تاریخ 1396/11/19 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4697 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 چرا آمار طلاق جوانان بالا رفته است؟ 

افزايش آمار طلاق در ايران مسأله جديدي نيست. بارها آماري از تعداد عجيب طلاق در سال و ماه و حتي ساعت منتشر شده است و نشان مي‌دهد زندگي‌هاي مشترک در ايران ديگر چندان دوامي ندارند و کم کم بايد 40،50 سال زندگي مشترکي که بين پدربزرگ و مادربزرگ‌هايمان مي‌ديديم به فراموشي بسپاريم. هرچند همچنان زوج‌هاي مسن‌تر سعي مي‌کنند زندگي‌شان را ادامه دهند و جوان‌تر‌ها بيشتر سراغ طلاق مي‌روند. تحمل جوان‌ها کم شده؟ توقع‌شان بالا رفته؟ دوست ندارند مشکلات‌شان را پنهان کنند يا به قول معروف با طلاق عاطفي زندگي کنند؟ جواب اين سوال‌ها نشان مي‌دهد چرا برخلاف ازدواج که کم شده طلاق روز به روز بين جوان‌ها شايع‌تر مي‌شود.

آماري از جدايي

آخرين آماري که در سايت سازمان ثبت احوال منتشر شده نشان مي‌دهد به ازاي هر 9/3 ازدواج يک مورد طلاق در کشور رخ داده است‎.‎بيشترين آمار طلاق هم در تهران بوده و ايلامي‌ها کمتر طلاق گرفته‌اند.

البته سايت ثبت احوال همچنان آمار سال 95 را منتشر کرده و خبري از آمار سال جديد نيست. شايد به دليل اينکه علي اکبر محزون، مديرکل اطلاعات و آمار جمعيتي اين سازمان مدتي پيش گفته بود ثبت احوال از اين پس آمار طلاق در کشور را اعلام نخواهد کرد چون «ارائه آمار صرف دردي را دوا نمي‌کند و تکرار مکررات ممکن است آسيب به وجود آورد.»

آمار سال 95 نشان مي‌دهد از 136 هزار و 651 مورد طلاق، 15 هزار و 171 مورد در يک سال اول زندگي رخ داده و 14 هزار 691 طلاق هم بين زوج‌هايي اتفاق افتاده که بين 1 تا دو سال با هم زندگي کرده‌اند. 40 درصد طلاق‌ها بين افراد زير 24 سال و 70 درصد طلاق‌ها بين زير 27 ساله‌ها اتفاق افتاده است و اين آمار مسأله افزايش طلاق بين زوج‌هاي جوان و در 5 سال اول زندگي را تاييد مي‌کند. کارشناسان مي‌گويند که ناموفق بودن زوجين در برقراري ارتباط کلامي، معنوي، جنسي و اجتماعي عامل بيشتر طلاق‌هاست. هرچند که حدود 30 تا 40 درصد خانواده‌ها هم در طلاق عاطفي به سر مي‌برند که برخلاف طلاق واقعي آمارشان ثبت نمي‌شود!

حالا کارشناسان با ابراز نگراني از شيوع طلاق بين دهه هفتادي‌ها معتقدند با رسيدن دهه هشتادي‌ها به سن ازدواج بايد نگران آنها باشيم. ‏

چرا طلاق مي‌گيريم؟

شايد مشکلات اقتصادي يکي از مهمترين عامل طلاق در بسياري از خانواده‌هاي ايراني باشد اما بين جوان‌ترها که روز به روز تعداد طلاق‌شان از ازدواج‌شان بيشتر مي‌شود، عوامل کمي متفاوت است.

يکي از دلايل طلاق اين سنين به هم خوردن رويايي است که از ازدواج در سنين کودکي و نوجواني ساخته‌اند. زندگي پس از ازدواج در ذهن بسياري از جوان‌ها بدون غر، بدون گله و مشکل و به تمام معنا رويايي است. اما وقتي ازدواج مي‌کنند و با واقعيت زندگي مواجه مي‌شوند نمي‌توانند فاصله بين رويا و واقعيت را تحمل کنند و مي‌گويند: اوني که مي‌خواستم نيست!

خيلي‌ها هم برخلاف آنچه که فکر مي‌کنند آمادگي ازدواج ندارند. آنها نه خودشان را درست و کامل مي‌شناسند و نه مهارت‌هاي زندگي را کسب کرده‌اند و براي همين با اولين مشکل در زندگي مشترک جا مي‌زنند و تصميم به طلاق مي‌گيرند. کسي که خودش را نمي‌شناسد و تصوير درستي از خودش و خواسته‌هايش ندارد نمي‌تواند يک زندگي مشترک را با مقتضيات آن اداره کند.

در واقع کسي که هنوز از خواسته‌هايش تصور درستي ندارد و حتي رفتار و خواسته‌هايش مدام تغيير مي‌کنند از تصميم‌هايش بلافاصله پشيمان مي‌شود. حتي از تصميم مهمي مثل ازدواج!

بي‌تجربه بودن در جواني و سنين پايين باعث مي‌شود افراد به مسائلي مثل نگرش‌هاي فرد مقابل و تفاوت‌هاي مذهبي، اخلاقي و خانوادگي بين خودشان بي‌توجه باشد و فکر کند اينها مسأله مهمي نيستند و حتي اگر متفاوتند بعد از ازدواج طرف مقابل تغيير مي‌کند يا درستش مي‌کنند! اما بعد از ازدواج متوجه مي‌شوند اين تفاوت‌ها جدي است و کسي هم قرار نيست تغيير کند و همين مساله باعث به وجود آمدن اختلاف‌هاي جدي و در نهايت طلاق مي‌شود.

انگيزه ازدواج هم مسأله مهمي است اما بسياري از جوان‌ها و زوج‌هايي که در سنين پايين ازدواج کرده‌اند نمي‌دانند انگيزه‌شان از اين کار چيست يا انگيزه درستي ندارند.

مثلا فرد مجردي که به انگيزه خلاصي از مشکلات خانه پدري ازدواج مي‌کند، بعد از ازدواج و مواجهه با اولين مشکل دوباره خودش را گرفتار جنجال‌هاي گذشته مي‌بيند و مي‌خواهد فرار کند. انگيزه‌هايي مثل ازدواج به خاطر نياز جنسي، جبران ناکامي‌هاي عاطفي گذشته، خسته شدن از مجرد بودن، تسليم شدن به فشارهاي محيطي، تحت تاثير علاقه يک طرفه فرد مقابل قرار گرفتن و ترس از افزايش سن و پيدا نکردن فردي ديگر هم دلايل خوبي براي ازدواج نيستند و مي‌توانند به طلاق در سال اول منجر شوند‎.‎

ياد نگرفتن و بلد نبودن مهارت‌هاي زندگي يکي از مهمترين عوامل طلاق در زوج‌هاي جوان است. گفت و گو، گوش کردن، همدلي، صبر، گذشت، تاب آوري، مسئوليت‌پذيري و تعهد و مديريت هيجان‌ها به خصوص خشم و البته مديريت صحيح روابط جنسي از جمله مهارت‌هايي هستند که نياموختن آن‌ها احتمال طلاق در سال اول را افزايش مي‌دهد.

کليدهاي زندگي مشترک با دوام

اگر جوان هستيم و مي‌خواهيم ازدواج کنيم يا فرزند جواني داريم که در آستانه ازدواج است بايد پيش از ازدواج به فکر بيفتيم تا از فروپاشيدن زندگي آينده جلوگيري کنيم.

در کشور ما متاسفانه دوره‌هاي آموزشي پيش از ازدواج که توسط دستگاه‌هاي مختلف برگزار مي‌شود الزام‌آور و تاثيرگذار نيست. براي همين نمي‌شود به اميد اين دوره‌ها بود. بهتر است قبل از خواستگاري فرزندتان را نزد مشاور ببريد تا متوجه شويد آمادگي ازدواج دارد و فردي که مي‌خواهد با او ازدواج کند مناسب است يا نه. ضمن اينکه ياد بگيرد در زندگي و در برابر موقعيت‌هاي سخت و مختلف بايد چه واکنشي نشان دهد. ‏

هرچند بايد بدانيد که مشاوراني هم هستند که با دوره‌هاي بيهوده بيشتر فکر کسب و کارند به همين دليل بايد مشاوري کاربلد پيدا کنيد. اگر فرزندتان کسي را براي ازدواج انتخاب کرده سعي کنيد هر دو را مجاب کنيد با هم نزد مشاوري بروند که در اين زمينه تخصص دارد تا مشخص شود آنها مناسب يکديگر هستند يا نه. البته يادتان باشد در هيچ كجاي دنيا مشاور حق ندارد كه به فردي بگويد كه چه كاري انجام دهد بلكه مسائل، مشكلات و خوبي‌ها را با توجه به فرهنگ افراد باز مي‌كند تا فرد خودش انتخاب كند كه كدام راه براي ادامه زندگي او بهتر است.

اگر فرزندتان ازدواج کرده و مشکلي دارد سعي کنيد با طرفداري و دميدن در اختلاف مساله را بغرنج‌تر نکنيد. شما نه تنها کمک نمي‌کنيد که در واقع احتمال طلاق را بيشتر مي‌کنيد. دلسوزي واقعي اين است که به او بگوييد براي مشکلش از يک متخصص و مشاور استفاده کند. رفتن نزد مشاور و روان‌شناس عيب نيست بلکه نشانه بلوغ فکري فردي است که مي‌داند بعضي مسائل را نمي‌داند و نمي‌تواند خودش حل کند.

شما بايد هم در انتخاب و پيش از ازدواج و هم در طول زندگي مشترک به طور هوشمندانه و صحيح همراه فرزندتان باشيد.

جوان‌ها هم بايد به فکر داشتن زندگي مشترک خوب باشند به همين دليل شايد بهتر باشد بيشتر از فکر و خيال هديه بله بران و پاتختي و باغ عروسي فکر تلاش براي دوام زندگي مشترک خودتان يا فرزندتان باشيد!

يگانه خدامي


 نقش مردم در پيروزي انقلاب اسلامي  

در بهمن ماه سال 1357 تحولي عظيم و شگرف و به كلام رهبر كبير انقلاب امام امت، معجزه‌اي الهي در ايران رخ داد كه همه متفكرين و تحليلگران سياسي، تاريخ نگاران و سياستمداران دنيا را به حيرت و تعجب واداشته است؛ زيرا هيچ يك از آنان، حتي سازمان‌هايي كه به انبوه اطلاعات بسيار حساس و سري و مجهزترين امكانات تكنولوژيكي دسترسي داشته و از كمك تئوريسين‌ها و تحليل‌گران گوناگون بهره مي‌برند نتوانستند وقوع انقلاب اسلامي ايران را در اين زمان و موقعيت و منطقه جهان و به اين شكل و ماهيت، پيش بيني كنند. درباره اهميت و عظمت انقلاب اسلامي ايران، تاكنون صحبت‌هاي زيادي شده و هركس به فراخور دانش و توان فكري محدود خود، مطالبي در اين رابطه بيان مي‌دارد، لكن مي‌توان گفت كه عظمت اين انقلاب به اين لحاظ است كه ملتي بدون سلاح به عمر طولاني رژيم شاهنشاهي خاتمه داده و حكمران فاشيست و مستبد رژيم شاهنشاهي را كه بر قدرتمندترين ارتش‌هاي منطقه فرماندهي مي‌كرد و ميليون‌ها دلار درآمد نفت، صرف هزينه او مي‌شد و تقريباً همه دولت‌هاي مقتدر جهان، از جمله آمريكا و حتي روسيه و چين، تا پايان كار از او حمايت مي‌كردند، از اريكه قدرت به زير آورد.

آنچه در اين تحقيق مورد توجه خاص مي‌باشد تأكيد بر نقش مردم در پيروزي انقلاب اسلامي ايران و استمرار اين حركت بزرگ مي‌باشد كه در اين راستا تلاش مي‌شود فرامين امام علي(ع) در نهج البلاغه نصب العين قرار گيرد و با بهره گيري از اين فرامين و دستورات نقش مردم در بقاي انقلاب تبيين گردد.

ويژگي‌هاي اساسي انقلاب را بسياري چنين برشمرده اند؛ 1: خشونت و طغيان: از آنجا كه مردم در چهارچوب قانون نمي‌توانند به خواسته‌هاي خود دست يابند چاره ندارد جز اعمال قدرت سياسي. غير قانون نمي‌توانند به خواسته‌هاي خود دست يابند2. - مردمي بودن: انقلاب منازعه‌اي است كه در آن بخش عمده‌اي از جمعيت به صورت موثر بسيج مي‌شوند. ويژگي مشاركت توده‌اي در منازعه انقلابي موجب تميز انقلاب از منازعات ديگر است. 3- رهبري و سازمان: كه نقش بسيج كننده دارد و بسيج توده‌ها نيازمند وجود شرايط نامطلوب اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي ويژه‌اي است. رهبر با طرح اين ناهنجاري‌ها مي‌تواند عمل بسيج را صورت دهد. آخرين مشخصه براي اين انقلاب ايدئولوژي است. تعبير و تفسير شرايط موجود جهت تقبيح آن و ترسيم جامعه‌اي بهتر كه معمولاً توسط رهبران انقلابي تدوين مي‌گردد و عناصر اساسي ايدئولوژي ولو مبهم به منازعه انقلابي جهت و معني مي‌بخشد و دورنماي آينده انقلاب را تعيين مي‌كند، حال با اين مقدمه به بحث اصلي مي‌پردازيم.

وضعيت روحي مردم در دوران انقلاب

مردمي كه در جريان تند انقلاب در كوران و توفان پرخروش آن قرار مي‌گيرند، احساساتي برانگيخته و عواطفي پرشور دارند. آنچنان احساسات برانگيخته مي‌شود كه معمولاً خودي‌ها به نسبت بسيار زيادي فراموش مي‌شوند. برخورد تند با دشمن و بلاها و سرشكستگي‌ها و ظلم‌هايي كه از دشمن به آنها رسيده، آنچنان خشم انسان‌ها را برمي انگيزد كه تمام نيروي نهاني بسيج مي‌شود و تمامي قدرتي كه در ژرفاي روح انسان‌ها نهفته است، آشكار مي‌گردد و اين قدرت و توفان و خشم با هدف گيري روشن و مشخص به سوي نقطه خطرناك دشمن متوجه مي‌شود چون دشمن و نقطه خطر مشخص است كه كيست و كدام است؟ تمام احساسات برانگيخته و ظلم برافروخته در برابر دشمن جاني و تجاوزگر نيرويي عظيم و توفنده‌اي از مجموع قدرت بسيج شده توده مستضعف به پا خاسته به وجود مي‌آيد كه كليه محاسبات سياسي دنيا را به هم مي‌زند. يعني محاسباتي را كه روي قدرت نظامي و وابستگي‌هاي سياسي و پشتوانه‌هاي اقتصادي است و مي‌خواهد فراز و نشيب تاريخ را بر اين چنين معيارهايي ارزيابي كند. اما ناگهان مي‌بينيم نيرويي با پشتوانه ايمان و آرمان و هدفهاي اشباع شده از ايدئولوژي اسلام به وجود مي‌آيد و متولد و متبلور مي‌شود كه به هيچ وجه در گردونه محاسبه قدرت و فراز و نشيب حوادث قابل پيش بيني نيست.

لذا بسيج اين نيروي مردمي دشمن را خيلي زود از پا در مي‌آورد و تمام دنيا را غافلگير مي‌كند. اين حالت قبل از انقلاب همراه ايمان، آرمان، رهبري و خشم است و در عين حال تبعيض، فساد، ظلم و بي‌عدالتي است كه بستر مساعدي براي خشمگين شدن مردم و بسيج توده‌ها فراهم مي‌كند. وقتي اين خشم و توفان و قيام از نيروي ايمان اشباع شد و از آرمان‌هاي بلند اسلام محتوا گرفت با رهبري قاطع، قدرتي بزرگ به وجود مي‌آورد و دشمن را در هم مي‌كوبد.

تأثيرپذيري انقلاب اسلامي از نهضت امام حسين(ع)

با وجود فراز و نشيب‌هايي كه در رابطه با انقلاب اسلامي وجود دارد واقعيت اين است كه اين انقلاب داراي تفاوت‌هاي عمده‌اي با ساير انقلابات جهان است. يك نكته قابل طرح، تأثيرپذيري حركات وقايع از نهضت حسيني است. بسيج مردمي و پارادايم كربلا فرآيندي است كه طي آن واحد اجتماعي كه بيشتر از اين منابع سه گانه جمعيتي، اقتصادي و نظامي قدرت را در دست دارند كه در اين مجموعه منابع جمعيتي با كسب وفاداري توده در اولويت نخستين است. ميشل فيشر يكي از نظريه‌پردازان غربي است كه در كتاب «شماهاي تفسيري» عامل اصلي وحدت بخشي را كه به عنوان مجموعه‌اي از منابع نمادين عمل مي‌كند پارادايم كربلا مي‌داند كه درك مشتركي از شهادت امام حسين‌(ع) در كربلا محسوب مي‌شود. پارادايم كربلا از نگاه او سومين بخش داستان اصلي محمد، علي و حسين است. پارادايم كربلا به عنوان يك چهارچوب معنايي برنامه ريزي شده كل منابع و نمادهاي موجود فرهنگي را با قدرت بسيار در خود جذب مي‌كرد و آن را در معرض استفاده به منظور بسيج توده‌اي قرار مي‌داد. به قول فيشر پارادايم كربلا حماسه‌اي ارزشي با توان بسيجي بسيار زياد محسوب مي‌شود كه بر اساس تجارب مذهبي روزمره تاريخ اجتماعي، فرهنگي ملت شكل گرفته و ابزاري بود كه با نارضايتي‌هاي موجود و تلاش براي يافتن شيوه‌هايي براي بيان و بسيج كه بخشي از نظام فرهنگي بود معنا مي‌داد بازيگران ناچار نبودند خارج از نظام معنايي مشتركي كه وجود داشت به جست وجوي اعتبار برآيند.