تاریخ 1393/08/22 - سایت های دیگر ارتباط با ما درخواست اشتراکآرشیوشناسنامهصفحه اصلی
نسخه شماره 3784 برو جستجو جستجوی پیشرفته  



 شهاب حسيني ‌بازيگر و کارگردان «ساکن طبقه وسط»:
  دغدغه فيلمسازي دارم  

شهاب حسيني بعد از سال‌ها بازيگري که اتفاقا در اين مسير کارنامه قابل‌قبولي دارد و ثابت کرده بازيگر خوبي است، به فيلمسازي روي آورد. البته ساخت فيلم توسط بازيگران سينما، وسوسه‌اي است که دست‌کم برخي‌ها آن را جامه‌عمل مي‌پوشانند. شهاب حسيني هم با ساخت فيلم «ساکن طبقه وسط» ثابت کرد چنين وسوسه‌اي دارد. منتها آن چيزي که بيننده را کنجکاو مي‌کند، اين است که آيا شاهد فيلم دوم او خواهيم بود و اين حرکت ادامه‌دار خواهد بود؟ ضمن اينکه فيلمنامه‌اي که در فيلم نخست خود انتخاب کرده، بنا بر‌گفته خودش بيانگر دغدغه‌هايش در عرصه سينماست. با توجه به اکران فيلم «ساکن طبقه وسط» با او به گفت‌وگو نشستيم که ماحصل آنرا به نظر شما عزيزان مي رسانيم :

‌واقعا دغدغه فيلمسازي داريد يا کار دلي انجام داديد؟

از شما تشکر مي‌کنم که واژه «فيلمسازي» را به کار برديد و نه «کارگرداني» را.

چرا؟

چون کارگرداني بيشتر يک عنوان محسوب مي‌شود؛ ولي به نظر من فيلمسازي، دغدغه است. اگر بخواهيم براي هر حرفه‌اي، مسير متعالي همراه با تکامل را در نظر بگيريم، تصور مي‌کنم در سينما نزديک‌شدن به اصلي‌ترين پايه‌هايي که در فيلمسازي هميشه مطرح مي‌شود، کارگرداني است. به عنوان مثال بازيگراني در سينما هستند که به کارگردان‌هاي خوب تبديل شده‌اند. اين نکته براي من ارزش و اهميت دارد. تصور مي‌کردم اگر روزي قرار باشد مسير فعاليت هنري‌ام به شکل متعالي ادامه يابد و در جهت تکامل پيش برود، آينده آن را فيلمسازي مي‌دانم؛ يعني به تاليف رسيد و باورها و نگرش خود را به تصوير کشاند.

البته اين نکته‌اي که به‌آن اشاره کرديد، شکل آرماني و مطلوب است. هرچند نمونه‌هايي در تاريخ سينما داريم که بازيگران صاحب‌سبک، کارگردانان خوبي نشدند. اما عکسش هم وجود دارد که نمونه قابل ستايش آن، کلينت ايستوود است که هم بازيگر و هم فيلمساز خوبي است و تا امروز حرفي براي گفتن داشته.

به نکته درستي اشاره کرديد. کلينت ايستوود نمونه مناسبي است. همين نمونه کافي‌ست که اميد داشته باشيم در اين مسير قرار‌ گيريم.

‌ظاهرا با ساخت فيلم «ساکن طبقه وسط» وارد مسير موردعلاقه‌تان شديد. اما آنگونه که فيلمنامه‌نويس فيلم اظهار کردند، 10سال پيش قرار بود همين فيلمنامه را آقاي محمدهادي کريمي کارگرداني کنند و شما بازيگر آن باشيد. اما ظاهرا ‌نتيجه عکس شد؟ ‌

بله. آن‌موقع چنين قصدي وجود داشت. منتها هنگامي که من فيلمنامه را خواندم، آنقدر هيجان‌زده شدم که گفتم دوست دارم اين فيلمنامه را بسازم.

در دنياي فيلمتان سعي کرديد به حد اعلاي تفکر بشري، از خاوردور گرفته تا باختر نقب بزنيد تا در جست‌وجوي انسان کامل باشيد و در حقيقت به مدينه‌فاضله بپيونديد. طرحي که روي پيراهن بازيگر نخست فيلم نقش بسته، برگرفته از تابلو «خلقت انسان» ميکل‌آنژ است. درواقع قهرمان فيلم، قله‌هاي تفکر جهان- شرق و غرب - را درنورديد تا بتواند به آرامش برسد. اينگونه نگاه حاکي از جسارت نيست؟

شما وقتي وارد وادي هنر مي‌شويد، بيش از هر چيز ديگر عشق را مي‌توانيد تجربه کنيد. پاي عشق که به ميان مي‌آيد، مرزها، ‌نژادهاي مختلف و تفاوت‌ها از بين مي‌روند. کليت فيلم کثرتي است که در قالب وحدت متجلي مي‌شود. همان‌چيزي که منظور پروردگار در آفرينش بوده. يعني در عين کثرتي که مي‌بينيد همه‌چيز در يک مسير درحال حرکت است.

يعني آفرينش تا امروز سير خطي داشته است؟

بله. ما همه روي به سوي مقصدي داريم. از خداييم و به‌سوي او بازمي‌گرديم. وقتي پاي هنر به ميان مي‌آيد که آبشخور اصلي آن عشق است، ديگر برايتان اهميت ندارد چه مي‌گوييد. فرهنگ شرق و غرب در تعاطي با اشتراکات انساني مرز نمي‌شناسد. مفاهيمي مثل عشق، نفرت، خيانت، وفاداري، شهامت و بزدلي مرزها را درنورديدند. در حقيقت در فيلمنامه، آقاي کريمي روي موضوعي در جغرافياي خاصي دست نمي‌گذارد.

اما ارجاعات در اين فيلم آنقدر زياد است که براي آن مي‌توان فيلمي جداگانه ساخت؟

انسان‌ در طول حيات گستره دريافت‌هايش بيشتروبيشتر مي‌شود. به عنوان مثال وقتي مي‌خواهيد لباسي را از فروشگاه کوچکي بخريد راحت‌تر به انتخاب دست مي‌زنيد تا زماني که وارد فروشگاه فوق بزرگ مي‌شود. چون تنوع آنقدر زياد است که انتخاب را سخت‌تر مي‌کند. انسان‌ها در دوره‌هاي گذشته‌ رسيدن به حقيقت برايشان ساده‌تر بود. مثلا از طريق خوانش کتاب‌ها، ‌تلمذ استادي بزرگ يا با سفر‌هاي متعدد به آنچه مي‌خواستند، ‌دست مي‌يافتند. اما انسان امروز کارش از انسان ديروز سخت‌تر است. چون با حجم گسترده‌تري از اطلاعات روبه‌رو است. بنابراين فيلم «ساکن طبقه وسط» اشاره‌اي معنايي به زيست انسان امروزي مي‌کند که همان سرگشتگي است. حالا چرا من اين المان‌ها را در نظر مي‌گيرم، چون فيلمنامه‌اي است که توسط هم‌نسل خودم نوشته شده است. ما در مقطعي که رشد کرديم و باورهايمان شکل گرفت، سرگشتگي‌هايي از همين جنس را تجربه کرديم. بحث تقابل فرهنگ غرب و شرق نبوده، بلکه بحث تعدد چيزهايي بوده که در شکل‌گيري شخصيت ما موثر بودند. به عنوان مثال گرايشات آرماني و ايماني در ما به وجود آمده، اما باعث شده تمايل پيدا کنيم به سينما، موسيقي و کلا ‌هنر. ما تنها کاري که بايد مي‌کرديم اين بوده که ميان اينها تعادل برقرار کنيم.

متوجه ارجاعات فيلمتان شدم. اينکه مثلا‌ در فيلم به‌جاي استفاده از افراد مشهوري همچون «ليدي‌گاگا»، از «بوچلي» نام برديد يا از گروه پينک‌فلويد که با حرکت خودشان جريان آموزش را در انگلستان زير سوال بردند، ‌ياد کرديد. اما بحث من چيز ديگري است؟

مثلا ‌پينک‌فلويد در آلبوم The Wall مي‌پرسد اصلا بلاي خانمانسوزي همچون جنگ‌جهاني‌دوم چرا بايد اتفاق بيفتد؟ جنگ‌جهاني‌دوم از سال 1939 شروع و در سال 1945 تمام شد. اما آثار مخربش تا 50سال بعد هم ادامه داشت. به‌هرحال هنر مي‌تواند آگاهي‌بخش باشد. يعني درواقع از همه عناصر سرگرم‌کننده استفاده مي‌کند تا به اعتلاي انسانيت کمک کند و در پيشبرد انسان‌ها و جوامع گامي هرچند کوچک بردارد. کمااينکه اين فيلم مي‌تواند موضوعاتي را طرح کند تا مخاطب دنبال آن برود و در موردش اطلاعات بيشتري کسب کند و دست‌کم اينکه به دانش خود اضافه کند.

مي‌خواهم با فيلم «هامون» مقايسه‌اي کنم. فيلم «هامون» در دهه 60خورشيدي به همين سرگشتگي انسان امروزي اشاره کرد که خيلي جلوتر از زمان خودش بود. اما در فيلم «ساکن طبقه وسط» آنقدر تعداد نما‌ها و ارجاعات زياد است که تماشاگر مي‌ماند. کات‌هاي پي‌درپي و مداوم خود را دارد. شخصيت نويسنده ميل به جاودانگي دارد، ‌کتاب زياد مي‌خواند، اما خصلت‌هاي ناپسندي دارد، ‌مثل صحنه‌اي که با حرکات انگشتان دست زني متوجه مي‌شويم که به زنش خيانت کرده و در نهايت زنش از او جدا مي‌شود. در حقيقت شخصيتي است که در تضاد با آرمان‌هايش است؟

به دليل حجم شرايط امروزي ماست. به فيلم «هامون» اشاره کرديد که در زمان خودش فيلم پيشرويي بود. روايت جذابي داشت و بي‌گمان جزو 10فيلم برتر تاريخ سينماي ايران است. آقاي مهرجويي هم در آن زمان فيلمي را براساس شرايط ساختند که سياليت ذهن در آن وجود دارد. اما اگر ساده‌تر روايت مي‌شود به‌خاطر فضاي کلي جامعه هم هست. فضاي کلي جامعه در دهه60 با امروز متفاوت است. اگر 10سال ديگر کسي بخواهد فيلمي در مورد جريان سيال ذهن بسازد، ‌قطعا «ساکن طبقه وسط» در مقابل آن فيلم ساده‌اي خواهد بود. چون باز تغيير خواهد کرد. واقعيت اين است که شخصيت فيلم جدا از دنياي امروزي ما نيست. اصولا من به آثاري علاقه‌مندم که مخاطب را بيش از اينکه وادار به قضاوت کند، در مورد خودش به چالش بکشاند.

يعني درگير شود؟ ‌

بله. همه ما، محصول تفکر و انديشه خودمان هستيم. حضرت‌علي(ع) مي‌فرمايند: «عاقبت همان مي‌شوي که مي‌انديشي» به همين دليل احساس مي‌کنم اگر آثار هنري و سينمايي بتوانند انسان‌ها را بدون درنظرگرفتن شرايط اطرافشان با خودشان و دنياي عظيم درونشان - که به‌تمام‌معنا عظيم است - نزديک کنند، ‌کار بزرگ و قابل دفاعي‌اند. اگر هرکس در زندگي خود موفق به شناخت خودش شود به نظرم «فلک از بهر عاشقان گردد/ بهر عشقست گنبد دوار». به‌هرحال چون تمام آن چيزي که هست، پيرو انديشه‌هاست. پس اگر هر اثر هنري اين مسايل را مدنظر بگيرد که سرچشمه مسايل را مورد تغيير و تحول قرار دهد که همان تفکر انسان‌هاست، مي‌تواند گامي در مسير بهبود اين شرايط اسفناک امروزي بردارد.

خوشبختانه «ساکن طبقه وسط» فيلم دختر و پسري نيست. ذهنيت و واقعيت را به نمايش مي‌گذارد که کار سختي در سينماست؛ شروع فيلم با زايش و در حقيقت آفرينش انسان است و... به اين ساختار چطور رسيديد؟

به نظرم اين سوال را بايد از نويسنده فيلمنامه بپرسيد. از دکتر کريمي بپرسيد که در چه حالي بودند که اين فيلمنامه را نوشتند. در حقيقت ايشان ساختار اصلي فيلم را در فيلمنامه جاري کردند. همه اين ذهنيات و واقعيات در فيلمنامه موجود است. من تنها کاري که انجام دادم اين بود که آنها را به همان شيريني‌اي که در فيلمنامه بود به تصوير درآوردم. در حقيقت دکوپاژم را در تضاد با پيچيدگي‌هاي ظاهري فيلمنامه، خيلي ساده انتخاب کردم. چون خواستم پيچيدگي‌هاي ديگري را اضافه نکنم.

خودتان اصرار داشتيد همراه کارگرداني، نقش‌ها را هم بازي کنيد؟ ‌

بله.

به چه دليل؟ ‌

شايد دليلش اين بود که نقش‌ها 10سالي است که درونم ته‌نشين شده‌اند. در حقيقت با فيلمنامه مانوس شدم. باور مي‌کنيد خواندن فيلمنامه «ساکن طبقه وسط» براي دوستان من يک تفريح بود. حرف کم مي‌آورديم مي‌گفتم حاضريد مثل راديو آن را اجرا کنيم. چون آن زمان اين تصور را نداشتم که اين فيلمنامه ساخته شود! گفتم دست‌کم بگذاريد حظ شنيداري از آن ببريم.

البته اين فيلمنامه خارج از دغدغه‌هاي دکتر کريمي نيست و ظاهرا ‌شما هم چنين دغدغه‌هايي داريد. چون در کارنامه بازيگري‌تان نمره قبولي گرفتيد.

ممنونم. به همين دليل از دکتر کريمي خواستم اجازه دهد هر چيزي را که خداوند تا به امروز در کارم به من عطا کرده است- از شهرت گرفته تا محبوبيت- به‌عنوان پيشکش در خدمت مفهومي قرار بدهم که زيبايي به رشته تحرير درآيد. دکتر گفتند 24ساعت نوشتن اين فيلمنامه طول کشيد و بعد از اينکه تمام شد سه‌روز خوابيدم و استراحت کردم. حتي مي‌توانم بگويم اين فيلم الهام بود که به ذهن دکتر کريمي متبادر شده. بنده حقير هم تلاشم بر اين بوده که اين فيلمنامه درخشان را به مخاطبان عزيز به‌درستي برسانم.

انتهاي فيلم چگونه تمام شد؟

مومن‌گونه.

چرا لباس احرام مي‌بينيم؟

آن ملحفه سفيد است، اما تداعي‌کننده احرام است. چون در دين اسلام آن لباس نشان از عاري‌بودن از هر چيز زميني است.

واقعيت اين است که کفن است و دست‌آخر نويسنده مي‌ميرد؟

از دريافت‌هايي که از فيلم داشتيد خوشحالم. اميدوارم مخاطب هم همين دريافت‌ها را داشته باشد. به خدا قسم که آنقدر در زندگي الطاف آشکار و نهان خداوند شامل حال همه ما شده که اول فيلم گفتيم خدايا تو خدايي و ما بنده. چه‌کار مي‌توانيم براي تو بکنيم.

خب واقعا ‌چه مي‌توانستيد بکنيد؟ ‌

هيچ‌کاري نمي‌توانيم بکنيم، جز اينکه اول هر کاري نيتمان خدايي شود. به اميد اينکه در پيشگاه او هابيل‌وار باشيم و نه همچون قابيل. اميدواريم که اين اثر بتواند دوباره براي ما او را يادآوري و تداعي کند. به‌عنوان تشکر در زمان ساخت فيلم سياوش‌وار از دل آتش گذشتيم، طوري که خيلي مسايل اتفاق افتاد و شرايط عجيبي بر فيلم حاکم شد.

چه مسايلي؟ ‌

مسايل مالي، ضيق زمان و... . حتي در مقطعي فيلمبرداري قطع شد ولي خوشبختانه همه‌چيز معجزه‌آسا ادامه پيدا کرد و کار تمام شد؛ در آن مقطع آقاي پازوکي که يکي از سرمايه‌گذاران فيلم‌ هستند پيشنهادي مطرح کردند. گفتند جاي زيبايي در نزديکي شاهرود به نام جنگل ابر داريم که به درد فيلم مي‌خورد. درآنجا با لوکيشني که مثل مادر سخاوتمند بود، مواجه شديم.

ديتاي تابلو آفرينش که روي پيراهن نويسنده است، تفاوت تفکر افلاطون (سقراط) و ارسطو را به نمايش مي‌گذارد، اما در فيلم شما چه معني مي‌دهد؟

آن دست تداعي‌کننده دست خداوند است.

بازي در 38 نقش که انصافا گريم و طراحي لباس نقش تعيين‌کننده‌اي داشت، چگونه سر از بهترين‌هاي گينس درآورد؟

در ابتدا کسي به‌عنوان شوخي مطرح کرد. اما بعد فکر کرديم شايد مي‌تواند شوخي هم نباشد. جست‌وجو کرديم که ببينيم چنين چيزي هست يا نه؟ با آخرين رکوردي که در گينس با آن مواجه شديم، تعداد نقش‌هايي که يک بازيگر در طي دوران حرفه‌اي‌اش بازي کرده و نه‌فقط در يک فيلم، تصور کرديم که اين ادعا هم خيلي بي‌ربط نيست. امکان بررسي وجود دارد. حالا ثبت آن داستان ديگري است. اگر هم ثبت شود، افتخارش براي همه هموطنان من خواهد بود.

از روز نخست اين فيلمنامه با استقبال تهيه‌کنندگان مواجه شد؟

وقتي فيلمنامه روي کاغذ بود از سوي تهيه‌کنندگان با استقبال مواجه نشد. درواقع نمي‌توانستند تصور کنند که فيلم چه خواهد شد. شايد قصه‌اي عاشقانه که در آن اتومبيل مدل‌بالا وجود داشت، به مذاق‌شان خوش‌تر مي‌آمد.

آقاي سماواتي چطور پاي کار آمد؟

سرمايه‌گذاري توسط بخش خصوصي و توسط همه ما صورت گرفت و آقاي سماواتي هم يکي از شرکاي فيلم هستند. ايشان در تهيه‌کنندگي، مردانه ايستادند و گفتند نمي‌دانم اين فيلم چه مي‌شود اما هستم. اين هستم براي ما ارزش زيادي داشت. با اين حال الان کار، شش سرمايه‌گذار دارد و از اين بابت خوب است. چون بخش خصوصي روي پايش ايستاد.

فکر مي‌کرديد مردم با فيلم ارتباط برقرار کنند؟

خب در زمان اکران فيلم در جشنواره فيلم توانست کنجکاوي‌هايي را ايجاد کند و از نظر تکنيکال توانستيم کنجکاوي نسبتا مطلوبي براي فيلم ايجاد کنيم. اما اينکه چقدر مردم فيلم را دوست داشته باشند و با آن ارتباط برقرار کنند اصلا قابل پيش‌بيني نيست. با اين حال نظر همه روي چشمان من جا دارد و محترم است. ولي تصور مي‌کنم بازتاب‌هايي که از تعدادي از دوستان داشتم مي‌گفتند فيلمي نيست که بشود فقط يک‌بار آن را ديد. شايد اين، انگيزه به وجود آورد. در نهايت به نظرم ساخت آثاري از اين دست با شأن و منزلت مخاطب همگوني دارد. چون مخاطب مدت‌هاست منتظر آثار خوب است. بنابراين خوشحال مي‌شوم که ثمره کاري ما بتواند سينماي دوره ما را ورق بزند. آقاي مهرجويي زماني که «هامون» را ساخت سينماي دوره خودش را ورق زد. اصغر فرهادي هم با ساخت «درباره الي» و «جدايي نادر از سيمين» ورق ديگري زد.

يعني شرايط را تغيير دادند؟

بله. اگر فرهنگ اين سرزمين را کتاب قطوري در نظر بگيريم نبايد مدام در يک بخش و پاراگراف درجا بزنيم. مخاطب عام سال‌هاي‌سال است که توسط اغلب سينماگران به‌عنوان مخاطب ناآگاه نسبت به سينما تلقي مي‌شود. در صورتي که اينطور نيست. من مي‌توانم آدم‌هايي را مثال بزنم که سواد سينمايي آنها به‌مراتب از ما بيشتر است. مخاطبي که به سينما مي‌آيد دغدغه دارد.

در جايي از فيلم دکتر (محمدهادي کريمي) خطاب به نويسنده مي‌گويد، نسل شما بايد از بين برود. چرا چنين چيزي مي‌گويد؟ ‌

دارد کنايه تلخ مي‌زند. همه شخصيت‌هايي که در فيلم معرفي مي‌کنيم شخصيت تاريخي نيستند. دوستان نويسنده هم همگي دچار نوعي سرگشتگي شدند. به همين دليل چنين حرفي مي‌زند.

همکاري شما با آقاي پورصمدي چگونه شکل گرفت؟ ‌

مرتضي پورصمدي استاد گرانقدرم در واقع انديشمند و متفکري است که به‌دليل سال‌ها اشتغال در سينماي مستند سفرهاي زيادي انجام داده و ايران را مثل کف دستش مي‌شناسد فيلمبردار پخته و متفکري مانند مرتضي پورصمدي کمتر ديده‌ام. او با درک شرايط فيلم و فيلمنامه در کمترين زمان ممکن در ترکيب‌بندي نور و قاب براي من راهسازي مي‌کرد. ناهمواري‌هاي راه من را هموار مي‌کرد و من فقط تخت‌گاز مي‌رفتم.

‌علت اتفاقات جشنواره چه بود؟

زمان جشنواره فيلم من آماده نبود و مراحل فني را پشت‌سر مي‌گذاشت. اما کلا حال جشنواره خوب نبود. با بزرگان ما بد رفتار شد. پيش‌داوري‌هايي درباره فيلم‌ها صورت گرفت که باعث شد فيلم‌ها به درستي ديده نشوند. قضاوت منصفانه، هنري است که شايد هر کسي از آن برخوردار نباشد.


 کمال تبريزي:
 رئيس جديد صداوسيما، سازمان را کوچک کند 

کمال تبريزي که اين روزها مشغول تصويربرداري سريال «ابله» براي شبکه نمايش خانگي است،‌ در خصوص عملکرد 10 ساله ضرغامي اينگونه مطرح کرد: بايد بگويم آقاي ضرغامي شروع خوبي داشتند، ولي پايانش نه.

تبريزي که در دوران رياست سيد عزت الله ضرغامي سريال‌هايي همچون «دوران سرکشي» و «شهريار» و اخيرا سريال «سرزمين کهن» را براي تلويزيون ساخته است‌، درخصوص عملکرد رييس قبلي سازمان صداوسيما گفت: انتظار آدم طي کردن مسير صعودي است اما متاسفانه سازمان صداوسيما از يک نقطه‌ي خيلي خوب با مديريت ضرغامي آغاز کرد، ولي همين طور که پيش رفتيم ممکن بود به صورت مقطعي سيرصعودي داشته باشد اما در مجموع منحني را که رسم کنيم مي‌بينيم که سازمان بيشتر نزول کرده است تا اينکه رشد کيفي داشته باشد.کمال تبريزي معتقد است: بيشتر در دوره آقاي ضرغامي رشد کمي وجود داشته و مسائل کمي مورد توجه قرار گرفته است. رشد کمي نيز بابت شبکه‌هاي مختلفي است که راه‌اندازي شد و معلوم نيست که به نفع مردم بوده يا اينکه مي‌توانستند با حجم کمتري تمرکز بيشتري بر روي کيفيت کارها داشته باشند.اين کارگردان در عين حال درخصوص پيشنهادش به رئيس جديد صدا و سيما مطرح کرد: فکر مي‌کنم اگر جاي ايشان باشم که هيچ وقت نمي‌توانم باشم‌، مدير موفق آن کسي است که بتواند سازمان را کوچک کند تا چابک‌تر شود و حرکت‌هاي سريع‌تري داشته باشد. از طرفي با اين کار ميزان هزينه‌هايي که سازمان صرف مي‌کند کمتر مي‌شود و مي‌تواند در اين جمع و جور بودن و کوچک بودن تاثيرات بيشتري داشته باشد. با توجه به اينکه در اقصي نقاط دنيا سعي مي‌کنند شبکه‌ها و کانال‌هاي تلويزيوني را با تعداد عوامل کمتر جمع و جور کنند، سازمان صدا وسيما ناچار است به اين سمت برود.اين کارگردان همچنين در ادامه گفت: صداوسيما براي اينکه بتواند تصور يک جور اقتصاد مقاومتي و کم کردن هزينه‌ها را داشته باشد‌، بهترين کار اين است که بتواند از خيلي‌ هزينه‌هاي اضافه‌اي که وجود دارد صرف نظر کند. نيروي انساني را کاهش بدهد و بتواند هزينه و بودجه‌اي را که متعلق به سازمان است را صرف کارها و برنامه‌هايي کند که نتيجه داشته باشند و بيشتر از اينکه اين هزينه‌ها صرف بدنه غول‌پيکر سازمان بشود‌، صرف توليدات واقعي و مناسب براي مردم شود.تبريزي در بخش ديگري از گفت‌وگوي خود با اشاره به ساخت سريال «سرزمين کهن» که ساخت آن را به طور کامل در دوران رياست سيد عزت الله ضرغامي به پايان رساند‌، گفت: کساني که با آقاي ضرغامي کار مي‌کردند نگاه ثابت را نداشتند. بزرگترين معضل ما برمي‌گردد به اين که ما اين کار را در زمان يک معاونت سيماي ديگر يعني آقاي دکتر ميرباقري شروع کرديم و موقع پخش اين جابه جايي صورت گرفت و آقاي دارابي آمدند؛ يعني تغيير در معاونت سيما بيشترين ضربه را به سريال «سرزمين کهن» زد.تبريزي در عين حال در پايان گفت‌وگويش مطرح کرد: اين جابه جايي کاملا همه چيز را زير سوال برد و همه نگاه‌هايي که قبلا وجود داشت تغيير کرد و از ما خواسته شد که اصلاحات و تغييرات عجيب و غريبي بر روي سريال انجام دهيم و اينها همه دست به دست هم داد و باعث شد سريال «سرزمين کهن» دچار چنين معضلاتي شود.


 افتتاح نمايش «مرگ فروشنده» توسط محمد چرمشير:ميلر؛ تراژدي نوين خلق کرد 

شخصيت ويلي لومان اين نکته را به مخاطب ياد آوري مي‌کند که ديگر قرار نيست فقط اميران و خدايان در تراژدي باشند. ميلر آمده تا با نمايشنامه «مرگ فروشنده» تراژدي نويني را به مخاطبان ارائه دهد.

نمايش «مرگ فروشنده» نوشته آرتور ميلر از يکشنبه (18 آبان) با برگزاري يک مراسم افتتاحيه در تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر اجراي خود را آغازکرد.محمد چرمشير، نويسنده و مدرس دانشگاه در ابتداي اجراي نخست اين اثر نمايشي خطاب به تماشاگران گفت: در مجلات آمريکايي دهه 50 تصاويري از يک خانواده الگو شامل پدر، مادر و دو فرزند نشان داده مي‌شد. در همين مجلات و نشريات آمار نشان مي‌داد تعداد زناني که مايل به تحصيلات عالي بودند از درصد پاييني برخوردار بودند. والبته وقتي در همين مجلات مطالعه‌اي داشته باشيم مي‌خوانيم که زنان اين خانواده ها دوست دارند در خانه‌ها باشند، از فرزندان خود مراقبت کنند و در آخرهم منتظر خود بمانند که به کانون خانواده بازگردد.وي ادامه داد: حال بايد ديد که چرا اين الگو همچنان مورد توجه جامعه آمريکايي قرار گرفته است. هم اکنون الگويي در خانواده آمريکايي ترويج مي‌شود که ارتباط مستقيمي با همه پديده‌هاي تکنولوژيک دارد. ضمن اينکه در اين دو دهه چيزي در جامعه آمريکايي نويد داده مي‌شود که ادوارد آلبي از آن به عنوان بحران آمريکايي ياد مي‌کند.چرمشير با اشاره به اجراي نمايش «مرگ فروشنده» در تالار اصلي بيان کرد: همين روزها مردي از ادبيات نمايشي کشورمان آمده و نمايشنامه مرگ فروشنده آرتور ميلر را بار ديگر روي ميز قرار داده تا دوباره آن را روي صحنه تئاتر اجرا کند. نمايشنامه‌اي که شخصيت ويلي لومان آن به مخاطبان اين نکته را ياد آوري مي‌کند که ديگر قرار نيست فقط اميران و خدايان درتراژدي باشند.

ميلر آمده تا با نمايشنامه «مرگ فروشنده» تراژدي نويني را به مخاطبان ارائه دهد. تراژدي که از بطن جامعه بيرون آمده و با مسائل مختلف درگير است.اين نمايشنامه نويس گفت: ويلي لومان فرآورده ميلر از جنس آدم‌هايي است که زير چرخ دنده‌هايي سنگين کمر خم مي‌کند و تماشاگر در اين نمايش شاهد اثري از جامعه‌اي خواهد بود که افراد اجتماع خود را زير پاي خود له مي‌کند. بنابراين يک فرد از اين جامعه جدا مي‌شود و کار ديگري را انجام مي‌دهد. و به نظر من نادر برهاني مرند جسارت کرده که اين اثر را براي اجرا انتخاب کرده است و البته دور از ذهن هم نيست که او بتواند به درستي کار خود را انجام دهد.وي تصريح کرد: نادربرهاني مرند خوب بلد است نمايشنامه اي را انتخاب کند که مي تواند نسبت درستي با جامعه و اثر انتخاب شده برقرار کند و من امشب بسيار خوشحالم که اين نمايشنامه براي ديدگاهي که به آن اشاره کردم روي صحنه رفته است. به هر حال آرتور ميلر کار خود را کرده و حالا اميدوارم نادر برهاني مرند اين کار را به درستي هرچه تمام‌تر انجام دهد.

مسعود فروتن، ابوالفضل پورعرب،مائده طهماسبي، هوشنگ گلمکاني، خسرو احمدي،قربان نجفي، افشين يداللهي، فرزاد حسني، نرگس آبيار، اميرحسين رستمي، وحيد لک، بهرام عظيمي، پريسا مقتدي، مسعود دلخواه، ساناز بيان، عليرضا مهران از جمله هنرمنداني بودند که در مراسم افتتاحيه نمايش «مرگ فروشنده» حضور داشتند.