تاریخ 1397/02/23 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4759 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 اهميت خانه‌داري زنان در جامعه
 خانه‌داري شغل نيست، هنر است 

ضرورت نقش‌آفريني زنان در محيط خانواده و امن نگه داشتن خانه با گرماي حضوري سبز به عنوان مادر يا همسر تا اندازه‌اي است که رهبر انقلاب يکي از شروطي را که به عنوان جواز حضور زنان در صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي مطرح مي‌کنند، ايفاي نقش مادري و همسري و کدبانوگري خانم‌ها در خانه است.

به گزارش روزنامه جوان؛ رهبر فرزانه انقلاب نيز خانه‌داري را يک هنر مي‌دانند؛‌ اينکه يک زن بتواند با تمام چالش‌هايي که ممکن است بر سر راهش قرار بگيرد، محيط خانه را گرم و صميمي نگه دارد و آرامش را بر فضاي خانه حاکم کند، هنري بزرگ و يک جهادي واقعي است که شعبه‌اي از جهاد اکبر و جهاد با نفس محسوب مي‌شود. به تأکيد امام خامنه‌اي، يک مرد زماني در جامعه مفيد و مؤثر خواهد بود که همسرش در خانه او را همراهي و حمايت کند و به عبارت ديگر خيالش از خانه و خانواده‌اي که خانمش بالاي سر آنهاست راحت باشد. ضرورت حضور و نقش‌آفريني زنان در محيط خانواده و امن نگه داشتن خانه با گرماي حضوري سبز به عنوان مادر يا همسر تا اندازه‌اي است که رهبر انقلاب يکي از شروطي را که به عنوان جواز حضور زنان در صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي مطرح مي‌کنند، ايفاي نقش مادري و همسري و کدبانوگري خانم‌ها در خانه است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت خانه دژي است که مديريت آن در دستان زنان خانواده است و خانه‌داري رموز اين مديريت زيباي زنانه است.

وقتي مادري به نقش‌هاي زنان اضافه مي‌شود اما مسئوليت و تعهد آنان بسيار گسترده‌تر و متعالي‌تر مي‌شود. حالا ديگر پاي يک موجود ظريف ديگر در ميان است؛ ‌موجودي که تارهاي عاطفه‌اش ظريف‌تر از ابريشم و شکننده‌تر از شيشه‌اي نازک است و فقط سر انگشتان ظريف مادر است که مي‌تواند گره‌هاي روحي کودکان را باز کند تا دچار چالش‌هاي عاطفي نشود، فقط و فقط مادر است که اين وظيفه خطير را به عهده دارد. در برابر اين اما براي انجام يک شغل ممکن است ده‌ها نفر آمادگي داشته باشند چون يک شغل تعريف شده هر قدر هم مهم و تأثيرگذار باشد منحصر به فرد نيست اما مادري نقشي است که منحصراً از سوي يک مادر ايفا مي‌شود.

خودش هم نمي‌داند ساعت کاري‌اش در طول شبانه‌روز چند ساعت است. اصلاً انگار ساعت کاري خاصي ندارد هرچند تقريباً از ساعت 6 صبح هر روز بيدار مي‌شود تا صبحانه را آماده کند. 6:30 همسرش را از خواب بيدار مي‌کند و ميز صبحانه را مي‌چيند. کمي بعد‌تر نوبت بيداري و حاضر کردن بچه‌هاست. بعد هم که بايد تا مدرسه برود و فرزندانش را راهي کند. سر راه برگشت به خانه خريدهاي روزانه را بايد انجام دهد. تازه بعد از خريد روزانه و چک و چانه زدن با کسبه و ايستادن در صف نان و سبزي و از اين طرف به آن طرف دويدن نوبت به شست و شو، ‌پخت و پز و رفت و روب مي‌رسد. سر ظهر بايد ناهارش حاضر باشد و بعد هم خودش مهياي بيرون رفتن از منزل شود. بايد بچه‌ها را از مدرسه به خانه بياورد و ناهارشان را بدهد. بعد از ناهار و جمع و جور کردن آشپزخانه و شستن ظرف‌ها هم نوبت به رسيدگي به درس و مشق بچه‌ها مي‌رسد. بعد از ظهر اما با نزديک شدن بازگشت همسر از سر کار بايد شاداب باشد و خستگي کار روزانه را از تن بيرون کند، ‌اگرچه سر کار نبوده که خسته شود از صبح تا شب در خانه بود و در نهايت کار خانه را انجام داده است! با اين همه وقتي از او مي‌پرسند: ‌شغلت چيست؟ ‌لبخندي مي‌زند و مي‌گويد:‌ «شاغل نيستم، ‌خانه ‌دارم.»

با اين اوصاف آيا خانه‌داري شغل است؟ خانه‌داري شغل نيست؟ آيا زنان خانه‌دار نمي‌توانند فعال اجتماعي محسوب شوند؟ يک زن شاغل آيا خانه‌دار نيست؟ و بر عکس يک زن خانه‌دار شاغل؟!

زن؛ مدير بي‌چون و چراي عواطف خانواده

بي‌ترديد زنان محور خانواده‌اند؛‌ يک زن چه مادر باشد، چه همسر و حتي خواهر يا دختر، ‌همواره در رأس مديريت عاطفي و برقراري توازن روحي در خانواده قرار دارد و با هنرنمايي‌هاي خود مي‌کوشد تا آرامش را در محيط خانه حفظ کند. اين تمهيدات گاهي در شکل پختن غذاست و گاهي در قالب خريدهاي روزانه تجلي مي‌يابد. مسئوليت اصلي برقراري تعامل روحي با ساير اعضاي خانواده نيز اغلب اوقات با زنان خانواده است. بنابراين در اغلب اوقات صبح‌ها قبل از ساير اعضاي خانواه بيدار مي‌شوند و شب‌ها بعد از همه مي‌خوابند و از امور منزل و پخت و پز گرفته تا شستشو و رسيدگي به امور بچه‌ها و شکل‌دهي ارتباطات عاطفي اعضاي خانواده با يکديگر همه و همه يک جورهايي سر رشته‌اش در دست زنان خانواده است و در قالب خانه‌داري مي‌گنجد. حالا حتي اگر بانوي ما شاغل هم باشد، شغل و حضور اجتماعي‌اش در کنار نقش مهم خانه‌داري قرار مي‌گيرد.

يک قياس مع‌الفارق

مينو اصلاني رئيس سازمان بسيج زنان نيز وقتي مي‌خواهد به سؤال شغل بودن يا نبودن خانه‌داري پاسخ دهد، مي‌گويد: خانه‌داري را با شغل نمي‌توان مقايسه کرد زيرا خانه‌داري يک جريان عميق در خانواده و بسيار فراتر از يک شغل است. وي در گفت‌وگو با «جوان»‌ نگاه درست به مقوله خانه‌داري را نگاهي متفاوت از آنچه در جامعه امروز مطرح مي‌شود مي‌داند و مي‌افزايد: در واقع خانم خانه‌دار جريان آرامش‌بخشي را که موجب انسجام فکري اعضاي خانواده مي‌شود مديريت مي‌کند و با ساز و کار ويژه‌اي آن را به سر انجام مي‌رساند.

تفاوت‌هاي خانه‌داري با تعريفي که از شغل مي‌شناسيم

براي آن که بخواهيم ماهيت مقوله‌اي همچون خانه‌داري را تشريح کنيم و با مقوله‌اي مانند اشتغال مقايسه نماييم پيش از هر چيز بايد ببينيم هر يک از اين مفاهيم دربرگيرنده چه معنايي هستند. اصلاني هم براي آن که شغل بودن يا نبودن خانه‌داري را تشريح کند ابتدا به تعاريفي که براي اين دو مقوله وجود دارد مي‌پردازد.

1 ـ در خانه‌داري اجبار جايگاهي ندارد

به باور اين فعال حوزه زنان و خانواده ما از شغل يک تعريف انتزاعي داريم که در اين تعريف اجبار وجود دارد. وقتي يک فرد در يک شغل به کار مشغول است مجبور است تا مطابق تعريف شغلي‌اش يک سري از فعاليت‌ها را انجام دهد و يک ساعت مشخص را براي اين فعاليت‌ها وقت بگذارد. در برابر چنين تعريفي اما درمي‌يابيم خانه‌داري ماهيتاً با شغل قابل قياس نيست زيرا اگرچه در شغل اجبار وجود دارد اما يک زن خانه‌دار به شکل اجباري امور خانه را مديريت نمي‌کند.

2 ـ راهکارهاي متفاوت زنان براي خانه‌داري

دومين تفاوت خانه‌داري با يک شغل در وظايف تعريف شده و چگونگي انجام آنها است. اصلاني در اين باره اينگونه توضيح مي‌دهد‌: در خانه‌داري ما شاهد تدبير جريان‌سازي براي ايجاد کانون محبت و عاطفه هستيم که هر خانم بنا به توانايي‌ها و طرز تلقي‌اش، براي به سرانجام رساندن اين منظور، روش‌هاي متفاوتي را به کار مي‌گيرد در حالي که در يک اداره يا يک سازمان، ‌اگر 100 کارمند هم وجود داشته باشند وظايف تعريف شده‌اي دارند و بايد مطابق چک ليست خاصي وظايفشان را انجام دهند. در مقابل اما يک خانم خانه‌دار با تدبير، ‌عقلانيت، ‌احساسات و عاطفه‌اش، خانواده را مي‌سازد و تدبير مي‌کند.

3 ـ زمان در دست بانوان خانه‌دار

به باور اصلاني تفاوت ديگر خانه‌داري و ديگر شغل‌ها اين است که وقتي کسي زنان خانه‌دار را مجبور به انجام کارهاي خانه نمي‌کند، بالطبع اين جريان تدبير براي تعالي و نشاط خانواده زمان مشخص ندارد و همانند تدابير عاطفي و احساسي، تدبير ميزان وقتي که مادر يا همسر براي رتق و فتق امور خانه، کدبانوگري و خانه‌داري صرف مي‌کند در دست خودش است.

اين کارشناس و فعال حوزه زنان در نهايت تأکيد مي‌کند: تقريبا تمام خانم‌هايي که در خارج از منزل کار مي‌کنند نيز درعمل خانه‌ دارند و اگر بخواهيم خانه‌داري را با اشتغال مقايسه کنيم دچار يک قياس مع‌الفارق شده‌ايم چراکه خانه‌داري بسيار متعالي‌تر از آن است که با ديگر شغل‌ها مقايسه شود و در برابر چنين قياسي بخواهيم برايش ارزش‌گذاري کنيم. به بيان ديگر خانه‌داري خود يک ارزش بسيار والاست که اهميت جايگاه مادري و همسري را بيشتر و بهتر به تصوير مي‌کشد. با وجود اين اما هنوز هم در جامعه امروزي ما برخي از افراد چه مردان و چه زنان با نگاه ترديد به خانه‌داري نگاه مي‌کنند و گاهي وقت‌ها ارزش‌هاي اين جريان سيال و پويا را زير سؤال مي‌برند.

و شايد اصرار بعضي از زنان جامعه براي حضور در نقش‌هاي اجتماعي و داشتن شغل با وجود عدم نياز مالي و داشتن شرايط خاص و فرزند کوچک را بتوان در ديدگاه‌هاي نادرست جا افتاده در جامعه پيدا کرد.

25 تا 40 درصد ثروت ايجادشده در کشورهاي صنعتي سهم زنان خانه‌دار

چالش‌هاي اقتصادي اما حقيقتي است که مي‌تواند زنان را به سوي اشتغال در خارج از خانه ترغيب کند. اين در حالي است که در صورت اجرايي شدن بيمه زنان خانه‌دار بخش مهمي از دغدغه‌هاي تأمين آتيه آنان کاهش مي‌يابد و مي‌توانند با دغدغه کمتري اين مسئوليت ارزشمند را به ثمر برسانند. اگر از بسياري از بانوان شاغل بپرسيد در صورت تأمين آتيه آيا حاضرند در بيرون از منزل کار کنند؟ به طور يقين پاسخ منفي مي‌گيريد.

اين در حالي است که بيمه زنان خانه‌دار سال‌ها در کش و قوس‌هاي قانوني قرار دارد و هنوز هم معلوم نيست اين داستان که در رقابت با قصه هزار و يک شب رکورد‌دار شده است، ‌کي به ثمر برسد. تاکنون تأمين بودجه براي اجرايي شدن چنين طرحي يکي از اصلي‌ترين چالش‌هاي اجراي بيمه زنان خانه‌دار و رفع دغدغه‌هاي اين گروه از بانوان در برابر مسائل معيشتي و ابهام در قاب تصوير آينده است. حالا اما بايد چشم انتظار بود و ديد دولت يازدهم براي ارتقاي ارزش و جايگاه همسري و مادري و قرار گرفتن خانه‌داري در جايگاهي شايسته چه تدابيري دارد.

هر چند نمي‌توان خانه‌داري را با ريال و تومان ارزش‌گذاري کرد اما حقيقت اين است که اين هنر، داراي ارزش افزوده قابل توجهي نيز هست. بر اساس محاسبات صورت گرفته در کشورمان چيزي حدود 700 هزار تومان ارزش افزوده‌اي است که حضور يک زن خانه‌دار به خانواده‌اش هديه مي‌کند.

گيدنز هم وقتي مي‌خواهد خانه‌داري را مورد بررسي قرار دهد معتقد است خانه‌داري داراي ارزش افزوده است. بنا به تأکيد وي براي نمونه، اگر يک ماه هزينه‌ کارهايي را که خانم در خانه انجام مي‏دهد را محاسبه کنيد، ارزش کار آن‌ها مشخص خواهد شد و مشاهده خواهيد کرد که خانه‏داري زن علاوه بر ساير محسناتي که دارد از لحاظ اقتصاد فردي نيز مقرون به صرفه است و تأثير زيادي بر اقتصاد جامعه دارد. برآورد شده است که کار منازل بين 25 تا 40 درصد ثروت ايجادشده در کشورهاي صنعتي را در بر مي‏گيرد.


 آسيب‌هاي متوجه زنان سرپرست خانوار 

زنان ما در عصر حاضر به واسطه موقعيت و جنسيت خود، متحمل آسيب‌هاي گوناگوني مي‌شوند، از آن جمله مي‌توان به مسئوليت تأمين مالي خانواده با خود اشاره داشت، اين زنان با عنوان سرپرست خانوار شناخته مي‌شوند، در قوانين جمهوري اسلامي ايران، مطابق شرع و عرف جامعه، مردان سرپرست خانوار بوده و مسئوليت تأمين اقتصادي خانواده را بر عهده دارند، در حالي که کليه زيرساخت‌هاي اقتصادي جامعه مردانه است و فرصت اشتغال بانوان بسيار محدود است و به همين دليل زنان سرپرست خانوار در جهت تأمين منابع مالي خانواده دچار عسر و حرج و سختي‌هاي فراوان مي‌شوند.

آسيب‌هايي که متوجه زنان سرپرست خانوار و خانواده آنها مي‌شود را مي‌توان از سه منظر مورد بررسي قرار داد. دسته اول از لحاظ آسيب‌هايي است که ايجاد خانواده‌هاي زن سرپرست را سبب مي‌شود، دسته دوم آسيب‌هايي است که توسط خانواده‌هاي زن سرپرست توليد مي‌شوند.

در دسته اول ايجاد برخي انواع خانواده‌هاي زن سرپرست، معلول علل پيشيني است، از آن جمله مي‌توان به طلاق، اعتياد، ارتکاب جرايم از جانب مردان و زنداني شدن آنان و مسائل اقتصادي مانند بيکاري اشاره کرد.

اما پس از بوجود آمدن اين قبيل خانواده‌ها، مسائل پسيني ايجاد مي‌شود که معلول ايجاد خانواده‌هاي زن سرپرست است. از جمله اين مشکلات مي‌توان مشکلات اقتصادي، تأمين معاش، انتخاب راههاي غيرقانوني براي امرار معاش، مسائل مربوط به شخص زنان سرپرست خانوار اعم از مشکلات روحي ـ رواني، مشکلات فرهنگي و...... مسائل مربوط به فرزندان اين خانواده‌ها شامل مشکلات رفتاري، مشکلات شخصيتي، مشکلات تحصيلي آنان اشاره داشت. خانواده‌هاي زن سرپرست به نوعي، انحراف از خانواده‌هايي به هنجار در جامعه ايراني است، در صورت معمول خانواده، مردان نان آور خانواده تلقي مي‌شوند و مسئوليت اقتصادي خانواده به آنان محول شده است، خروج مردان از اين مسئوليت بواسطه فوت يا طلاق، مسئوليت تأمين اقتصادي خانواده بر عهده زنان قرار مي‌گيرد.

در حال حاضر در کشور 2 ميليون و پانصد خانوار زن سرپرست وجود دارد. اين نسبت در فاصله سال‌هاي 85 تا 93 از 5/9 درصد به 5/12 درصد افزايش يافته است. 71 درصد از زنان سرپرست خانوار همسر از دست داده و حدود 10 درصد از اين خانوارها شامل زنان مطلقه هستند. در حالي که آمارها در خصوص سن زنان مطلقه اشاره به جمعيت 12 درصد زنان مطلقه زير 30 سال و در 5 سال اول زندگي دارند.

خانواده‌هاي بدسرپرست دسته دوم از خانواده‌هاي زن سرپرست است که آسيب‌هاي خاص خود را داراست، از جمله مهمترين علل ايجاد اين قبيل خانواده‌ها، مردان معتاد، مردان زنداني، مردان مفقودالاثر و مرداني که ناتوان، از کار افتاده يا سالمند هستند، است. در اين خانواده‌هاي با وجود آن که مسئول قانوني خانواده در قيد حيات است اما قادر به تأمين معاش خانواده نيست و عملاً مسئوليت خانواده با زنان است.

چنانچه سن ازدواج دختران پسران را به ترتيب بين 20 تا 24 دختران و 25 تا 29سال براي پسران بدانيم. يک ميليون و 300 هزار مرد بالاي 35 سال و زن بالاي 30 سال خواهيم داشت، از اين تعداد320 هزار نفر پسر و 980 هزار نفر دختر هستند که با توجه به سن تجرد قطعي در زنان که 49 سال تعيين شده است. نزديک به يک ميليون دختر به مرحله تجرد قطعي مي‌رسيد. بر اساس آمارهاي پايگاه اطلاعات جمعيتي کشور 152 هزار دختر و پسر هرگز ازدواج نکرده به سن تجرد قطعي يعني 49 سال و بالاتر رسيده‌اند که از اين تعداد 62 هزار نفر مرد و 90 هزار نفر زن هستنداز جمله دلائل تشکيل گروه دختران سرپرست خانوار افزايش سن ازدواج است چرا که براي نخستين ازدواج معمولاًمحدوده سني خاصي را براي زنان مناسب مي‌دانند.

سرشماري سال 1390بيانگر آن است که12 درصد خانوارها زن سرپرست هستند و بيش از 180 درصد اين زنان فاقد شغل و درآمد بوده و سالانه 60 هزار زن به آنها اضافه مي‌شوند شايع شدن اصطلاح زنانه شدن فقر در اشاره به اين گروه از زنان با شرايط پيش گفته امري دور از نظر نيست.

فقر فشارهاي رواني تنهايي، نااميدي و بردوش گرفتن بار زندگي به تنهايي زنان را به سمتي پيش مي‌برد که آنان را دچار انواع بيماري‌هاي جسمي و روحي مي‌کند زنان سرپرست خانوار اغلب از افسردگي نااميدي، بيماريهاي روان تني و...و.. رنج مي‌برند، فقر غذايي، بيماري مختلف جسمي و از کارافتادگي از جمله مسائل شايع ميان اين گروه از زنان است. از ديگر مسائل مشترک اين زنان، فرزندان آنان است که با مسائل بيشماري روبرو هستند، آنان به دليل نداشتن فردي به عنوان پدر دچار مشکلات هويتي و رفتاري بي‌شماري هستند، در اين ميان فرزندان زنان مطلقه از وجود پدر خود آگاهي دارند، اما از حمايت عاطفي و اقتصادي او محروم هستند.

از مجموع عوامل پيش گفته مي‌توان دريافت که مسئله زنان سرپرست خانوار از سه جنبه آسيب زاست. آسيب‌هاي متوجه زنان سرپرست خانوار در مجموعه‌اي کلي‌تر از آسيب‌هاي جامعه قرار داردوجود خانواده‌هاي زن سرپرست مسئله جديدي در جامعه و فرهنگ ايراني نيست آنچه آن را به صورت ويژه‌اي نيازمند توجه مي‌کند، ازدياد اين گروه از خانواده‌هاست.

نخست وجود خانواده‌هايي است که يکي از اعضاي اصلي را با خود نداردو تأمين معاش روزمره آنان را با چالش جدي روبرو مي‌کند، در حالي که خود زن آمادگي دارد و از طرف ديگر فضاي جامعه نيز برنامه‌اي براي آن ندارد. بعد آسيب زاي سوم، فرزندان اين خانواده‌ها هستند که مشکلات چند جانبه و عميقي را تجربه مي‌کنند، کودکي و ناتواني از درک اتفاقاتي که در اطراف آنان اتفاق مي‌افتد و مقايسه زندگي و شرايط خود با فرزندان ديگر، آسيب‌هاي عميقي را در آنان ايجاد مي‌کند که تأخير خود را در سال‌هاي آتي نشان خواهد داد، به نظر مي‌رسد در سال‌هاي آينده شاهد موج جديدي از مسائل اجتماعي خواهيم بود که آمادگي پيشيني را مي‌طلبد.

در ايران بيش از 90 درصد زنان مبتلا به اچ‌اي وي بدون آينکه آگاه باشند از طريق همسرانشان مبتلا به HIV شده‌اند به دليل اينکه از نظر اجتماعي بيماران زن بيش از مردان داغ ننگ مي‌خورند، از خود تمايل کمتري براي انجام آزمايش HIV نشان مي‌دهند و اگر آزمايش بدهند نتيجه آن را افشا نمي‌کنند، تعداد فزاينده‌اي از مبتلايان جديد زن کساني هستند که اقداماتي جهت انتقال بيماري آميزشي انجام داده‌اند ولي اين کار را به شکل ناقصي انجام داده بودند.

مطالعات نشان مي‌دهندکه بيشتر زنان مبتلايان به اچ‌اي وي بي‌سواد و يا داراي تحصيلات ابتدايي هستند و از آنجايي که اطلاعات در باره اچ‌اي وي عموماً از طريق روزنامه‌ها منتشر مي‌شود، اين زنان اطلاعات کافي در باره نحوه مقابله با آن دريافت نمي‌کنند.

دختران والديني که به اچ‌اي وي مبتلا بوده‌اند جزو آسيب پذيرترين اقشار محسوب مي‌شوند، زيرا مردان کمي حاضر هستند با آنها ازدواج کنند، همچنين عموماً بدليل والدينشان و از دست دادن شغلشان.

به رغم اينکه مردان در ابتدا بيشترين قربانيان اين بيماري بودند، اما اکنون شاهد آن هستيم که نرخ ابتلا به ايدز با سرعت بيشتري نزد زنان در مقايسه با مردان در حال افزايش است.

در واقع زنان بزرگترين قربانيان آسيب‌هاي اجتماعي در جامعه به شمار مي‌روند که تحت تأثير مشکلات موجود گاهي به دامان اعتياد، تکدي گري، سرقت و ناهنجاري‌هاي اجتماعي پناه مي‌برند.

در حال حاضر طبيعي است دولت به تنهايي قادر نيست آسيب‌هاي اجتماعي را مهار کند و نياز به حمايت، مشارکت بين بخشي بين سازمان‌هاي دولتي با يکديگر از يک طرف و مشارکت سازمان‌هاي غيردولتي از طرف ديگر است.

خوشبختانه نقش حضور و مشارکت فعاليت‌ها و کارهاي داوطلبانه و عام المنفعه در طول تاريخ در انسان ايراني وجود داشته و انجام فعاليت‌هاي جسمي و داوطلبانه در کشورها سابقه‌اي ديرينه دارد.

آموزه‌هاي ديني ما همواره مؤمنين را به فعاليت‌هاي خيرخواهانه، نيکوکارانه، داوطلبانه، دستگيري از نيازمندان، تشريک مساعي با ديگر مؤمنين توصيه و تشويق کرده‌اند و نيز آموخته‌اند نسبت به ديگر همنوعان خود بي‌تفاوت نباشند.وقف، سنت خيرات و هبه و.... از جلوه‌هاي بارز امور داوطلبانه و خيرخواهانه و مشارکت جويانه در آموزه‌ها و متون ديني است.

در متون ادبي و اندرزنامه‌ها و ادبيات منظوم و منثور ما همواره اديبان و شعرا و امراي کلام، انسان ايراني را به فعاليت مصلحانه، خيرخواهانه و.... تشويق کرده‌اند.

در حال حاضر وجود تشکل‌ها و انجمن‌ها و نهادهاي مدني، قانوني و شناسنامه‌دار و سازمان‌هاي مردم نهاد است که امروزه در سرزمين ما پرچمدار حرکات خيرخواهانه، مشارکت جويانه و اصلاح و تغيير شده‌اند که در جهت تحقق خير اجتماعي فعاليت مي‌کنند و موجب افزايش سرمايه اجتماعي مي‌گردند. خوشبختانه امروزه حدود 17 هزار سازمان غيردولتي در کشور وجود دارد که بيشتر آنها در امور خيريه مشغول به فعاليت مي‌باشند. مشارکت اجتماعي که يکي از اصلي‌ترين محور سرمايه اجتماعي است، استحکام بخش پايه‌هاي مردم سالاري در هر کشور مي‌باشد، اعتماد متقابل مردم و دولت، مشارکت اجتماعي مردم و همچنين باورهاي فرهنگي و اجتماعي مي‌توانند جامعه را در راستاي تحقق خروج از فردگرايي ياري کرد و به منافع جمع‌گرايي سوق دهند. حضور سمن‌ها و فعال بودن آنها، همواره مقياس اندازه گيري مردم‌سالاري و يکي از نهادهاي اصلي آن مي‌باشد.

سمن‌ها به دليل دور بودن از سيستم بوروکراسي بخش دولتي و چابک بودن آنها و از طرف ديگر به دليل واسط بودن آنها بين دولت‌ها و بدنه جامعه، همواره بازوي قدرتمندي براي دولتها محسوب مي‌شوند.

نقش بي‌بديل سمن‌ها و تعامل دو سويه دولت، ملت آنها باعث سلامت جامعه، افزايش امنيت اجتماعي و کاهش آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شود. سازمان‌هاي مردم نهاد، در کنار نهادهاي آموزشي رسمي مي‌توانند به آموزش گروه‌هايي از جامعه بپردازند که فرصتي براي بهره مندي از آموزش‌هاي رسمي جامعه ندارند، بطور مثال آموزش افرادي که در سکونتگاه‌هاي غيررسمي زندگي مي‌کنند را به عهده گيرند.

آسيب‌هاي اجتماعي از ناهنجاري‌ها، بي‌نظمي‌ها، نابرابري‌ها، تبعيض‌هاي موجود در جامعه بروز مي‌کند و با افزايش روزافزون جمعيت، مهاجرت، گسترش حاشيه نشيني، فقدان مهارت‌هاي زندگي در کلان شهرها، گسست پيوندهاي عاطفي و خانوادگي تقسيم ناعادلانه منابع در حال گذار بودن جامعه و برخي موارد ديگر در حال افزايش است.

بيماري ايدز يکي از بزرگترين آسيب‌هاي اجتماعي در ايران امروز واقعيتي غير قابل کتمان است و تنها يک نقص بهداشتي، پزشکي محسوب نمي‌شود، بلکه موضوعي فرهنگي، اجتماعي است که تنها از طريق حساس سازي، برجسته سازي، آگاهي بخشي، آموزش‌هاي رسمي و غيررسمي مي‌توان پيشگيري نمود. با توجه به رشد روزافزون اين بيماري طبيعي است دولت به تنهايي قادر نيست اطلاع رساني، آموزش و جريان سازي، رفع انگ و تبعيض از جامعه را به عهده بگيرد و بالطبع نيازمند حمايت و مشارکت بين بخشي بين سازمان‌هاي دولتي با يکديگر از يکطرف و مشارکت سازمان‌هاي غيردولتي از طرف ديگر است.

وجود 17 هزار سازمان غيردولتي در ايران، پتانسيل بسيار مفيدي است که در صورت به رسميت شناخته شدن آنها از طرف دولت، بازوي توانمندي براي دولت محسوب خواهند شد و قادر خواهند بود در جهت افزايش سرمايه اجتماعي و کاهش آسيب‌هاي اجتماعي قدم‌هاي مثمر ثمري بردارند.

ولي جا دارد که خود سمن‌ها با تعامل با يکديگر در جهت هم افزايي و مشارکت بين همديگر و استفاده از تجارب يکديگر به سوي ايجاد شبکه‌هاي تخصصي گام بردارند و از طرف ديگر بتوانند ارتباط مستمر و سيستمي با دولت برقرار نمايندو اميد است که دولت نيز با به رسميت شناختن سازمان‌هاي غيردولتي با برداشتن قوانين دست و پا‌گير و تدوين قوانين تسهيل‌گري آسان گام مؤثري در جهت شتاب بخشيدن و به فعاليت‌هاي سمن‌ها بردارد. و اميدواريم در آينده نزديک کار داوطلبانه بعنوان يک ارزش از طرف دولت به رسميت شناخته شود و بعنوان امتياز و عامل مهم در استخدام‌هاي دولتي و غيردولتي صورت رسمي و قانوني به خود گيرد.

اميد است با اعتماد متقابل بين دولت و ملت، سمن‌ها و با هم افزايي با يکديگر دست در دست يکديگر در جهت ريشه کن نمودن، پيشگيري و درمان آسيب‌هاي اجتماعي از جمله بيماري ايدز اقدامات تأثيرگذاري انجام دهند.

اکرم مصوري منش

مدير موسسه مطالعات و تحقيقات زنان