تاریخ 1396/05/03 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4536 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 «گناه» در مکتب هنري حافظ 
نويسنده : فرزامي

ذيل واژه‌ي « گناه » در لغت نامه‌ي علامه دهخدا، بيش از پنجاه معني آمده است که فقط انگشت شماري از همه آنها، در واژگان پايه‌ي ماست همچون بزه، جرم، خطا، معصيت، تقصير، قصور، نافرماني، عصيان، وزر، لغو، فتنه و.. و ده‌ها بيت شاهد مثال از سخنوران ادب فارسي از جمله از حکيم فردوسي و خواجه حافظ شيرازي به نغزي تمام:

بدو گفت تو دور باش از گناه

جهان را همه چون تن خويش خواه

*****

کمال سر محبت ببين نه نقص گناه

که هرکه بي‌هنر افتد نظر به عيب کند

«گناه از منظر دين»

« گناه » در مجلد چهاردهم « دايره المعارف تشيع » به معني « جرم » و « ظلم » و در شريعت به مفهوم « عصيان در برابر اوامر و نواهي خداوند » آمده است و هم در همين مجلد است ترجمه‌ي آيه‌ي سي ام سوره‌ي مبارک « شوري » که هر مصيبتي [ که ] به شما مي‌رسد، براي کاري است که به دست خود کرده‌ايد و خدا از بسياري هم گذشت مي‌کند. »

گناه از نظرگاه معصومان (ع)

رسول مکرم اسلام (ص) در پاسخ « نواس بن سمعان » درباره‌ي مفهوم « بر » (نيکي) و « اثم » به معناي « گناه » فرمودند: « بر » آن است که جان تو بدان آرام نگيرد ولي « اثم » وجدان تو را جريحه دار مي‌سازد و نيز فرمودند که « اثم، رفتاري است که در خور نکوهش باشد » (مجلد نخست دايره المعارف تشييع ذيل واژه‌ي «اثم » صفحه‌ي 466)

تحليل امام علي (ع) درباره‌ي گناه در نهج البلاغه به نقل از «دايره المعارف تشيع » بسيار قابل تامل و نکته آموز است 1- بدترين گناه آن است که گنه کار آن را خوار بداند 2- دست از گناه برداشتن آسان‌تر است تا روي به توبه داشتن 3- از نافرماني خدا در نهان بپرهيزيد زيرا آن که بيننده است هم او داوري کند ؛ 4- کسي که گناه بر او دست يافت، روي پيروزي نديد 5- عدم توانايي در گناه گونه‌اي ازترک گناه است (صص 371 و 372)

امام باقر (ع) مي‌فرمايند: « هيچ نکبتي به بنده نرسيد مگر به سبب گناهي و آنچه خدا از آن مي‌گذرد، بيش‌تر است »

امام صادق (ع) فرمود: همان که هيچ رگي نمي‌جهد و هيچ به سر افتادني نيست و درد سر ومرضي پيش نيايد مگر به واسطه‌ي گناه » و نيز مي‌فرمايند: آنچه خدا از آن مي‌گذرد، بيش‌تر است از آنچه مواخذه مي‌کند 2- خداي تعالي مي‌فرمايد: هر بنده‌اي که خواهش نفس خود را بر طاعت من برگزيند، کمتر چيزي که بر او روا مي‌دارم اين است که او را از لذت مناجات محروم مي‌کنم » (همان ماخذ ص 371)

حافظ گناهکار اميدوار به رحمت حق

اساس تفکر حافظ، اخلاق است و عشق و عرفان، حال اگر در اين ميان، خطايي افتد، باب رحمت خداوندي که بسته نيست؛ از آن سو، حافظ از آن خطا پيشه‌هايي نيست که گناه مي‌کنند و مي‌خندند ! بلکه از آن بندگان معترفي است که به ضعف خود در تقصير آگاه است به همين سبب، رو به آستان حق، خواهان رحمت واسعه و آمرزش گناهي است که از او سرزده، پس از ديگ بخشايش حق نااميد نيست:

هرچند غرق بحر گناهم هم زصد جهت

تا آشناي عشق شدم ز اهل رحمتم

از دل تنگ گنهکار بر آرم آهي

کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

گناه فطري، نه اختياري

پيشينه‌ي آدمي حاکي از آن است که هر نوزادي که به دنيا مي‌آِيد، ميلي به ممنوع دارد و از ارتکاب گناه معصوم نيست، گويي اين ميل و خطا ارثي است و از پدر به فرزند به ميراث رسيده است:

جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد

ما را چگونه زيبد دعوي بي‌گناهي

ما به صد خرمن پندار زره چون نرويم

چون ره آدم بيدار به يک دانه زدند

استاد حافظ شناس درس خوانده و کتاب ديده بهاءالدين خرمشاهي در مقدمه‌ي مجلد نخست « حافظ نامه » عبارت قابل تامل و ژرف نگرانه‌اي آورده که نقل آن خالي از لطف و عبرت نيست، وي مي‌نويسد که: « حديث روح نواز و اميدبخشي از رسول اکرم (ص) در اغلب مجموعه‌هاي حديث و متون عرفاني نقل شده است که مناسب اين مقام است: لولاانکم تذنبون لخلق الله خلقا يذنبون فيغفرلهم (اگر گناه نمي‌کرديد، خداوند خلقي ديگر مي‌آفريد تا گناه کنند و بيامرزدشان) (ص پنج مقدمه)

فروتني گناهکاران بهتر از عبادت کنندگان مغرور

به نقل از خواجه عبداله انصاري عبارت نغزي است که: « بيزارم از آن طاعت که مرا به عجب آورد و بنده‌ي آن معصيتم که مرا به عذر آورد » و چه به جاست اين ابيات که حاکي از اميد به حق و شکسته دلي و اعتراف به گناه است:

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه

رند از ره نياز به دارالسلام رفت

*****

نصيب ماست بهشت‌اي خداشناس برو

که مستحق کرامت، گناهکارانند

*****

زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز

تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد

*****

زاهد شراب کوثر و حافظ پياله خواست

تا در ميانه، خواسته‌ي کردگار چيست

*****

صالح و طالح، متاع خويش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آيد

در همان مقدمه‌ي « حافظ نامه » ص پنج به نکاتي اشاره دارد که مويد مضامين ابيات بالاست:

از « يحيي بن معاذ » رازي، سي و پنجمين عارفي که عطار نيشابور در « تذکره الاوليا» به شرح کرامت و احوال او مي‌پردازد و از عارفان و زاهدان و محدثان و واعظان معروف سده‌ي سوم هجري قمري است، نقل است که مي‌گويد: « انکسارالعاصين خيرمن صوله المطيعين» (فروتني گناهکاران بهتر از جلوه فروشي و رضايت بخشي نفس مطيعان است)

همچنين به نقل از اسرارالتوحيد محمدبن منور، از گفت و گوي نغزي مي‌گويد که ميان شيخ و يکي از اصحاب او نقل شده...: « يکي گفت يا شيخ ! بنده به گناه از بندگي بيفتد؟ شيخ ما گفت: چون بنده بود نه. پدر ما آدم عليه السلام چون بنده بود به گناه از بندگي خدا به نه افتاد. بنده‌ي او باش و هر کجا خواهي باش. ذنب مع الافتخار خير من طاعه مع الافتخار. آدم افتخار آورد و ابليس، افتخار. لولاالعصاه لضاع رحمه الله، اين عصيان و سرکشي عاصيان است که خط بطلان بر رحمت خداوندي مي‌کشد.

نقصي که مقدمه‌ي کمال است

اگر نقص، مقدمه و موجب کمال باشد که عين حسن است همان گونه که اگر عصيان نبود و مفغرت از آن گناه طلب نمي‌شد که کمالي دست نمي‌داد و مهم‌تر آن که گناه و عصيان، مقدمه‌اي است براي توبه و عذر تقصير به پيشگاه حق بردن. اينجاست و بر همين اعتبار است که اگر بنده گناه نمي‌کرد، خداوند به فرموده‌ي نبي مکرم (ص) بنده‌اي ديگر مي‌آفريد تا گناه کند و ناله برآرد و آه ؛ که همين آه و ناله و زمزمه‌هاي شبانه است که خداوند غفور مي‌خواهد از بنده‌ي عاصي نادم و توبه کننده بشنود سير تکاملي آدميت آدم همين بود.

عفو گناه، اثبات آمرزگاري خداوندي

چنانچه گناه نبود و دست دعا و انابت به قول سعدي به درگاه حق جل و علا برداشته نمي‌شد، آمرزگاري حضرت حق چگونه جلوه مي‌نمود؟

سهو و خطاي بنده گرش هست اعتبار

معني عفو و رحمت پروردگار چيست؟

*****

هاتفي از گوشه‌ي ميخانه دوش

گفت: ببخشند گنه، مي‌ بنوش

لطف الهي بکند کار خويش

مژده‌ي رحمت برساند سروش

اين خرد خام به ميخانه بر

تا مي‌لعل آوردش خون به جوش

لطف خدا بيش‌تر از جرم ماست

نکته‌ي سربسته چه داني خموش

مي گويند در کنار جسد ميرزا حبيب قاآني، شاعر معروف سده‌ي سيزدهم، بر کاغذ پاره‌اي بيتي يافتند که نوشته بود:

شرمنده از آنيم که در روز مکافات

اندر خور عفو تو نکرديم گناهي

بيتي که مسلماني قاآني بر عامه‌ي آن روز تهران و منکرانش مسلم شد و آن چنان شد که به امر حاج ملاعلي کني تهراني، تهران يکسره به تشييع پيکر قاآني برخاست و بر همه مبرهن شد که مسلماني فقط به رداي پاکيزه و محاسن و قباي اطلس نيست و به سروده‌ي پروين اعتصامي:

زهد با نيت پاک است نه با جامه‌ي پاک

اي بس آلوده که پاکيزه ردايي دارد

گناه و خرد شکني

حافظ از گناه ابزاري مي‌سازدبراي توبه، براي خود شکستن، براي پي بردن به رحمانيت و غفاريت خدا به تعبيري روشن‌تر، اين گناه، خود دريچه‌اي است جهت درک حقيقت و معرفت حق، آن حقي که به قول سعدي، بنده گناه مي‌کند ولي او شرمسار است.

کرم بين و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار

و همين خودشکني و ترک خودپرستي است که عاملي مي‌شود و باوري قلبي، جهت خداپرستي و مشاهده نقش اسماء و صفات الهي بر هر پديده‌اي که در آن جهان هستي است:

به مي‌پرستي از آن نقش خود زدن بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستيدن

پيروي از عشق و رد عقل

و راي طاعت ديوانگان ز ما مطلب

که شيخ مذهب ما، عاقلي گنه دانست

از تفکر حافظ پيداست که در نظام اجتماعي به رعايت حقوق فردي و اجتماعي،سخت پاي بند است و بزرگ‌ترين گناه را هم در تضييع حق الناس مي‌داند. از طرفي معرفت اين نکته را دارد که بداند خالق هستي « حق الناس » را هرگز نمي‌بخشايد. از آن سو اعتقاد دارد که حق الله با رحمت و مغفرت و شفقتي که حق تعالي دارد، مي‌تواند با خالق هستي و بنده‌ي ضعيف دل شکسته و نادم به طريقي حل شود و پس از پنج قرن، همين مضمون از ناي موزون « هماي اصفهاني » برآيد که:

مي بخور، منبر بسوزان، آتش اندر خرقه زن

ساکن ميخانه باش و مردم آزاري مکن

گناهکار پنداري ديگران

يکي از صفات بد آدمي، نيک انگاري در حق خود و گناهکار پنداري ديگران است که خودخواهانه همه‌ي نيکي‌ها را به خانه‌ي خود مي‌برد اما مرکب بدي‌ها را به در منزل ديگران مي‌نشاند و از آنجا که حافظ از آن سخنوراني است که همه‌ي آثار شعري شاعران معاصر خود و متقدم را خوانده و تعبيرهاي زيبا را نگاشته و در دل نوشته،خاستگاه بيت ذيل، حکايتي از « اسرارالتوحيد » محمد بن منور باشد:

قدم دريغ مدار از خبازه‌ي حافظ

که گر چه غرق گناه است مي‌رود به بهشت

حکايت خود اتهامي از اسرارالتوحيد

« شيخ گفت: وحي آمد به موسي که بني اسرائيل را بگوي که بهترين کسي را از ميان شما اختيار کنيد، هزارکس اختيار کردند.وحي آمد که از اين هزار، بهترين اختيار کنيد ده تن اختيار کردند وحي آمد که از اين ده تن بهترين انتخاب کنيد. يکي اختيار کردند وحي آمد که بهترين را بگوييد تا بدترين بني اسرائيل را بيارد. او چهار روز مهلت خواست و گرد برمي‌گشت تا [ روز چهارم به کويي فرو شد ] مردي را ديد که به انواع ناشايست و فساد معروف شده بود، خواست که او را ببرد، انديشه‌اي به دلش درآمد که به ظاهر حکم نشايد کرد، روا بود که او را قدري و پايگاهي بود به قول مردمان خطي به وي فرونتوان کشيد و با اين که خلق مرا اختيار کردند که تو بهتري غره نتوان شد چون هرچه کنم به گمان خواهد بود، اين گمان به در خويش برم بهتر. دستار در گردن خويش نهاد و نزديک موسي آمد. گفت هر چند نگاه کردم هيچ کس را بتر از خويش مي‌نبينم.وحي آمد به موسي که آن مرد بهترين ايشان است نه با آن که طاعت او بيش است لکن با آن که خويش را بدترين دانست. (باب دوم، ص 274 اسرار التوحيد محمد بن منور، به اهتمام استاد فقيد دکتر ذبيح الله صفا)

حافظ، گناه را به در خود مي‌برد

گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ

تو در طريق ادب باش و گو گناه من است

به نوشته‌ي استاد دکتر حسينعلي هروي فقيد، بيت، معرف مذهب جبري حافظ است. به خود مي‌گويد اگرچه گناه و خطا به اختيار انسان نيست ولي تو به زبان ادب و تعارف بگو که من گناهکارم. در اين مرحله مي‌پذيرد که مطابق موازين شرعي مرتکب گناه مي‌شود ولي با توسل به جبر مطلق مي‌گويد در ارتکاب به گناه اختيار با من نبوده است.پس مالا مستوجب عذاب دوزخ نيستم (مجلد اول ص 190)

کريم پوزش‌پذير

طمع ز فيض کرامت مبر که خلق کريم

گنه ببخشد و بر عاشقانه ببخشايد

مگر مي‌شود که خلق کريم و صفت بخشندگي و بخشايندگي خداوند ازلي و رحمان رحيم که « ارحم الراحمين » است خطاي بنده‌ي گنه کار پوزش پذير را نبخشايد. بهترين دليل هم کلام اوست در قالب حديث قدسي که در ديباچه‌ي گلستان، به زيبايي تمام آمده است و دريغ که از خوانندگان اين مقال، دريغ شود:

« هرگاه که يکي از بندگان گنهکار پريشان روزگار، دست انابت به اميد اجابت، به درگاه حق جل و علا بر دارد، ايزد تعالي در وي نظر نکند.بازش بخواند باز اعراض کند. بازش به تضزع و زاري بخواند. حق سبحانه و تعالي مي‌فرمايد: « يا ملائکتي قداستحييت من عبدي و ليس له غيري، فقد غفرت له. (اي فرشتگانم ! به راستي که شرم کردم از بنده‌ام. چون به غير از من او کسي ندارد، پس براستي گناه را بر وي آمرزيدم) دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسياري دعا وزاري بنده، همي شرم دارم.

کرم بين و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است و او شرمسار

ادامه دارد....


 هپاتيت C بيماران خاص تا چهار سال آينده ريشه کن مي شود 

ادامه از صفحه 5

رئيس مرکز تحقيقات گوارش و کبد دانشگاه علوم پزشکي بقيه الله (عج) به خانواده هاي بيماران هموفيلي، تالاسمي، ديابتي و بيماران دياليزي مبتلا به هپاتيت C توصيه کرد که وضعيت بيماران خود را جدي گرفته و آنان را براي درمان به مراکز درماني معرفي کنند؛ زيرا اين افراد از وضعيت حساس تري نسبت به ساير مبتلايان به هپاتيت C برخوردار هستند.

علويان ادامه داد:‌ بر اساس آمار کشوري‌ 40 درصد بيماران هموفيلي، 18 درصد بيماران تالاسمي و پنج تا 12 درصد بيماران دياليزي کشور به هپاتيت C مبتلا هستند.

وي گفت: طبق برنامه ريزي هاي صورت گرفته، هر استاني که در سال جاي بيمار تالاسمي، هموفيلي و دياليزي مبتلا به هپاتيت C نداشته باشد، مي تواند جشن ريشه کني اين بيماري را برگزار کند تا انگيزه اي براي ساير استان ها در اين زمينه شود.

هپاتيت ويروسي انواع مختلفي شامل A، B، C، D، E دارد که دو نوع B و C آن از اهميت بيشتري برخوردار هستند زيرا مي توانند فرد را به بيماري مزمن، نارسايي يا سيروز کبدي مبتلا کنند.

در ايران حدود يک ميليون و 400 هزار مبتلا به هپاتيت B و حدود 186 هزار نفر مبتلا به هپاتيت C هستند. شيوع بيماري هپاتيت B در ايران به جز استان هاي گلستان و سيستان و بلوچستان کمتر از 2 درصد و شيوع هپاتيت C کمتر از نيم درصد جمعيت است که تا سال 1410 بايد ريشه کن شود.

در گذشته انتقال هپاتيت B در ايران عمدتا از طريق مادر به نوزاد صورت مي گرفت که از سال 1373 با اجراي طرح واکسيناسيون نوزادان، از انتقال بيماري به اين طريق پيشگيري شد.

درحال حاضر تعداد مبتلايان به هپاتيت B در افراد زير 23 سال بسيار کاهش يافته است و انتقال اين بيماري بيشتر از طريق تزريق غيرايمن، اعتياد، رفتارهاي جنسي پرخطر، خالکوبي غيربهداشتي و حجامت غيربهداشتي صورت مي گيرد.


 چند سخن خودماني با دانشجويان 

ادامه از صفحه 6

از اين پس بيشتر مواظب رفتارتان باشيد، چون اين خود شما خواهيد بود که به ديگران مي‌گوييد چگونه با شما رفتار کنند.

هم کلاسي‌هايتان همان گونه در مورد شما فکر مي‌کنند که خودتان خواسته‌ايد.

ضد ارزش‌ها را براي خود ارزش به حساب نياوريد چون زود از اعتبار مي‌افتند.به اساتيد خود زياد احترام قائل شويد، آنها تمام داشته‌هايشان را در اختيار شما قرار مي‌دهند.

داشتن عنوان «دانشجو» به شما اعتبار نمي‌دهد، اين شخصيت خود شماست که به هر عنواني ارزش و اعتبار مي‌بخشد.

پدر و مادر شما فرشته‌هايي هستند که تمام وجودشان وقف شما شده است، پس شما هم...

کارکنان دانشگاه دوستان شما مي‌باشند که تلاش مي‌کنند مسائل و مشکلات شما را حل و فصل کنند، مواظب دوستان خود باشيد.

رشته اي که در آن تحصيل مي‌کنيد، از ضروري‌ترين رشته‌ها براي بهتر ساختن فرداهاي اين مرز و بوم است.

کاري نکنيد، حرکتي انجام ندهيد و لباسي نپوشيد که شما را انگشت‌نما کند.

درس‌هايتان را پاس نکنيد که پاس کنيد، بلکه آنها را ياد بگيريد و مهم‌تر اين که آنها را به کار گيريد.

تشکل‌هاي دانشجويي که در کنار شما هستند، براي اعتلا و پيشرفت شما و دانشگاهتان فعاليت مي‌کنند، به آنها بپيونديد و شما هم تلاش کنيد.

ريحانه يزدي فر