تاریخ 1396/04/24 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 4528 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 ناگفته‌هايي براي شاد زيستن  

در اين روزها کلمه‌ي شادي يک آرزو براي هر يک از ما محسوب مي‌شود چرا که آنقدر غرق در روزمرگي شده‌ايم که فراموش کرده‌ايم براي چه زندگي مي‌کنيم ظاهرا فقط براي دويدن و يا سبقت گرفتن از ديگران خودمان را به آب و آتش مي‌زنيم ولي آيا به اين فکر مي‌کنيم که با اين شتاب به کجابايد برسيم. متاسفانه اين داستان‌ها آنقدر تکراري شده يا شايد هم مي‌خواهيم از آن فرار کنيم تا جايي که نمي‌خواهيم به اين مسئله فکر کنيم ولي بدنيست در ميان اين همه مشغوليات هراز گاهي به فکر روح و روان خود نيز باشيم و به شاد بودنمان نيز توجه کنيم.هر چند در اين روزگار پر فراز و نشيب شاد زيستن کار سختي است اما بر اساس تحقيقات اخير روان‌شناسان روش‌هايي براي شاد بودن در زندگي پيشنهاد شده است:

همه ما دوست داريم شادي را به چنگ آوريم اما به دست آوردن آن يک چيز است و حفظ آن چيزي ديگر.

مهم نيست چه کسي يا چه زماني چه کاري براي شما انجام داده است.آدم‌هاي شاد کساني هستند که هميشه چيزي براي سپاسگزاري دارند.چنين افرادي استرس و افسردگي کمتري را تجربه مي‌کنند.حتي شده از يک غذاي خوشمزه، يک کتاب خوب يا يک لبخند قدرداني کنيد.

«جريان داشتن» مثل زماني که مي‌دويد يا آهنگي را زمزمه مي‌کنيد يا کتاب خوبي مي‌خوانيد، باعث افزايش خودآگاهي مي‌شود.بعد از فعاليت‌هاي پر تنش روزانه، چنين کارهايي باعث ايجاد تمرکز مي‌شود.

اگر ناراحت هستيد يا روز سختي داشته‌ايد، با فکر کردن به کسي يا جايي يا موقعيتي که دوست‌ داشته‌ايد لبخند بر لب خود بياوريد.حتي اگر شده اداي لبخند زدن را دربياوريد.

هيچ کدام از ما ايده‌آل و بي‌نقص نيستيم.اگر بخواهيد مدام خودتان را سرزنش کنيد، هرگز به جايي نخواهيد رسيد.به جاي اين کار از اشتباهاتتان درس بگيريد و براي ارتقاي خودتان بکوشيد.

آدم‌هاي شاد به وقايع منفي با ديد مثبت مي‌نگرند و بر اين اساس واکنش نشان مي‌دهند.به همين دليل اعتماد به‌نفس بيشتر و توانايي فردي بالاتري دارند.در نتيجه بهتر با مسائل روبرو مي‌شوند نتيجه بهتري مي‌گيرند و شادتر هستند.مثبت‌انديشي هم با شادبودن و هم با سلامت در ارتباط است.

اگر چه زندگي مثل يک سفر فردي به نظر مي‌رسد، اما همه ما به همراهي ديگران نياز داريم تا شاد باشيم.روابط اجتماعي قوي تاثير مستقيمي بر ميزان شادي دارد.داشتن خانواده مهربان، دوستان دلسوز و بستگان پشتيبان نه‌تنها بر شادي شما تاثير دارد بلکه حتي بر طول عمر نيز مي‌افزايد.

آدم‌هاي شاد مي‌دانند بايد به آدم‌ها، فکرها و چيزهاي بدي که باعث نگراني‌شان مي‌شود، نه بگويند.بله گفتن به هر چيز و هر موقعيتي استرس‌زاست و فرصت به خود پرداختن را از شما مي‌گيرد.ضمن اينکه ممکن است شما را در شرايط ناگوار و ناخواسته‌اي قرار دهد.پس قبل از اينکه تعهدي به کسي بدهيد يا چيزي را به عهده بگيريد، فکر کنيد آيا انجام آن کار از فشارها، نگراني‌ها و سختي‌هايتان مي‌کاهد و باعث شاديتان مي‌شود؟ اگر پاسخ منفي بود، به آن درخواست نه بگوييد.زندگي پر از رازهاي پيدا و پنهان است مهم تفکر ما آدماست که با زندگي چگونه کنار بياييم به زندگي خود به هر شکلي نگاه کني همان مي‌شود پس از اين به بعد زندگي را جوري ببينيد که دوست داريد.

کلثوم رهايي کوهي‌نژاد


 چنان باش که مي‌نمايي 

ما در طول 200 سال اخير چند نظام سياسي عوض کرده‌ايم، اما به نظر مي‌رسد ميانگين افراد، خود را به راحتي با هر شرايطي تطبيق داده‌اند، چرا؟ چون از نظر ذهني متکثر هستيم، مثلاً در جامعه ما انواع و اقسام جريان‌هاي فکري وجود دارد، اما در رفتار بيروني و اجتماعي ما، همواره شاهد يک نوع يکسان سازي بوده‌ايم، ما هنوز ياد نگرفته‌ايم که خودمان باشيم، ما هنوز ظاهر و باطن‌مان يکي نيست، آنچه مي‌گوئيم يک چيز است و آنچه را عمل مي‌کنيم يک چيز ديگر. آنچه در پشت سر مي‌گوئيم با آنچه در حضور مطرح مي‌کنيم فرق بسيار دارد، همين است که به خواسته‌ي بر حق ما اهميت داده نمي‌شود، مثلاً همه از گراني ناراحتند، از خدمات درماني خود رضايت ندارد، از برنامه‌هاي صدا و سيما که انحصاري و يک‌سويه است، گلايه دارند، از اينکه حقوق‌ها با هزينه‌ها همخواني ندارد در فغانند.از محدوديت‌هايي که در تماشاي برخي برنامه‌هاي مفيد مفرح همواره وجود دارد رنج مي‌برند و در واقع از جور برنامه‌هاي خسته‌کننده‌ي رسانه ملي به ناچار به ماهواره رو آورده‌اند و خيلي از چيزهاي ديگري از اين دست در رنج و عذابند و مرتب گلايه مي‌کنند، اما در حضور و با گزارش‌هاي به اصطلاح تلويزيوني بعضي‌ها اوضاع را بر خلاف ميل باطني خود مطلوب جلوه مي‌دهند و از گفتن واقعيت‌ها پرهيز مي‌کنند تا مثلاً کسي نگويد بالا چشمتان ابروست، همين است که هميشه به خواسته بر حق مردم توجه نمي‌شود.

ما بايد اين حس را داشته باشيم که اگر خودمان ( آن چه هستيم) باشيم و فيلم بازي نکنيم، هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد هراس از اين که شخصيتي باشيم که جامعه نمي‌پذيرد، خواست‌ها و توقعات واقعي را محدود مي‌کند. تاريخ نشان مي‌دهد در هر جا که تحولي جدي صورت گرفته از آزادي‌هاي اجتماعي و مدني شروع شده است. اين اشتباه است که تصور کنيم دولت همه کاره و تعيين کننده است، در حالي که سرنوشت جامعه بايد در دست خود ملت باشد.مسأله رسانه و آزادي مدني و خواست مردم بسيار مهم است و اولين شرط براي بيرون رفت از اين بن بست وجود رسانه‌هاي آزاد است.ما بايد ياد بگيريم و به عامه مردم آموزش بدهيم که مثلاً در هر انتخاباتي به فرد رأي ندهند، به فکر و برنامه، رأي بدهند تا تحول جدي در جهت خواسته‌ي بر حق آنها انجام گيرد.

ما هنوز نمي‌توانيم با هم صحبت کنيم، گفت و گو کنيم، منصف باشيم، رعايت حقوق يکديگر را کنيم، انديشه کنيم، تشکيلات درست کنيم، حزب داشته باشيم، به لحاظ فرهنگي، تفاوت‌هاي فکري را تحمل کنيم، براي افراد اصالت فکري قائل باشيم، به شهروند تبديل شويم.تلاش کنيم معاش مردم نزد خودشان باشد تا دولت قيم اقتصادي مردم نباشد.هر گاه چنين تحولات فکري و اقتصادي تحقق پيدا کرد، مي‌توان براي ورود به دنياي مطلوب آماده شد.ما بايد اولويت را به آزادي فکر بدهيم، يعني افراد بايد شروع به فکر کردن در مورد خود و جامعه کنند و به سرزميني که در آن زندگي مي‌کنند، احساس تعلق داشته باشند.

آلمان در جنگ جهاني دوم در سال 1945 با خاک يکسان شد، اما 20 سال بعد دومين اقتصاد جهان بود.يعني ملتي که با خاک يکسان شده بود، ماند، فکر کرد زحمت کشيد و ويرانه را دوباره کشور کرد.ما بايد سرزمين مان را کشور کنيم، خوي و خصلت ما بيشتر احساسي است نه عقلاني، يعني تعلق خاطر يک ايراني بيشتر به شهري است که در آنجا به دنيا آمده، بعد از آن به موسيقي ايراني – غذاي ايراني – تفريح ايراني – دوست و آشنا و گروه‌هايي که در آنها عضو است هم بيشتر احساسي است.تعلق خاطر ما بيشتر اين است که آب باريکه‌اي باشد براي زندگي کردن و اصولاً ميانگين ايراني، زندگي کردن، لذت بردن از زندگي (که حالا کيميا شده است) و مال دنيا را به ارزش‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهد.اما براي آلماني، کشور خيلي مهم‌تر از اين چيزهاست، کما اين که رئيس جمهور حاضر است به خاطر اشتباهي که کرده استعفا دهد زيرا اگر اين کار را نکند وجهه‌ي آلمان در دنيا خراب مي‌شود.ما اين پروسه ملي را طي نکرده‌ايم ما هنوز کشور و جامعه نداريم.هنوز پروسه‌هاي فکري تاريخي را طي نکرده ايم.ما هنوز ذهنيت امپراتوري داريم به اين دليل که از نظر سياسي به بلوغ نرسيده‌ايم که کشوري به وجود بياوريم که در آن حقوق شهروندي براي همه قائل باشيم و به همه هم بگوئيم؛ شما سعي کنيد خودتان باشيد.اين اتفاق در جاهاي ديگر دنيا افتاده و در جاهاي ديگر نيز در حال رخ دادن است.ما بايد خودمان باشيم، به خودمان احترام بگذاريم، بياموزيم به همه‌ي مخلوق دنيا ارزش قائل شويم.

سرويس اجتماعي


 فساد پيداست؛‌ مفسدان چرا پنهانند؟ 

يكي از دغدغه‌هاي مردم ميهن ما با انتخاب آقاي دكتر حسن روحاني به عنوان رئيس جمهوري دوره دوازدهم، بحمدالله به پايان رسيد،‌اما هنوز بخش مهمي از مطالبات مردم يعني ريشه‌كن كردن فسادها و پيدا كردن مفسدين بر زمين مانده است كه انتظار بي‌جايي نيست!

وجود فساد اقتصادي در جامعه ما آن هم به گفته اكثر دولتمردان، گوياي واقعيت تلخي است كه مدت‌ها است مثل بختك شومي گريبانگير بعضي‌ها شده است و گه‌گاه بنا به مناسبتي از آن‌ها رونمايي مي‌شود و پس از مدتي كه آب‌ها از آسياب افتاد، دگربار مخفي مي‌گردد و اين روند ناميمون را در مناظره‌هاي تلويزيوني داوطلبان انتخابات اخير رياست جمهوري شاهد بوديم.بحث‌هاي مطرح شده در اين مناظره‌ها مطلب ديگري است كه پرداختن به آن، در حد و قواره اين قلم نيست و مورد يادشده، بارها توسط سردبير گرامي و نويسندگان با تجربه و باسواد روزنامة وزين و عزيز اطلاعات، موشكافانه و بي‌غرض توأم با دلسوزي، كالبدشكافي شده است، اما اصل ماجرا يافتن و معرفي مفسدين فساد‌هاي اقتصادي و مالي و سپردن آنان به‌دست قانون است و سئوال همگان اين است كه آيا انجام اين فسادهاي گسترده و كلان مالي، ارگانيك و به قول معروف خودجوش و يا سازمان‌يافته و زنجيره‌اي بوده است؟!

آيا خلأهاي قانوني و عدم قاطعيت، شفافيت در اين مورد به‌خصوص باعث شده است كه نتوان دستان اين تجاوزگران به بيت‌المال را يكبار و براي هميشه قطع كرد؟

مي‌دانيم يكي از عوامل اثرگذار در بحران‌هاي اقتصادي، ظهور و پيدايش آدم‌هاي فاقد مسئوليت‌هاي فردي و اجتماعي و فاقد وجدان انساني‌ست.زماني كه بهاي نفت در بازارهاي جهاني جهش پيدا كرد و به اوج خود رسيد، اين پديده اثر ويرانگري روي اقتصاد كشورهاي فاقد برنامه براي چنين روزهايي گذاشت و شايد يكي از علل رو به رشد فساد درآمد بالاي نفت، حاصله از اين جهش بود و ما نتوانستيم اين صعود ناگهاني را به‌خوبي كنترل كنيم.

شعارزدگي و ‌شتاب و عجله در هزينه‌سازي بدون برنامه از طرفي و به‌كار نبستن مراحل علمي و اصولي در مهار اين درآمدهاي هنگفت از طرف ديگر، باعث شد دست انگل‌هاي خون‌آشام و راهزنان و سوءاستفاده‌چيان و رانت‌خواران بي‌خبر از خدا را باز كند و آنان را در هر چه بيشتر غارت و چپاول بيت‌المال، گستاخ‌تر سازد.

گرايش ديگري كه در ارتباط با افزايش فسادها در ارگان‌هاي، مختلف و در حوزه‌هاي اجتماعي و اقتصادي رخ داده، انحصاري بودن بعضي از تجارت‌ها و دخالت‌هاي مستقيم و غيرمستقيم دولتي در آن‌ها است. مجموعه اين پارامترها روند توليدات داخلي را به دليل واردات بيرويه و بي‌حساب و كتاب و نيز انباشت كالاهاي وطني، به چالش كشيده است و توزيع بي‌موقع اين اجناس عمدتاً مصرفي در جامعه، باعث تورم افسارگسيخته و از كارافتادن كارخانه‌هاي كوچك و بزرگ و در نتيجه ورشكستگي و بلاتكليفي در اقتصاد عمومي شده است.

البته بحث پيرامون علم اقتصاد مطلبي نيست كه هركس بتواند به آن بپردازد، به گفته علماي علم اقتصاد،‌جمع و جوركردن اوضاع اقتصادي در شرايط بحراني، مهم‌تر از شكافتن اتم و دستيابي به فناوري‌هاي حيرت‌انگيز قرن حاضر است.اگر هم به مختصر و ضمني به اين مهم پرداخته شد، به دليل آن بود كه چنانچه اين پديده منحوس و غيراخلاقي همچنان استمرار پيدا كند مي‌تواند بيش از پيش در توسعه و گسترش فسادها مؤثر افتد.

حال ببينيم آيا اين همه كه درباره فساد،‌ حرف و حديث به ميان آمده است، آيا مفسدان و عاملان آن‌ها هم معرفي شده‌اند؟ فساد بدون مفسد كه معني نمي‌دهد، فساد كه سيل، آتش‌سوزي،‌ زمين‌لرزه و ديگر بلاياي طبيعي نيست «گرچه از آنها ويرانگرتر است» كه نتوان آن را پيش‌بيني كرد و جلويش را گرفت، نشستن و گفتن و شعاردادن درباره فسادهاي اقتصادي به منزله آن است كه درد را تشخيص دهيم، ولي دارويش را فراموش كنيم! كه اين عمل خود باعث وخامت بيماري فساد مي‌شود.اگر فساد علت است، معلول آن چه مي‌شود و كجاست؟ آيا در پي معلول آن هم رفته‌ايم و يا دست روي دست گذاشته‌ايم تا اين غده بدخيم، بيشتر و بيشتر رشد كند؟ مردم روزانه شاهد رفت و آمد خودروهاي ميلياردي و تبليغ رستوران‌هاي جورواجور با كباب بره سيخي 120 هزار تومان و ديزي‌‌هاي 36 هزار توماني هستند و از خود مي‌پرسند اين خودروها را چه كساني سوار مي‌شوند و آن كباب‌ها را كدامين افراد تناول مي‌فرمايند و در حالي كه به گفته آيت‌الله رئيسي سفره مردم كوچكتر شده است، مي‌پرسند آيا حقي از كسي ضايع نشده است؟ آيا از اين همه تنعم كه بهره مي‌برند ماليات آن را هم داده‌‌اند؟ آيا زد و بندي، زيرميزي‌اي، تباني و سندسازي اتفاق نيفتاده است و اگر اتفاق افتاده، احقاق حق‌تان چگونه بوده است؟ اين‌ها دغدغه‌هايي است كه ملت ما از مسئولان دولت جديد، مي‌پرسد و در انتظار پاسخ مناسبي است كه آنان را به آينده دلگرم و اميدوار سازد.

سرانجام در شرايط مشخص كنوني بايد چه راهكار و برنامه‌هايي تدوين و اجرا شود تا دگربار چنين فاجعه‌هاي مصيبت‌بار اقتصادي در ميهن ما اتفاق نيفتد و فقر و تنگدستي را كه زائده بخشي از فسادهاي اقتصادي است، به يكباره و براي هميشه از ميان ببرد؟

هرمز خورشيدي