تاریخ 1390/12/25 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3043 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



  سير تاريخي «آسئنک واژي » و سير نزولي آن 
نويسنده : عباس مصباحيان سنگسري

عنوان اين نوشتار از ترکيب دو کلمه باستاني که از ميراث پيشينيان و به جاي مانده از فارسي قديم ميانه مي باشد ، تشکيل جمله کوتاهي را مي دهد که در سنگسري زبانان مصطلح است. واژه آسنک در زبان معيار به قصه ، افسانه ، حکايت، سرگذشت و داستان... گفته مي شود . واژه يا کلمه «واژي» به معني گويي مي باشد. اين دو واژه ناب، کهن و ماندگار در جزيره لهجه ها مي باشد . بنابر آنچه بيان شد، نگاهي بسيار گذرا، به شرح زير و متعاقبا به اصل موضوع يعني به سير تاريخي و نزولي قصه يا سرگذشت پرداخته مي شود که خود سرگذشت و حکايتي شده اند. 
 شهرستان هاي سمنان و مهديشهر (سنگسر سابق ) و شهرها و روستاهاي تابعه آن را جزيره گويش هاي کشور ناميده اند. در اين جزيره هنوز هم واژه هاي کهن حفظ شده است. ريشه واژه ها در شهرها و روستاي مختلف همسان است ; اما با تغييرات يکي دو حرف يا حذف و اضافه و اعراب گذاري (فتحه ، کسره ، ضمه ، مد و تشديد) موجب حرکاتي شده و باعث لهجه هاي مختلف هم مي گردد.
مثلا آسئنک در زبان سنگسري را به زبان سمناني، بر اساس نوشته محمد احمد پناهي استونکه ودر شهميرزاد اسن«ک /اسونه ودر ديگر نقاط آسني ، آسنو و... نام برده مي شود. در موزه ملي کپنهاک، بخشي از موزه به 47 اثر کريستن سن دانمارکي که مربوط به ايران است وجود دارد. در چند سال قبل يک پلاکارد کوچک که به زبان انگليسي در بخشي از موزه موجود بوده است، از قول کريستن سن نوشته اند: زبان سمناني ، سنگسري ، سرخه اي و... «نطفه» فرهنگ آريايي است . با اين توصيف چنانچه واژه زيباي آسئنک و امثالهم که داراي غناي فرهنگي هستند، مورد توجه اساتيد و بزرگان ادب فارسي و اعضاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي واقع شود، شايسته است در زبان معيار به زيور طبع آراسته شوند .
آسئنک يا قصه در روزگاران قديم  موجب شور و حال و داراي جايگاه ويژه اي بوده است. شاه و گدا، دار و ندار علاقه مند به قصه، وقتي که از کار و مسايل روزمره رهايي مي يافتند و اگر تعريف هاي عادي و ضروري نداشتند; دل به قصه گويي مي دادند.
از قصه هاي کهن و رايج از کليله و دمنه در اصل هندي، مرزبان نامه تمام ايراني، هزار و يک شب شهرزاد قصه گوي شاهانه تا قصه هاي عادي کم نام و نشان و نيز افسانه هاي عاميانه مانند حسن کچل ايراني که در اين عصر بازنويسي ادبي شده است، در خانه و خانواده ها معمول بوده و بيشتر از جانب بزرگترها براي علاقه مندان و مخصوصا فرزندان بازگويي مي شده.
هر از گاهي خويشان و آشنايان و همسايگان به ديدار هم و بيشتر در شب و به عنوان شب نشيني مي رفتند، در صورت فارغ شدن از ديگر صحبت ها، در حين نوشيدن چاي و ميل کردن تنقلات جور واجور چيده شده در مجمع بزرگ به قصه هاي کوتاه و يا عريض و طويل گوش مي دادند .  
قصه گويي و قصه پردازي مختص به جغرافيا ،زمان... و اقوام خاصي نمي باشد. عالم گير بودن قصه هاي قديمي و فرا تاريخي و در بعضي موارد همساني بعضي از آسئنک ها که نخست در کشورهايي چون ايران، بابل، چين ، مصر، يونان ، روم وجود داشته از نکات شاخص موضوع مي باشد. بعضي ها عقيده دارند بيشتر افسانه هاي شگفت انگيز اگر هم از هند  نباشد، از کشورهاي ياد شده به هند رفته اند و از آن جا تحت تصرف ذوق لطيف و شاعرانه هندي، صورت هاي تازه گرفته و سپس به سبک جديد هندي به جهان رفته است.
در هر فرهنگ و مليتي وجود آسئنک يا افسانه هاي کهن و باستاني يادآور ديرينگي و ريشه دار بودن فرهنگ آن مرزو بوم است. بسياري از تجربيات تاريخي، آموزشي، فرهنگي ، آئيني ... برتر جامعه ، نشات گرفته از همين آسئنک هاست و عاملي براي جلوگيري از بعضي مسايل و معضلات و ناهنجاري جامعه مي شود . قصه باعث شکوفايي ذهن هاي خلاق بسياري از نونهالان، نوجوانان و جوانان مي شود و آنان را بردبار و هوشيار و در عين حال آدم هاي فائق بر معضلات عديده جامعه مي سازد .  
و ديگر، علاقه مندان به قصه گويي و قصه شنوي مي توانند چهره هاي فرضي قهرمان يا ضد قهرمان و ديگر نقش آفرينان قصه و ديالوگ ها را با انواع صداهاي ( طبيعي و غير طبيعي، بم ، زير ، صداي حيوانات اهلي و وحوش، پرندگان و چرندگان و صداي طبيعت و ... ) و انتخاب لوکيشن و طراحي صحنه، لباس و جلوه هاي ويژه و غيره را که همه از آن دنياي قديم است تصور و تجسم نمايند . بدون ترديد آسئنک واژ باتجربه، از تمام خصوصيات مذکور برخوردار بوده و مي تواند داستان را با احساس هرچه بهتر و نقل برتر به شنوندگان خود انتقال دهد .  
اگر آنچه که گفته شد، فرضا  براي نسل اولي ها (قبل از نشر فراوان کتاب) به حساب آورده شود، نسل دومي در پيش روي مي باشد که با پيدايش و نشر کتاب بعضي از شعرا» و عرفا که حاکي از حکايت و ديگر کتاب ها چون شاهنامه فردوسي که سراسر داستان حماسي و افسانه اي مي باشد و يا امير ارسلان نامدار و حسين کرد شبستري و از همه مهم تر قصص قرآني و... را به مجموعه داستان هاي قبلي اضافه کردند و از بين خود باسوادي را جهت خواندن انتخاب مي نمودند.
کما اين که شاهنامه خواني و نقالي در قهوه خانه ها رواج يافتند و بعضي ها به طور موردي، پرده خواني و معرکه گيري در معابر و ميادين را جايگزين محفل خانگي قرار دادند. ياد آوري مي شود که يکي از نقالان و شاهنامه خوان قهوه خانه اي برجسته و پرشهرت در سنگسر سابق مرحوم ميرزا حامدي معروف به ميرزا شرف الدين  بوده اند.
اگر نسل ديگر اين مقاله به نسل سوم اختصاص يابد، بايد گفت، کم و بيش بر جمعيت ياسوادن و عده قليلي دانشآموختگان که خود را روشنفکر زمان  مي دانستند و به حق بوده اند افزوده مي شد.
آنان خط خود را از عامه  مردم و ادبيات عاميانه جدا کردند و به کتاب هاي تاريخي، داستاني، رمان و نمايشنامه ادبيات معاصر روي آوردند.  
نويسندگان و مترجمان به نامي، آغازگر نويسندگي داستان هاي کوتاه ادبي و رمان ... گرديدند. به طوري که محمد علي جمالزاده به جاي يکي بود يکي نبود . افسانه ها، در سال 1300 ه.ش  داستان هاي کوتاه خود را آن طور که او نوشته است «حکايت» زيرعنوان معروف يکي بود و يکي نبود و در قالب ادبي چاپ مي کند و از آن پس مي توان به صادق چوبک، صادق هدايت، جلال آل احمد، بزرگ علوي، ابراهيم گلستان، غلامحسين ساعدي ، هوشنگ گلشيري، احمد محمود ،بهرام صادقي، محمود دولت آبادي ، سيمين دانشور ، اسماعيل فصيح و...  و از مترجمان مي توان ذبيح الله منصوري، رشيد ياسمي ،احمد آرام ، مشفق همداني، امير اسماعيلي ، ا- م- به آذين و...را برشمرد و از جانب ديگر صاحبان آثار برون مرزي همچون تولستوي، رومن رولان، چالزديکنز، شکسپير، ويکتور هوگو، فئودر داستايوسکي، ارنست همينگوي و... را نام برد که آثار ترجمه شده آنان در بازار کتاب ايران، در سير شديد نزولي ادبيات عاميانه ايران که در اينجا بحث افسانه هاست اثرگذار بودند .  
همزمان با نسل سوم به تدريج و يکي پس از ديگري تماشاخانه هاي تهران و سپس اصفهان و ديگر شهرها ، شروع به کار نمودند تا آن جائي که آنچه به خاطر آورده مي شود ، تئاترهاي تهران يا نصر ،توکلي، جامعه باربد، دهقان ، پارس ، چهارسو و چند سينما تئاتر و چند سالن هاي جديد دولتي هم چون رودکي و ديگر تئاترهاي شهر و... به اجراي نمايش کمدي، سياه بازي يا قطعه نمايشي با استفاده از ادبيات عاميانه و گاهي پيس خارجي را به صحنه مي بردند و مردم عامي و غير عامي و علاقه مندان به تئاتر که طالب تماشاي بازيگري زنده گرديدند. بعضي از  هنرمندان پيشکسوت آن دوره، اکنون در فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني هم ظاهر مي شوند و نيز هنرمندان به نام ديگر هم چون شادروان مجيد محسني، مرحوم پرويز فني زاده ، مرحوم ارحام صدر و ... در اين سالن ها و مشابه آن جهت بازيگري حضور مي يافتند ، در تماشاخانه ها، علاوه بر بازيگري و اجراي نمايش، اکروبات و نيز موسيقي از سوي خوانندگان کوچه و بازاري که بعضي ها داراي شهرتي مي گرديدند، اجرا مي گرديد . اين گونه اماکن سرگرم کننده که بهاي ورودي نازلي هم داشتند موجب جذب جمعيت تماشاچي و در نهايت باعث فاصله از آسئنک مي گرديد .  
در دهه اول و دوم اين قرن ، سينما و فيلم سازي مد نظر برخي ها قرار گرفت تا اينکه امثال شاپور ايراني و عبدالحسين سپنتا در هندوستان ابتدا به تهيه فيلم صامت و سپس فيلم ناطق را توليد کردند و نيز براي اولين بار فيلم دختر لر در سينماي ايران به نمايش درآمد که مخاطبين فراواني را جذب کردند . اما تا تهيه فيلم بعدي 11 سال فاصله افتاد ضمن اين که در اين اثنا فيلم هاي هندي و ... به نمايش گذاشته مي شد، امثال دکتر اسماعيل کوشان با کمک برادرش محمود کوشان و سايرين که در اين کار دخيل بودند، نسبت به ساخت استوديوي پارس فيلم در جاده مخصوص کرج به تهيه فيلم و نمايش آن مبادرت نمودند. در اين استوديو يکي از سنگسري ها به نام قدرت الله احساني به عنوان فيلم بردار مشغول کار بوده اند و سپس ديگران هم يکي پس از ديگري فيلم هايي ساختند و فيلم هاي خارجي از کشورهاي غربي هم به ايران وارد مي گرديدند .
پيش تر از آدم هاي با سواد و عده قليلي از روشنفکران ياد شد که بيشتر مردم به محض روي کار آمدن ادبيات معاصر از ادبيات عاميانه رويگردان شدند و با مطالعه داستان ها و رمان ها خود را سرگرم مي کردند. گروهي از اين قشر در عصر سينما به تماشاي فيلم هاي سينمايي گرايش پيدا نموده و مطالعات خود را کمتر      کردند; زيرا برخي از رمان يا داستان تک جلدي قطور و چند جلدي مثل کليدر ده جلدي محمود دولت آبادي، نياز به وقت گذراني زياد وشايدهم خستگي مفرط مي گرديد . لذا از اين گروه آدم ها به فرض اين که يک نفر از اعضاي خانواده کتابي مثل بينوايان ويکتور هوگو را براي سرگرمي خود بخواند، جمع خانواده را به ديدن فيلم راغب مي کردند که باعث تفريح و سرگرمي جمعي وآگاهي از ماجراي داستان فيلم مي گرديدند.
در دهه 40 فيلم 4 ساعته ده فرمان با بازي هنرمندانه چالتون هستون و ديگر هنرپيشگان مشهور و با آن همه دقت و زيبايي در جلوه هاي ويژه  اکران گرديد . شايد بسياري از علاقه مندان مطالعه به داستان حضرت موسي را از مطالعه منصرف مي ساخت و خانوادگي به سينما مي رفتند . در عين حال رفتن سينما به با سواد و بي سواد و روشنفکر ربطي نداشت بلکه همگان از لذت بصري برخوردار مي شدند و از چگونگي برگزيده شدن حضرت موسي به پيامبري واقف مي گرديدند. به اين ترتيب باز هم از طرفداران قصه گوئي به شدت و تا حدودي از طرفداران ادبيات معاصر، کاسته مي گرديد .
در کنار سينماهاي مدرن و نمايش فيلم هاي پياپي، تلويزيون ايران در محل شبکه 2 فعلي توسط بخش خصوصي يعني ثابت پاسال، فقط براي پخش برنامه تهران شروع به کار نمود و بعد از چند سال تلويزيون آمريکا هم به زبان انگليسي براي خارجيان مقيم تهران که بيننده ايراني هم بدان پيوستند در تهران پخش مي گرديد.
اين دو تلويزيون و افتتاح تلويزيون ملي ايران در جام جم که نگارنده نيز در مدت کوتاهي به کارمندي آن سازمان  اشتغال داشته با برنامه هاي گوناگون از جمله پخش فيلم هاي مستند مثل راز بقا»، فيلم هاي سينمائي خارجي و ايراني و سريال ايراني مانند اميرکبير، دايي جان ناپلئون، خانه بدوش و ... که معمولا هفته اي يک شب پخش مي گرديد. اخبار و ديگر برنامه هاي متنوع هم، مردم را به سمت و سوي خود مي کشيد و معمولا از غروب تا نيمه شب هر شب اين برنامه ها ادامه مي يافت.
منتها تلويزيون آموزشي که فرستنده آن جنب ميدان بهارستان در کنار مجلس واقع بود فقط به پخش برنامه آموزشي اختصاص داشت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شبکه آمريکائي تعطيل شد اما تلويزيون ملي ايران که از آن پس به نام شبکه 1 سيماي جمهوري اسلامي ايران و شبکه هاي 2 و 3 و 4 و شبکه خبر، شبکه آموزش، شبکه قرآن ، شبکه مستند، شبکه شما  و بسياري از کانال هاي برون مرزي از جمله شبکه اي سحر، جام جم 1 و 2 و ... و 32 شبکه استاني و شبکه هاي استيجاري و ماهواره هاي متعدد نفوذي، قشرهاي مختلف بيننده را با انواع و اقسام سريال ها، تله فيلم، فيلم هاي سينمايي ايراني و خارجي، مستند و ديگر برنامه متنوع مشغول مي نمايد و شبکه راديويي فراوان کشوري و  استاني، تهران، ايران، معارف، جوان،ورزش ،راهبران، قرآن و راديو هاي برون مرزي و ... به سهم خود داراي داستان ها، نمايشنامه ها و خبر و برنامه سرگرم کننده هستند .
هر از گاهي ، صدا و سيما آمار بينندگان سريال تلويزيوني از کانال هاي مختلف را تا 80% جمعيت کشور اعلام مي دارد با اين وصف فرصتي براي قصه گوئي نمي ماند مگر به ندرت. فلذا به سير قهقرائي آسئنک نزديک تر مي شود اما تا افول نهايي باز هم جاي تامل است . از نسل چهارم و تقريبا بي توجهي مردم به قصه گوئي ، به طور مختصر و نوميدي صحبت شد. اما به دليل ذيل و بعضي از شواهد و قراين بيانگر تداوم قصه گوئي در حدي است که ره گم نشود .  
بايد برگرديم به4 ارديبهشت 1319 که فرستنده راديوئي تهران شروع به کار کرده است. بنا به اهميت قصه گويي در آن مقطع زماني  در اولين برنامه روز جمعه شادروان عبدالله صبحي با جمع آوري قصه ها و افسانه هاي اساطيري و... با لحن خوش و جذاب خود ، به قصه گوئي پرداختند و ساليان متمادي صداي ماندگارش شنوندگان راديو را شور و حال و انرژي مي داد، فرستنده پرقدرت ديگري به نام راديو ايران در سال 1334 تاسيس و اکثر نقاط کشور را ، پوشش مي داده.
صداي قصه عبدالله صبحي به گوش اکثر هموطنان مي رسيده. او داستان رابا يکي بود يکي نبود ، زير گنبد کبود، غير از خدا هيچ کس نبود يا روزي روزگاري... آغاز   مي کرد. ضمن اين که به تناسب حال حکايت يکي دو بيت شعر ناب تقديم شنوندگان مي نمود. مثل :
افتادگي آموز اگر طالب فيضي           
هرگز نخورد آب زميني که بلند است .  
******

مردي نبود فتاده را پا زدن
 گر دست فتاده را بگيري مردي   
در عبارت پاياني، قصه ما به سر رسيد کلاغه به خانه اش نرسيد. همچنين بالا رفتيم ماست بود، پايين رفتيم دوغ بود،رايج بوده است.
مرحوم حميد عاملي چند وقتي به طور هنرمندانه قصه گوئي راديو ايران را عهده دار بودند. از آذر يزدي که قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب را به يادگار گذاشتند و از هنرمندي چون محمدرضا سرشار که هنر قصه گويي خوبي دارد . از مرضيه برومند و ديگر هنرمندان قصه گو نيز بايد قدردان بود . 
اگر چه داستان و رمان ادبيات معاصر و فيلم هاي سينمايي و سريال تلويزيوني و ديگر سرگرمي ها باعث سير نزولي و حصر آسئنک گويي شده و مي شود.
 بايد اعتراف کرد و خوشحال بود که صداي ايران و صداي هنرمندان قصه گو و نيز بعضي از صداي استاني هم اگر چه بسيار کم، به قصه گويي مي پردازند . ضمن اين که يادآور مي شود سريال افسانه سلطان و شعبان که از تلويزيون جمهوري اسلامي  و در بدو پيروزي انقلاب پخش گرديده مي توانست مشوق تداوم قصه گويي در کشور باشد .  
به اختصار از سرگذشت و چالش آسئنک; در چهار نسل مرتبط صحبت گرديد که نشانگر فراز قصه گوئي نزديک به فرود يا افول مي باشد ولي آنچه که باعث دلگرمي و تشويق و امتياز براي دوستداران قصه مي شود و هنوز هم مي توانند، قصه گو يا قصه شنو باشند .آنچه است که در بعضي از صداهاي راديويي از جمله راديو ايران، به صورت قصه گفته مي شود .  
به هر روي در نظراست با مطلب کوتاهي باز هم در ارتباط با خود قصه يا آسئنک: اشاره اي داشته و در پايان به يک آسئنک کوتاه پرداخته مي شود . در اوايل سطور از چند کشور کهن و مبتکر افسانه و احتمال مشابهت بعضي از داستان هاي آنان ذکر شد. در ادبيات عاميانه سنگسر بعضي از آسئنک ها از جغرافياي قديم سنگسر و آدم هاي آن حکايت دارد که فرا تاريخي هستند و از گذشته هاي بسيار دور و سينه به سينه براي نسل هاي  پياپي نقل کرده اند و به ما سپرده اند.
چنين قصه هايي توسط علاقه منداني چون حسن پاکزاديان و خانم تعدادي سنگسري که خود از بزرگترهاي خانواده بطور مکرر شنيده اند چاپ و منتشر شده است. يکي از مشخصه هاي قابل توضيح در بعضي آسئنک سنگسري که وجه تشابه داستان با کشور يونان را آشکار مي سازد به زبان سنگسري، گليم گوش يا بوليم گوش مي نامند که به چکيده آن پرداخته مي شود. در گويش سنگسري گليم يا پلاس به معناي زيرانداز و بوليم به معناي بالش يا متکا است.
گليم گوش يا بلند گوش به آدم غول پيکري اطلاق شده که دو گوش بلند داشته بطوري که از يک گوش به عنوان زيرانداز و فتيله کردن گوش ديگر به عنوان متکا استفاده مي کرده است.
در اين قصه سنگسري، گليم گوش در محدوده سنگسر و داخل غار دربند زندگي مي کرده و گله هاي خود را در شب به چراگاه ها مي برده و روز در غار زندگي و استراحت مي نموده. گروهي از پسربچه هاي کوچک را به تدريج مي دزديدند و در غار حبس مي نمودند. از ميان اين بچه هاي به اسارت درآمده، هر چند وقت يکي از آنان به وسيله اين موجود کشته و خورده مي شد.  در بين آنان پسر باهوشي بنام جمشيد وجود داشت که قصد  نجات خود و ديگر محبوس شده ها را در سر     مي پروراند.
از چگونگي ادامه ماجراي داستان و نجات يافتن بچه ها از چنگ آن غول و سرنوشت او که بسيار جالب است در بضاعت اين نوشتار نيست. اما بحث وجه تشابه جمشيد قهرمان اين آسئنک سنگسري با قهرمان اصلي اديسه در داستان هومر و در زمان پارت ها نشانگر متاثر از هم بودن دو داستان همسان در فاصله جغرافيايي بسيار طولاني مي باشد .  
شايد حمله اسکندر مقدوني به ايران و تشکيل حکومت سلوکيان در ايران با تاثير روابط ديرينه ، اقوام، جهانگرد، دادو ستدها، بازرگاني يا معقوله توارد عامل اين همساني بوده باشد. شايد از اين که لشکرکشي اسکندر به طبرستان از معبر يا خطه نزديک تر سنگسر به طبرستان صورت گرفته و مدتي را در سنگسر متوقف   بوده اند، انتقال داستان را به دو ملت ممکن نموده باشد اما گليم گوش يا بوليم گوش مقدم تر است يا اديسه هومر قابل تعمق است . نکته ديگر اين که داستان مذکور با اجوج و ماجوج... و داستانسرائي شاهنامه فردوسي هم داراي شباهت هايي هست .  
بسياري از راويان شفاهي آسئنک از اين دنيا رخت بر بستند و داستان هايشان به فراموشي سپرده شده و بسياري از حکايت ها مکتوب و ماندگار و قليلي از قصه ها به طور سنتي و سينه به سينه به نسلهاي بعدي انتقال مي يابد.
در سنگسر سابق يا مهديشهر فعلي، بيشتر آسئنک ها توسط مادر و گاهي هم پدر براي فرزندان گفته مي شد اما فراتر از خانه به ديدار اقوام، دوستان و همسايگان مربوط مي شد که شبها تحت عنوان شب نشيني به قصه سرايي مي پرداختند که اکنون هم در شهر کم در روستاهاي سنگسر بيشتر معمول است.
در شب نشيني قديم که بيشتر از محصولات خوردني خانگي و دست آورد خودشان استفاده مي کردند مجمعي بزرگ، شامل تنقلات مثل آجيل و خشکبار نقل و نبات، چيکو يکي از شکلات لبني سنگسري، پوشتنا ( سنجد) شکلتا ( برگه خشک زردآلو) سوتا (برگه خشک سيب) امبروتا (برگه خشک امرود) يوز (گردو) وم (بادام) مهوژ (کشمش)، انور(انار)، انگور، تلخون[ (ترکيبي از گندم برشته آسياب شده وکنقدون (شاه دانه آسياب شده) و (مخلوطي از شکر) و چاي براي مهمانان مهيا مي شد.  
بعد از حرف هاي ضروري قصه گو به زبان سنگسري، آسئنک را با اغراق و مبالغه اي که در خور قصه گويي باشد سخن مي گفت. سخن از مکر يا نيکي زنان، از غيرت يا عشق مردان ، از حسادت زن پدر ، خير و شر سفر و تجارت ، مقابله با دزدان و راهزنان و يا شکست از آنان،از سلاطين و روستاييان،طرز فکر و پيشه مردم، مراسم آئيني،شيوه زندگي، از حيوانات اهلي، درندگان، خزندگان، پرندگان و ...  
بعضي از آسئنک هاي سنگسري به زبان شعر و موزون خوانده مي شد. مثلا داستان کوتاهي را از زبان گنجشک و به صورت شعر براي کودکان مي گفتند که در ذيل نقل مي شود :  
مرجاو و بئشو داري سر               
گنجشکه رفت روي درخت
چوکولو بئژ خالي سر                   
نوک زد روي شاخه درخت  
مي يا امش م برار اينده                  
گفت امشب برادرم مي آيد  
شينشو چار په دار اينده                  
فردا شب چاروا دار مي آ يد  
م بره د ژن پينده                        
برادرم زن مي خواهد  
خلي خاره ژن پينده                      
زن خيلي خوب مي خواهد  
نومدار و ا  مه سليمه پينده               
ا مه سليمه نامدار را مي خواهد
ني دل د واژار پينده                      
دل او را بازار  مي خواهد
اشرفي گلبئندو پينده                      
گردنبند طلاو اشرفي مي خواهد
رنگ وا رنگ لاولو پينده                
لباس رنگارنگ مي خواهد
نمود دار که و ياله پينده                 
خانه اي زيبا و بزرگ مي خواهد    
پندري و سه دري پينده                   
پنج دري و سه دري (اتاقهاي پذيرايي) مي خواهد 
گل دار و سوزي پينده                     
درخت هاي پر گل و سبزه مي خواهد
مثلي دربندي رز آلو پينده                 
مثل باغ آلوي دربند مي خواهد
حصار د کيله پينده                         
حياط و جوي مي خواهد  
لينگو لينگو و پينده                        
شر شر آب مي خواهد