تاریخ 1396/11/25 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4700 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 شايعه‌هاي مجازي را چطور تشخيص دهيم؟ 

پس از هر اتفاقي که در جامعه مي‌افتد شاهد پخش شايعه‌هاي مختلف درباره آن هستيم. به خصوص الان و در فراگيري شبکه‌هاي اجتماعي اين اتفاق بيشتر مي‌افتد. زلزله تهران و رخداد ناراحت‌کننده نفتکش سانچي آخرين وقايعي هستند که شايعات بزرگ و زيادي درباره آنها منتشر شد. هرچند که شايعه‌ها همانطور که سريع ايجاد مي‌شوند سريع هم فراموش مي‌شوند و از بين مي‌روند اما تاثيرات گسترده‌اي در جامعه مي‌گذارند. در اين ميان و در شبکه‌هاي مجازي کانال‌ها و افرادي از اين شايعه‌ها نان مي‌خورند و به همين دليل بايد بيشتر مراقب بود!

شايعه در بي‌خبري گل مي‌کند!

قرار است امشب زلزله 7 ريشتري بيايد! نشنيدي زلزله با آزمايش اتمي اومده؟ سانچي رو با موشک زدن داشت محموله مي‌برد کره شمالي و…

حتما اين شايعه‌ها را در چند هفته گذشته زياد خوانده و شنيده‌ايد. هر اتفاق مهم و تاثيرگذاري پتانسيل ايجاد شايعه را دارد. شايعه‌ها معمولاً اطلاعات وارسي‌نشده‌اي هستند که تحريف هم شده‌اند. البته متخصصان علم ارتباطات معتقدند شايعه در بي‌خبري گل مي‌کند! يعني وقتي مردم به شدت مشتاق کسب خبر درباره چيزي هستند اما نمي‌توانند اطلاعات موثقي به دست آورند و مستعد پذيرش شايعه‌ها مي‌شوند و هرچه هم مسئولان و افراد متخصص سعي مي‌کنند شايعه‌ها را تکذيب کنند، کمتر کسي آن را باور مي‌کند. البته بي‌اعتمادي به مسئولان و رسانه‌هاي رسمي در اين پذيرفتن شايعه و باور نکردن تکذيب آن بي‌تاثير نيست. انتشار شايعه در شبکه‌هاي مجازي سخت هم نيست. اين شبکه‌ها راحت‌تر و در دسترس‌تر هستند و دايره واژگان‌شان ساده‌تر است. به همين دليل به راحتي مي‌توانيم اخبارشان را براي ديگران با فاصله‌هاي فيزيکي و جغرافيايي بسيار دور منتشر کنيم.‏

کانال‌هايي که در شبکه‌هاي مجازي ساخته مي‌شوند به دنبال جذب اعضاي بيشتري هستند و انتشار شايعه‌هايي که مردم معمولاً به آنها توجه نشان مي‌دهند باعث مي‌شود ميزان بازديد از کانال و ديدن اين اخبار بيشتر شود. در نهايت با بيشتر شدن اعضا کانال مي‌تواند مطرح شده و تبليغات بگيرد و همين يعني درآمد بيشتر. پس وقتي مي‌بينيد کانالي مدام شايعه منتشر مي‌کند بدانيد که با باور کردن اين شايعه‌ها فقط جيب افراد ديگري را از پول پر مي‌کنيد!

البته بايد بدانيد انتشار شايعه بدون مجازات نيست. کساني که در شبکه‌هاي مجازي مطالب دروغين منتشر مي‌کنند براساس ماده 18 قانون جرائم رايانه‌اي علاوه بر اعاده حيثيت به حبس از 91 روز تا دو سال زندان يا پرداخت جزاي نقدي از پنج ميليون ريال تا چهل ميليون ريال محکوم مي‌شوند. ‏

شايعه‌هاي رايج فضاي مجازي

شايعه‌ها به خصوص آنهايي که در شبکه‌هاي مجازي منتشر مي‌شوند معمولا شامل اخبار مشخصي مي‌شوند. يعني شايعه‌ها درباره موضوعات خاصي شکل مي‌گيرد که هميشگي هستنند:

مرگ چهره‌ها: حتماً بارها خبر درگذشت بازيگر، فوتباليست، خواننده و افراد سياسي را خوانده و شنيده‌ايد. يکي از دلايل نشر اين اخبار، مخالفت يا دشمني شخصي با اين افراد است.‏

شايعات سياسي: شايعه بيماري، مرگ، کناره‌گيري، فساد مالي يا اخلاقي و در نهايت عزل و نصب سياستمداران هم رايج است و فراگير مي‌شود. در موارد خاص‌تر اخبار کذبي در مورد اقدامات خاص دولت‌ها منتشر مي‌شود و مدعي افشاگري است يا حاکي از حمله نظامي به کشور، درگيري در مرزها، تظاهرات يا شورش‌هاي سياسي است. البته اين شايعه‌ها گاهي دامنه پيامدهاي سياسي و اجتماعي زيادي ايجاد مي‌کند و سياستمداران را دچار دردسر مي‌کند.

شايعات بهداشتي و پزشکي: کشف راه درمان يک بيماري سخت، توصيه يک دکتر مشهور درباره يک بيماري يا مساله‌اي مثل آلودگي هوا، خواص يک گياه يا ميوه، خطرناک بودن آب يا داروي خاص و… شايعه‌هايي هستند که معمولاً هفته‌اي يک بار آنها را مي‌خوانيم و مي‌شنويم و حتماً شما هم تجربه باور کردن اين شايعات را داريد. اين موضوعات حساسيت زيادي دارند و چون به سلامتي مرتبط هستند مردم سريع آنها را باور مي‌کنند. ‏

شايعه پس از اتفاق: در زمان وقوع حوادث جامعه تشنه اخبار است و دوست دارد همه چيز را درباره اتفاق بداند. از سويي روند اطلاع رساني رسمي در کشور به خصوص در سال‌هاي گذشته به اين شکل بود که بخشي از واقعيت‌ها منتشر نمي‌شد به همين دليل مردم به اخبار رسمي اعتماد ندارند. معمولاً فکر مي‌کنند تعداد کشته‌ها بيشتر از چيزي است که اعلام شده يا دليل وقوع اتفاق مساله‌اي بوده که پنهان مي‌شود. به همين دليل شايعه‌ها در چنين فضايي به سرعت پخش شده و باور مي‌شوند. ‏

چطور بفهميم شايعه است؟

درست است که شايعه‌ها فراگير هستند اما مي‌توانيد از طريق راه‌هايي از صحت و سقم آنها مطمئن شويد.

منبع: يکي از اين راه‌ها منبع معتبر است. اگر مطلبي منبع معتبر نداشت به راحتي باور نکنيد! براي اسناد بسيار قديمي نام کتاب و نويسنده و… نيز نياز است‎.‎‏ البته گاهي منابعي ذکر مي‌شود مثلاً از نام خبرگزاري‌هاي بسيار مشهور و معتبر استفاده مي‌شود اما عنوان آنها به صورت خيلي کلي نوشته مي‌شود. مثلاً منبع‏‎ BBC ‎،CNN، پليس فتا و… نه بخش خبري مشخص است نه شخص معتبري که درباره اين مطلب حرف زده يا با او مصاحبه شده است. جست‌وجو در اين سايت‌ها ثابت مي‌کند خبر واقعي است يا نه!‏

استفاده از بخشي از يک فيلم يا عکس: با شايعه‌هاي منتشر شده معمولاً فيلم يا عکسي منتشر مي‌شود که از زاويه‌اي خاص فيلمبرداري يا عکسبرداري شده‌اند، نام عکاس يا خبرگزاري معتبر ندارند، عکس و فيلم دستکاري شده‌اند و کيفيت آنها ‌پايين است و جزئيات آنها مشخص نيست.

‏قسم دادن، التماس کردن: معمولاً در انتهاي اين شايعه‌ها مخاطب را قسم مي‌دهند و از او درخواست مي‌کنند خبر را منتشر کند. بعضي‌ها هم مخاطبانشان را براي انتشار تهديد مي‌کنند. منبع معتبر هيچ وقت چنين کاري را انجام نمي‌دهد.

اعلام زمان‌هاي نسبي به جاي ذکر تاريخ مشخص: خبر معتبر زمان معتبر هم دارد اما شايعه‌ها از کلماتي مثل يک‌ساعت پيش، ديشب، امروز، به تازگي، از فردا و… ‎استفاده مي‌کنند.‏

رازي مخوف يا سندي فوق‌محرمانه: شايعه‌اي درباره اينکه ليمو سرطان را درمان مي‌کند اما پزشکان نمي‌خواهند اين خبر منتشر شود يکي از اين مدل شايعه‌هاست. استفاده از کلماتي مثل «انتشار يک خبر سري» مخاطب را براي خواندن وسوسه مي‌کند اما اين مطالب شايعه هستند!

جملات خبري شبه‌علم و مبهم: استفاده از جملاتي مثل دانشمندان کشف کرده‌اند، آخرين دستاوردهاي پزشکي نشان مي‌دهد و… مشخص مي‌کند مطلب منتشر شده شايعه است. چون مشخص نيست کدام پزشک يا دانشمند و در کدام دانشگاه و مرکز معتبر اين تحقيقات را انجام داده‌اند. البته بعضي نام دانشگاه يا مرکزي را مي‌نويسند که وجود خارجي ندارد. با يک جست‌و‌جوي ساده در موتورهاي جست‌و‌جويي مثل گوگل مي‌توانيد بفهميد چنين جايي يا چنين پزشک و محققي وجود دارد يا نه!‏

تحريک شديد احساسات: در شبکه‌هاي مجازي معمولاً داستان‌هاي ساختگي بسيار غم‌انگيز، عکس‌هاي دلخراش، روابط عاطفي انساني و… منتشر مي‌شود که دروغ هستند. حتماً کليک کردن براي کمک به گرسنه‌هاي جهان يا جمع کردن کمک براي يک کودک مبتلا به بيماري را يادتان هست!‏‎

‎عدم ارتباط منطقي و تخصصي منبع با متن: رئيس مرکز «قلب» ژاپن گفته است سيگنال موبايل براي «مغز» مضر است‎!‎‏ متخصص قلب نبايد درباره مغز نظر بدهد پس بدانيد شايعه است. ‏

‏«آيا مي‌دانيد»: معمولاً مطالبي که با اين جمله منتشر مي‌شوند دروغ هستند. بيشتر هم اين دسته از شايعه‌ها به سلامتي مرتبط هستند. ‏

شاهدان غيبي: استفاده از جملاتي مثل «يکي از دوستان يا نزديکانم با چشم خودش ديده است!» نشان مي‌دهد با يک شايعه مواجهيد. چون اگر مطلب صحيح بود خود ِ شخص با مدارک و مستندات آن را ارائه مي‌کرد.

‏اشتباه املايي و نگارشي: متن شايعه‌ها معمولاً با اشتباه املايي و نگارش شتابزده و غيرحرفه‌اي نوشته شده که نشان مي‌دهد نويسنده کم‌سواد و ناآگاه است و منبع معتبري محسوب نمي‌شود. ضمن اينکه در اين مطالب از کلمات اغراق‌آميز استفاده مي‌شود.

بازار داغ شايعه: هنگام بروز اتفاقات حساس و خاص شايعه زياد منتشر مي‌شود. پس هنگام وقوع اتفاقاتي مثل زلزله مطمئن باشيد بسياري از مطالبي که برايتان فرستاده مي‌شود شايعه است. مگر منبع معتبري داشته باشد و با مدارک و مستندات ارائه شود.

يگانه خدامي


 ترس از «زلزله» يا زلزله «ترس» 

ترس از زلزله در تهران يک «برساخت اجتماعي» است که در طول سال‌هاي طولاني شکل گرفته است. سال‌ها گفته‌اند قرار است در تهران زلزله بيايد و همه چيز خراب شود. اين ترس در ذهن مردم وجود دارد. از طرف ديگر صدا و سيما هم دائم تصاوير زلزله‌هاي قبلي را نشان مي‌دهد، و همه اين‌ها باعث افزايش ترس و استرس مي‌شود.

فرارو در مطلبي با اين عنوان و در گفتگو با دکتر مجيد فولاديان، جامعه‌‎شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه فردوسي نوشته است: در هفته‌هاي اخير همه‌جا صحبت از زلزله بود. بعد از اتفاقات تلخي که در زلزله کرمانشاه افتاد و چند زلزله در تهران و البرز، نوعي ترس و استرس در مردم ديده مي‌شود.

تا حدي که در دو زلزله اخير تهران هيچ خانه‌اي تخريب نشد، اما بر اساس استرس و ترس هنگام فرار عده‌اي مصدوم شدند و حتي فوت کردند.

ماجراي تلخِ حنانه دختر 10 ساله‌اي که در زلزله البرز در اثر شوک و استرس درگذشت و همچنين زن بارداري که هنگام فرار از منزل فوت کرد، ما را از اهميت کنترل اين فضاي ترس و استرس و لزوم عادي‌سازي فضا در اين شرايط آگاه مي‌کند.

احساس امنيت

دکتر فولاديان با تاکيد روي احساس مردم از پديده‌ها مي‌‎گويد: در حوزه مباحث شهري در مورد امنيت دو مساله وجود دارد: يکي خود امنيت و ديگري احساس امنيت. به عنوان مثال امنيت، ميزان قتلي است که انجام مي‌شود. اما احساس امنيت احساسي است که شهروندان از امنيت دارند. ممکن است در يک محله قتل يا سرقت کم باشد، اما احساس عدم امنيت زياد باشد. زيرا احساس امنيت علاوه بر خود امنيت به متغير‌هاي ديگري هم بستگي دارد. اين دو مورد که گفتم لزوما باهم همپوشاني ندارند.

پس در بحث احساس امنيت با يک سازه ديگري مواجه هستيم که سازه‌ رواني- اجتماعي است که در حوزه روان‌شناسي اجتماعي قرار مي‌گيرد و در مورد احساس انسان از يک پديده بحث مي‌کند.

در حال حاضر موردي که در تهران رواج پيدا کرده اين است که ترس از زلزله خيلي بيشتر و مهمتر از خود زلزله شده است که ترويج اين ترس دلايل مختلفي دارد از جمله وقوع زلزله غرب کشور. در زلزله کرمانشاه حاکميت و رسانه‌ها براي اينکه احساس همدردي زيادي را در مردم ايجاد کنند، به آن‌ها کمک کنند يا به هردليل ديگري، پوشش وسيعي از خرابي‌هاي زلزله‌ها ارائه دادند در نتيجه الان زلزله در ذهن مردم مساوي با آوار، خرابي و مرگ است.

حال آن که اگرچه در زلزله اخير تعدادي فوت شدند اما ده‌ها هزار نفر هم نجات پيدا کردند، ولي هيچ وقت شرايط نجات‌يافتگاني که وضعيت مناسبي دارند، گزارش نمي‌شود و فقط وضعيتِ زندگي کساني که آوار روي سرشان خراب شده است، گزارش مي‌شود.

از سوي ديگر، مقايسه زلزله غرب کشور با تهران لزوما منطقي نيست و اين مقايسه در حالي انجام مي‌شود که خانه‌هاي مناطق کرمانشاه و... اکثرا خانه‌هاي مهندسي ساز نبوده‌اند و حتي مسکن مهرِ بي‌کيفيت آنجا هم فقط ديوارهايش خراب مي‌شود، چون يک حدي از ساخت‌و‌ساز مهندسي داشته است.

بنابراين قرار نيست ساختمان‌هاي تهران که نسبت به آن مناطق از استحکام بالاتري برخوردارند، با يک زلزله مثلا 5ريشتري ويراني شديد به بار بياورند.

بنابراين ما الان نياز داريم مسيري را برعکس آن فضاي رسانه‌اي که قبلا ايجاد مي‌کرديم در پيش بگيريم. خيلي سريع مي‌شود به اين فضاي جديد رفت. بايد به مردم آموزش بدهيم که بهترين راهکار فرار از زلزله اين نيست که لزوما از خانه‌ها بدويد به سمت بيرون؛ بهتر است در مکان‌هاي امن داخل خانه پناه بگيريد و مواردي از اين قبيل که اصولي است.

بايد به سمت فرهنگ‌سازي عالمانه‌ برويم و به مردم ياد بدهيم در شرايط زلزله چه کار مي‌شود کرد. بايد فضاي وحشت را مديريت کنيم.

اينکه صدا و سيما شرايط بحراني را نشان مي‌دهد آرامش را از شهر مي‌گيرد و نمايش شلوغي خيابان‌ها و پمپ بنزين‌ها، احساس ترس را زياد مي‌کند.

ما بايد دقت داشته باشيم که خروجي واقعي زلزله‌هاي اخير تهران و البرز به آن صورتي که در رسانه‌ها به آن پرداخته شد، نيست. کدام خانه در اين دو زلزله اخير خراب شده است؟ هيچ؛ ولي تعداد زيادي از مردم از خانه‌هاي خود بيرون ريختند.

در حوزه روان‌شناسي اجتماعي، ترس مسري است. مثلا وقتي يک جا صف باشد، فردي که اين صف را مي‌بيند گمان مي‌کند او هم حتما بايد در صف بايستد. در مورد بيرون ريختن مردم بعد از زلزله هم همينطور است. اين ترس باعث مي‌شود بقيه مردم که شايد اصلا نترسيده باشند با ديدن اين صحنه‌ها فکر کنند اشتباه مي‌کنند و تحت تاثير ساير مردم، استرس بگيرند.

همانطور که شهردار تهران در اين رابطه گفت: هنگام وقوع زلزله نه تنها وقت بنزين زدن نيست بلکه اين کار خطرناک است و رسانه‌ها بايد به واقعي‌تر کردن فضا کمک کنند.


 حافظ « حرمت‌ها» باشيم 

وقتي بر مي‌خورم به بچه مدرسه‌اي‌ها مي‌بينم. دلم لک زده براي ياران قديم و دبستاني‌ام، براي کيف و کتاب و مدرسه و زنگ تفريح، چه دلتنگم براي کتاب فارسي براي چوپان دروغگو و حسنک کجايي براي ريزعلي و مشهدي حسن آسيابان.. همه آنها را در روزگار کودکي تنها گذاشتيم و چسبيديم به چک، وام، قسط بانکي و کسي که ضامن بانکي‌مان شود، چسبيديم به دروغ و از چوپان دروغگو درس نگرفتيم، حالا ديگر هيچ يک از آنها به دردمان نمي‌خورند، مشکل حسنک هم به ما مربوط نيست، ريز علي و پطروس را در همان کتاب‌ها جا گذاشتيم، اين روزها فقط بايد حواس‌مان به کلاه خودمان باشد که باد نبرد، بايد زرنگ باشيم و زرنگي کنيم! لابد معني زرنگي را هم شما بهتر از من مي‌دانيد! بايد بدويم تا از قافله عقب نمانيم! ديگر بچه نيستيم که از خوردن يک شکلات لذت ببريم، دنياي ما بزرگ شده و دلهايمان کوچک، کوچکتر از دل يک چکاوک! درس‌ها را خوب خوانديم، وقت درس پس دادن که شد اما همه‌ي آنها را از ياد برديم و روي مبل‌هاي خودخواهي جلوس کرديم و به آدم و عالم فخر کرديم... که من از همه بالاتر و برترم! آن روزها همه شبيه هم بوديم و کسي داشته‌هايش را به رخ ديگران نمي‌کشيد، براي شاگرد اول شدن زحمت مي‌کشيديم، کسي شاگرد بي‌انضباط را دوست نداشت، پس نمره انضباط‌مان هم بايد 20 مي‌شد، به ما گفته بودند دروغگو دشمن خداست، ترس داشتيم از اين که دشمن خدا شويم. باور داشتيم که خدا از دروغ‌هاي ما آگاه است و هر کس که دروغ بگويد خدا او را دوست نخواهد داشت، پس مراقب صحبت‌هاي خود بوديم. سوادمان کم بود ولي دل‌هامان به خدا نزديک، آن قدر خالص بوديم که دعاهاي‌مان قبل از پائين آمدن دست‌هامان اجابت مي‌شد... و چه خالصانه دعا مي‌کرديم براي حاجتمندان، دردمندان و گرفتاران. حالا که بزرگ شديم مي‌بينيم چقدر دور شديم و فاصله گرفتيم از خودمان. حالا ديگر پا گذاشته‌ايم به دنياي استرس و اضطراب و تشويش، به دنياي رنگ‌ها و جنگ‌ها، بچه که بوديم فکر فردا را فردا مي‌کرديم، درگير گذشته و دل نگران فردا نبوديم با يک حبه قند لحظه‌هايمان شيرين مي‌شد. کينه، جايي در دل‌ها نداشت و اگر هم بود موقتي و آني بود. و زندگي از نو شروع مي‌شد. روزي که نماز خواندن را يادمان دادند به ما گفتند که بايد فقط خدا را پرستش کنيم و لاغير، اما حالا ( بقيه را خودتان بگوئيد...) دارايي‌هايمان کم بود به اندازه يک مشت انجير خشک يا چند دانه بادام که مادر براي زنگ تفريح در جيبمان مي‌گذاشت اما آن را عاشقانه با دوستان قسمت مي‌کرديم. بخشي از آنچه داشتيم انفاق مي‌کرديم و براي خدا چرتکه نمي‌انداختيم.

آموخته بوديم اول وقت سر صف پشت سر هم بايستيم، دوش به دوش، شانه به شانه، بزرگ که شديم اما افسوس پشت هم را خالي کرديم، ياد گرفتيم پا بر سر هم بگذاريم و بالاتر برويم، مهم نبود چه دل‌هايي زير پايمان مي‌شکنند، قلم‌ها چه حرمتي داشتند وقتي مي‌نوشتيم بابا نان داد، نان برکت سفره بود و بابا برکت خانه. آن روزها نام بابا کنار نان مي‌آمد و هر دو حرمت داشت. اما اين روزها خيلي چيزها را فراموش کرده ايم و هيچ کس به خاطر به ياد نياوردنش سرزنشمان نمي‌کند، خود را با معيار و ارزش‌هاي واقعي نمي‌سنجيم، نمي‌دانيم جزو خوب‌ها هستيم يا بدها! حساب و کتاب خودمان از دستمان در رفته و مدت‌هاست فارغ شده ايم از صفا و سادگي و صداقت، حالا بايد زرنگ (حقه و کلک) باشي، گنجشک را رنگ کني جاي قناري تا از بقيه عقب نماني! به راستي آيا فکر کرده ايد اگر معيار و ملاک زرنگي‌ها در اين چيزها باشد پس جاي ما کجاست !؟ شايد يک نفر بايد بيايد و هواي شهر را پر کند از طراوت خاطرات گذشته و باز يک نفر بايد بخواند شعرهاي کودکانه: باز باران با ترانه، مي‌خورد بر بام خانه... خانه ام کو ؟ خانه ات کو؟ آن دل ديوانه ات کو؟ روزهاي کودکي کو؟ فصل خوب سادگي کو؟

سرويس اجتماعي


 فوايد مطالعه و کتابخواني در کودکان و نوجوانان 

حضرت علي (ع) مي‌فرمايند: هر آن کس که با کتاب آرامش يابد، راحتي و آسايش از او سلب نمي‌گردد. انسان موجودي کمال گراست و با سگون و سکوت سازگاري ندارد. او هميشه به دنبال راهي است که يک قدم پيش گذارد و گره‌اي از مشکلات خود بگشايد. آئين مقدس اسلام، فراگيري علم و دانش را عاملي براي رشد، پويايي و تعالي جامعه برشمرده است.

عادت به مطالعه و تأثير آن در کودکي و نوجواني پايدار است. خواندن کتاب‌ها و داستان‌هاي مختلف موجب شکل‌گيري ارزش‌هاي گوناگون در ذهن کودک مي‌شود. حساسيت او را رشد مي‌دهد و احترام به ديگران در او شکل مي‌گيرد. رضايتي که کودک از مطالعه به دست مي‌آورد او را متکي به خود بار خواهد آورد.

عده‌اي از والدين و مربيان تصور مي‌کنند که عادت به مطالعه، امري ذاتي و خصلتي است که تنها عده‌اي از افراد به دليل کنجکاوي، علاقه و... به آن روي مي‌آورند و ديگران نمي‌توانند اهل مطالعه باشند و شايد به همين دليل هيچ گونه تلاش براي ايجاد عادت به مطالعه در فرزندان خود انجام نمي‌دهند. پژوهش‌هاي اخير در زمينه تعليم و تربيت ثابت کرده است که عادت به مطالعه يک امر اکتسابي است، يعني همانطور که يک کودک، خواندن و نوشتن را ياد مي‌گيرد، مي‌تواند مطالعه را هم بياموزد. پس بايد روش مطالعه را به او آموخت و او را به خواندن عادت داد.

تبديل کتاب خواني به يک فرهنگ گسترده و مستمر نيازمند پرورش نسلي است که از نخستين سال‌هاي زندگي با کتاب آشنا باشد، زيرا طبق تحقيقات انجام شده افرادي که به کتاب و کتابخواني علاقه مند هستند فرزندان آن‌ها نيز به کتاب علاقه‌مند مي‌شوند.

يکي از راهکارهاي ترغيب کودکان براي همنشيني با کتاب ايجاد علاقه‌مندي است. اين راهکار در دوران کودکي بايد در قالب انتخاب کتاب‌هايي سازگار با روحيه‌ي کنجکاو و کودکانه آنها صورت گيرد.

کتاب و کتابخواني، هنوز در ميان مخاطبان و علاقه‌مندان به مطالعه و تحقيق جايگاه ويژه‌ي خود را دارد و بخش از سبد فرهنگي اين اقشار را به خود اختصاص مي‌دهد. اين يک تصور غلط است که فکر کنيم توسعه شبکه ارتباطي اينترنتي، مخاطب و علاقمندان به مطالعه و تحقيق را از کتاب بي‌نياز کرده است. هر چيز جاي خود را دارد و کتاب و انتشار مکتوب و سنتي آن، همچنان بر حضور و ايفاي نقش جدي خود تأکيد مي‌ورزد.

سرويس اجتماعي