تاریخ 1396/11/14 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4692 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 با همسر دروغگو چگونه رفتار‌ کنيم؟ 

اعتماد جوهره زندگي زناشويي است و اگر دروغگويي باعث شود اعتماد زوج‌ها نسبت به يکديگر سلب شود، زندگي به کام آنها تلخ خواهد شد و سردي عاطفي جاي صميميت را خواهد گرفت.حس دردناکي است وقتي از همسري دروغ بشنويد که با صداقت و درستي با او رفتار کرده و تمام زندگي‌تان را وقفش کرده ايد. اين کاملا طبيعي است که در مقابل دروغ‌هاي همسرتان عکس العمل نشان دهيد و عصباني شويد، اما بي‌شک مي‌دانيد که با ناراحتي راه به جايي نخواهيد برد، بهتر است به گونه اي کاملا اصولي با اين مشکل برخورد کنيد.

خودتان را بي‌تقصير ندانيد

دليل دروغگويي همسرتان را پيدا کنيد، چه بسا در بعضي موارد علت دروغگويي همسر، خود شما و نحوه برخورد شماست. بسنجيد و ببينيد که دروغ‌هاي همسرتان تا چه حدي به عکس العمل‌هاي شما مربوط است.به نوشته تابناک، يکي از پيامدهاي سختگيري‌هاي بي‌مورد، حساسيت بيجا و کنترل شديد، سرزنش‌ها و... توسل به دروغگويي است. در حقيقت همسرتان به خاطر بعضي از رفتارهاي شماست که تبديل به فردي دروغگو شده است. مثلا ممکن است همسرتان به خاطر گفتن حقيقتي، از جانب شما مورد مواخذه قرار گرفته و کار به دعوا کشيده باشد.

در چنين شرايطي دروغ گفتن همسر، راهي براي حفظ شخصيت، ايجاد آرامش و دوستي است، چه بسا با خود مي‌گويد: «اگر درباره کارهايم دروغ بگويم راحت‌ترم تا آن که بخواهم مورد توهين و سرزنش قرار گرفته يا از انجام کاري که دوست دارم، محروم شوم.»بنابراين بهترين راه حل براي اين که همسرتان دروغ نگويد اين است که به همسرتان احساس امنيت بدهيد و شرايطي را فراهم کنيد که او از راستگويي هراسي نداشته باشد.

تقويت رابطه عاطفي مي‌تواند اين هراس را از بين برده و امنيت لازم را به وجود آورد. اگر يکديگر را کمي آزاد بگذاريد و اجازه دهيد هر کدام آن طور که دوست داريد، زندگي کنيد، بي‌شک به مرور تبديل به دو دوست خواهيد شد که ديگر دروغ در رابطه بين آن‌ها معنايي ندارد.

چشم بر بعضي دروغ‌ها ببنديد

گرچه دروغ، دروغ است و همواره امري مذموم و ناپسند به حساب مي‌آيد، اما خواه يا ناخواه در زندگي با آن مواجه مي‌شويم و از آنجا که گريزي از آن نيست، گاه مجبور به پذيرش اين حقيقت هستيم که دروغ وجود دارد و ما بايد راه حلي براي مواجهه و مقابله با آن داشته باشيم. نخستين گام مواجهه با دروغگويي، توجه به نوع دروغ است و اين که با توجه به مدت زمان رابطه‌تان، چه مقدار دروغ شنيده‌ايد؟

گاه زوجين، دروغ‌هاي کوچک و کم اهميتي به يکديگر مي‌گويند که اين دروغ‌ها تاثير چندان زيادي در ادامه يا قطع رابطه ندارد، مثلا همسرتان به شما مي‌گويد که وقت دندان‌پزشکي دارد، اما به جاي رفتن به مطب پزشک، به خانه يکي از دوستانش مي‌رود، گرچه اين رفتار شما را ناراحت و اذيت مي‌کند اما احتمالا مشکل جدي و بزرگي در زندگي‌تان ايجاد نمي‌کند. بهتر است هميشه اين مسئله را مدنظر داشته باشيد که دروغگويي‌هاي همسرتان تا چه حد در زندگي و سرنوشت شما تاثيرگذار است، گاه دروغ از اهميت کمي برخوردار است و تاتير چنداني در زندگي‌تان نداشته و نخواهد داشت، اينجاست که شما مي‌توانيد از آن چشم پوشي کنيد.زن و شوهرها بايد بپذيرند که گاه دروغ گفتن يک نفر و انعطاف پذيري طرف ديگر درمورد آن دروغ، مي‌تواند تنش کمتري را در زندگي ايجاد کند اما اين در حالي است که گاه دروغ‌هاي همسران آن قدر بزرگ است که يکي از طرفين طاقت شنيدن آن را ندارد و اين امر در نهايت به مشکلي پيچيده تبديل مي‌شود.

بي‌شک عدم صداقت در مسائلي چون درجه تحصيلي و شغلي، رابطه‌هاي پنهاني و... جزو دروغ‌هاي کوچک به شمار نمي‌آيد. معمولا دروغ‌هاي بزرگ باعث مي‌شود که يکي از طرفين مدام در حال اثبات بي‌گناهي خود و طرف ديگر همواره در حال مچ گيري و پيدا کردن سرنخ‌هايي براي اطمينان از خطاهاي ديگري باشد که اين کش و قوس‌ها در اندک زماني رابطه زن و شوهر را مختل مي‌سازد.

نگاه‌تان را تغيير دهيد

دست خودتان است که مشخص کنيد تا چه حد مجاز به دروغ گفتن يا دروغ شنيدن هستيد. گاهي رفتار و کلام يکي از زوجين به دروغگويي منجر مي‌شود و اين در حالي است که هيچ يک از آن‌ها قصد چنين کاري نداشته‌اند اما شرايط طوري رقم مي‌خورد که يکي از طرفين دروغگو شناخته شود؛ مثلا همسر شما مي‌گويد تا يک ساعت ديگر خانه است، اما اين يک ساعت کجا و خانه رسيدن او کجا؟ در اين مواقع، اگر چه همسرتان خود متوجه شده است که زمان به خانه آمدنش را خيلي هم درست نگفته، اما تمايل دارد در همان زماني که به شما گفته است به منزل بيايد ولي تلاش او براي عملي کردن حرفش چندان کافي نيست و در نتيجه حرف و عملش يکي نمي‌شود. اين تنها نمونه کوچکي از اتفاقاتي است که در زندگي بسياري از زن و شوهرها رخ مي‌دهد.در اين شرايط شما مي‌توانيد اين مسئله را از دو زاويه مورد توجه قرار دهيد: از يک نظر مي‌توانيد اين‌گونه فکر کنيد که همسرتان توانايي چنداني در برنامه ريزي زماني خود ندارد و نمي‌تواند کارهاي خود را به درستي تنظيم کند يا اين که اين طور به موضوع نگاه کنيد که همسرتان فردي دروغگوست که هيچ اهميتي براي شما قائل نيست. شما کدام يک از اين دو ديدگاه را بيشتر مي‌پسنديد؟ به نظر شما کدام يک برخورد مناسب و پسنديده‌تري است؟

گفتگو کنيد

اگر اعتمادتان را از دست داده ايد و احساس مي‌کنيد که ديگر نمي‌توانيد با دروغگويي همسرتان کنار بياييد، بهتر است به دنبال راه حلي جدي براي مواجهه با دروغگويي او باشيد. قطعا با انتخاب راه حل مناسب، نه تنها مي‌توانيد رفتار مناسبي داشته باشيد، بلکه خواهيد دانست که چگونه احساساتتان را مديريت يا آنها را ابراز کنيد. پيش از آن که بخواهيد درباره دروغگويي همسرتان با او گفتگو کنيد، بهتر است ابتدا خوب فکر کنيد و واکنش‌ها و جواب‌هاي او را پيش بيني کنيد.بي‌شک اگر به پاسخ‌هاي احتمالي نينديشيد، هرگز نمي‌توانيد به درستي با او حرف بزنيد و گفتگويي مفيد و ثمربخش داشته باشيد. با حدس زدن واکنش‌ها و تمام جواب‌هاي احتمالي همسرتان مي‌توانيد کاملا مجهز شده و با دستي پر، پيش برويد. با اين روش شما خواهيد دانست که اگر همسرتان فلان جواب را داد در مقابل آن پاسخ، چه عکس العملي نشان دهيد.به بيان ديگر، با پيش بيني رفتارهاي همسرتان، خيلي خوب خواهيد دانست که چه رفتاري نشان دهيد. البته لازم است خودتان را آماده شنيدن هر حقيقتي کنيد، ممکن است او چيزهايي به شما بگويد که غافلگير شويد يا دوست نداشته باشيد، آنها را بشنويد. البته ممکن است بعضي از دلايلي که همسرتان بيان مي‌کند، شما را قانع کند اما شما کاملا روشن و صريح به او بگوييد که حرف‌هايش را قبول داريد ولي دوست نداريد حتي به خاطر آن دلايل هم دروغ بشنويد.

بهتر است در انتهاي صحبت‌تان، خط قرمزها و حدودي را براي هم مشخص کنيد و به همسرتان بگوييد که در چه مواقعي هرگز جايز به دروغ گفتن نيست. صبر داشته باشيد و براي چند بار هم که شده به او فرصت جبران بدهيد تا بتواند خود را اصلاح کند.

نزد روان‌شناس برويد

اگر دروغگويي همسرتان تبديل به يک عادت شده، او را نزد مشاور ببريد تا در يک پروسه درماني بتوانيد اين مشکل را حل کنيد. چه بسا زندگي با فردي دروغگو، امنيت رواني شما را تهديد کرده و باعث اضطراب و افسردگي‌تان شود.


 مديريت ‌زمان با 8 ترفند 

آيا به‌دنبال ترفندهاي مفيدي در زمينه مديريت‌زمان هستيد؟ به اين هشت ترفند ساده‌اي که به ‌راحتي مي‌توانيد انجام‌شان دهيد، نگاهي‌بيندازيد. به‌گزارش بيتوته، اين ترفندها نه‌تنها کارايي شما را افزايش‌مي‌دهند، بلکه اعتماد به‌نفسي که براي رسيدن به‌اهدافتان احتياج داريد، را نيز به ‌شما مي‌بخشند.

1- اهداف‌تان را بشناسيد و براساس ارزش ‌و اولويت مرتبشان کنيد.

شما چند هدف داريد؟ اگر هيچ هدفي نداريد، امروز حداقل يک هدف انتخاب‌کنيد. اهداف براي مديريت کارآمد زمان عنصري ضروري هستند. شايد اهداف زياي داشته باشيد. اگر چنين است، سازماندهي‌شان کنيد. شما براي هر‌کدام از بخش‌هاي ضروري زندگي‌تان به‌يک هدف احتياج داريد؛ به‌عنوان‌ مثال هدفي براي کسب و کار، هدفي براي سلامتي و هدفي درمورد امور مالي.

2- اولويت‌بندي کنيد و امروز فقط روي يک کار مهم متمرکز شويد.

شما اهدافي ايجاد‌کرده‌ايد. با اين حال نمي‌توانيد هدف را يک‌باره به‌دست ‌آوريد بلکه بايد کارهاي کوچک‌تري را انجام‌دهيد تا به‌هدفتان دست‌يابيد. به‌مهمترين هدفتان فکر کنيد و امروز قدم بزرگي در راه رسيدن به‌آن برداريد. اگر مي‌توانيد قبل از انجام هر کار ديگري به‌آن هدف بپردازيد.

3- در هر لحظه اولويت‌هاي خود را به ‌خاطر داشته باشيد.

قبل از آن که صبح خانه را ترک کنيد، براي روز کاري خود برنامه‌اي بچينيد. چنانچه فهرست کارهايي که بايد انجام شوند، نامحدود باشد، پنج کار مهم را انتخاب کنيد، اولويت‌بندي‌شان کرده و به‌ترتيب اولويت، انجامشان دهيد.

اگر مطمئن نيستيد که بايد در لحظه چه کاري انجام دهيد، با خود فکر کرده و مهمترين کار آن زمان را انتخاب‌کنيد. کمتر پيش‌مي‌آيد که اولويت اصلي شما در روز چک‌کردن شبکه‌هاي‌اجتماعي باشد.

4- ارزش مالي هر ساعت خود را حساب کنيد.

اگر بدانيد که هر ساعت از روزتان چند هزار تومان ارزش دارد، راحت‌تر مي‌توانيد وقتتان را مديريت‌ کنيد. اگر نمي‌دانيد که هر ساعت از وقتتان چقدر مي‌ارزد، حدس بزنيد يا از رئيس‌تان بپرسيد. اگر کار‌آفرين و به‌عبارت ديگر رئيس خودتان هستيد، مطمئنا مي‌دانيد که هر ساعت چه ارزشي دارد. پس کارهاي بي‌فايده را کنار بگذاريد.

5- هيچ چيز کامل نيست؛ فقط انجام‌شان دهيد و نهايت تلاش‌تان را بکنيد.

شما مي‌خواهيد نهايت تلاش‌تان را بکنيد. اما بدانيد که کمال‌گرايي وقت‌تان را هدر مي‌دهد. هيچ‌چيز کامل نيست، سعي کنيد مسائل را ساده بگيريد.

6- ‌کارتان را در نيمي از زماني که بايد، انجام دهيد.

سعي‌کنيد محدوده‌زماني سفت و سختي براي خود قائل‌شويد؛ به‌عنوان‌مثال فرض‌کنيم که براي انجام کاري هميشه سه ساعت زمان صرف‌ مي‌کرديد، اما حالا سعي‌کنيد آن را در نصف آن زمان، يعني 90 دقيقه انجام‌ دهيد. احتمالا از ديدن اين‌که توانستيد در زمان کمتري کارتان را انجام دهيد، شگفت‌زده خواهيد ‌شد.

7- ‌هر روز زماني را به‌برنامه‌ريزي و تفکر اختصاص دهيد.

اگر قبل از شروع و انجام هر پروژه‌اي فهرستي از برنامه‌هاي اولويت‌بندي‌شده داشته‌ باشيد، در هر روز زمان زيادي را صرفه‌جويي خواهيد کرد. هر روز زماني را به‌برنامه‌ريزي پروژه‌ها و کارهاي‌تان اختصاص دهيد.

8- اگر کس ديگري مي‌تواند کاري را انجام دهد، آن کار را به ‌او واگذار کنيد.

شما متوجه شديد که هرساعت از وقت‌تان چه‌مقدار ارزش‌دارد. به‌تمام کارهايي که هر روز انجام مي‌دهيد نگاهي‌بيندازيد و تصميم‌بگيريد که چه کارهايي را نبايد خودتان انجام دهيد؛ به‌عنوان‌مثال فرض‌کنيم که هر ساعت از وقت‌تان 50 هزار تومان ارزش دارد، پس اگر وقت‌تان را صرف چک‌کردن شبکه ‌اجتماعي کسب و کارتان کنيد، آيا به‌سودتان خواهد ‌بود؟ خير. پس شايد بتوانيد شخصي را با هزينه کمتر به‌اين کار بگماريد و در عين ايجاد يک فرصت شغلي، استفاده بهتري از وقت خود داشته‌باشيد.


 اهداف عاليه انقلاب اسلامي 

شهيد آيت اله مطهري يکي از رهبران تأثيرگذار فکري و عقيدتي انقلاب اسلامي است. استاد مطهري آثار قلمي و زباني زيادي دارد و هر يک سهم مهمي در شکل‌گيري انقلاب اسلامي داشته‌اند. يکي از مهم‌ترين آثار قلمي ايشان، کتاب:« پيرامون انقلاب اسلامي»، است. اين کتاب مجموعه‌اي از سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي ايشان در زمستان سال 1357 و بهار 1358 است. آنچه در پي مي‌آيد گزيده‌هايي از اين کتاب ارزشمند و خواندني است.

« ما که الان هم مسلمانيم و معتقد به انقلاب بر سر يک دو راهي قرار گرفته‌ايم و اين دو راهي خيلي دقيق است، يعني در ابتدا تشخيص داده نمي‌شود که دو راه است، اما واقعاً دو راه است و تدريجاً با يکديگر زياد فاصله مي‌گيرد و آن اين است که انقلاب اسلامي يا اسلام انقلابي؟ آينده ما چه بايد باشد؟ راه آينده ما راه انقلاب اسلامي بايد باشد يا راه اسلام انقلابي؟ انقلاب اسلامي يعني راهي که هدف اسلام و ارزش‌هاي اسلامي است؛ انقلاب و مبارزه براي برقراري ارزش‌هاي اسلامي است؛ يعني مبارزه براي ما هدف نيست وسيله است. اسلام و ارزش‌هاي اسلامي براي ما هدف است. ما انقلاب مي‌کنيم براي ارزش‌هاي اسلامي، مبارزه مي‌کنيم براي ارزش‌هاي اسلامي، پس هدف براي ما اسلام است، مبارزه و انقلاب براي ما وسيله است اما عده‌اي ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي اشتباه مي‌کنند؛ يعني براي آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسيله‌اي است براي مبارزه و انقلاب، نتيجه اش اين است که از اسلام انتخاب مي‌کنيم؛ هر چه از اسلام ما را در مسير مبارزه قرار بدهد آن را قبول مي‌کنيم و هر چه از اسلام لااقل فکر کنيم، ما را در مسير مبارزه قرار ندهد آن را از اسلام طرد مي‌کنيم، آن وقت براساس اين که ما اسلام را هدف و مبارزه و جهاد را وسيله‌اي براي برقراري ارزش‌هاي اسلامي بدانيم يا مبارزه را هدف بدانيم، تفسيرها از اسلام، انسان، توحيد، تاريخ، جامعه و تفسيرها از آيات قرآن متضاد و متناقض مي‌شود، آن که مبارزه را هدف مي‌داند و مي‌گويد من هميشه بايد در حال مبارزه باشم و اصلاً اسلام آمده براي مبارزه؛ نه، اسلام نيامده براي مبارزه - در اسلام عنصر مبارزه هست - اسلام خيلي دستورها آورده است، يکي از آنها مبارزه است، اما نه اين که اسلام آمده فقط براي مبارزه و هدفي جز مبارزه ندارد.»

« اين انقلاب آن وقت تداوم پيدا مي‌کند که اولاً مسير عدالت‌خواهي را براي هميشه ادامه بدهد، يعني دولت‌هاي آينده واقعاً و عملاً در مسير عدالت اسلامي گام بر دارند، براي پر کردن شکاف‌هاي طبقاتي اقدام کنند، تبعيض‌ها را واقعاً از ميان ببرند، جامعه توحيدي به مفهوم اسلامي، جامعه بي‌طبقه به مفهوم اسلامي، نه جامعه بي‌طبقه به مفهومي که ديگران مي‌گويند، که ميان اين‌ها از زمين تا آسمان تفاوت است، ايجاد کنند، دولت حال و آينده براي برقراري جامعه بي‌طبقه اسلامي کوشش کنند، و الا اگر عدالت فراموش شود، انقلاب شکست مي‌خورد؛ چون اصلاً ماهيت اين انقلاب ماهيت عدالت خواهانه بوده است.»

« ثانياً بايد ما به آزادي‌ها به معني واقعي در آينده احترام بگزاريم؛ يعني اگر دولت اسلامي، جمهوري اسلامي، حکومت اسلامي بخواهد زمينه اخلاق را به وجود بياورد قطعاً شکست خواهد خورد، البته آزادي غير از هرج و مرج است، آزادي به معني معقول هر کسي در درجه اول فکرش بايد آزاد باشد، بيان و قلمش بايد آزاد باشد، اما فکر آزاد باشد يعني اگر کسي واقعاً منطقي و فکري دارد، فکر خودش را بگويد، اتفاقاً تجربه‌هاي گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعي آزادي فکري بوده.... و لو از روي سوء‌نيت هم بوده است، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام تمام شده است (مشروط به اين که ما هم حرف خودمان را بزنيم ته اين که آنها! حرفشان را بزنند، ما سکوت کنيم و حرف خودمان را نزنيم... اين کار صحيح است و الا اگر ما جلو فکر را بگيريم، اسلام و جمهوري اسلامي را شکست داده‌ايم ولي اين غير از مسئله اغفال و اغواست. اغفال و اغوا يعني کاري توأم با دروغ، تبليغات دروغين کردن، مثلاً آيه يا جمله‌اي مطرح است، انسان اين سرش را ببرد، آن سرش را ببرد و قسمتي را اضافه کند، بعد بيايد همان را در ميان مردم بگويد، يا از مسايل تاريخي قسمت‌هايي را بگويد، قسمتهايي را حذف کند. دروغ گفتن، اغفال کردن هيچ وقت نمي‌تواند آزاد باشد، اين که در اسلام خريد و فروش کتب ضلال حرام است و اجازه نشرش هم داده نمي‌شود. کتب ضلال يعني کتب اغفال، کتابي که اساسش بر دروغگويي است. »

سرويس اجتماعي