تاریخ 1390/10/17 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 2989 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 انتشار مجموع آثار آيت الله اشراقي پس از 30 سال
 مرتضي اشراقي از صلح طلبي پدرش مي گويد 
نويسنده : مطهره شفيعي

آيت الله اشراقي شايد آن گونه که شايسته است، به نسل جوان معرفي نشده باشند. روحاني  معتمدي که از نگاه امام خميني، ويژگي هاي نمايندگي ايشان در بسياري از مقاطع حساس را دارا بوده اند و در يکي از همين ماموريت ها که به عنوان نماينده امام خميني براي سرکشي به خانواده کودتا گران نوژه به سفر رفته بود، دچار عارضه قلبي شدند و رحلت کردند. اکنون بعد از گذشت 30 سال از رحلت آيت الله اشراقي، يکي از فرزندان او به نام حجت الاسلام والمسلمين مرتضي اشراقي اقدام به انتشار آثار به جا مانده از پدر کرده است.
او در گفت و گو با مهر نامه، اتهامات نادرستي راکه بعد از ماجراي کانديداتوري علي اشراقي در مجلس هشتم، متوجه اين خانواده شد، عامل اصلي انتشار دست نوشته ها و تاليفات پدرش عنوان کرد و هم اين که نسل کنوني با آيت الله اشراقي به عنوان فرد معتمد امام خميني و يک معلم اخلاق آشنا شوند.   
نحوه آشنايي مرحوم آيت الله شهاب الدين اشراقي با خانواده امام چطور بود؟  
مرحوم والد معظم آيت الله شهاب الدين اشراقي در شامگاه سيزدهم رجب سال 1304 هجري شمسي در خانواده اي متمکن و اهل علم و فهم و تقوا در شهر مقدس قم به دنيا آمدند. ايشان از شاگردان حضرت امام بودند و بعد از اخذ ديپلم  وارد حوزه علميه قم شدند. در دوره اي که مرحوم والد ديپلم گرفتند، گرفتن ديپلم کار بسيار مهمي بود ضمن اين که بعضي از خانواده هاي متدينين، اين امر را خوب نمي دانستند که فرزندانشان وارد دبيرستان شوند. در آن دوره زماني پايين بودن سطح سواد عمومي جامعه و عدم اطلاع درست نسبت به تحصيلات فرزندان و تبليغات نادرست عليه تحصيلات آکادميک باعث شده بود که رفتن افراد به دبيرستان را خلاف شرع بدانند و گناه تلقي کنند و به همين دليل بود که بعضي از خانواده هايي که سطح عمومي سوادشان کم بود، از رفتن فرزندان خود به دبيرستان جلوگيري مي کردند.  
ايشان به عنوان يک روحاني زاده چطور چنين کردند؟   با آن ارباب اصفهاني که فرق داشت؟  
بله فرق مي کند، مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمد ارباب، روحاني و شخصيت با نفوذي در قم بودند و جزو يکي از دعوت کنندگان مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالکريم حائري به قم محسوب مي شدند. حتي آن طور که نقل است مرحوم ارباب نقش به سزايي در تاسيس حوزه علميه قم داشتند. مرحوم آيت الله العظمي ارباب در جريان «مشروطه»، جانب «مشروعه» را مي گيرد و در جريان هاي آن روز مشروعه و مشروطه، بيانيه هاي متعددي را هم صادر مي کند. درآن دوران مردم براي حل اختلاف و دعاوي به ايشان مراجعه مي کردند. در لشکرکشي روس، مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمد ارباب وساطت مي کند و با ژنرال روسي وارد مذاکره مي شوند و از ورود لشکر روس به قم جلوگيري مي کند و با اين کار فوق العاده مهم و خطير خود، از فاجعه اي انساني که سايه بر مردم و شهر قم افکنده بود جلوگيري مي کنند. اين شخصيت، روحاني شماره يک دوره خودشان را به حساب مي آمدند; شخصيتي بسيار محترم و صاحب نفوذ هم ميان علما و هم ميان مي بينيم که نوه ايشان يعني مرحوم والد وارد دبيرستان مي شود و آن هم به آن جهت بود که بيان کردم چون سطح علمي خانواده پدري ام بسيار بالا بود و تمام اعضاي خانواده به دبيرستان رفته و ديپلم گرفته بودند و تحصيلات عاليه داشتند و اين موضوع در خانواده ايشان بسيار عادي بود .  
به موضوع پدرتان برگرديم.  
نحوه آشنايي مرحوم والد با خانواده امام هم به اين گونه بود که مرحوم پدرم شاگرد امام بودند و مورد توجه و علاقه خاص ايشان. مادرم نقل مي کند که « من در آن زمان 14 سال داشتم و آقاي اشراقي هم حدود بيست و پنج - بيست و شش سال. به طور طبيعي من با آن سن و سال کم هيچ شناختي از ايشان نداشتم ولي خانم (همسر امام خميني) با خانواده آقاي اشراقي خصوصا مادر ايشان کاملا آشنايي داشتند. آقا (امام)، هم خود آقاي اشراقي را مي شناختند و هم پدر ايشان را يعني مرحوم آيت الله ميرزا محمد تقي اشراقي. خانواده آقاي اشراقي يکي از بزرگ ترين و اصيل ترين خانواده هاي قم به حساب مي آمدند و امام هم نسبت به پدر آقاي اشراقي احترام ويژه اي قائل بودند.» مادرم يادم هست که روزي آقا با ناراحتي بسيار وارد خانه شدند و خانم از ايشان پرسيدند که چه شده است؟ آقا فرمودند امروز يکي از بزرگان حوزه از دنيا رفته اند و منظورشان پدر آقاي اشراقي بود. مادر آقاي اشراقي فرزند مرحوم آيت الله طباطبائي بودند، از خانواده اصيل و محترم قمي طباطبائي. به همين خاطر شناخت من از ايشان ابتدا از روي معرفي پدرم و مادرم از آقاي اشراقي و خانواده ايشان بود. بعد از ازدواج، از آقاي اشراقي پرسيدم که شما از کجا ما را مي شناختيد؟ ايشان پاسخ دادند که بعضي از دوستان به من گفتند که اگر همسري فهميده و روشنفکر و امروزي مي خواهي بهتر است دختر حاج آقا روح الله را انتخاب کني و احتمالا منظور از دوستانشان آقاي علوي بروجردي داماد مرحوم آيت الله العظمي بروجردي بوده است.» مادرم نقل مي کند که: «مادر آقاي اشراقي به همراه يکي از خواهرها سرزده به خانه ما ميآيند و يک مهماني برگزار مي شود که نمي دانند دليلش چيست. چند روز بعد، عموي آقاي اشراقي يعني مرحوم آقا سعيد اشراقي ميآيند و خواستگاري مي کنند.»  
با چه کسي آمده بودند؟  
تنها ميآيند. مادرم تعريف مي کند که:«آقا (امام خميني) از من سوال مي کنند که نظرت چيست؟» و مادرم که چهارده سال داشته، مي گويد «چون من کم سن و سال بودم و تشخيص نمي دادم، گفتم هر چه نظر شماست. آقا مي گويد نه، هر چه نظر قلبي ات است آن را مي خواهم بدانم.» مادرم مي گويد که: «من نظر خاصي ندارم و بعد آقا دو رکعت نماز مي خوانند.» اين را بگويم که امام اصلا اعتقادي به استخاره نداشتند و در رابطه با امور به هيچ وجه استخاره نمي کردند و در ازدواج بين مرحوم والد و والده محترمه برعکس بقيه علما به هيچ وجه استخاره اي انجام ندادند و فقط به نظر قلبي مادرم اهميت مي دادند که نظر ايشان را در اين رابطه بدانند.  
پدر در آن زمان چند سال داشت؟  
بين بيست و پنج تا بيست و شش سال و مادرم هم چهارده سال.  
خب بعد از نماز چه شد؟  
بعد از دو رکعت نمازي که امام خواندند دوباره از مادرم سوال مي کنند که «نظرت چيست؟» مادرم مي گويد: «آقا، نظر شما هر چه باشد من هم نظرم همان است» که آقا مي گويد: «پس مبارک است.» مادرم مي گويد: «من خواستگاران زيادي داشتم; از معاريف که من اسم نمي آورم چون مي شناسيد. اما آقا نسبت به آقاي اشراقي نزد من به گونه اي ديگر تعريف و تمجيد مي کردند.» خانم (همسرامام خميني) بر اصالت خانوادگي بسيار تکيه داشتند که بايد افرادي که به خواستگاري ميآيند از خانواده اصيل باشند. مادرم به نقل از خانم (همسرامام خميني) مي گويند: «خانواده آقاي اشراقي خانواده بسيار اصيل و بزرگي هستند و قدمت500-400 ساله در قم دارند.» علت اين که به مرحوم آيت الله العظمي ارباب، مي گفتند ارباب، به خاطر نوع اصالت خانوادگي بود، ضمن اين که زمين دار هم بودند و مالک بسياري از زمين هاي قم. از نظر علمي هم از مجتهدين شماره يک زمان خودشان بودند و جايگاه اجتماعي ايشان نزد عوام و خواص جامعه بسيار بلند مرتبه بوده است.
اولين بار کي همديگر را ديدند؟
خانم (همسرامام خميني) به آقا مي گويد مي خواهم داماد را ببينيم. دقت کنيد اين ماجرا مربوط به 60سال پيش است.
يعني بله را گفته بودند که خواستند داماد را ببينند؟
به خانواده داماد هنوز بله را نگفته بودند.
بعد چه شد؟
60 سال پيش در دو خانواده مذهبي رسم نبود که دختر و پسر همديگر را ببينند تا سفره عقد. اين ماجرا مربوط به آن دوران است اما من در 30 سال پيش هم شنيده ام که دختر و پسر همديگر را نمي بينند تا سرسفره عقد. بعد از اين که خانم گفت بايد داماد را ببينيم، امام قبول کرد و گفت مانعي نيست، فردا بيايد به مدرسه فيضيه; بعد از درس، يک جوان قد بلند، شيک پوش و خوش سيما از درس بيرون ميآيد. خانم(همسر امام خميني) مي گويد: «آقا اين چه آدرسي است؟». آقا جواب مي دهد «شما بياييد، اگر متوجه نشديد آن وقت بگويد». مادر تعريف مي کند که«من با خانم به مدرسه رفتيم و دورتر ايستاديم تا درس تمام شود. درس آقا در آن دوران شلوغ بود.» درس امام در آن دوره جزو شلوغ ترين درس ها بوده که اين قضيه مربوط به سال 1329 يا 1330 است، مادرم مي گويد «از 200- 300 نفري که از درس بيرون آمده بودند، يک نفر از آن طلبه ها با بقيه فرق داشت. به خانه برگشتم و خانم به آقا گفت «يک نفر را ديدم که با بقيه فرق داشت، انشاالله همان باشد» که آقا مي خندد و مي گويد« همان است». در نهايت خواستگاري آخر انجام مي شود و عقد توسط امام آيت الله خوانساري خوانده مي شود.  
همان وقت به سر خانه خود رفتند؟  
نه، چون در آن زمان ازدواج از 15 سالگي به بعد در شناسنامه ثبت مي شد آقا مي گويد تا دخترم به اين سن برسد عروسي بايد عقب بيافتد، بايد اين ازدواج در شناسنامه ثبت شود. براي همين ازدواج سال بعدش انجام شد.  
در فاصله عقد و عروسي ارتباط پدر و مادرتان چطور بود؟  
ارتباط نزديکي داشتند و همچنين نامه نگاري هاي فراوان بين پدر و مادرم انجام مي شد. مادرم تعريف مي کند که: «آقا در تابستان ها به دليل گرماي هوا که تا 50 درجه هم مي رسيد خانواده را جمع مي کردند و به يک منطقه خوش آب و هوا مي رفتند.» ظاهرا يک بار هم به جماران آمدند و علت آشنايي با اين منطقه هم به آن زمان بر مي گردد. امام به همراه خانواده شان در تابستان ها به شهر محلات يا امامزاده قاسم واقع در شميرانات تهران و جاهاي مختلف ديگر مي رفتند تا در گرماي طاقت فرساي قم نمانند. مادرم مي گويد: «در دوران عقد به محلات رفتيم و پدرت طاقت نياورد و گفت ما هم به محلات ميآييم. آنها هم يک خانه در محلات براي سه ماه اجاره کردند که اين خانه با خانه اي که ما گرفته بوديم فقط يک خانه فاصله داشت. پدر به همراه مادرشان و خواهرشان به محلات آمده بودند و وقتي ما به قم برگشتيم آنها هم برگشتند.» منظورم اين است که سخت گيري در مورد اين روابط نبود. اساسا نسبت به خانواده شان سختگيري که بيشتر از حدود شرعي باشد، نمي کردند چه رسد به پدر و مادرم که در آن موقع محرم همديگر بودند.  
تا قبل از پيروزي انقلاب، رابطه مرحوم آقاي اشراقي با امام و انقلاب چگونه بود؟  
با شروع نهضت شکوهمند انقلاب اسلامي و قضاياي اوليه انقلاب، مرحوم والد دوشادوش امام وارد صحنه مبارزه با رژيم پهلوي مي شوند. وقتي امام را دستگير و به تهران مي بردند پدر من نقش برجسته و مهمي در پايان حصر و زندان  امام و همچنين بازگشت ايشان به قم داشته اند. زماني که امام به قم برگشتند جشن بزرگي توسط مردم قم برگزار شد که نماينده امام در آن جشن از طرف بيت امام، پدرم بودند. بعد از دستگيري مجدد امام و تبعيد شان به ترکيه در ابتداي امر، امام، آقا مصطفي را به عنوان مسوول دفتر خودشان انتخاب مي کنند که ساواک براي بسته شدن درب منزل و دفتر امام، ايشان را نيز دستگير و تبعيد مي نمايد. بعد از آن از طرف امام، مرحوم والد مسوول دفتر قم مي شود. در اسناد ساواک اين مسائل به طور مفصل مطرح شده و در بخشي از اين اسناد آمده است که« براي اين که دفتر امام به طور کامل متلاشي شود بايد آقاي اشراقي را هم تبعيد کنيم.» که سال 45 مرحوم والد را نيز دستگير و به همدان و بعد به تهران تبعيد مي کنند. نکته اي که بايد عرض کنم اين است که افراد مختلفي بودند که بعد از تبعيد امام به ترکيه و سپس نجف شايستگي اين امر هم و خطير يعني قبول مسئوليت و اداره دفتر امام و رسيدگي به امور طلاب و پرداخت شهريه را داشتند ولي امام با توجه به اعتماد و اعتقاد کاملي که به مرحوم والد داشتند ايشان را به عنوان امين خود و مسوول دفترشان در قم معرفي مي کنند. مرحوم والد در دوره تبعيدشان به همدان به منزل مرحوم آيت الله آخوند همداني مي روند و بسيار مورد استقبال و تکريم مرحوم آخوند قرار مي گيرند. بعد از چند روز اقامت در منزل مرحوم آخوند همداني، خانه اي در همدان تهيه و بقيه اعضاي خانواده به ايشان ملحق مي شوند. مرحوم والد بيماري برونشيت داشتند و با شروع فصل سرما در همدان اين بيماري مزمن در حال شدت گرفتن بود که با تقاضاي علماي قم نسبت به تغيير مکان تبعيد مرحوم والد، موافقت مي شود و ايشان از همدان به تهران منتقل مي گردند. ايشان در تهران به منزل مرحوم آيت الله علوي بروجردي، داماد مرحوم آيت الله العظمي بروجردي مي روند و بعد از چند روز اقامت در منزل ايشان خانه اي در تهران تهيه مي کنند و بقيه دوران تبعيد خود را در تهران مي گذرانند. مرحوم والد در دوره اي که در تهران به سر مي برند علاوه بر پيگيري مسائل و پيشامدهاي انقلاب، به امور علمي نيز مي پردازند و کتاب تفسيري خود را به نام «سخن حق» در اين دوره آغاز مي کنند.  
در کتاب زندگي نامه که در حال جمعآوري آن هستيد، مرحوم آقاي اشراقي قبل از انقلاب غير از ارتباط با نجف، به زنداني هاي سياسي هم کمک مي کرده اند. کمي در اين باره توضيح بدهيد.  
  بله، مرحوم والد از افرادي که در آن دوران، زنداني يا تبعيد مي شدند حمايت مي کردند. اين حمايت ها هم مادي و هم معنوي بود. خيلي از افراد و مشاهيري که امروز هستند ممنوع المنبر شده بودند. در اسناد ساواک بارها اشاره شده که آقاي شهاب الدين اشراقي و افرادي که طرفدار امام هستند کمک مالي کرده و به وضعيت خانواده هاي آن رسيدگي مي کنند. افرادي هم که در آن دوران ممنوع المنبر مي شدند از طرف مرحوم والد مورد حمايت قرار مي گرفتند. گذران زندگي طلبه ها از منبر رفتن است که ممنوع المنبر مي شوند يعني ممنوع الشغل شده اند و با مشکل مالي مواجه مي شوند. در خاطرات يکي از بزرگان آمده که پدرم به يک سري از افراد انقلابي مي گويد اگر ممنوع المنبر شويد همان مبلغي را که در منبر مي دهند به شما دهم تا امور زندگيتان با مشکل مواجه نشويد. مرحوم والد نسبت به اين موضوع حساسيت خاصي داشتند که مبادا اگر يک مبارز به خاطر دفاع از اسلام و انقلاب و امام تبعيد، زنداني يا ممنوع المنبر شده است خانواده هاي آن اشخاص، آسيبي وارد نشود و دچار مشکلات مادي و معنوي نشوند و از طريق مختلف به آنان کمک مي کردند تا دوري فرد تبعيد يا زنداني شده باعث نشود روند زندگي عادي آنان خللي وارد شود. حتي در دوره تبعيد ايشان به همدان در جايي که از ايشان به جا مانده کاملا اين موضوع  شهود است و با نامه نگاري هاي مختلف، پيگير اوضاع و احوال خانواده هاي دربند مي شدند و در مواقع مقتضي اين امر را به ديگران گوشزد مي کردند در يکي از نامه هاي امام به مرحوم والد نسبت به گرفتاري مالي چند تن از آقاياني که ممنوع المنبر شده اند، سفارش و تاکيد شده هرنحوه ممکن اين مشکل پيش آمده حل شود.  
ساواک به خاطر اين کار برخوردي مي کرد؟  
در اسناد ساواک که مشاهده مي کنيم متوجه اين امر مي شويم که مرحوم والد کنترل شديد و لحظه به لحظه مامورين بوده و گزارش هاي مختلفي از ايشان به دست داده شده است; رابطه با رفت وآمد هايشان، برگزاري جلسات متعدد براي پيشبرد روند انقلاب، بازنگاه داشتن امام در قم که همين موضوع چندين بار توسط ساواک به پدرم تذکر جدي داده شده است امام بايد تعطيل شود و پدرم به هيچ عنوان زير بار چنين کاري نمي روند و به مامورين ساواک بند: «بنده به دستور امام دفتر ايشان را باز نگه داشتم و فقط از ايشان فرمان مي گيرم.» و همچنين ايشان به خانواده هاي دربند و زنداني که از پرونده مرحوم والد در ساواک به جا مانده کاملا مشهود و مشخص است که ساواک به اين مسايل حساسيت خاص داشت و به طور دقيق آن را پيگيري و گزارش مي کرد که در مجموعه آثاري که در حال تکميل و آماده سازي است اين مطالب به طور دقيق کار شده و انشاالله امسال چاپ خواهد شد.  
بعد از انقلاب مرحوم آيت الله اشراقي هيچ پست اجرايي رسمي نگرفتند؟  
پدرم در مصاحبه اي با روزنامه کيهان در 25 اسفند 58، بيان مي کنند که:«من تاکنون هيچ پست اجرايي را که بارها به من پيشنهاد شده است نپذيرفته ام، حتي شغل آقاي دکتر بهشتي(رياست شوراي عالي قضايي) را امام به من توصيه فرمودند که من قبول نکردم». پدرم مناصب رسمي را نمي پذيرفتند هر چند در مقاطع مختلف و حساس و بحران هاي آن دوران زماني از طرف امام ماموريت هاي ويژه  را قبول کردند.  
چند ماموريت آيت الله اشراقي مربوط به مسايل اختلافي در مناطقي از جمله گنبد، تبريز و کردستان بود; چرا؟  
مرحوم والد يک صلح طلب به تمام معنا بودند. شخصيت و روش ايشان به گونه اي بود که براي حل معضلات و مشکلات به گفت و گو، تبادل نظر و انديشه، تحمل شنيدن آرا و نظرات مختلف در جامعه و يک سويه نگاه کردن به قضايا، اعتقاد کامل و راسخ داشتند و بر اين باور بودند که مي توان مسايل را با گفت و گو حل کرد و مخالف خشونت و تند رويي در حل مشکلات و واقعه پيش آمده بودند يعني با هر رفتار خشونتآميزي بسيار مخالف بودند و اعتقاد راسخ به اين موضوع داشتند که تمام مشکلات و حوادث پيش آمده را بايد با گفت و گو حل کرد. علت اين که امام در اکثر بحران ها و اتفاقات و واقعه حساس آن دوره و برهه زماني مرحوم والد را به عنوان نماينده تام الاختيار خود معرفي مي کردند، به دليل آشنايي کامل با روحيه صلح طلب و نگاه آزاد انديش ايشان بود. مي بينم در اوج درگيري هاي حزب خلق مسلمان در آذربايجان پدرم نماينده امام معرفي مي شوند. در درگيري هاي کردستان و جدايي طلبان کرد، آقاي مهندس هاشم صباغيان که به عنوان نماينده دولت موقت براي بررسي اوضاع و احوال کردستان معرفي مي شود، مي گويد:«ما از امام نماينده خواستيم و امام آيت الله اشراقي را معرفي کردند.» مرحوم والد معتقد بود همه  مسايل بايد با گفتمان حل شود و نمي توان با تند روي به عملکردهاي عجولانه و بدون تدبير، مسايل و مشکلات پيش آمده را فيصله داد و امام چون اين نوع نگرش را در مرحوم والد مي ديدند و به آن  نيز اعتقاد کامل داشتند، در اکثر بحران هاي پيش آمده آن دوره زماني، ايشان را به عنوان نماينده و امين خود معرفي مي کردند و با مروري بر تاريخ آن دوره مي بينيم که با اين نگاه و روش مرحوم والد و اعتقاد کامل و راسخي که امام نيزبه اين شيوه براي حل معضلات و مشکلات پيش رو داشتند، بحران هاي  ديگري همچون اعتصاب کارکنان صنعت نفت و دادگستري و ماجراي گنبد کابوس با تدبير و دقت آيت الله اشراقي در آرامش کامل فيصله يافت. مرحوم والد هر ماموريتي که از طرف حضرت امام به ايشان سپرده مي شد را با موفقيت به اتمام مي رسانند و هرگز با اعمال قدرت کامل را به پيش نمي بردند  بلکه با آرامش، گفت و گو و پادرمياني قضايا را حل و فصل مي کردند. مثلا در قضيه انحلال ارتش، يکي از مهم ترين افرادي که مانع انحلال شد پدرم بود که مقاومت کرد و با رايزني هاي مختلف با امام جلوي انحلال ارتش را گرفتند. حتي در ماجراي بني صدر، ديدم که ايشان تمام سعي و تلاش خود را انجام دادند که اين قضيه هم با گفت و گو و مصالحه فيصله يابد و با پذيرش نمايندگي از طرف رئيس جمهور در هيات حل اختلاف سه نفره، که به هيچ وجه راضي به اين امر هم نبودند، خود را فداي انقلاب و آرمان هاي آن کردند و آبروي خود را در راه حفظ انقلاب اسلامي گذاشتند چون نمي خواستند اولين رئيس جمهور ايران با چنين مشکلي مواجه شود و ايشان تمام سعي و تلاش خود را انجام دادند که رئيس جمهور را قانع کنند تا به راه قانون بازگردد ولي ديديم که بني صدر بدون توجه به شرايط حساس آن دوره به بي قانوني خود ادامه داد و حاضر به عمل به قانون نشد. مرحوم والد با پذيرش چنين مسئوليتي براي حفظ نظام و انقلاب، دين خود را به امام و آرمان هاي امام ادا کردند. مرحوم حاج احمد آقا در مصاحبه اي که با روزنامه اطلاعات ارديبهشت ماه سال 61 داشتند، بيان مي کنند که :« با آقاي اشراقي گفت و گوي هايي انجام شد تا پذيرش نمايندگي از طرف بني صدر را در هيات سه نفره حل اختلاف قبول کند.» ايشان مي گويد: «مرحوم آيت الله اشراقي به سختي اين کار را پذيرفتند زيرا مطمئن بودند که آبرويشان براي اين امر هم در خطر است.» مرحوم حاج احمد آقا مي گويد:« به خاطر اسلام و کشور قبول کن و نگذار اين هيات با نپذيرفتن تو از بين برود.» مرحوم والد در جواب مي گويد:« من فقط براي کشور و اسلام و دين مي پذيرم با اين که يقين دارم آبروي من در اين قضيه مي رود، اما قبول مي کنم.» و ديديد که تبعات هم براي ايشان بسيار داشت. مرحوم حاج احمد آقا در ادامه مصاحبه خود مي گويد:« آقاي اشراقي با قبول نمايندگي از طرف بني صدر خود را فداي انقلاب کرد تا به انقلاب آسيبي وارد نشود.» (نقل به مضمون)   
چه مساله اي پيش آمد؟  
مشکلي که پيش آمد اين بود که به ايشان انگ بني صدري بودن زدند. يعني گفتند پدرم نماينده بني صدر شده و در جامعه بني صدري معرفي شد. به هر حال وقتي نماينده شخصي مي شوي به اين معني است که از طرفداران او هستي و اين مساله در آن برهه از زمان بسيار کار مشکلي بوده است. بايد گفت کسي نه جرات اين کار را داشت و نه حاضر بود خود را براي انقلاب فدا کند ولي مي بينيم که مرحوم والد اين امر بسيار مهم و پر خطر را قبول کردند و خود و آبرويشان را به پاي انقلاب گذاشتند هرچند پذيرش نمايندگي پدرم، از طرف امام تاکيد واصرار شده بود.
پدرم شخصيتي بود که با تمام گروه ها و افراد رابطه حسنه داشته و يک وجه المصالحه بين افراد و گروه ها و جريانات سياسي به حساب مي آمدند، بنابرين همه افراد و گروه ها و جريانات سياسي آن دوره روي نظرات ايشان حساب ويژه اي باز مي کردند.  
در متن استعفاي مرحوم پدرتان از هيات سه نفره، گفته بودند که علت استعفا را بعدا در مصاحبه اي اعلام مي کنند. چرا هيچ گاه اعلام نشد؟
هيات حکميت بعد از استعفاي مرحوم والد از نمايندگي رئيس جمهور وقت، در 25 خرداد سال 60 منحل شد و در آن برهه از زمان ماجراي خانواده کودتاگران نوژه پيش آمد که دوباره پدرم از طرف امام براي بررسي مسائلي که در آنجا پيش آمده بود به همدان رفتند.مرحوم والد بايد بررسي مي کرد تا کسي به خانواده کودتا گران آسيبي نرسانند و حقوق تضييع شده از آنها را برگردانند و از لحاظ وضعيت معيشتي به خانواده آنها رسيدگي کنند و در حين انجام ماموريت، متاسفانه پدرم در همان جا سکته مي کند و او  را با هواپيما به تهران برمي گردانند. ايشان پنجاه و چند روز در بيمارستان قلب تهران بستري بودند تا در 21 شهريور 60دار فاني را وداع گفته و رحلت مي کنند و هيچ گاه فرصت پيدا نمي کنند که اين مصاحبه حساس و مهم را انجام دهند.
30سال از رحلت آيت الله اشراقي مي گذرد، چه شد که بعداز اين مدت طولاني به فکر انتشار آثار به جا مانده از ايشان افتاده ايد؟
متاسفانه تاخير در انتشار آثار ايشان يک واقعيت تلخ است که 30 سال از رحلت چنين مرد بزرگ و فهيم و خدمتگذار به کشور مي گذرد و هيچ صحبتي از شخصيت ايشان به ميان نيامده مگر در موقعيت هاي خاص. علت اصلي که من مرا مصمم کرد تا آثار مخطوط و چاپ شده و يک دوره زندگي نامه کامل و تفصيلي ايشان را منتشر کنند، به دوره اي بازمي گردد که اخوي (علي اشراقي) براي انتخابات (مجلس هشتم) کانديدا شد و آن مسائل برايشان پيش آمد. در آن برهه از زمان يک سري افراد در مصاحبه هاي مختلف با صدا و سيما در رابطه با مرحوم والد موضوع گيري هاي نادرست و غرض ورزي هاي سياسي انجام دادند و اين اتفاق ناميمون منجر به اين شد که من هم در اعتراض به آن موضوع گيري هاي ناصواب، نامه اي انتقادي به عملکرد صدا و سيما بنويسم.
در همان موقع بر اين امر مهم مصمم شدم که به نسل جديد پدرم را معرفي کنم زيرا برداشت من اين است که مرحوم والد انساني بسيار بزرگ و قابل تقدير و باعث افتخار است و اين شخصيت بزرگ با اين نگاه روشن، شفاف، آينده نگر و دقيقشان در دهه 60 - نه در ده 90- مي بايست به جامعه و نسل امروز معرفي شود، ايشان انساني اهل گفت و گو، صلح طلب، بزرگ منش و مردي است که دلش براي مردم و کشورش مي سوزد و متاسفانه چون برخي از افراد غرض ورزي هايي مي کنند چهره مهربان و رئوف و آرام و صلح طلب ايشان را مخدوش جلوه مي دهد و به اين جهت، مشغول به جمعآوري آثار مکتوب و مخطوط و همچنين اسناد، عکس ها، نامه ها و اخبار مربوط به ايشان شدم و در ضمن تصميم بر اين گرفتم که يک دوره کامل و بدون نقص از زندگي نامه ايشان نيز تهيه کنم.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که بعد از گذشت 2 سال ممارست و تحقيق و تنظيم پيرامون اين مجموعه نفيس و گرانبها، تا چند ماه آينده، آماده چاپ و عرضه به تمامي مردم عزيز و شريف ايران مي شود تا با ديدگاه ها و نظرات روشن بينانه آن عزيز سفر کرده بيشتر و دقيق تر آشنا شوند. اين مجموعه ارزشمند داراي 5 جلد تفسير قرآن است که به شيوه اي نوين و منحصر به فرد نگاشته شده است و نيز کتاب «پاسداران وحي» که نقدي محققانه بر کتاب شهيد جاويد است. و همچنين کتاب «چهره هاي درخشان» که شرحي مبسوط پيرامون آيه مبارکه تطهير است و نيز کتاب«حقيقت جهاد در مکتب اسلام» که با قلمي بسيار قوي و گيرا پيرامون مبحث جهاد طرح مساله کرده است و نيز کتب فقهي ايشان که شامل:  
شرح کتاب عروه الوثقي که شرحي توضيحي بر کتاب طهارت است و همچنين تعليقه بر کتاب عروه الوثقي  و نيز شرح کتاب وسيله النجاه  و همچنين کتابي جامع و کامل از زندگي نامه سياسي - اجتماعي - فرهنگي و علمي مرحوم آيت الله شهاب الدين اشراقي.  
جا دارد از زحمات بي وقفه و شبانه روزي همه دوستان و بزرگواراني که من را در اين امر مهم ياري رساندند، تقدير و تشکر کنم.  

به انتخاب و گزينش : گروه تاريخ