند! او در زمان رياست جمهوري‌اش بين 7 تا 8 دوئل داشت که در دوره‌ها‌ي قبل از او امري رايج بود و چندين اسلحه هم در صندوقش نگهداري مي‌کرد.

او از يک مورد ترور جان سالم به در برد، عامل ترور فردي ديوانه به نام ريچارد لاورنس بود که سعي داشت با دو اسلحه به او شليک کند، که هيچ کدام از اسحله‌ها‌ عمل نکرده و سپس ديويد کراکت او را خلع سلاح کرد، البته قبل از آن لاورنس بالاخره توانست با عصايش به جکسون ضربه بزند.

واقعه مربوط به محوطه فضاي سبز باغ سفيد زماني اتفاق افتاد که خبرنگار يک روزنامه ناشناس در حالي که در بيرون از ايوان کاخ سفيد ايستاده بود به بانوي اول که در حال راه رفتن در ايوان بود، فحش داد. اين جور موارد معمولا يکي از رايج‌ترين اتفاقات براي جنگ تن به تن يا دوئل در آن زمان بود، اما به عنوان يک رئيس جمهور جکسون اين کار را لازم ندانست. او تفنگي را بيرون آورده و به خبرنگار شليک کرد و خبرنگار از سمت ايوان به سمت فضاي سبز پرتاب شد و درگذشت.

4- مرد رنسانس

لئون باتيستا آلبرتي (1472-1405) را شايد امروزه با عنوان آغازگر رنسانس نشناسند، اما در زمان خودش او را «مرد رنسانس» مي‌دانستند. او يک نقاش، مجسمه ساز، معمار، مترجم (به خصوص زبان لاتين) نويسنده، رمزنگار و بالاخره کسي بود که اولين کتاب گرامر رسمي‌ايتاليايي را نوشت.

با وجود اين امروزه او در نظر مردم عوام به عنوان يک قهرمان شهرت دارد، به خاطر کارهاي برجسته‌اش که آنها حتي اگر هم مجبور هم بودند نمي‌توانستند اجرا کنند.

3- آهنگسازي که جنبه شوخي نداشت!

يوهان سباستين باخ (1750- 1685) او اغلب در دعواهاي خياباني مردم را مي‌کشت. سال 1705 وقتي که باخ 20 ساله بود و تازه به عنوان نوازنده ارگ در کليسايي در کوتن آلمان مشغول به کار شده بود، براي به دست آوردن درآمد بيشتر به تدريس خصوصي هم مي‌پرداخت.

يک بار يک باسونيست بي‌استعداد مخصوصا او را استخدام کرد، و بعد از کمي ‌درس دادن باخ بالاخره تسليم شد و واقعيت وحشت انگيزي را به او گفت، واقعيت آن چيزي است که وقتي آن را مي‌نوازيد مثل بز ماده صدا مي‌کند باسونيست کمي‌دلخور شد و به باخ قول داد که هيچ وقت از گفتن اين حرف پشيمان نمي‌شود و سپس او ترک کرد.

بعدازظهر يک روز، باخ در حالي که کليسا را به قصد رفتن به خانه ترک مي‌کرد در پياده‌رو تنگ يک خيابان با باسونيست و دو تا از دوستانش روبرو شده و آنها با او احوالپرسي کردند. باسونيست سپس جمله‌اي با اين مفهوم گفت: حالا چه کسي بز ماده است؟ و بعد سه نفري به باخ خيره شدند.

باخ به آرامي‌ شمشيري را از غلاف درآورده و گفت: «کي دوست داره اولين نفر باشه؟»

دوستان باسونيست لحظه‌اي مکث کرده، منتها مي‌دانستند که گناهکارند و به سرعت متوجه اشتباهشان شده و دعوا را واگذار کرده و رفتند. باسونيست که همان جا ايستاده بود زخم چنداني برنداشت، اما لباسهايش پاره شد. باسونيست ديگر هرگز مزاحم باخ نشد! (اين داستان روايت‌ها‌ي مختلفي دارد، يک نظريه جالب مي‌گويد، باخ نمي‌توانسته يک شمشير در غلاف را با خودش حمل کند مگراينکه کسي در آن محل به او شمشير داده باشد؛ بنابراين اين فرضيه که يک خنجر بزرگ بيرون کشيده باشد منطقي‌تر است.

2- مرد پاکدامن 84 ساله

از مطالعه اسناد کمي ‌که از زندگي اسحاق نيوتن باقي مانده مشخص شده او در زندگي به غير از مادرش حتي رابطه عاطفي و معمولي نيز با هيچ دختر و زني نداشته و تنها دوستي‌اش يک دوستي ساده کودکانه در سن 8 سالگي با يکي از دخترهاي فاميل بوده!

او فردي پروتستان و از نظر مذهبي بسيار متعصب بود و به همين دليل داشتن رابطه جنسي قبل از ازدواج را گناه و نادرست مي‌دانست و از آنجايي که بدليل پرداختن به مباحث رياضي، اعمال مذهبي و درگيري‌ها‌ي فراوان ذهني وقتش هميشه پر بود زماني براي ازدواج کردن باقي نمي‌ماند و نمي‌توانست زني را در زندگي‌اش شريک کند.

1- مخترعي با اخلاق بد که کار کردن با او بسيار سخت بود

لئوناردو داوينچي (1519-1452) sniper rifle (اسلحه‌اي دقيق با امکانات تلسکوپي) را اختراع کرد. اين اختراع واقعا بي‌مصرف بود، چراکه از همان موقع هيچ وقت اين اسلحه پر و مورد استفاده قرار نگرفت. اما براي داوينچي درک اين حقيقت که تمام اسلحه‌ها‌ي گرم آن روز درست و دقيق نبودند بسيار سخت بود.

از همان زمان که اسلحه هيچ وقت پر نشد مي‌شد فهميد که اين اسم واقعا بي‌مسمي‌است. اما داوينچي نادرستي و عدم دقت در تمام اسلحه‌ها‌ي گرم آن زمان را متوجه شده بود. لوله اسلحه خيلي دقيق نبود، اما خود اسلحه مشکلي نداشت. احتمال دارد مکانيسم تيراندازي wheel-lock را نيز او اختراع کرده باشد.

Ludovico Sforza دوک ميلان، داوينچي را براي اختراع کردن «دستگاه‌ها‌ي جنگي» استخدام کرد، اما در عوض داوينچي طرح چند دستگاه را براي او کشيد با تکيه بر يک توپ چوبي که قسمت اصلي تشکيل دهنده يک تانک بود. او همچنين تصوير يک ارابه جنگي را کشيد که در دو طرف چرخ‌ها‌يش خارهاي وحشتناکي تعبيه شده بود. و يک طراحي شناخته شده از تفنگ فتيله‌اي که بر يک تلسکوپ سوار شده نيز وجود دارد.

آن تلسکوپ نقش عدسي نورشکن را داشته و چندان قوي نبوده، و فقط آنها را در مشاهدات زميني مجهز مي‌ساخت. داوينچي براي اينکه از دقيق بودن ساخته‌اش مطمئن بشود يکي از دو گلوله‌اي که در تفنگ فيتيله‌اي بود را شليک کرد. طبق اسنادي که از دوک به دست آمده مشخص شده داوينچي براي اينکه دقيق بودن نشانه‌گيري‌اش را هم ثابت کند به سربازاني که 1000 متر دورتر سنگر گرفته بودند شليک کرد. البته در مورد اين گفته استدلال‌ها‌ي ديگري نيز هست که نشان از جعلي بودن آن دارد. با اين حال صحت آن صددرصد اثبات نشده است. بد نيست بدانيد يکي ديگر از اختراعات جالب داوينچي قيچي بوده است، او براي تسهيل در برش پارچه دو عدد چاقو را به هم بست تا با کمک آن پارچه اش را برش بزند!


 داستان‌هاي آموزنده افراد موفق 

در اين مطلب 7 داستان کوتاه از افراد بسيار موفق – و ثروتمند – دنيا را برايتان نوشته ايم که مي‌تواند به 7 قانون طلايي براي موفقيت در زندگي هر فرد تبديل شوند. اين افراد کارهايي کرده‌اند که مردم عادي از انجام آن شانه خالي مي‌کنند.

1. گاي لاليبرت، موسس شرکت سرگرمي Cirque du Soleil: هر کاري دوست داري انجام بده، اما دنبال پول هم باش

گاي لاليبرت پيش از تاسيس شرکت بزرگ سرگرمي خود يک دلقک سيرک بود که تا دبيرستان بيشتر درس نخوانده بود. با وجود کمک‌هاي مالي دولت، ضامن‌هاي مهربان و سخت کوشي خود لاليبرت، سيرکي که او راه اندازي کرده بود براي سال‌هاي بيشتري روي پا ايستاد و توانست پيشرفت‌هاي مثبتي داشته باشد. ايده درخشان لاليبرت باعث شد تا اين سيرک از وضعيت کسادي به شرکتي پرسود تبديل شود. تا جايي که امروز اين مرد حدود 1.8 ميليارد دلار دارايي دارد و از يک دلقک ساده به يکي از ثروتمندان و افراد موفق دنيا تبديل شده است.

2. سوز اورمان، مشاور مالي: کمتر پس انداز کن، بيشتر درآمد داشته باش

سوز اورمان به مردم پيشنهاد مي‌دهد تا به جاي محروم کردن خود، با رفتارهاي اقتصادي درآمد خود را افزايش دهند. هنگامي که سوز حدود 35 ساله بود، خيلي خوب زندگي مي‌کرد اما در قرض غرق شده بود. او نمي‌توانست دست از زندگي لوکس خود بردارد، بنابراين در صدد يافتن راه حل شد.

او هر کاري دوست داشت انجام مي‌داد، به دنبال يافتن فرصت‌هاي مالي بود و امروز به جايي رسيده است که براي سفر به دور دنيا با جت شخصي خود به طور سالانه حدود 300 هزار دلار هزينه مي‌کند.

بنابراين، بهتر است زمان خود را براي يافتن موقعيت‌هاي مالي صرف کنيد نه روي قران روي قران گذاشتن.

3. بيل گيتس، موسس مايکروسافت: تقليد کردن بهتر از نوآوري است

بيل گيتس، يکي از موفق‌ترين شرکت‌هاي دنيا با اعتبار 67 ميليارد دلاري را تحت ليسانس سيستم عامل IBM ساخت. حقيقت اين است که اين نرم افزار با تقليد از کدهاي فرد ديگري ساخته شده است. مايکروسافتِ گيتس فاکتور نوآوري را در کارنامه خود کم داشت. به همين دليل، نرم افزار شرکت ديگري را با قيمت 25 هزار دلار خريد.

وقت گيتس نرم افزار دست دوم را به دست آي.بي.ام رساند، اين نرم افزار باگ‌هاي زيادي داشت و مهندسان IBM آن را دوباره از نو بازنويسي کردند. اما پس از سي و سه سال، ديگر کسي به اين مساله اهميتي نمي‌داد.

ابتکار به اندازه استفاده به موقع و هوشمندانه از ايده‌هاي ديگران اهميت ندارد.

4. وارن بافت، سرمايه گذار: کارداني خوب است اما شناخت فرد مناسب بهتر است

وارن بافت وقتي خيلي جوان بود ايده سرمايه گذاري خود را آغاز کرد اما کارايي لازم را نداشت زيرا به طور شخصي ارزش چنداني براي ايجاد يک حرکت بزرگ در بازار را نداشت. بوفت تا زماني که نتوانست بر خجالت خود غلبه کند و شرکاي سرمايه گذاري خود را تغيير دهد پولدار نشد. هيچ کس نمي‌تواند به تنهايي ثروتمند شود.

5. آدام مک‌کي، تهيه کننده / کارگردان‌هاليوود: معاملات دو سر برد شکست واقعي هستند

آدام مک‌کي، يکي از موفق‌ترين تهيه کننده / کارگردان‌هاي‌هاليوود است. او در نوشتن فيلنامه فيلم‌هايي همچون در شب‌هاي تالدگا، برداران ناتني، افراد ديگر و دونده آخر با ويل فرال همکاري داشت و اين مساله باعث شهرت او شد. موفقيت او زماني رخ داد که به جاي بازي در برنامه زنده و کمدي شب‌هاي يکشنبه، شغل نويسندگي آن را انتخاب کرد و به همين دليل سه دهه جزو نويسنده‌هاي برتر اين برنامه شناخته مي‌شود.

دليل موفقيت در اين معامله نيز اين بود که نخواست هر دو طرف از آن سود ببرند. در عوض، او به فرد بانفوذ اين برنامه به نام لورن ميشلز گفت براي ماندن در اين برنامه بايد تيم خودش را داشته باشد و اگر اين طور نشود از اين برنامه خواهد رفت. ميشلز نيز درخواست او را پذيرفت.

6. ريچارد برنسون، موسس شرکت ويرجين: با ايجاد کار، ثروت خود را افزايش دهيد

سر ريچارد برنسون از اختلال شديد در خواندن (ديسلكسى‌) رنج مي‌برد اما او از اين نقص خود به عنوان بزرگ‌ترين توانايي خود بهره گرفت. برنسون موسسه ويرجين را به عنوان صندوق سرمايه گذاري راه اندازي کرد که روي شرکت‌هاي کوچک و ايده‌هاي ناب سرمايه گذاري مي‌کند.

او هرگز کمپاني‌هاي ديگري از ويرجين راه اندازي نکرد زيرا توان مديريت آنها را نداشت. او مي‌گويد: من اگر مي‌توانستم ترازنامه‌ها را بخوانم هرگز به جايگاه کنوني خود نمي‌رسيدم.

7. استيو جابز، موسس اپل: هيچ چيز به اندازه شکست موجب موفقيت نمي‌شود

استيو جابز در دهه 1980 ميلادي ايده‌اي از تصوير سه بعدي در سر داشت که همه صنايع دفاع، نفت و پزشکي را دگرگون کند. اما او در ايده پردازي خود اشتباه کرد و براي اين اشتباه ميليون‌ها دلار از سرمايه شخصي خود را از دست داد و در سال 1991 ميلادي، کمپاني 125 هزار دلاري پيکسار را تعطيل کرد.

در آن زمان، تنها سود حاصل از پيکسار، تيم کوچکي از انيماتورهايي بود که از نرم افزار پيکسار براي براي ساخت تبليغات کامپيوتري تلويزيون بهره مي‌گرفتند. همين گروه بعدها کارتون داستان اسباب بازي‌ها را توليد کردند. هنگامي که جابز در سال 2011 ميلادي درگذشت، بيش از 70 درصد از سرمايه 8.3 ميليارد دلاري او حاصل از سهام او در استوديو پيکسار بود، صنعتي که هرگز قصد ورود به آن را نداشت.


 جوانان 

جوانان موفق و مشهور ايراني

اگر بخواهيم تمام جوانان موفق ايران را نام ببريم تعدادشان واقعا زياد است, ما در اين مطلب از بين چهره‌هاي مشهور جوانان موفق را انتخاب کرده ايم. حضور باشکوه در اعتکاف‌هاي چندهزارنفري، حضورِ پررنگ در پياده رويِ اربعين به سمتِ کربلاي معلي، حضور پرشور در تشييع شهدا، حضور در عرصه‌هاي مختلف علمي و فناوري مثل پزشکي، داروسازي، نانو، هسته‌اي و هوافضا، حضور باشکوه در ميدان‌هاي ورزشي و صحنه‌هاي هنري! اين‌ها همه جزو افتخارات جوانانِ غيور و خلاق سرزمين‌مان است که با هم برخي از نمونه‌ها يش را مرور مي‌کنيم.

کيميا عليزاده 19 ساله قهرمان تکواندو

کيميا جواني است که از 16 سالگي در مسابقات مطرح تکواندو شرکت کرده و مقام آورده و اولين دختر ايراني است که در سال 95 در المپيک ريـو، مدال آورد. فارغ از اين، او جوان‌ترين مدال آور ايران در ادوار مختلف المپيک هم هست.

سهراب مرادي 29 ساله قهرمان وزنه برداري

سال گذشته پس از 3 سال تمرين انفرادي به المپيک ريو رفت و مدال طلاي وزنه برداري را آنقدر راحت از آنِ خودش کرد که خيلي به چشم نيامد. خودش مي‌گويد:«طوري که من طلا گرفتم، همه فکر کردند مدال را آنجا گذاشته بودند و به من گفتند برو بردار.»

سارا خادم الشريعه 21 ساله استادبزرگ شطرنج

در سن 19 سالگي عنوان استاد بزرگي را در اختيار داشت. با حضور در مسابقات جهاني توانست بزرگان شطرنج جهان را يکي پس از ديگري شکست دهد و در مسابقات گرندپري 2016 با حرکتي جوانمردانه به خاطر حال نامساعد حريفش، به تساوي رضايت داد و قهرماني جهان را شريک شد.

سارا زاهدي 34 ساله برنده جايزه انجمن رياضيات اروپا

زاهدي رياضيدان جوان ايراني است که در سال گذشته موفق به دريافت جايزه معتبر انجمن رياضيات اروپا شد. اين جايزه هر چهار سال يک بار به يک رياضيدان جوان اعطا مي‌شود و سارا در ميان 10 دريافت کننده اين جايزه ارزشمند، تنها زني است که تا به حال موفق به کسب اين جايزه شده است.

بهناز فرهي 32 ساله مبدع لباس هوشمند

فرهي، دانش آموخته رشته معماري و طراحي، نخبه جوان ديگري است که در سال گذشته ميلادي لباس هوشمندي ساخته که به محيط اطراف کاربر واکنش نشان مي‌دهد! بهناز لباسي سه بعدي طراحي کرده که داخلش دوربين و حسگرهايي تعبيه شده که با خيره شدن افراد ديگر به شخص، با توجه به سن و جنسيت آن‌ها، کاربر را مطلع مي‌کند و واکنش نشان مي‌دهد.

محسن رحماني 33 ساله برنده جايزه بين المللي فيزيک

رحماني، يکي ديگر از دانشمندان جوان ايراني است که در سال 95 برنده جايزه سالانه اتحاديه بين المللي فيزيک محض و کاربردي شد. محسن به دليل تحقيقات خود در حوزه تعاملات نور، موفق به دريافت اين جايزه شده است.

سعيد روستايي 28 ساله برنده سيمرغ بلورين کارگرداني

سال گذشته، يکي از موفق‌ترين فيلم‌هاي سينماي ايران اکران شد. «ابد و يک روز» آن قدر فيلم قوي و منسجمي بود که کسي باورش نمي‌شد يک جوان دهه شصتي کارگرداني اش کرده باشد. سعيد روستاييِ جوان با اولين فيلمش در سي وچهارمين جشنواره فجر خوش درخشيد و 9 سيمرغ بلورين را از آنِ خود و گروهش کرد. «ابد و يک روز» در اکران عمومي هم مخاطب را شگفت زده کرد. حضور و درخشش سعيد روستايي، اهالي هنر را به آينده روشن سينما اميدوار کرد.

نويد محمدزاده 30ساله برنده سيمرغ بلورين بازيگري

نويد محمدزاده از آن بازيگران جواني است که ورودش به دنياي هنر و موفقيت‌ها و ديده شدن‌هايش، نه با عجله و شتاب که با زحمت و طمأنينه همراه بوده است. محمدزاده فعاليت حرفه‌اي اش را در سال 87 با تئاتر شروع کرد؛ در تئاتر حسابي پخته شد. سينما را با نقش‌هاي کوچک شروع کرد و در نهايت سال 95 با اکران «ابد و يک روز» همه نگاه‌ها را به خودش جلب کرد. محمدزاده براي اين فيلم، برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مکمل شد و در جشنواره فجر هم براي فيلم «بدون تاريخ، بدون امضا» وحيد جليلوند سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مکمل را از آن خود کرد.

ماهور الوند 23 ساله بازيگر موفق

ماهور الوند، دانشجوي تئاتر دانشگاه هنرهاي زيباي تهران است و بازيگر تئاتر، تا اينجا طبيعي است که کسي او را نشناسد. اما او دختر سيروس الوندِ کارگردان و برادرزاده خشايار الوندِ فيلمنامه نويس هم است. ماهور اما بدون آن که از رانت خانوادگي اش استفاده کند، براي بازي در فيلم «دخترِ» ميرکريمي مثل 400 نفر ديگر تست مي‌دهد و پذيرفته مي‌شود و سال 95 بعد از اکران اين فيلم تازه اسمش سرِ زبان‌ها مي‌افتد. ماهور که در اين فيلم براي اولين بار جلوي دوربين رفته، با بازي روان و لهجه جنوبيِ طبيعي اش توجه سينمادوستان را به خود جلب کرد.