تاریخ 1390/12/08 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3028 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 قومس از ديدگاه جهانگردان خارجي 
نويسنده : خسرو عندليب سمناني «گويا»

سفرنامه نويسي در دوره قاجاريه ، بستر و نشر خاصي پيدا کرد و بسياري از ماموران دولتي و افراد حکومتي و خارجياني که به ايران آمده بودند و ذوق و علاقه اي در نشر مسائل تاريخي و چگونگي زندگي مردم در اين جوامع داشتند به سفرنامه نويسي پرداختند و ديدگاه هاي خود را از لحاظ تاريخي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه آن روزگار ايران در معرض ديد خوانندگان قرار دادند. از جمله کساني که در اين امر مهم همت به خرج داد: هوتوم شيندلر(1)
يکي از کارکنان تلگرافخانه انگليس بود که در حوالي سال 1268 هجري قمري (حدود 170 سال پيش) جهت توسعه و گسترش خطوط تلگراف به ايران آمد. شيندلر از صاحب منصبان آلماني بود که بعدها به تابعيت دولت انگلستان درآمد و بعد از آنکه به ايران وارد شد، به دستور شاه قاجار به سمت ناظم تلگرافخانه مبارکه دولت عليه ايران منصوب شد. شيندلر اولين سيم تلگراف را در سال 1274 هجري قمري از تهران تا باغ سلطانيه و کاخ ييلاقي شاه قاجار کشيد. مي گويند استخدام او به وسيله مخبر الدوله و به منظور استفاده در کارهاي مربوط به تلگراف صورت گرفت حاج مخبرالسلطنه پسر مخبرالدوله درباره او مي نويسد... «شيندلر از اجزاي تلگرافخانه انگليس بود که پدرم او را اجير کرده بود، او مردي بود آگاه، چندين زبان مي دانست، منجمله زبان فارسي را، هم از حيث تکلم و هم از جهت نوشتن، وي مدت ها در خدمت دولت ايران بود و مشاغل مختلفي داشت از جمله مترجمي وزارت امور خارجه، رياست اداره تذکره، مهندسي معادن و امثال اينها...»
 شيندلر در سال 1292 هجري قمري ماموريت يافت که سيم تلگراف را از تهران تا سمنان و سپس تا شاهرود و آن گاه تا مشهد ارتباط دهد. او با اقامت چند ساله در ايران توانست به وضع اجتماعي و حال و روز مردم آن دوره ايران به خوبي آشنا شود و در يادداشت هايي که در اين زمينه نوشته و به عنوان سفرنامه يا خاطرات خود از آن نام مي برد، اين موضوع به خوبي روشن است. شيندلر در رساله اي که نوشته به جزئيات و خصوصيات مردم و آبادي هاي بين تهران تا مشهد از جمله منطقه قومس به خوبي اشاراتي دارد و در معرفي آثار و ابنيه تاريخي، امام زاده ها، مساجد و حمام ها، دروازه ها و کاروانسراها، سعي و اهتمام کافي نموده و در هر منطقه اي که وارد مي شده ضمن کسب خبر و اطلاع از محترمين محل، به چگونگي زندگي مردم آن سامان و احتمالا تعديات حکام محلي و سلطه فئوداليزم و حتي به فقر و فاقه مردم آن منطقه اشاراتي دارد، هر چند در برخي موارد در شرح و وصف آثار و ابنيه و امامزاده ها اشتباهاتي نموده، اما به هرحال سفرنامه کوتاه شيندلر در خصوص آبادي هاي موجود در سر راه بين تهران تا سمنان و سرانجام تا مشهد جالب و خواندني است.
او در مقدمه کوتاه سفرنامه اش مي نويسد: «حسب فرمايش سرکار جناب مخبرالدوله، نهم شهر صفر المظفر از بلاد دارالخلافه مبارکه به سمت ارض اقدس حرکت نموده و تفضيل يازده منزل از دارالخلافه (تا سمنان و شاهرود) به شرح زير است....
 هوتم شيندلر پس از خروج از تهران و گذر از خاتونآباد، در منزل دوم مي نويسد: ... منزل دوم ايوانه کيف (ايوانکي) است، در تابستان و پائيز آب کم دارد، به جز» آبي که در آب انبارها انداخته اند، چاه کندن هم در ايوانه کيف مقدور نيست زيرا به واسط عمق که در 50 ذرع به آب نمي رسد و اگر هم بيشتر بکنند، دم مانع کندن مي شود و مقني را مي کشد. از ايوانه کيف مي گذرد و وارد قشلاق (خوار) مي شود، مي گويد... از وضع راه اين ناحيه از ايوانه کيف تا قشلاق هجده مايل و ربع انگليسي است، يک فرسخ و نيم اول خيلي هموار است و بعد از اتمام اين يک فرسخ و نيم اول، يک گدار سرداري است. اسم اين گدار سردره است و به دهنه خوار هم معروف است، طولش 5 مايل انگليسي است، در ابتداي اين دهنه دو قلعه کوچک و خراب است و يک قلعه سنگي خرابه در وسط اين گدار است که مي گويند دزدگاه بوده و اين قلعه ها قراول خانه بوده است، بعد از اين دهنه، مي رسد به جلگه خوار، اول راه قدري سنگ واراست، بعد از آن خوب مي شود... قشلاق داراي شصت و دو پارچه آبادي است و هم در دست امين السلطان است.  
شيندلر منزل بعدي را ده نمک مي خواند، ده نمک با ساکنين بسيار فقير، به طوري که از قديم از ماليات دادن به دولت معاف بوده اند، اما ده نمک را داراي کاروانسرائي بسيار خوب مي داند که آن را يادگاري از دوران شاه     صفوي مي داند، شيندلر پس از عبور از ده نمک به منزل بعدي يعني (لاس گرد) مي رسد... لاس گرد را او دهي معتبر و مهم مي شناسد و مي گويد که اهالي لاس گرد مثل مردم سمنان با زبان غريبي حرف مي زنند، او از قلعه مدور لاس گرد صحبت مي کند و اطراف قلعه را کثيف و آلوده توصيف مي کند، از لاسگرد هم مي گذرد و وارد سمنان مي شود بدون آن که از سرخه صحبتي بکند، او مي گويد که سمنان تقريبا هزار خانوار دارد، و داراي 5 محله بزرگ است. ناثار (ناسار)، اسفنجان، چوب مسجد ، لتي بار و شاه جوق (شاهجوي). حکومت اين شهر در دست حسن خان اعتضاد الملک پسر سپهسالار است. در واقع اعتضاد الملک حسين خان پسر ميرزا محمد خان قاجار سپهسالار و شوهر و اليه خانم دختر ناصر الدين شاه است.
سپس شيندلر درباره مدارس موجود در سمنان مي نويسد، او مي گويد که سمنان داراي سه مدرسه مهم است، مدرسه شاه، مدرسه صادق خان و مدرسه مهدي قلي خان. آن گاه از مسجد سلطاني سمنان که از بناهاي فتحعلي شاه قاجار است تعريف مي کند و مي گويد اين مسجد داراي دو ايوان بزرگ است که ارتفاع آنها سيزده ذرع است و داراي سي اتاق براي طلبه ها و غرباست. مسجد جامع سمنان را از بناهاي شاه مرحوم مي داند، پشت مسجد جامع يک منار وجود دارد که ارتفاع آن بيست ذرع است و از پائين تا بالا پله مي خورد، موذن مسجد از سر اين منار اذان مي گويد.  
آن گاه از سمنان به منزل بعدي سفر مي کند، آهوان، که به قول وي از مظاهر تمدن فقط يک چاپارخانه، يک آب انبار و يک کاروانسراي شاه عباسي دارد. کاروان سراي سنگي خرابه اي هم دارد که به کاروانسراي انوشيروان معروف است، اما به قول شيندلر که مي گويد معلوم نيست که انوشيروان اين کاروان سرا را ساخته باشد و او حدس ميزند که از بناهاي مامون خليفه عباسي است. بعد از آهوان به ناحيه دامغان مي رسد، دامغان را شهري بزرگ و آباد مي داند که داراي خرابه هاي زيادي است از دو مناره قديمي و مرتفع صحبت مي کند و مي گويد يکي از مناره ها کنار مسجد جامع شهر است که تخمينا 800 سال است که ساخته شده و سي و دو پله دارد، ديگري مناره جنب مسجد قديمي موسوم به تاري خانه است ارگ دامغان را به نام مولودخانه  خان مغفور مينا مدو از فتحعلي شاه يادي مي کند. آن گاه از امام زاده جعفر ياد مي کند که بر سنگي فرمان شاهرخ (2) را نوشته اند، تاريخ فرمان سال هشتصد و بيست و پنج و متن فرمان اين است که ماليات صابون که در دامغان مي سازند عوض صدي هفت بايد صدي پنج باشند!  
شيندلر سپس از دامغان و باد شديد آن ياد مي کند و مي گويد اين باد از قديم بوده و سپس از داستان خرافه مانندي ياد مي کند که برخي از اهالي دامغان مي گويند او مي گويد علت وزيدن باد، نجاست انداختن در چشمه گندآب است که البته او مي گويد عقل چنين حرف هائي را باور نمي کند و اين فقره درست نيست! او از تپه حصار دامغان نيز اسم مي برد و مي گويد در آن جا اشيا» قديمي زيادي پيدا شده، شيندلر پس از مراجعت از مشهد دوباره به ديدن تپه حصار مي رود و مي گويد حاجي علي اکبر اين معدن(3) هم در تپه حصار بود، اسباب قديم را با شکستني بيرون مي آورد. شيندلر تپه حصار را دهي مي نامد و اهالي آن جا را سيت ها (4) تشکيل مي دادند که اين ده در اثر زلزله يا سيل با خاک يکسان شده است. شيندلر سپس اضافه مي کند از اين تپه 3 عدد مهر که اينک در موزه (5) نگهداري مي شوند پيدا شده است که روي آن به خط مغولي جملاتي نوشته شده است. شيندلر به شهر صد دروازه (هکاتم پليس) نيز اشاره اي دارد و مي گويد خيال مي کنم که اين شهر در چهار فرسنگي جنوب دامغان به طرف سمنان واقع بوده و همان جائي است که اينک خرابه هاي شهر قديمي قومس واقع است. بعد از دامغان، به شاهرود مي رسد، او شاهرود را شهري با آب و هوائي خوب توصيف مي کند و از شب گز و گنه نام مي برد که دشمن مسافران و غربا است! او مي گويد اين شهر تاجر زياد دارد، آنها پنبه، مس، سرب و گوگرد از خراسان مي خرند و به ولايت (اروس)(روس) مي فروشند و عوض آن آهن، قند، پارچه و غيره مي آورند...
بعد از آن از بسطام و بايزيد بسطامي سخني به ميان مي آورد و مي گويد که با يزيد در سنه 261 فوت کرده و در اين شهر مدفون است و روي قبرش 660 نوشته اند. او بناي مسجد بسطام را از بناهاي سلطان اولجايتو خدا بنده مي داند که در سنه 700 به پايان رسيده است. آن گاه مي گويد در مسجد قبر ديگري است که متعلق به شيخ ابويزيد تيفور بن عيسي بن سروش (سروشان) است(6). شيندلر اشتباها اين موضوع رابيان مي کند و متوجه نشده است که تيفوربن عيسي بن آدم بن سروشان شهرت شيخ ابويزيد بوده و هر دو يک نفر هستند. شيندلر بعد از عبور از ميان آبادي هاي مختلف، به بيارجمند مي رسد و توضيح مي دهد که در نزديکي بيارجمند باغ وسيعي است که مالک آن، باغ مذکور را وقف کرده و به هر مسافر سواره از اين باغ بگذرد يک چارک و بهر مسافر پياده نيم من انگور هديه مي دهد!...

پي نوشت ها:
1)  Schinbler -Houtum
2) شاهرخ پسر امير تيمور که بعد از او به پادشاهي رسيد(807-850)  
3) علي اکبر امين معدن (حاجي) دو برادر بودند از بازرگانان تهران به نام حاجي علي اصغر و حاجي علي اکبر که از ماه صفر سال 1297 قمري مالکيت 35 معدن مختلف را در ناحيه قومس (سمنان (خوريان)- شاهرود- بسطام و دامغان ) از طرف ناصرالدين شاه ضمن صدور چهار فرمان به آنها واگذار شد و اين برادر دومي بود که به لقب (امين معدن) يا (امين معادن) مشهور بوده است و او امتياز و مالکيت معادن سرب، مس و کات کبود، زغال سنگ و نفت کوير خوريان سمنان را داشته است. امتياز نفت خوريان پس از فوت علي اکبر اين معدن به دست روس ها مي افتد.
4) سيت ها: قومي صحراگرد از نژاد هند و اروپائي که از قرن هفتم تا قرن دوم قبل از ميلاد در سرزمين روسيه در نواحي شمال درياي سياه و قفقاز و بحر خزر سکونت داشتند و از زمان فرهاد دوم پادشاه اشکاني به بعدچند بار به ايران هجوم آوردند و عاقبت منهزم شدند.  
5) منظور از موزه در آن زمان ، ساختماني بود در تهران که به دستور ناصرالدين شاه، مجموعه هاي هنري و اشيا» قديمي در تالاري مرکب از 5 اتاق نگهداري مي شد.  
6) ابويزيد تيفور بن عيسي بن سروشان (شيخ) عارف مشهور بايزيد بسطامي در گذشته در سال 261 هجري قمري است.