تاریخ 1390/10/12 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 2985 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 بافت قديم; فرهنگ نامه اي آموختني يا واژگان درهم ريخته دور ريختني 

بافت قديمي شهرهاي تاريخي ايران، قادرند تا ويژگي هاي هنري و تاريخي کشور را به تصوير کشند و آداب و سنن و فرهنگ جامعه را در قالب بناها و اجزا» و عناصر تاريخي، به معرض نمايش گذارند; اما اين بافت، امروزه با مشکلات عديده اي نيز روبه رو است که به طور کلي مي توان به مشکلات رفاهي- عمراني، مانند عدم دسترسي; فقدان تسهيلات شهري و مشکلات اجتماعي، مانند مهاجرنشيني بافت قديم; اعتياد، بزهکاري و... اشاره کرد.
برخي از کارشناسان و مسوولان شهر، راه مقابله با اين مشکلات را در تغيير و تحولات بافت قديم ديده اند، و برخي به خاطر اهميت فرهنگي - تاريخي اين بخش از شهر، با هرگونه تغييري مخالفت مي کنند. همين امر منجر به بروز اختلافات اساسي ميان سازمان هاي مختلف شهر در اين مورد شده است.
اين مقاله سعي دارد اجزا» و عناصر شهري بافت قديم را - با تاکيد بر اهميت فرهنگي آن ها- مورد بررسي قرار دهد و البته اشاراتي به مشکلات اين بخش از شهر داشته باشد و در پايان نيز با ارائه راه کارهايي عملي، پيوندي ميان بافت قديم و مدرنيته برقرار کند; اما قضاوت در مورد چگونگي عملکرد را به عهده خواننده مقاله، گذارده است.   انسان از زماني که پا به عرصه وجود گذاشت، تمام تلاش خود را در جهت رفع نيازمندي هاي خود و غلبه بر موانع طبيعي و اجتماعي صرف کرده است و تاکنون هم موفق شده که برخي مواهب را به دست آورد; نتيجه اين تلاش، عمدتا منجر به پيدايش فرهنگ و تمدن شده است.
فرهنگ را به دو گونه فرهنگ معنوي و مادي تقسيم کرده اند. فرهنگ مادي; اختراعات و اکتشافات وسايل فني و مادي را شامل مي شود که از زمان هاي گذشته باقي مانده و اکنون به نسل حاضر رسيده است و با تکميل و توليد بيشتر، به نسل هاي آينده سپرده مي شود. فرهنگ معنوي، مجموعه دستاوردهاي هنري، علمي، اخلاق و آداب و رسوم و سنتي است که از طريق زبان، خط و يا مجموعه اي از واحدهاي معماري-  شهري مختلف که در مراکز مسکوني انساني به تدريج گردهم قرار مي گيرند و مجموعه اي از ارزش ها، ايدئولوژي ها و تمدن که از گذشتگان به ما رسيده است و به آيندگان منتقل مي شود را دربر مي گيرد.
به اين ترتيب، دو محور اصلي در پديد آمدن فرهنگ مورد تاييد است; يکي انسان و ديگري محيط پيرامون او که محل زندگي اش به شمار مي رود. در اين راه، انسان با ارتباط متقابل پيرامون، سعي داشته است با استفاده از کمترين امکانات، بيشترين بهره برداري را داشته باشد، و به همين دليل، شيوه ي زندگي در يک مکان با اقليم گرم و خشک، متفاوت از شيوه ي زندگي در يک مکان ديگر، با اقليم گرم و مرطوب و يا سرد و مرطوب است. همه اين عوامل، سبب پيدايش چشم اندازهاي مختلفي، در فضاهاي اجتماعي و شهري، از جمله در چگونگي ساخت مسکن و مکان هاي مورد استفاده، نوع پوشش، آداب و رسوم و رفتارهاي اجتماعي شده است.
پس مي توان چنين استنباط کرد که زيستن طولاني در يک مکان جغرافيايي مشخص، سبب ارائه و فرضيه و توليد دانش مي شود که اين دانش، گاه در ذهن جامعه جاي مي گيرد و مانند يک شناسنامه و پيشينه فرهنگي به آيندگان منتقل مي شود و يا در کالبد آثار تاريخي، قرار مي گيرد که حفظ آن آثار مي تواند مانع از نسيان و بي هويتي جامعه شود.  

بافت قديم
به طور کلي در ايران، آن بخش از شهرهاي ايران را که تا عهد قاجار شکل گرفته اند، مي توانيم بافت قديم بناميم که در واقع، بخش دروني شهر است. خصلت اساسي کالبدي بافت قديم، شکل گيري هماهنگ، مداوم، پيوسته، يکپارچه و عاشقانه در طول تاريخ است.
2) ارتباط بافت قديم با گذشته، آن را واجد ارزش هايي مي کند که ارزش هاي تاريخي و فرهنگي را شامل مي شود.
اما اين بافت، فقط مربوط به گذشته نيست; بلکه پل ارتباطي حال با گذشته است. آن هم به دليل فضايي است که از ارتباط ميان اجزا» و عناصر شهرهاي تاريخي پديد ميآيد. جامعه و فضا نيز داراي روابطي از نوع کنش متقابل اند که نتيجه اين ارتباط، ايجاد فضاي خاص و بافت شهري مناسب با هيات هاي فرهنگي براي جامعه است. اين جا است که گفته مي شود : 
زمينه و ساخت فضايي را نمي توان منهاي روابط و فرآيندهاي اجتماعي آن فهم کرد.
3) شهرها به عنوان مکان جغرافيايي، از نظر فرهنگ متفاوت اند; چرا که واکنش مردم نسبت به مسائل بقاي جمعي; از مکاني به مکان ديگر متفاوت است و چگونگي واکنش مردم به بقاي جمعي، بخش مهمي از فرهنگ محلي - مکاني را تشکيل مي دهد.
4) اما امروز به دليل عدم توجه به فرهنگ و هنر، شاهد نابساماني هايي در شهرها هستيم که بنابر نظر بسياري از صاحب نظران; يکي از عوامل نابساماني تمدن کنوني است.  

لوييس مامفورد
 5) اعتقاد دارد : 
شهر به گونه اي که در تاريخ مي توان يافت، نقطه اوج تمرکز قدرت جامعه است. شهر، شکل و نمادي از به هم بافتگي روابط اجتماعي است... همچنين شهر، کاري هنري است... ذهن در شهر شکل مي گيرد و به شهر شکل  مي دهد.   او در تاريخچه اي از سيماي شهر در عهد باستان، نشان داده که شهر در هر دوره اي، چگونه ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي آن روزگار را منعکس کرده است.
6) ما نيز با مطالعه  سيماي شهرهاي ايران در پيش از اسلام و پس از آن درمي يابيم که:  پيش از اسلام، شهرها به صورت قلعه و برج و بارو ساخته مي شد، و در آن ها شديدا مساله نظام طبقاتي رعايت     مي شد; پس از ظهور اسلام، کم کم; مساله ي طبقاتي از بين رفت و محله ها براساس اشتراکاتي چون همشهري بودن يا براساس فعاليت هاي اقتصادي مشترک به وجود مي آمدند. هر محله يا کوي، شامل خانه ها، بازارچه، مسجد، مدرسه، حمام و ديگر چيزهاي مورد نياز بوده است» .  
اجزا» و عناصر شهري بافت قديم
به طور کلي، هر شهر يا مکان جغرافيايي با توجه به فرهنگ خود، داراي ابنيه و مشخصه هاي خاصي است که همه و به خصوص مسوولان بايد بدانند يک بناي تاريخي قبل از آن که معرف صورت مساله فني ساختماني باشد، دربرگيرنده يک سلسله روش هاي تفکر و کردار است که راه و رسم زندگي مردمان عصر خود را بازگو مي کنند» .
در شهرهاي قديمي ايران، سه فضا با خصوصيت هاي متفاوت را مي توانيم از يکديگر تشخيص دهيم : 
1)  فضاي خصوصي; مانند حياط و عناصر دربر گيرنده آن.
2)  فضاي نيمه خصوصي - نيمه عمومي به صورت يک بن بست اختصاصي، يا يک هشتي که به چند خانه راه داشته است.
3)  فضاي عمومي مانند مسجد، بازار، ميدان و حمام هاي عمومي اشاره کرد.
مهم ترين فضاي خصوصي بافت قديم، خانه است که ويژگي هاي آن، نقشي فراتر از سرپناه را براي ساکنان آن ايفا کرده است. خانه هاي ايراني در گذشته، نه تنها مامني براي اهل خانه به شمار ميآمد; که محل اجتماعات خانوادگي و محلي، مکاني براي آموزش، تعاون و همکاري و رفع و رجوع کارها به صورت گروهي، استفاده از فضاي سبز خصوصي و تفريح هاي سالم، بهره گيري از باغچه و توليد برخي محصولات براي مصرف شخصي و تعارفات و پيشکش هاي معمول ميان همسايگان نيز به شمار ميآمد.
فضاي داخلي خانه، بسته به تمکن صاحب خانه، از تزيينات و امکانات خاصي برخوردار بود. جلوه خلاقيت، معماري کارا و هنر را در فضاهاي داخلي مي توان مشاهده کرد. چنان که گفته شده است : 
از بين دويست خانه اي که در اصفهان مطالعه گرديده، دو تا خانه دقيقا شبيه هم نيستند که اين خلاقيت يا براساس نياز پديد مي آمد، و يا با استفاده از تجربيات پيشينيان .
نماي داخلي خانه هاي طبقات مختلف با هم تفاوت داشت; اما سعي مي شد که ظاهر و نماي بيروني خانه (به استثناي برخي خانه ها که سردر متفاوتي داشتند) بقيه، با ديگر خانه هاي اطراف، تفاوتي نداشته باشد. سکوهايي جنب در ورودي تعبيه مي شد و روي در سمت راست، يک حلقه فلزي براي زنان و در سمت چپ; يک کوبه فلزي براي مردان، در نظر گرفته مي شد که حتي سمت قرارگيري آن هم بدون دليل نبوده و جهت رعايت حال زناني است که   مي خواهند از پشت در، پاسخ گو باشند. « براي وارد شدن به فضاهاي مختلف از جمله فضاي مهماني و اندروني    مي بايست از راهروهاي پرپيچ و خم عبور مي کردند که دالان ناميده مي شد.»  
همه اين تدابير به خاطر محدود کردن تعرض و ديد افراد غريبه به داخل حريم مقدس خانواده و دنياي محرم آنان بوده است.  
با مورد بررسي قرار دادن ويژگي هاي فرهنگي موجود در برخي از عناصر عمومي متعلق به شهرهاي تاريخي، مي توان به عمق تاثير آن در روح و جسم آدمي پي برد. اين ويژگي، حتي در مورد جزيي ترين عنصر شهري يعني سقاخانه هايي که با عباراتي چون «يا حسين شهيد» و تصاويري از واقعه کربلا همراه شده بودند، قابل مشاهده است که هدف طراح آن، تنها سيراب کردن جسم رهگذر نيست; بلکه به روح او نيز مي انديشد.
مسجد از عناصر مهم شهري است که به عنوان مهم ترين بناي عمومي تلقي شده است و در تفکرات مربوط به شهرسازي اسلامي، نقش عامل زيربنايي را ايفا» مي کند. مساجد علاوه بر نقش مذهبي، اجتماعي و سياسي، تا قبل از ايجاد مدارس مستقل، به ايفاي نقش آموزشي نيز مي پرداخته اند. در مساجدي که مرکز آموزشي نيز بوده اند; از تعليمات ابتدايي تا پيچيده ترين مسائل فلسفي تدريس مي گرديده است.
علاوه بر رعايت موارد عملکردي در ساخت مسجد، به امور فرهنگي و اعتقادي نيز توجه خاصي مي شده است که   همه ي مردم، خود را ملزم به رعايت آن مي دانستند. به عنوان نمونه:  نمازگزار يا کسي که مي خواسته است به درون مسجد پاي گذارد، بايد پاک باشد و مردم دين دار تا بدان جا به اين آيين پاي بند بوده اند که هيچ ساختماني را به مسجد نمي چسباندند. پيرامون مسجد، هميشه گذر و بازارچه و کوچه سرپوشيده بود، تا آلوده اي نتواند در کنار آن درنگ کند. هم چنين اگر مدرسه اي در کنار مسجد بنياد مي شد، پيوسته به بارو و ديوار مسجد، به جاي اتاق، راهرو مي ساختند; مانند مسجد جامع اصفهان.
همچنين از قديم الايام بيرون از نيايشگاه، جايي را براي شست و شو فراهم مي کردند، تا نمازگزار پيش از آن که به نيايشگاه درآيد، پليدي ها را از خود بزدايد و با شستن اندام و سر و تن و پوشيدن جامه پاکيزه، آماده نيايش شود.
وقتي که مقدمات فراهم مي شد و نمازگزار پاي در مسجد مي گذاشت، غرق در عظمت و زيبايي و هنري مي شد که در ديوارها، گنبد، مناره، منبر، محراب و خط نوشته هاي پيرامون خود به چشم مي خورد. اين همه، باعث مي شد که فرد، تحت تاثير فضاي معنوي حاکم بر آن، احساس لذت کند و در ترک مسجد، تعلل ورزد و با خواندن خطوط بنايي، در کشف اسرار بنا بکوشد. به عنوان نمونه، در مسجد جامع اصفهان درم  يافت که بنا با کنار هم چيدن آجر، شعري را به رشته تحرير درآورده است:
چون نامه جرم ما به هم پيچيدند                 
بردند و به ميزان عمل سنجيدند
بيش از همه کس گناه ما بود ولي                     
ما را به محبت علي بخشيدند  
بازار نيز به عنوان يک عنصر عمومي، علاوه بر نقش اقتصادي، محل اجتماع، محل داد و ستد، کانون شورش ها و اعتصاب ها، سياست مداري ها، محل پخش اطلاعات، مراوده و آشنايي نيز بوده است و گاهي اوقات، نقش مکان امنيتي را نيز ايفا کرده است.
در ايران، بازارهاي شهرهاي قديمي و تاريخي، به نظر «کارلاسرنا، سياح ايتاليايي: محل ملاقات عمومي است، که در آن، معامله مي کنند و درباره مسائل خصوصي يا تجاري سخن مي گويند و در امور عمومي يا دولتي به بحث و نظر مي پردازند; به نظر وي در يک کلمه، بازار هم مرکز معاملات است و هم مجلس شورا. براساس ويژگي هاي معماري بازار و مکان يابي آن; علاوه بر رفع نيازهاي مردم در شهرها، به جنبه هاي معنوي، شخصيت انساني و اخلاقي جامعه هم توجه لازم مي شد، به طوري که مي توان گفت بازار سرپوشيده شهرهاي ايران با اقليم هاي متفاوت، هنوز هم مناسب ترين محل براي پيشه ور و خريدار ايراني است. رقابت سالم ميان فروشندگان، قدرت انتخاب براي مشتري به خصوص در راسته بازارها، تقويت بعد معنوي و اسلامي و تشريک مساعي و نوع دوستي به واسطه مجاورت با مساجد و به خصوص مسجد جامع، تامين آسايش و امنيت مردم و به خصوص زنان، به دليل احساس مسووليت فروشندگان در قبال خريدار، احساس انس و الفت به رسم برادري ميان فروشنده و خريدار که شايد همه به اين دليل است که فضاي بازار، ارزش هايي را به مردم عرضه مي داشت و کماکان اين ارزش ها در بازارهاي قديم وجود دارد.
يکي ديگر از عناصر عمومي بافت قديم، حمام يا گرمابه بوده است. وجود گرمابه هاي بسيار، در محلات مختلف، نشان از اهميت دادن ايرانيان به پاکيزگي دارد که البته پس از اسلام، بيشتر مشهود شده است. «کارکرد گرمابه به نظافت تن محدود نمي شده است. گرمابه، محل گردهمآيي اقشار مختلف اجتماعي است. مکان هايي هم جهت تعامل هر چه بهتر آنان در نظر گرفته شده بود، به همين خاطر است که مردم و به خصوص زنان، ساعت ها با رغبت در حمام به گفت و گو مي پرداختند و مراسمي چون حنابندان، حمام عروس و حمام زايمان و غيره را انجام مي دادند». به اين ترتيب در گذشته، حمام هم به بعد جسماني انسان ها توجه داشته است، و هم به روح انسان. در ساخت حمام، مسائل اعتقادي هم از نظر دور نمي ماند و به «دليل عدم استفاده از آب غصبي، حتي اگر حمام در کنار قنات هم بود، چاهي را جهت استفاده از آب آن حفر مي کردند.» ميدان نيز يکي از عناصر عمومي شهرهاي تاريخي به شمار ميآيد که به عنوان مثال، ميدان نقش جهان اصفهان را در زمره مياديني مي شمارند که «نقش جمع کردن خانه ها يا عناصر شهري و محله اي را داشته است. اين ميدان، از نظر کالبدي، جزيي از ساخت فضايي شهر به شمار مي رود و از نظر اجتماعي، اين مجموعه در روح و روان شهروندان جاي داشته و تکيه گاه شهروندان ايراني بوده است.»
به نظر برخي کارشناسان شهرسازي، اين که ميدان نقش جهان با 520 متر طول و 152 متر عرض، يعني يک و نيم کيلومتر بدنه، فقط در چهار نقطه شکسته مي شود; نهايت تواضع و خويشتن داري معمار اين ميدان در برابر هيجان هاي غير اصولي را نشان مي دهد و در سايه ي همين اصول است که معماري، تکوين مي يابد و به ارث مي رسد، تفکر پيشينيان، سرمايه هاي فکري بعدي مي شوند و اين، جز با يک جريان مداوم، پيوسته و با اصول مدون شده، امکان پذير نيست. بايد ارتباط ميان اجزا» و عناصر شهر، اعم از مادي و غير مادي که با تغيير يکي، يک يا چند عنصر ديگر، دستخوش تغيير مي شود، نيز مورد توجه قرار گيرد تا از دخالت هاي نابه جا در بافت قديم خودداري شود.
حال با توجه به اين که بافت قديم، معمولا براي شهرداري ها يک مانع جدي در تغيير و تحول به شمار ميآيد; اما از نقطه نظر دانشگاهي، يک کتاب پژوهشي محسوب مي شود; يعني همان طور که طرح يک پرسش و رسانيدن آن به پاسخ، کاري است که در يک کتاب اتفاق مي افتد، همين خصوصيت، در مجموعه بناهاي تاريخي هم وجود دارد. اين خصوصيت، روندي را که براي رسيدن از يک سوال به يک جواب در زمان خودش طي کرده است، به ما مي نماياند و روشن مي کند. يعني هر اثر هنري، حرف هايي براي گفتن دارد، آن هم حرف هايي که دست نخورده و قابل اطمينان است; اما نکته  قابل توجه آن است که تنها صاحبان بينايي، قدرت خواندن اين کتاب را دارند. هر بيگانه و غريبه اي راه به اين مجموعه پيدا نمي کند.  

مسائل و مشکلات بافت قديم
آن چه مسلم است براساس مسائل و مشکلاتي که در بافت هاي قديم شهري وجود دارد; رغبت چنداني از طرف مردم براي سکونت در اين نواحي به چشم نمي خورد. چهره هاي دوگانه شهري، از نظر تراکم جمعيتي، نمايان گر اين موضوع است.
از بزرگترين معضلات اين بافت، فرسودگي ساختار کالبدي آنها، عدم دسترسي و وجود کوچه هاي قهر و آشتي است که عرض آن ها به يک متر هم نمي رسد. البته کوچه هاي پرپيچ و خم و بن بست ها و گذرهاي مسقف با سقف هاي کوتاه و دالان هاي تاريک و دراز و راهروهاي زيرزميني، از ويژگي هاي عمده محلات قديمي است که نقش تامين امنيت را نيز ايفا مي کرده است. به طور کلي مي توان به مواردي چون تنگي معابر، فرسودگي بافت، کمبود کاربري هاي مورد نياز; مانند فضاي سبز، پارکينگ، اماکن ورزشي، آموزشي و فرهنگي، فروشگاه هاي چند منظوره و... که به عنوان مانعي براي جذب جمعيت به شمار مي روند، اشاره کرد. همه ي اين موارد، زمينه را براي فرسوده شدن بافت و نهايتا تعويض جمعيت، فراهم کرده است.  بايد توجه داشت که کارنامه شهرسازان امروزي نيز حتي در زمان خودشان، بدون اشکال نيست و بي هويتي سيماي بافت جديد شهرها از معضلاتي است که همه دست اندرکاران و مسوولان با آن، دست به گريبان اند و اذعان دارند فضاهاي شهري اغلب شهرها براي عملکردهاي مورد نظر، نامناسب اند. علت اين نابه ساماني را برخي در تقليد از طرح هاي جامع و تفصيلي کشورهاي ديگر که شايد هيچ وجه اشتراکي با کشور ما ندارند مي دانند. اينان معتقدند :
ايشان به طرح فضاي کالبدي وارداتي به صورت کليدي که مي تواند همه درها را باز کند نگاه مي کنند و در رابطه با اين نظريه، به هر نوع تصرف و مداخله در شکل و محتواي آن راي مخالف مي دهند، بدون آن که به مشکلات اجراي اين طرح ها، در همان کشورهاي اروپا و امريکا توجه نمايند و يا به مسائل فرهنگي و محلي کشور خود بينديشند.
مشکل ديگري که وجود دارد، ناآگاهي مردم نسبت به مسائل شهري و مشارکت نداشتن آن ها، يا «حمد و ستايش سازندگان بزرگ يا بزرگان سازنده است که به آن، عادت داده شده اند.»  در حالي که در پيشرفت معماري و شهرسازي، بيش از رشته هاي ديگر، به عامه فهيم احتياج هست; چرا که کار معمار و شهرساز، وقتي مي تواند به خود صورت حقيقت گيرد که جامعه، آن را خواستار باشد.  

چگونگي تغيير و تحولات بافت قديم
دخالت در بافت قديمي از زمان انقلاب صنعتي و ورود اتومبيل به داخل بافت هاي شهري و رشد جمعيت شهر بيشتر شد، و تقريبا همه کشورهاي دنيا را تحت تاثير قرار داد، با اين تفاوت که کشورهاي توسعه يافته، رشد فزاينده جمعيت را نداشتند و هم چنين اتومبيل هايي را طراحي کردند که سازگاري بيشتري با بافت هاي تاريخي آن ها داشته باشد. در اين ميان، همه شهرهاي ايران، کم و بيش دچار تغيير و تحولاتي شدند; اما اين تحولات در شهرهاي مهاجرپذير و صنعتي مانند اصفهان چندين برابر بيشتر بوده است. به طوري که يکي از مسوولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، در توصيفي که از اصفهان دارد چنين مي گويد:
اصفهان تا چند دهه پيش يک موزه بزرگ تاريخي- فرهنگي بود که انسان ها نيز در آن زندگي مي کردند; اما امروزه يک شهر صنعتي شده است که از قضا تعدادي آثار تاريخي را نيز در خود جاي داده است.»
تخريب يا تحولات بافت قديم با نظريات متفاوتي مواجه است، برخي، اعتقاد دارند بافت قديم از دو بخش فرسوده و باارزش تشکيل شده است و به همان نسبت که بر حفظ و نگه داري بخش باارزش تاکيد دارند، بر تخريب بخش فرسوده، اصرار مي ورزند.
عده اي ديگر، بافت قديم را حاوي پيشينه تاريخي و فرهنگي مي دانند که تخريب آن به معناي از بين بردن آن تاريخ، و نهايتا بي هويتي است. اما گروهي معتقدند که تخريب آثار هم در صورتي که ذهن جامعه بيدار باشد، باعث بي هويتي کامل نمي شود و خاطرات آن هميشه زنده است; زيرا گذشته، هرگز نمي ميرد; بلکه پيوسته، جز» هستي است.
به نظر مي رسد اين دسته از کارشناسان، به نقش کليدي تاريخ توجه دارند و مي گويند: تاريخ، بايد نقش مهمي را بازي کند، و عوامل وجودي فراموش شده شهرهاي ما را آشکار کند; چرا که اصولا يکي از وظايف تاريخ اين است که ما را ياري کند تا در فضاي وسيع تري از بينش و حواس زندگي کنيم.
اما بايد توجه داشت که يکي از ابزارهاي لازم براي تاريخ و مورخان که به اين وظيفه، جامه عمل بپوشانند، وجود همين بناهاي تاريخي و قديمي است.
اين اختلاف نظرها به دستگاه هاي دولتي مربوطه، مانند شهرداري و سازمان ميراث فرهنگي و جهانگردي نيز نفوذ يافته است.
آنان براي به نتيجه رساندن اعتقاد خود، با يکديگر رقابت مي کنند; چنان که در اصفهان، جهت تعريض خيابان حکيم، اقدام به تخريب حمام خسروآقا کردند و پس از اعتراض سازمان هاي ديگري چون ميراث فرهنگي و دوستداران ميراث کهن، تصميم به بازسازي اين بناي تخريب شده، براساس ويرانه هاي باقي مانده و مطابق با طرح هاي موجود آن گرفتند!
البته مردود شمردن تغيير و تحول در بافت هاي قديمي، منطقي نيست; اما بايد به ارتباط صحيح، ميان سنت و مدرنيته تاکيد داشته باشيم و بدانيم، همين ابنيه  دوره ي صفويه که در زمان ما قديمي به شمار ميآيد، در عصر شاه عباس، نوين بوده است و بايد در کنار بناهاي تاريخي آن زمان که در دوره ي سلجوقيان ساخته شده بود از جمله مسجد جامع قرار گيرد; اما سعي بر آن بوده است که ميان اين دو بافت قديم و جديد، ارتباط منطقي و اصولي برقرار شود; نه اين که مانند عصر حاضر با ساختن برج جهان نما، بنا به تعبيري «خاري بر چشم نقش جهان بنشانيم».
به نظر مي رسد براي اين که هر گونه دخالت در بافت قديم، تابع اصول و قوانين انساني باشد بايد نظام اين بافت را جست و جو کنيم و بايد خود، سابقه ي زندگي در اين بافت را داشته باشيم.
بايد با انسان هاي آن بافت، الفت داشته باشيم، و با شان انساني آن بافت، تماس برقرار کنيم، و بالاخره به کار اجرايي خود، روند انساني ببخشيم. در ايجاد ارتباط و پيوند ميان سنت و مدرنيته در معماري و شهرسازي، از تاثير احساس بر زندگي انسان نبايد غافل بود; تاثيري که اگر چه ممکن است تعيين آن در برخي زمان ها آسان نباشد; اما به خصوص در شکل دادن فرهنگ کنوني ما  واجد اهميت و معناي فراوان است.
توجه به فرهنگ و سنن، در شهرسازي دنيا مورد  توجه قرار گرفته است، به ويژه با به وجود آمدن تفکر پست مدرنيسم، اغلب معتقدان به اين مکتب، نسبت به شيوه هاي جديد شهرسازي، اظهار عدم تمايل مي کنند. عده اي از معماران متعهد عصر حاضر در هند، مي کوشند تا معماري معاصر را به گونه اي تغيير دهند که هم داراي محتواي فرهنگي و تاريخي، و هم پاسخ گوي نياز قرن بيست و يکم باشد.
راج روال در سال 1364 نوشت : تلاش نسل ما، ايجاد ارتباط بين معماري گذشته هند و دوران معاصر، با حفظ زنجيره آن است.  

نتيجه  
عناصر و اجزاي شهرهاي تاريخي و بافت قديم، حاوي اطلاعاتي است که نقش فرهنگي اين عناصر را در ارتباط با ديگر نقش ها بر ما آشکار مي سازد، و مشخص مي کند که گذشتگان ما بدون تفکر، اقدام به ساخت و ساز نکرده اند، و براي هر گونه معماري; توجيه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و حتي سياسي وجود داشته است.
در اين ميان، نقش مردم و خواسته هاي اعتقادي و فرهنگي بسيار کليدي بوده است، و ضمن اين که از تجربيات پيشينيان خود استفاده   مي کردند، از خلاقيت و ابتکار هم دور نبوده اند.
ارتباط ميان اجزا» و عناصر شهري در ساخت و سازهاي گذشته، بيشتر مورد توجه قرار مي گرفته است، و هر گونه تحولي، بدون در نظر گرفتن اجزاي ديگر، مورد نظر نبوده است. امروز نيز جهت حفظ فرهنگ، بايد معماري سنتي را بررسي کرد، و عناصر و عوامل آن را شناخت، و با زبان و بيان معاصر به آن پرداخت.
وجود عناصر تاريخي در بافت قديم، مزايايي فراتر از انتقال فرهنگ دارد که با بحث و بررسي دانشجويان و محققان در اين زمينه، و ترغيب مردم در مشارکت در حفظ اين بناهاي تاريخي، به مزاياي عديده ي آن دست خواهيم يافت.  

پيشنهادها
1) وجود مديريت مرکزي، و واگذاري اختيارات و اقدامات محلي.
2) تشکيل تيم هاي کارشناسي که متشکل از متخصصاني چون شهرسازان، اقتصاددانان، جغرافي دانان، جامعه شناسان، مورخان و... باشد.
3) ايجاد نمايشگاه هاي صنايع دستي و کارگاه هاي صنايع کوچک، در اين محلات، و استفاده از آن ها جهت بازديد دانش آموزان و دانشجويان رشته هاي مختلف، و حتي گردشگران داخلي و خارجي.
4) ايجاد کاربري هاي جديد و به روز شدن محله ها از نظر رفع نيازهاي امروزي که مردم، و به خصوص قشر جوان را ترغيب به باقي ماندن در اين محله ها مي کند; مانند تاسيس ويدئو کلوپ، ساندويچ فروشي، کتابخانه، باشگاه ورزشي، مشاغلي در ارتباط با رايانه و...
5)  محدود کردن رفت و آمد اتومبيل در بخشي از محله ها که ارزش تاريخي دارند.
6) اختصاص بخشي از کتب مقاطع مختلف آموزشي به اهميت بافت قديم و يادگيري حفاظت و نگهداري آن، و بحث هايي پيرامون هويت تاريخي ايرانيان.  
روابط عمومي شرکت عمران و مسکن سازان استان سمنان