تاریخ 1393/11/11 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3847 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 انتقام يا بخشش کدام بهتر است!  

انتقام هم براي خودش قانون دارد. وقتي به حدي مي‌رسيد که کينه ذره ذره وجودتان را فراگرفته و دارد خفه تان مي‌کند، ديگر جايي براي بخشش نيست. نه تنها آن طرف صورتتان را براي سيلي دوم بر نمي‌گردانيد؛ بلکه ديگر دست و صورتي براي طرف مقابل باقي نمي‌گذاريد! اوضاع وقتي درام تر مي‌شود که قهرمانان داستان‌هايمان، جانشان را هم براي انتقام مي‌دهند. حالا چه انتقام بي‌معناي ادگار آلن پو باشد و چه آزادي خواهانه آلن مور، خواننده خون مي‌خواهد، حتي به قيمت جان انتقام گيرنده. پس به نظر مي‌رسد به منطقه خطر تلفيق فانتزي و واقعيت نزديک مي‌شويد، مراقب باشد.

اين جمله تالي رند، ديپلمات فرانسوي اواخر قرن هجدهم، بعدها به ضرب‌المثل مهمي‌در ادبيات انتقام تبديل شد: «انتقام غذايي است که بايد سرد ميل شود.» کاترين نويل، که آثارش را با امبرتو اکو مقايسه مي‌کنند، در کتابش، «هشت»، شخصيت تالي رند را به خوبي به تصوير مي‌کشد. تالي رند در زندگي واقعي اش نشان دادچطور مي‌توان از ناپلئون انتقامي‌شيرين و سرد گرفت که در قبرش هم نفهمد چه اتفاقي افتاده.

حتما صحنه موردنظر را ديده ايد، آن جا که قهرمان داستان در آخر، همان لحظه گرفتن انتقامي‌که مدت‌ها برايش برنامه چيده و صبر کرده، با صورتي مواجه مي‌شود که شوکه شده و به زحمت به ياد مي‌آورد که براي چه دارد کشته مي‌شود؛ انتقام با خون سردي تمام! در همان حالت بهت زدگي، خونش ريخته مي‌شود و قهرمان داستان به راحتي و آرامش در افق گم مي‌شود. اگر الکساندر دوماباز باشيد، احتمالا ادموند در «کنت دو مونت کريستو» الان آمده دقيقا جلوي چشمانتان!

ژاپني‌ها يد طولايي در انتقام دارند. توهين به خانواده، شأن و منزلت، اعتقادات سياسي و هرگونه ابروانداختن بالاي دوست يا دشمن، خون و خون ريزي به راه امي‌اندازد. جوشينگورا از نمايشنامه‌هاي کلاسيک ژاپني داستان 47 رونين (سامورايي‌هاي بدون رهبر) را نقل مي‌کند که به خون‌خواهي رهبرشان و براي حفظ آبرو و شرف سامورايي دست به کشتن مي‌زنند و در آخر به خاطر گناه قتل، با اجرا سپوکو (خودکشي سامورايي) براي سال‌هاي طولاني به نماد شرافت و انتقام جويي بدل مي‌شوند. حالا اين که 46 نفر آدم بعد از يک سال نقشه کشيدن، به خاطر کشتن يک نفر بميرند، ديگر به منطق و استدلال خواننده و تمام ستايش گران اين نمايشنامه قديمي‌بر مي‌گردد.

انتقام جويي در آسيا وابسته به فرهنگ آن کشور فرق مي‌کند. هندي‌ها از آن جايي که هميشه مردماني آرام و صبور هستند، حتي در ادبيات هم شخصيت‌هاي انتقام جوي پررنگي نداشته اند. اما تاريخ هند در واقعيت پر است از انتقام‌هاي جالب و کوچک که با تحقير همراه بوده. شاه جاي سينگ در اواخر قرن نوزدهم سفري به لندن مي‌کند و در حالي که مجذوب رولز رويس‌هاي پشت ويترين مي‌شود، از فروشنده قيمت را مي‌پرسد. از آن جايي که سر و وضع جناب شاه عادي و با لباس هندي بوده، فروشنده از خجالت ايشان به تمام و کمال در مي‌آيد.

شاه هم که به غرورش برخورده به هندوستان برمي‌گردد و دستور مي‌دهد هر شش ماشين موجود در آن نمايشگاه خريداري شوند. در فاصله کوتاهي همه دنيا از وجود اين شش ماشين در خيابان‌هاي هند آگاه مي‌شوند، در حالي که جارو به آن‌ها متصل است و براي شست و شوي معابر هند از آن‌ها استفاده مي‌شود!

يک پاي قطع شده مي‌تواند بهانه خوبي باشد، اما نه منطقي. «موبي ديک»، شاهکاري تکرار نشدني همراه با توصيفات، صحنه سازي‌ها و فضاسازي‌هاي عالي نمونه يک تنفر و انتقامي‌نفس گير است. هرمان ملويل، خواننده را همانند کاپيتان به جنون دچار مي‌کند؛ انتقام از نهنگي سفيد در درياي بيکران، انتقام از يک حيوان خيلي عجيب است و عجيب تر آن که هرمان ملويل، اين جنون را به خواننده هم انتقال مي‌دهد؛ توصيفات به گونه اي قوي است که يادمان مي‌رود طرف مقابل يک نهنگ است! در آخر هم مرگي حماسي و بزرگ، پايان انتقامي‌سنگين مي‌شود.

از ادبيات رمانتيک که به سمت گوتيک مي‌رويم، ديگر نويسنده به خودش زحمت تشريح دليل را هم نمي‌دهد. انتقام، اين حس قوي تنفر و لذت توأمان، براي يک اثر ادبي بزرگ کافي است. ادگار آلن پئ در «بشکه آمونتيلادو» مونترسر را به جان دوستش فورچوناتو مي‌اندازد. نه حرفي از دليل اين کار زده مي‌شود و نه مشخص مي‌شود که مونترسر بيماري رواني است يا خير؛ فقط مي‌دانيم به او توهين شده. خواننده آن قدر در لذت توصيفات انتقام غرق مي‌شود که يادش مي‌رود جوياي دليلش باشد.

هميشه به انتقام دو جور نگاه مي‌کنيم، فرقي هم نمي‌کند که از فرهنگ چه کشوري صحبت مي‌کنيم. انتقامي‌که قهرمانان داستان‌هايمان مي‌گيرند و دلمان خنک مي‌شود و انتقامي‌که بخشش را در مقابلش قرار مي‌دهيم. در يک طرف هملت را داريم و در طرف ديگر مونترسر. در جلوي جشمانمان هوگو ويوينگ آزادي خواه مي‌آيد و از طرفي ديگر خون ريزي‌هاي بدون ترحم ادموند دانتس.

يادمان مي‌رود اين شعار تکراري انتقام مثل شمشير دولبه است؛ حتي اگر قهرمانمان بميرد، بلند مي‌شويم و با تمام وجود برايش دست مي‌زنيم. حالا وقتي زندگي واقعي شروع مي‌شود، انتقام مي‌شود چرخه تکراري و هزارتويي که بعد از گذشت سال‌ها حتي ملت‌ها يادشان مي‌رود چگونه شروع شده؛ اين کلاف را بگيريد و ادامه دهيد، مي‌رسيد به جنگ‌هاي خونين تاريخ (مثل انتقام جويي صربستان و لهستان در جنگ‌هاي جهاني). انگار اين بار قصر فانتزي انتقام در سرزمين ادبيات، زمين تا آسمان با واقعيت ما فرق دارد.

اما چيزي که قطعا در آن شک نداريم، اين است که حداقل انتقام در سرزمين ادبيات پاياني دل خوش کنک دارد! حالا چرا معادلات در دنياي واقعي به هم مي‌خورد؟ چون بخشش، ريسک کمتري دارد؛ تازه شما به آدمي‌با قلبي بزرگ لقب داده مي‌شويد. احتمال اين که بعدها فرزندان شما با اين هياهوي دنياي مدرن بيايند و انتقام هم بگيرند، تقريبا صفر است. پس قبل از جوگيري مشابه الکترا يا مدآ، ابتدا احتمالات را روي کاغذ بررسي کنيد و در صورت بالابودن احتمال شکست، گزينه‌هاي بخشش را روي ميز بگذاريد؛ به همين سادگي!

سرويس اجتماعي


 استقلال مالي يا تفاهم در زندگي مشترک  

پول من و پول تو نداريم؛ هر چقدر پول دربياوريم، براي هر دو نفرمان است. با هم خرج مي‌کنيم و با هم از زندگي مشترک مان لذت مي‌بريم.

هستند زن و شوهرهايي که در ابتداي زندگي به اين جمله‌ها ايمان و باور دارند و در طول روز و هفته، چنين عبارت‌هايي را به هم مي‌گويند و به يکديگر اطمينان مي‌دهند که مسائل مالي، زندگي‌شان را تحت‌الشعاع قرار نمي‌دهد.

با اين همه باز هم ممکن است پس از مدتي يکي يا هر دوي آنها از خودشان بپرسند پس استقلال شان چه مي‌شود؟ اگر قرار باشد همه پولي را که به دست مي‌آورند خرج زندگي مشترک شان کنند و خودشان را ناديده بگيرند، آن وقت تکليف آزادي عمل خودشان چيست؟

براي همين گاهي روش‌هاي ديگري را امتحان مي‌کنند؛ بعضي از آنها پس از مدتي که از شروع زندگي مشترک مي‌گذرد، ترجيح مي‌دهند حساب و کتاب پول‌هاي خودشان را از همسرشان جدا کنند و برخي تا جايي پيش مي‌روند که درباره درآمد و مخارج شان اصلا با طرف مقابل صحبت نمي‌کنند، اما هيچ يک از اين شيوه‌ها نتيجه ايده آل و دلخواه يعني آرامش در زندگي را در پي ندارد؛ بلکه شرايط را بدتر و رابطه زن و شوهر را با مشکلاتي جدي‌تر مواجه مي‌سازد که پايه و اساس به هم ريختن آرامش است.

حال اين پرسش مطرح مي‌شود که راه حل چيست؟ چه کار بايد کرد که هم زن و مرد بتوانند به يکديگر اعتماد کنند و هم از نظر مالي احساس استقلال و آزادي داشته باشند؟

متخصصان مسائل خانوادگي پاسخ جالبي به اين سوال مي‌دهند. آنها مي‌گويند در زندگي مشترک، زن و شوهر تنها کساني هستند که مي‌توانند و بايد چنين مشکلاتي را حل کنند. البته لازم است ابتدا هر دو نفر به روشي صحيح، حس اعتماد و امنيت را در طرف مقابل شان ايجاد کنند.

آن طور که مشاوران توصيه مي‌کنند، زن و شوهر بايد ياد بگيرند به عنوان يک گروه مالي با مسائلي که در زندگي مشترک شان پيش مي‌آيد، برخورد کنند. اين ايده به آن معناست که زن و مرد بايد در ابتداي زندگي، اهداف شان را به طور مشترک طراحي کنند و بدانند از زندگي مشترک شان چه انتظاري دارند.آنها بايد به طور دقيق هزينه‌هاي مختلف زندگي مانند اجاره يا خريدن خانه و اتومبيل، تامين مخارج تحصيل بچه‌ها، برنامه ريزي براي سفرهاي مختلف، هزينه تفريح و گردش‌هاي خانوادگي و هزينه‌هاي درماني را مشخص کنند و بدانند براي رسيدن به هر يک از اين اهداف چه کارهايي بايد انجام شود. البته واضح است که چنين فهرستي، هرازگاهي بايد مورد بررسي قرار گيرد تا اگر هزينه يا برنامه اي تغيير کرده يا به آن اضافه شده، در نظر گرفته شود.

در ضمن، خيلي خوب است اگر يک حساب بانکي مشترک هم داشته باشيد تا همراه با هم بتوانيد مسائل مالي خانواده را مديريت کنيد و تناسبي ميان درآمد و هزينه‌ها برقرار سازيد. البته اين حساب مشترک نبايد تنها حساب بانکي شما باشد؛ خودتان هم به تنهايي بايد حسابي داشته باشيد تا بتوانيد مخارج شخصي تان را تامين کنيد و از نظر مالي، استقلال پيدا کنيد. منظور اين است که درآمد شما پول خودتان است و هر طور دوست داشته باشيد مي‌توانيد از آن استفاده کنيد، اما پيشنهاد متخصصان چنين است، مبلغي حدود 10 درصد درآمدتان را براي امور شخصي تان در حسابي جداگانه بريزيد و 90 درصد باقي مانده را به همان حساب مشترک براي رسيدن به اهداف مشترک زندگي واريز کنيد.


 نحوه برقراري ارتباط موثر با تيپ‌هاي شخصيتي مختلف 

شناخت درست تيپ شخصيتي افراد و اينکه چگونه با هر فردي ارتباطي موثر برقرار کنيم.

هر فردي مدل شخصيتي ويژه خود را دارد و با توجه به مدل شخصيتي اش با هر موضوعي يا شخصي رفتار مي‌کند. به طور کلي هر انساني در دنيا بر اساس زندگي اش، تجربياتش و ... شخصيتش به يکي از اين مدل‌ها نزديکتر است. هدف اصلي، شناخت درست تيپ شخصيتي افراد است و اينکه چگونه با هر فردي ارتباطي موثر برقرار کنيم.

شخصيت کمال‌گرا

ابعاد مثبت: کارهايي را که نياز به سازماندهي، نظم و طبقه بندي دقيق دارد بسيار دقيق انجام مي‌دهند. بسيار دقيق، تيزبين، باوجدان، منظم و مبادي آداب هستند.

ابعاد منفي: مشکل بزرگ کمال گراها عصبانيت، خشم و کينه است. اهل غر زدن هستند. در ديدن مشکلات و ايرادها بسيار حرفه‌اي اند.

شيوه ارتباط موثر با افراد کمال‌گرا:

1- هرگز آنان را تحت فشار زماني براي انجام کاري نگذاريد.

2- از آنها ايراد نگيريد، حتي اگر ايرادي هم مطرح است در قالب پيشنهاد عنوان کنيد.

3- هرگز آنها را سرزنش نکنيد حتي اگر اشتباه کردند.

4- از نظم و دقتشان تمجيد کنيد.

5- با آنها بدقولي نکنيد.

شخصيت کمک گرا و مهربان

ابعاد مثبت: برونگرا، خوش قلب، معاشرتي، اهل جمع و گروه، مسووليت پذير و بسيار دست و دلباز و تعارفي است.

ابعاد منفي: بسيار دگرخواه است و خود را فداي ديگران مي‌کند. دائم به نيازهاي ديگران توجه دارد و مي‌خواهد نيازهاي آنان را حل کند. گاهي در اين مسير افراطي عمل مي‌کند.

شيوه ارتباط موثر با افراد امدادرسان:

1- با آنها مهربان باشيد. از کارهايشان قدرداني کنيد.

2- کمک گراها در دايره توجه قرار دارند. در ارتباط با يک فرد کمک گرا ، بي توجه و غافل نباشيد چون سريع ناراحت مي‌شوند و غصه مي‌خورند.

3- حساس هستند. مواظب باشيد به احساسات آنها خدشه وارد نشود.

4- از آنها، خوبي‌ها و نکات مثبتشان جلوي جمع تعريف و تمجيد کنيد.

شخصيت موفقيت طلب

ابعاد مثبت: آدم‌هاي سريعي هستند. شديدا انعطاف پذيرند. وقتي تصميم بگيرند چيزي را به دست بياورند معطل نمي‌کنند و به دنبال کسب نتايج هستند.

ابعاد منفي: خودشان را با موفقيت‌هايشان مي‌سنجند. در اثر تلاش و کوشش و کار زياد خود را فراموش مي‌کنند.

شيوه ارتباط موثر با افراد موفقيت طلب:

1- به آنها احترام زيادي بگذاريد. آنها همانند امدادگراها توجه طلب و تاييد طلب هستند. از موفقيت‌هايشان نام ببريد، در حضور ديگران آنها را به خاطر موفقيت‌ها، تلاش‌ها و پيشرفت‌هايشان تمجيد کنيد. حواستان باشد سعي نکنيد فيلم بازي کنيد چون سريع متوجه مي‌شوند زيرا افراد تيزي هستند.

2- از اين افراد خرده نگيريد. اگر ايرادي وجود دارد بهتر است تشويقي مطرح کنيد.

3- اگر در مواجهه با مساله اي موفق نيستند، موضوع را از بعد مثبت شروع کنيد و از تلاشي که براي آن کرده اند صحبت کنيد، با اين کار نيروي دوباره مي‌گيرند و اين بار قطعا موفق مي‌شوند.

4- از سرزنش و تحقير کردن آنها به هيچ نتيجه اي نمي‌رسيد.

نرجس درخشنده
کارشناس امور اجتماعي و بانوان فرمانداري مهديشهر


 يادي از دکتر ژان قريب اولين دندانپزشک قد بلند در سمنان 

درست در سال 1335 فردي به نام دکتر ژان قريب پس از فارغ التحصيل شدن از دانشکده پزشکي تهران، براي گذرانيدن دوره خارج از مرکز به بيمارستان «تدين» در شمالي ترين نقطه سمنان معرفي و در کنار دکتر خوش اخلاق و حسن فاميلي ، رئيس بيمارستان مشغول کار گرديد.

دکتر قريب چشمان آبي،موهاي طلايي و قد بسيار بلند، به طول حدود دو متر وبيست سانتيمتر و گردن کشيده و دستان بسيار بزرگ و انگشتان طويل و پر قدرت داشت. هنگامي‌که مي‌خواست دندان بيماري را از ريشه دربياورد، به مجرد اينکه انبر مخصوص دندان کشي را روي تاج سفيد دندان گير مي‌داد، با اولين فشار به آرامي‌دندان را از استخوان فک ودهان بيمار خارج مي‌کرد و در مقابل چشمان حيرت زده بيمار قرار مي‌داد. دکتر قريب مردي با اراده و متکي به نفس و در حرفه خودش بسيار جدي و بعضي اوقات به شدت بداخلاق، بدقلق و تند خوي و عصباني بود. خوب به خاطر دارم يکي از روزهاي گرم تابستان يک مرد قوي هيکل از اهالي سنگسر (مهدي شهر فعلي) براي کشيدن دندان نزد او آمد و روي صندلي مخصوص نشست و دکتر با تزريق آمپول فوکائين يا پروکائين اطراف دندان او را به طور موضعي بي حس کرد و بعد انبر بلند سرکج دندان کشي،مخصوص دندان کرسي را بين تاج و ريشه دندان قرار داد و با فشار و نيروي فوق العاده دندان سه چله را از بيخ و بن درآورد. اين مرد قوي هيکل سنگسري با زبان سنگسري با او برخورد نادرستي کرد و دکتر قريب به اوگفت ميخواهي قداره بکشي؟(چون قدري احساس درد کرده بود) در واقع دکتر مي‌خواست بگويد من از تو قوي تر و چالاک ترم و تو در مقابل من مثل پشه اي!

مطب دکتر قريب در يک ساختمان دو طبقه قديمي، متعلق به مرحوم حمزه ئيان فرش فروش، در خيابان امام ، روبروي داروخانه دکتر مقدم و منصوريان و حافظي قرار داشت . اين قلم وقتي از کلاس درس ، دبيرستان دهخدا آزاد مي‌شد راس ساعت 4بعدازظهر به مطب دکتر مي‌رفت و او را در خدمات رساني به بيماران کمک مي‌کرد. براي مثال، گچ مخصوص قالب گيري، موم کاري ، سنباده زني ، فرز کاري، پوليش کاري و آماده سازي آمالگام وسمنت از نوع جيوه و پودر که دندانپزشکان براي پرکردن دندان‌هاي پوسيده به کار مي‌برند، انجام مي‌دادم.

تقريبا از ساعت 4الي 7 بعداز ظهر يعني مدت سه ساعت در مطب دکتر در خيابان امام و از ساعت 8الي 10 شب در کارگاه دندانسازي در منزلش واقع در حوالي فروشگاه فرهنگيان فعلي، کار مي‌کردم. حدود چهل يا پنجاه سال قبل بسياري از مردم به« دندان طلا» علاقه فراوان داشته يعني اگر بيماري يک يا دو دندان فک بالا يا پائين خود را از دست ميداد، براي پرکردن خلاء ايجاد شده بين دندان‌هاي ديگر روکش طلا به عنوان پايه نگهدارنده دندان‌هاي تک انتخاب مي‌کرد.

بيمار با هزينه خودش يک عدد سکه پهلوي ،نيم پهلوي و يا ربع پهلوي تهيه مي‌کرد و به دکتر تحويل مي‌داد اين سکه بوسيله دستگاه «سلنج »يا «دستگاه نورد »بصورت ورق بسيار نازک شبيه شبيه پوست پياز در مي‌آمد و آنگاه بوسيله قالب‌هاي «سربي» با چکش‌هاي مخصوص طلاسازي روي دندان‌هاي پايه قرار مي‌گرفت. اصطلاحا اين کار را «پارسيل يا پلاک » مي‌گفتند.دکتر قريب هفته اي دويست ريال، بلي بيست تومان به عنوان دستمزد در کار مطب و کارگاه دندانسازي به اين حقير پرداخت مي‌کرد. البته شب‌ها با اتومبيل خودش اين حقير را به منزل سه راه لتيبار شترخان مي‌رساند.

دکتر قريب حدود سال 1340 سمنان را به مقصد تهران ترک کرد و به جاي او آقاي دکتر عزالدين ، فعاليت او را دنبال کرد. حقير چند صباحي با دکتر عزالدين همکاري داشت سپس راهي تهران شد. داستان دکتر عزالدين بسيار مفصل است که فعلا مجال شرح و بيان نيست . ان شاالله در فرصت مناسب راجع به کفش‌هاي دکتر قريب که حدود 40سانت طول و 15 سانت پهنا داشت مطالبي بيان خواهيم کرد.

فيضعلي مداح
عضو هيات علمي‌بازنشسته دانشگاه سمنان


 وقايع ايام‌الله دهه فجر انقلاب اسلامي:
 12بهمن روز ورود روح‌الله خميني به ايران 

در اين روز بزرگترين استقبال تاريخ در تهران برگزار شد؛ بطوري که طول جمعيت استقبال کننده از آيت‌الله خميني به 33 کيلومتر رسيده بود. در ساعت 9:50 دقيقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپيماي حامل خميني در ميان تدابير شديد امنيتي در فرودگاه مهرآباد بر زمين نشست. خميني پس از ورود به فرودگاه و ايراد سخنراني طبق برنامه‌اي که از قبل تنظيم شده بود عازم گورستان بهشت زهرا شد...

خميني در ميان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت يک بعد از ظهر وارد قطعه 17 که مدفن شهداي انقلاب بود شد و سخنراني خود را ايراد نمود.

روز شنبه 14 بهمن از ايام‌الله دهه فجر در محل مدرسه شماره 2 علوي يک مصاحبه مطبوعاتي با حضور قريب به سيصد خبرنگار ايراني و خارجي برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌اي از نظريات آيت‌الله خميني خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گرديد که خلاصه‌اي از پاسخ خميني به اين شرح بود:

«کاري نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد مي‌توانيم اسلحه تهيه کنيم. دولت را بزودي معرفي خواهيم کرد. اعضاي شوراي انقلاب تعيين شده‌اند. از ارتش مي‌خواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشيان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داريم بايد به دامان ملت بيايند. قانون اساسي که تدوين شده به آراء عمومي‌گذاشته مي‌شود تمام اتباع خارجي به طور آزاد در ايران زندگي خواهند کرد.»

روز 16 بهمن و تعيين دولت موقت- خميني در روز 16 بهمن طي فرماني مهدي بازرگان را به عنوان نخست وزير موقت تعيين و معرفي کرد. عصر همان روز در سالن سخنراني مدرسه علوي يک مصاحبه مطبوعاتي بين‌المللي ترتيب داده شد، در اين جلسه بازرگان برنامه و وظايف دولت موقت را تشريح کرد و افزود برگزاري همه پرسي درباره تغيير رژيم، برگزاري انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظايف اين دولت است.

روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ‌ترين راه پيمايي انقلاب صورت گرفت. در قطعنامه پاياني راه‌پيمايي نخست وزيري مهدي بازرگان توسط تظاهرکنندگان تاييد شد.

در روز 20 بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنراني رييس دولت موقت را استماع نمايند. در همين هنگام در غرب تهران درگيري شديدي صورت گرفت؛ عده زيادي از افراد گارد شاهنشاهي به پادگان همافران نيروي هوايي حمله بردند و به محض آغاز درگيري آنان عده زيادي از جوانان وابسته به جناح‌هاي مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگيري شدند. اين درگيري خونين ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جاي گذاشت ولي در نهايت همافران توانستند حلقه محاصره نيروهاي گارد را بشکنند.

وقايع 21 بهمن از ايام‌الله دهه فجر: روز بيست و يکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نيروهاي دولتي بود. درگيري خونين مردم و لشگر گارد در اين روز به اوج خود رسيد؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمي‌شدن صدها نفر شد. آيت‌الله خميني تهديد کرد در صورت عدم جلوگيري از کشتار لشگر گارد حکم جهاد خواهد داد.در اين روز چندين کلانتري توسط گروههاي مسلح مردمي‌تسخير شدند که در نتيجه آن مقادير زيادي اسلحه به دست مردم افتاد. در همين روز فرمانداري نظامي‌تهران اعلاميه شماره 40 را انتشار داد؛ به موجب اين اعلاميه رفت و آمد مردم از ساعت 16:30 تا 5 بامداد ممنوع اعلام شد. در پي اعلاميه مزبور اعلاميه ديگري صادر و منع عبور و مرور تا ساعت 12 بامداد تمديد شد. مردم عملاً مقررات حکومت نظامي ‌را باطل ساختند و تا صبح در خيابان‌ها با ايجاد حريق و راه بندان‌هاي متعدد مانع حرکت قواي نظامي‌ مي‌شدند.

22 بهمن از ايام‌الله دهه فجر، در اين روز به ترتيب زندان اوين، ساواک، سلطنت آباد، مجلسين سنا و شوراي ملي، شهرباني، ژاندارمري و ساختمان زندان کميته مشترک به تصرف مردم در آمد.در تسخير شهرباني سپهبد رحيمي ‌فرماندار نظامي‌تهران به دست انقلابيون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسري، دبيرستان نظام، زندان جمشيديه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد يکي پس از ديگري تسليم شدند و آخرين مرکزي که به تصرف درآمد راديو و تلويزيون بود.

تصميم شوراي عالي ارتش: ساعت 10 بامداد روز 22 بهمن شوراي فرماندهان نيروهاي مسلح در ستاد مشترک تشکيل گرديد. نظاميان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغي، جعفر شفقت، حسين فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلي نجيمي، احمدعلي محققي، عبدالعلي بدره‌اي، اميرحسين ربيعي، کمال حبيب اللهي، عبدالمجيد معصومي، جعفر صانعي، اسدالله محسن زاده، حسين جهانباني، محمد کاظمي، خليل بخشي آذر، علي محمد خواجه نوري، پرويز اميني افشار، امير فرهنگ خلعتبري، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فيروزمند، موسي رحيمي‌لاريجاني، محمد رحيمي‌آبکناري و رضا وکيلي طباطبايي.رياست شوراي عالي ارتش بر عهده عباس قره باغي بود. پس از گزارش فرماندهان نيروها از وضعيت موجود بحث پيرامون همبستگي ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلاميه‌اي مبني بر بي طرفي ارتش تهيه و به امضا رسيد. پس از تصميم شوراي عالي، ساعت يک بعد از ظهر خبر تصميم شوراي عالي ارتش در اختيار راديو و تلويزيون گذاشته شد. راديو ايران برنامه عادي خود را قطع و اعلاميه را قرائت کرد. لحظه‌اي بعد نيروهاي انقلاب محوطه صدا و سيما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژيم سلطنتي پهلوي از صدا و سيما اعلام شد.

هرساله در طول دهه فجر مراسم و يادبودهاي زيادي در کشورمان انجام مي‌گيرد.
همچنين جشنواره فجر که بزرگترين جشنواره دولتي فيلم، تئاتر و موسيقي ايران است معمولا در طول دهه فجر برگزار مي‌شود.

سرويس اجتماعي- معلميان